*بیا با هم ریشهها رو پیدا کنیم... 🔍»*
«سلام رفیق... امروز میخوام باهات صادق باشم. اضطراب هیچوقت الکی نمیاد. اون مثل یه "*پیامرسان*" یا یه *"زنگ هشدار*" میمونه که سعی داره یه چیزی رو به ما یادآوری کنه. 📩
خیلی وقتها ما از این حس میترسیم و میخوایم سریع از شرش خلاص شیم، ولی اگه یه لحظه بایستیم و بهش گوش بدیم، میبینیم که ریشهش کجاست.😌
*مثلاً شاید اضطراب تو ریشهش این باشه که:
🔸 کمالگرایی: مدام میترسی هر کاری کنی "به اندازه کافی خوب نباشه" یا عالی نشه.
🔸 ترس از قضاوت: این فکر که "بقیه دربارهم چی میگن؟" یا "نکنه اشتباهی کنم و بخندن بهم؟"
🔸 زخمهای قدیمی: یه اتفاقی تو گذشته افتاده که هنوز خوب نشده و هر اتفاق جدیدی، اون زخم رو تازه میکنه.*
https://eitaa.com/fardayebehhtar
*ببین رفیق، داشتنِ این حسها به این معنی نیست که تو ضعیفی یا مشکلی داری. فقط یعنی یه بخشی از وجودت میترسه و نیاز داره کسی دستش رو بگیره و بهش بگه: "همه چیز مرتب میشه، من کنارتم." 🤍»*
*درکنارتونم*
👇
@HAS1362
*#داستان کوتاه
# 📖 عنوان داستان: «سگ نگهبان و مهمان ناخوانده» 🐕قسمت اول
«یه روز یه دختری بود که توی ذهنش یه سگ نگهبان داشت. اسم این سگ رو بذاریم "اضطراب". 🐾
این سگ، خیلی وفادار بود و یه هدف داشت: مراقب باشد که هیچ اتفاق بدی برای دختره نیفته.
اوایل، سگ نگهبان فقط وقتی صدای دزدی میآمد یا خطری واقعی بود، شروع میکرد به پارس کردن. دختره هم میفهمید که باید حواسش باشد. اما کمکم، سگ نگهبان "بیش از حد" حساس شد. 🧐
دیگه لازم نبود دزدی بیاید؛ حتی صدای باد در پنجره، یا یک نگاهِ عجیب از یک غریبه، یا یک پیامِ دیر جواب داده شده، کافی بود تا سگ نگهبان با تمام توانش شروع کند به پارس کردن: "هاپ! هاپ! خطر! مراقب باش! یه اتفاق بدی داره میافته!" 📢
ادامه دارد.....
*https://eitaa.com/fardayebehhtar
#شکرگزاری
نجوای امشب:
"الهی شکر که هستی، شکر که میبینی و شکر که حواست به فردایِ من هست."
ذهنت رو از "چطوری درست میشه؟" خالی کن و به "خدا درستش میکنه" اعتماد کن. 🤍
خوب استراحت کن که فردا کلی کار قشنگ با هم داریم. شبت پر از نور. 🌙