ین، زمین
ردیف: -
تعداد جملهها: ۳
گفتمش –
پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟
اینجا در زمین (است)؟
آرایه های ادبی:
تکرار: اینجا
گفت: آری خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
قافیه: بی ریا، بوریا
ردیف: (ا) ست
تعداد جملهها: ۴
گفت - آری - خانۀ او بی ریاست -
فرش هایش از گلیم و بوریاست
آرایههای ادبی:
جناس: بی ریا و بوریا
(اختلاف در مصوت «ی» و«و»)
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
قافیه: بی کینه، آیینه
ردیف: است
تعداد جملهها: ۲
هر مصراع یک جمله است.
آرایههای ادبی:
تشبیه پروردگار به نور
دل آیینه: تشخیص
(دل داشتن به آیینه نسبت داده شده است)
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
قافیه: دشمنی، روشنی
ردیف: -
تعداد جملهها: ۳
عادت او خشم و دشمنی نیست -
نام او نور (است) –
و نشانش روشنی (است)
آرایههای ادبی:
واج آرایی صامت ن
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
قافیه: خدا، آشنا
ردیف: (ا) ست
تعداد جملهها: ۳
تازه فهمیدم - خدایم این خداست -
این خدای مهربان و آشناست
آرایههای ادبی:
تکرار: خدا
واج آرایی: مصوت آ
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیکتر
قافیه: من، گردن
ردیف: به من نزدیک تر ، در دو مصراع
تعداد جملهها: ۲
دوستی از من به من نزدیک تر (است)
از رگ گردن به من نزدیک تر (است چ)
آرایه های ادبی:
تکرار: من
تلمیح (اشاره به آیهای که میفرماید:
پروردگار از رگ گردن به شما نزدیک تر است.)
میتوانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
قافیه: خدا، بی ریا
ردیف: -
تعداد جملهها: ۳
میتوانم –
بعد از این با این خدادوست باشم –
دوست، پاک و بی ریا (باشم)
آرایههای ادبی:
تکرار، دوست
قیصر امین پور:
شاعر معاصر
آثار: کوچۀ آفتاب، تنفس صبح، مثل چشمه مثل نور، به قول پرستو و آینههای ناگهان
خودارزیابی صفحه ۱۴
1-شاعر در مصراع «اینجا خانه خوب خداست»به چه نکتهای اشاره دارد؟
شاعر در این مصراع به مساجد که جایگاه فرود ملائکه آسمان می باشد و جایی که آرامش فراوان رابه دنبال دارد، اشاره کرده است.
2-درک و دریافت خود را از مصراع «نام او نور و نشانش روشنی» بیان کنید.
نام خداوند روشنگر و هدایتگر انسانها به سوی روشنایی و خارج شدن از ظلمت و تاریکیهاست.
3-چه راههایی برای شناخت خداوند هستی وجود دارد؟
شناخت نعمتها- تفکر و اندیشه کردن در راز آفرینش وطبیعت ابتدا خود را بشناسیم و سپس خالق خود را بشناسیم(خودشناسی)
پاسخ خود ارزیابی درس اول صفحه ۱۴
پاسخ سوال 1:
در اینجا منظور از (خانه خوب خداست) مسجدی که ساده و باصفا است.
پاسخ سوال۲:
(نور) نام خداست و روشنی نشان اوست.
منظور این است که وجود خدا سراسر نور است و از تاریکی در وجود او هیچ خبری نیست.
پاسخ سوال۳:
بهترین راه شناخت خداوند، شناختن او از طریق موجودات است. زیبایی، پیچیدگی، مهربانی و خشم و ... موجودات، نشانه زیبایی، پیچیدگی، مهربانی و خشم و ... خداوند است؛زیرا هر موجودی در اصل نمود و نمایشگری از وجود خداوند است.
دانش های زبانی و ادبی فارسی هشتم
درس ۱
نظم و نثر – نوشته زبانی و نوشته ادبی
نظم و نثر: نوشتهای که به شعر باشد، نظم نامیده میشود و نوشته غیر شعر را نثر مینامند.
نوشته زبانی: هرگاه بخواهیم فقط مقصود خود را بیان کنیم، شیوهی بیان ما زبانی است؛
مثال: خورشید در صبح طلوع میکند.
نوشتهی ادبی: هرگاه بخواهیم مقصود خود را زیباتر و تأثیر گذارتر بیان کنیم، شیوهی بیان ما ادبی است؛ مثال: صبحگاهان خورشید به چهرهی شهر لبخند میزند.
بن – شناسه
ساختمان هر فعل دارای دو جزء است:
بن – شناسه
بن چیست؟
بخشی از فعل که مفهوم اصلی آنرا در بر دارد و در همۀ ساختهای فعل ثابت است و تغییر نمیکند. مثال:
نوشتم، نوشتی، نوشت
نوشتیم، نوشتید، نوشتند
میبینیم که جزء "نوشت" در همۀ آنها تکرار شده و ثابت است. و یا در افعال:
مینویسم، مینویسی، مینویسد، مینویسیم، مینویسید، مینویسند
جزء " نویس" ثابت است و تکرار شده.
بنابر این جزء نوشت و نویس بن هستند.
انواع بن:
۱- بن ماضی: برای ساختن انواع فعلهای ماضی، فعل آینده و بعضی اسمها و صفتها به کار میرود. مثال:
رفتم، میرفتم، رفتهبودی، خواهیمرفت، رفتار، رفته و...
2- بن مضارع: برای ساختن انواع فعلهای مضارع، فعل امر، فعل نهی و برخی اسمها و صفتها به کار می رود. مثال:
میروم، بروند، برو، نرو، روان، روش، رونده و...
نکته: بن ماضی و بن مضارع از مصدر به دست میآیند.
مصدر چیست؟ مصدر، ریشه اصلی فعل است که همیشه با حرف (ن) خاتمه مییابد و فقط مفهوم انجام کار را میرساند.
به کلمات زیر دقت کنید: رفتن، دیدن، شنیدن، رسیدن، افتادن، پرسیدن، گرفتن و...
چه مفهومی در مییابید؟ آیا مشخص است که چه کسی و در چه زمانی کار انجام شده؟ همه کلمات بالا مصدرند.
طریقه به دست آوردن بن ماضی:
۱- اگر از مصدر، حرف (ن) را برداریم، بن ماضی به دست میآید.
مثال: رفتن: رفت/ پرسیدن: پرسید
۲- اگر بخواهیم بن ماضی را در فعل ماضی، مضارع و یا آینده پیدا کنیم، راحت ترین راه این است که اول مصدرِ فعل را پیداکنیم. چگونه؟ مثال میزنم.
وقتی میشنوید: "میسازند" به ذهن خودتان رجوع کنید، این فعل چه کاری را میرساند؟ ساختن. (ساختن مصدر است.) حالا (ن) را از آن بردارید: ساخت= بن ماضی است.
دانستن: دانست/ نشستن: نشست
میخوانیم: خواندن/ خواند
بدوزد: دوختن/ دوخت
روش مشخص کردن بن مضارع:
ابتدا مصدر فعل را به روش قبل پیدا می کنیم.
مثال:
ساخته بودید-> ساختن/ بشناسم-> شناختن
حالا فعل امر آنرا پیدا میکنیم. به این ترتیب که در ذهن خود دستور انجام آن کار را میدهیم. اگر به کسی دستور ساختن بدهید چه میگویید؟ بساز= فعل امر است. حالا حرف (ب) را از آن حذف میکنیم: ساز= بن مضارع است.
ریختن: بریز= ریز/ کاشتن: بکار= کار
انداختن: بینداز= انداز/ شنیدن: بشنو= شنو
پاسخ فعالیتهای نوشتاری هشتم: درس ۱
۱- زبان - پوزش پذیر - چیز - بزرگیش - بزرگان - بزرگی - از - جز - وضو - حضور- ذهن - لحظه
۲- رفت: بن مضارع= رو / مصدر= رفتن زمان= ماضی یا گذشته
دارد: بن مضارع= دار / مصدر=داشتن زمان= مضارع یا حال
۳- بیت هشتم: قافیه= ما ، زیبا . ردیف: نبود، نبود
بیت هجدهم: قافیه: دست و روی، گفت وگوی، ردیف= تازه کرد و تازه کرد
۴- مصراع اول: حضرت ابراهیم
مصراع دوم: حضرت موسی
حكايت صفحه ۱۶
به خداچه بگويم
روزی غلامی گوسفندان اربابش را به صحرا برد. گوسفندان دردشت، سرگرم چرا بودند كه مسافری از راه رسيد و با ديدن انبوه گوسفندان، به سراغ آن غلام(چوپان)رفت وگفت: "از اين همه گوسفندانت، یکی را به من بده".
چوپان گفت: "نه، نمیتوانم اين كار را بكنم؛هرگز!".
مسافرگفت: "یکی را به من بفروش".
چوپان گفت: "گوسفندان از آن من نيست".
مرد گفت: "خداوندش را بگوی كه گرگ بِبُرد".
غلام گفت: "به خدای چه بگويم"؟!
واژه نامه
ارباب: مالک، صاحب
انبوه: مقدارزیاد، فراوان
هرگز: هیچوقت
غلام:خدمتکار
خداوند: دراین جا به معنی صاحب است.
شرح برخی از عبارات:
اربابش: مضاف و مضافالیه است. َش: ضمیر متّصل سوم شخص مفرداست که گاهی نقش مضافالیه دارد.گاهی هم پس ازحرف اضافه میآید که نقش متمّمی دارد.
مثال:
اَزش پرسیدم(از اوپرسیدم)
وهرگاه ضمیرمتّصل همراه بعضی ازفعلهای متعدّی بیاید، نقش مفعولی دارد.
مثال:
گرفتمش: او را گرفتم
دیدمش: او را دیدم
سرگرم بودن: کنایه است ازمشغول کاری بودن؛سرگرم چرا بودند: مشغول چریدن بودند.
گوسفندانت: مضاف و مضافالیه است.
َت: ضمیرمتّصل دوم شخص مفرد است.
گوسفندانِ تو
هرگز: قید نفی است.
خداوندش: صاحب، َش:ضمیر متّصل سوم شخص مفرد.
درگذشته به صاحب و مالک چیزی خدا میگفتند.
هنوز هم درکلمهی«ناخدا»وکدخدا»این اصطلاح رابه کار میبریم.
ناخدا به معنی«صاحب ناو»و«ناو»یعنی کشتی که به مرورزمان(و)درناو خدا حذف گردیده وبه(ناخدا) تبدیل شده است.
کد خدا به معنی خداوند دهکده است.
درگذشته درابتدای بیشتر فعلهای ماضی ساده، حرف(بِ) به کار میبرند؛ مثلا به جای «خورد» میگفتند: بخورد.
به جای«دید» میگفتند: «بدید و...»
مفهوم حکایت:
امانت داری یکی از بزرگترین صفاتی است که بسیار به آن سفارش شده است و انسان باید از امانت دیگران مراقبت کند و به هیچ قیمتی نگذارد که آسیبی به امانت دیگران که اکنون در دست اوست، برسد.
در سوره نساء آیه ٥٨ سفارش شده است:
"ان الله یامرکم ان تودو الامانات الی اهلها"
«هماناخداوند به شما فرمان داده که امکانات را به صاحبان آنها برگردانید.»
رسالهی قشیریّه
رسالهی قشیریّه مجموعهی نامهها و پیامهایی است که ابوالقاسم قشیری، آن را به صوفیان وشاگردان خود میفرستاد.موضوع کتاب که از دو باب تشکیل شده است، در شرح احوال مشایخ صوفیّه وشرح اصطلاحات وتعبیرات عرفانی است.
معنی کلمات درس دوم(خوب جهان را ببین)
صفحه ۱۷
دلایل: جمع دلیل، علتها
خالق: خدا، آفریننده
بیهمتا: بیمانند، بینظیر، یکتا
اسرار: جمع سرّ، رازها
پرتو: نور و روشنی
لالههای گوش: بخش هلالی غضروفی دور گوش
حدقه: کاسه چشم، مردمک چشم
دفع: راندن - متضادش جذب
بنگر: فعل امر نگاه کن
عظمت: بزرگی
جثه: اندام، پیکر
انباشته شده: پر شده
چونان: مانند
برافراشته: بلند کرده
نقش ونگار: شکل وشمایل
خزان: پاییز
زرّناب: طلای خالص
فراز: بلندی متضادش فرود، نشیب
درهم آمیخته: مخلوط شده، ترکیب یافته
شکاف: سوراخ، درز، روزنه
درس دوم: خوب جهان را ببین
بند ۱
دلایل: جمع دلیل
بند ۲
اسرار: جمع سرّ
شب را چونان چراغی بر میگزیند: تشبیه شب به چراغ
شب: رکن اول تشبیه
چراغ: رکن دوم تشبیه
چونان: رکن چهارم تشبیه
تضاد: شب و روز
بند ۳
این بالها همانند لالههای گوشاند: تشبیه
بالها به لالهی گوش
بالها: رکن اول تشبیه
لالهی گوش رکن دوم تشبیه
همانند: رکن چهارم تشبیه
بند ۴
دوحدقه چونان ماه تابان آفرید: تشبیه
حدقهی چشم ملخ به ماه
حدقه: رکن اول تشبیه
ماه: رکن دوم تشبیه
چونان: رکن چهارم تشبیه
حواس جمع حاسّه
دو پای داس مانند که اشیا را بر میدارد:
تشبیه پای ملخ به داس
پا: رکن اول تشبیه
داس: رکن دوم تشبیه
مانند: رکن چهارم تشبیه
اشیا را بر میدارد: رکن سوم تشبیه
بند ۶
دُم کشیدهاش که آن را چونان چتری گشوده
است: تشبیه دم طاووس به چتر
دم: رکن اول تشبیه
چتر: رکن دوم تشبیه
گشوده: رکن سوم تشبیه
چونان: رکن چهارم تشبیه
که طاووس آن (دم) را بر سر خود سایبان
میسازد: تشبیه دم طاووس به سایبان
آن (دم): رکن اول تشبیه
سایبان: رکن دوم تشبیه
گویی (دم طاووس) بادبان کشتی است که
ناخدا آن را برافراشته است: تشبیه دم طاووس به بادبان کشتی
دم طاووس: رکن اول تشبیه
بادبان: رکن دوم تشبیه
گویی: رکن چهارم تشبیه
برافراشته: رکن سوم تشبیه
رنگهای پر طاووس را به روییدنیهای زمین
تشبیه کنی: تشبیه رنگهای پر طاووس به
روییدنیهای زمین
رنگهای پر طاووس: رکن اول تشبیه
روییدنیهای زمین: رکن دوم تشبیه
تشبیه: رکن چهارم تشبیه
(دم طاووس) دسته گلی است که... فراهم
آمده: تشبیه دم طاووس به دسته گل
دم طاووس: رکن اول تشبیه
دسته گل: رکن دوم تشبیه
فراهم آمدن: رکن سوم تشبیه
(دم طاووس) چون پارچههای زیبای پر نقش
و نگار است: تشبیه دم طاووس به پارچه
دم طاووس: رکن اول تشبیه
پارچه: رکن دوم تشبیه
زیبای پر نقش و نگار: رکن سوم تشبیه
چون: رکن چهارم تشبیه
پرهای طاووس چونان
برگ خزان دیده میریزد
و دوباره میروید: تشبیه پر طاووس به برگ
خزان دیده
پر طاووس: رکن اول تشبیه
برگ خزان دیده: رکن دوم تشبیه
میریزد و دوباره میروید: رکن سوم تشبیه
چونان: رکن چهارم تشبیه
اگر به پرهای طاووس دقت کنی، لحظهای به
سرخی گل ... جلوه میکند: تشبیه پر طاووس به گل
پر طاووس: رکن اول تشبیه
گل: رکن دوم تشبیه
سرخی: رکن سوم تشبیه
(پر طاووس) گاه به زردی زر ناب جلوه
میکند: تشبیه پر طاووس به زر (طلا)
پر طاووس: رکن اول تشبیه
زر: رکن دوم تشبیه
زردی: رکن سوم تشبیه
واژههای صورتگر ماهر صفحه ۲۰
حیران: متعجب
نژند: سرد و بی روح، غمناک
نغز: نیکو، زیبا
تماثیل: جمع تمثال
شوق: شور و اشتیاق
هجر: دوری
بدین سان: به این شکل، بدین گونه
راستی را: به راستی
پدیدار: آشکار، پیدا، عیان
نقش و نگار: تصاویر رنگارنگ
حیران: متحیّر، متعجّب، سرگشته
نژند: تیره، غمگین، اندوهگین، سرد و نمناک نغز: خوب، نیکو
کامکار: خوشبخت، کامروا، دلپسند
کاین: مخفّف که این
تماثیل: جمع تمثال، شکل و تصویر، مجسّمه
شوق: میل و رغبت
هجر: جدایی، دوری
بدین سان: به این شکل
آرایهی تضاد: (شوق و هجر/ میخندد و میگرید/ قاهقاه و زار زار)
آرایهی مراعات نظیر: (ابر- برق / خنده – گریه)
آرایهی تشخیص: (برق قاه قاه میخندد / ابر زاز زاز میگرید)
صورتگر: نقّاش، مجسّمه ساز
(قاآنی شیرازی)
صورتگر ماهر:
راستی را کس نمیداند که در فصل بهار
از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟
به راستی کسی نمیداند که در فصل بهار، این همه نقش و نگار زیبا از کجا پیدا میشوند؟
قافیه: بهار، نقش و نگار
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
راستی را کس نمیداند –
که در فصل بهار این همه نقش و نگار از کجا
پدیدار گردد؟
آرایهی ادبی:
عقلها حیران شود، کز خاک تاریک نژند
چون برآید اینهمه گلهای نغزِ کامکار؟
عقل انسان شگفت زده میماند که چگونه از
خاک تیرهی سرد و بیروح این همه گلهای زیبا و دلپسند میروید؟
قافیه: کامکار
ردیف : -
تعداد جملهها: ۲
عقلها حیران شود –
کز خاک تاریک نژند چون این همه گلهای نغزِ
کامکار برآید؟
آرایهی ادبی: تشخیص
چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟
چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟
چرا از خود نمیپرسی که این همه شکل و
تصویر از کجا به وجود میآید و آشکار
میشود؟
تماثیل: جمع مکسّر تمثال
قافیه: آشکار
ردیف: -
تعداد جملهها: ۴
چون نپرسی –
کاین تماثیل از کجا آمد پدید -
چون نجویی –
کاین تصاویر از کجا آشکار شد؟
آرایهی ادبی: تکرار چون، کاین، از کجا
برق از شوقِ که میخندد بدین سان قاه قاه
ابر از هجرِ که میگرید بدین سان زار زار؟
برق آسمان از اشتیاق دیدار چه کسی اینگونه قهقهه میزند و ابر از غم دوری چه کسی اینگونه زار گریه میکند؟
قافیه: زار زار
ردیف: -
تعداد جملهها: ۲
برق از شوقِ که بدین سان قاه قاه میخندد -
ابر از هجرِ که بدین سان زار زار میگرید؟
آرایهی ادبی:
تضاد: میخندد و میگرید قاه قاه و زار زار
مراعات نظیر: ابر، برق
خنده، گریه
تشخیص: خندیدن را که کار انسان است به
برق نسبت داده است.
تشخیص: گریه کردن را که کار انسان است به ابر نسبت داده است .
کیست آن صورتگر ماهر که بیتقلیدِ غیر
این همه صورت برد بر صفحهی هستی به کار؟
آن نقّاش ماهری که این همه تصاویر زیبا را در
جهان به کار بسته است، چه کسی است؟
قافیه: کار
ردیف: -
تعداد جملهها:
آن صورتگر ماهر کیست–
که بیتقلیدِ غیر این همه صورت بر صفحهی
هستی به کار برد؟
آرایهی ادبی:
صفحهی هستی: اضافه تشبیهی
تشبیه هستی به صفحهی نقاشی
هستی: رکن اول تشبیه
صفحه: رکن دوم "قصيده"
قصيده شعری است كه مصرع اوّل و تمام مصرعهای زوج آن دارای قافيه واحد باشد؛ يعنی اولين بيت آن مُصَّرع باشد. بيت اوّل را مطلع و بيت آخر آن را مقطع مینامند. قصيده پيش از ظهور اسلام به نام چكامه معروف بود.
تعداد ابيات قصيده از بيست و گاه تا دويست بيت میباشد. حدّ متوسّط تعداد ابيات قصايد معمولاً بين بيست تا هفتاد يا هشتاد بيت است. گرچه قصيدههايی در ۱۷ بيت هم سروده شده است امّا به ندرت قصيدهای در ۱۵۰ تا ۱۷۰ بيت ديده شده است.
اگر قافيه قصيدهای، دارای رديف نيز باشد، آن را قصيده مردّف مینامند. چنانچه بيت مطلع از ظرافت و نيكويی خاصّی بهره بَرد و موجب ايجاد رغبت در شنونده گردد، میگويند قصيده دارای حسن مطلع يا حسن ابتداست و نيز اگر بيت مقطع چنين باشد و در ذهن مخاطب خاطره شيرينی از شعر به يادگار نهد، گويند دارای حسن مقطع يا حسن ختام است.
قصيده از اقسام مهم شعر فارسی است که سرايش آن دلالت بر توان شاعر دارد چه سرودن بيش از ۲۰ يا ۳۰ بيت به يک وزن و قافيه و در يک موضوع نشان از طبع توانای شاعر است.
قصيده معمولاً مدح، ذم، موعظه، شكايت، مرثيه و تعزيت، و گاه مسائل اخلاقی و اجتماعی و عرفانی را دربر میگيرد و در موارد بسيار به توصيف انبيا و اوليای دين اختصاص يافته است. فرخی سيستانی،
منوچهری دامغانی، سنائی، عطّار نيشابوری، سعدی، مولوی، ناصر خسرو قبادیانی، پروين اعتصامی و ملک الشعرای بهار از جمله قصيده سرايان نامی شعر فارسی هستند.
ساختار قصيده:
در سرايش قصيده، معمولاً شاعر ابتدا برای آماده نمودن و ذهن مخاطب و جهت درک بهتر مقصود وی، ابياتی را در ذكر سجايای محبوب يا تعريف و توصيف مناظر طبيعی مانند بهار و پائيز – غروب و طلوع و دشت و دمن میآورد كه در واقع به منزله مقدمه و پيش درآمد قصيده است كه اصطلاحاً به آن" تشبيب "يا "نسيب" هم میگويند و چون در غزل نيز اينگونه است به اين مقدمه" تغزّل "هم گفته میشود.
پس از تشبيب، شعر با بيانی لطيف و تخيّلی قوی به اصل مقصود خود میپردازد اين بيت را كه در آن گريز به مقصود اصلی صورت میگيرد «بيت تخلّص و بيت خروج» مینامند. صفت حسن تخلّص در نوع قصايد معمول است.
نامگذاری قصيده:
الف) از جهت رديف و قافيه: چنانچه واژه قافيه قصيده مبتنی بر "الف" باشد آن را قصيده الفی ،مبتنی بر "ب" باشد آن را قصيده بائی یا بائیه گويند و بر همين منوال است در تمامی حروف الفبا.
ب) از نظر پيش درآمد: اگر تشبيب قصيده درباره بهار يا خزان باشد، آن را بهاريه يا خزاينه و امثال آن نام نهند.
ج) از جهت موضوع اصلی: چنانچه قصيده در مدح يا ذم كسی سروده شود آن را مدحيه يا ذمّيه و امثال آن مینامند.
تخلّص
در پايان قصيده، شاعر نام، كنيه يا لقب خود را نيز میآورد كه بدان تخلّص میگويند.
شريطه
دعايی نيز در انتهای قصيده به درگاه الهی عرضه میشود و شامل سعادت ابدی و جاودانه برای محبوب است و آن را دعای تأييد يا شريطه نام مینهند.
خودارزیابی صفحه ۲۰
۱- در بیت آخر شعر"صورتگر ماهر" به کدام یک نامهای خداوند اشاره شده است؟ شاعر در این بیت به نقاشی وصورتهایی اشاره میکند که کسی جزخالق یکتا نقاش آنها نیست و نخواهدبود.
۲- چه شگفتیهای دیگری اززندگی مورچه
میدانید؟ مورچه موجودی است که روزیاش تضمین گردیده وغذاهای مناسب باطبعش آفریده شده است.خداوند منان از او غفلت نمیکند هرچند که در دل سنگی صاف یا سخت باشد. اگر در مجاری خوراک و قسمتهای بالا و پایین او و دستگاه گوارش و آنچه در درون شکم اوست فکر کنیم از وصف این موجود ناتوان خواهیم ماند.
۳- چراخداونددر قرآن کریم انسان را به اندیشیدن در شگفتیهای خلقت دعوت میکند؟
چون اندیشیدن در آفریدهها و شگفتیهای خلقت ما را بیشتر به شناخت پروردگارمان نزدیک میکند و اینگونه از خودمان میپرسیم که آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده باشد؟ خیر پس ما با تفکر در بارهی شگفتیهای خلقت پی میبریم که هر آفریدهای آفریدگاری دارد.
درس۲ صفحه ۲۱
ارکان تشبیه
تشبیه آن است که چیزی را از لحاظ داشتن صفتی به چیز دیگری مانند کنیم. هر تشبیه چهار رکن دارد، رکن اوّل (مشبّه) کلمهای است که آن را تشبیه میکنیم. رکن دوم(مشبّهبه) کلمهای است که رکن اوّل را به آن تشبیه میکنیم. رکن سوم(وجه شبه) شباهت رکن اوّل ودوم است ومعمولاً حذف میشود. رکن چهارم(ادات تشبیه) کلماتی است که تشبیه را برقرار میسازد(مانندِ، مثلِ، چون، همچون، بهسانِ و ...)گاهی رکن چهارم هم حذف میشود.
مثال:
علی(ع) در شجاعت مانند شیر بود. ← تشبیه کامل
علی۱ شیر۲ شجاعت ۳ مانند ۴
علی۱(ع) مانند۴ شیر۲ بود. ← تشبیه بدون رکن ۳
علی۱ (ع) شیری۲ در شجاعت۳ بود . ← تشبیه بدون رکن چهارم
علی(ع)۱ شیر۲ بود. ← تشبیه بدون رکن سوم و چهارم
توضیح: یافتن تشبیه و رکنهای آن لازم است نه تعریفها.
پاسخ فعالیتهای نوشتاری هشتم: درس ۲
۱- اندیشهات - بتوانی - همتا - اسرار - تاریکی - چسبیده - سخن - داس - میترسند - تمام - انسان - خاصی- دقّت- تماثیل- جثّه - چراغی
طاووس - استوار - چتری - سر - سرخی - اطراف
۲- ملخ دوپای داس مانند دارد که با آنها اشیا را برمیدارد
مشبه: دوپا، مشبه به: داسخ، وجه شبه: برداشتن، ادات تشبیه: مانند
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
مشبه: او [خدا] مشبه به: نور، وجه شبه: روشنایی، ادات تشبیه: مثل
۳- خورشید مانند چراغی فروزان جهان را روشن میسازد.
۴- فصل بهار
روان خوانی جوانه و سنگ صفحه ۲۳
دراین درس گفتگویی که بین سنجاقک و سنگ و جوانه و مرداب اتفاق میافتد آرایهی تشخیص یا شخصیت بخشی یا جان بخشی را ایجاد میکند.
مثل: خاک تشنه تکانی خورد.
و همینطور آرایهی کنایه هم زیاد در متن آمده است. مثلا (در جای خود خشکش زد) کنایه از نهایت حیرت است.
نویسنده داستان: سرور کتبی
معنی واژههای دشوار
تلاش: کوشش، سعی
خاک تیره: خاک کدر، خاک سیاه/ موصوف و صفت
شکافت: بازکرد، گشود
اخم: گره پیشانی
نگرانی: اضطراب، دلواپسی
بیحاصل: بینتیجه، بیثمر
بیتاب: بیتوان، بیطاقت
طراوت: شادابی
دعوتمیکنم: فرامیخوانم
ظریف: نازک، لطیف
سیراب: شاداب، پر آب
بیشمار: نامحدود، بیحد
جاری: روان
پهن میکرد: میگسترانید
بیخیال: بیتوجه
راضی: خشنود
قبولکردن: پذیرفتن
قدر: اندازه
شتاب: تند، سریع
پنهان: مخفی، ناپدید
خیرهشدن: زل زدن، به دقت چیزی را دیدن
طعم: مزه
اندیشه: فکر
تیره و تار: سیاه
رطوبت: نمناکی
بُهت و حیرت: شگفتی، تعجب
اطراف: گرداگرد، دور و بر
درس سوم: ارمغان ایران صفحه ۳۰
معنی لغات درس سوم
ارمغان: تحفه
درازا: طول
سپند: فروتنی = پاک و مقدس
فرّ: شأن و شوکت و رفعت و شکوه
فروغ: شعاع و روشنی و تابش آفتاب و آتش = روشنایی، نور
فرزانگی: دانایی، حکمت
فرهیختگی: ادب آموختگی، علم آموختگی
تیرهرأی: سیاهفکر، بد اندیشه
خیرهروی: بیحیا، بیشرم
خامهی دشمن: قلم دشمن
پیراسته: زیبا شده، خوشنما شده، آراسته، پاکیزه
آلایش: آلودگی، ناپاکی
پلشت: پلید، چرکین، چرک، ناپاک، نجس
کاستی: نقصان و کم شدگی، نقص
ناراستی: مکر، حیله، عدم صداقت و راستی
دَد: وحشی، ضد دام
بخردان: صاحبان عقل و خرد، دانشمندان
روشن رای: آنکه دارای عزم، تدبیر، و اندیشۀ روشن است؛ روشنفکر
کانون: مرکز
گُرد: دلیر، پهلوان
یل: شجاع و دلیر و پهلوان و مبارز و جنگجوی پر زور و قوت
مرد مبارز: پهلوان و دلاور را گویند
همگنان: همه؛ همهکسان؛ گروه و جماعت حاضر
رفقا: همقطاران، همکاران، دوستان
گمان: ظن، وهم
تبار: دودمان و خویشاوندان
نژاده: اصیل، نجیب، دارای اصل و نسب و نسل خوب، صاحب نژاد
تابناک: روشن و بَرّاق
خویشتن شناس: خودشناس
خویشتن ناشناس: آنکه حدّ خود نداند، آنکه از حد خود تجاوز کند.
نستوه: خستگی ناپذیر
بیگانه: غیر آشنا، دشمن
ناشناس: ناآشنا؛ غریب، اجنبی
بسنده: کافی؛ تمام؛ بس
گران: سنگین، ثقیل، پربها
ستبر: بزرگ، سفت، محکم
ستوار: مخفف استوار، محکم، پابرجا
تکاپو: تلاش، جهد، سعی، فعالیت
دریغ: افسوس، اندوه، پشیمانی، تأسف
خوار : ذلیل . زبون . بدبخت
آلایش: آلودگی
بیشه: نیستان؛ نیزار، جنگل
پوییدن: رفتن، دویدن، رفتن نه بشتاب و نه نرم
گزند: آزار، آسیب، آفت، بلا، خدشه
بند۱: کشور ما همواره سرزمین سپند فرّ و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است:
واج آرایی صامت «ف» و «ر»
برمیکشیدن: کنایه از برتری دادن، بالا بردن
ارزش و مقام
ایران سرزمین ما سرزمینی است بس کهن که دیری در درازنای تاریخ خویش بزرگترین و آباد ترین کشور جهان بوده است.
معنی: کشور ما ایران سرزمینی قدیمی است که در طول تاریخ گذشته خود پهناورترین کشور جهان بوده است.
کشور ما همواره سرزمین سپند فر و فروغ و فرزانگی فرهیختگی بوده است.
معنی: کشور ما همیشه سرزمینی مقدس و با شکوه و روشن به نور علم و دانش بوده است.
بند۲: دشمنان تیره رأی و خیره روی ما
معنی: دشمنان بد اندیش و گستاخ ما
بند۳:تیره رای: کنایه از کسی که اندیشههای بد در سر دارد.
خیرهروی: کنایه از بیشرم، بیحیا
برترین و استوار ترین ستایش آن است که بر زبان و خامه دشمن روان میشود زیرا ستایشی است پیراسته از آلایش.
معنی: بهترین و پایدارترین تعریف از کشور ما آن است که از زبان و قلم دشمن نوشته شود و بیان گردد زیرا تعریفی است، پاک شده از هر آلودگی است.
بند۴: سر فرود آوردن: کنایه از تسلیم شدن، قبول کردن، پذیرفتن
ایران سرزمینی است که ما بدان مینازیم و سر از همگنان بر میافرازیم.
معنی: ایران سر زمینی است که ما به آن افتخار میکنیم و از همه کشورها سربلندتر هستیم.
بند۵: سر بر میافرازیم: کنایه از افتخار کردن، سرفراز بودن
تواز تبار ایرانیان نژاده و آزاده هستی.
معنی: تو از نژاد ایرانیان اصیل و جوانمرد هستی
بند۶ : دلشان به نام و یاد ایران میتپد: کنایه، عاشق ایرانند، کنایه از بی قراری
تو از آن آزاداندیشانی هستی که پایدار و نستوه چون کوه، میکوشند: تشبیه تو به کوه
تو: رکن اول تشبیه
کوه: رکن دوم تشبیه
پایدار و نستوه: رکن سوم تشبیه
چون: رکن چهارم تشبیه
بند۷: بردوش تو نهاده شده: کنایه، به عهدهی توست.
باری به گرانی دماوند: تشبیه بار به قلهی دماوند
بار: رکن اول تشبیه
دماوند: رکن دوم تشبیه
گران: رکن سوم تشبیه (گران = سنگین)
بند۸: دل بدان خواهد باخت: کنایه، عاشق و شیفتهی آن خواهد شد.
بند۹: چشم جهانیان را به خیرگی خواهیکشاند: کنایه، همه را با کارهای بزرگ خود، شگفت زده خواهیکرد.
تیرگی ناخویشتن شناسی و ازخودبیگانگی: اضافهی تشبیهی، تشبیه ازخود بیگانگی و ناخویشتن شناسی به تیرگی و سیاهی
ناخویشتن شناسی و ازخودبیگانگی: رکن اول تشبیه
تیرگی: رکن دوم تشبیه
بند۱۰: هان: یک شبه جمله است. یعنی در تعیین تعداد جملههای یک عبارت، به تنهایی یک جمله در نظر گرفته میشود.
چشم و چراغ ایرانی: کنایه، عزیز و محبوب ایرانیانی باعث عزت و سرافرازی ایرانیانی
بیشهی فرهنگ و ادب و اندیشه: اضافهی تشبیهی، تشبیه فرهنگ و ادب به بیشه
فرهنگ و ادب و اندیشه: رکن اول تشبیه
بیشه: رکن دوم تشبیه
هان و هان خویشتن را خوار مدار.
معنی: آگاه باش و بدان که خودت را کوچک و ناچیز نکنی.
خودازیابی درس سوم صفحه ۳۳
۱. برترین و گرامی ترین ارمغان، "ایران" به دیگر سرزمینها چیست؟
جواب: اندیشه و طرز تفکر آنها، خرد و فرهنگ، تاریخ کهن
۲. دو تن از دلیران نامدار ایرانی را نام ببربد که برای سربلندی ایران کوشیده اند.
جواب:
۱. امیر کبیر که برای استقلال کشور تلاش فراوانی کرد. رئیس علی دلواری و میرزا
کوچک خان.
۲. شهید مهدی باکری، شهید عباس دوران، شهید بابایی که جان خود را فدا کردند تا سرزمینشان به دست نااهلان نیفتد.
۳. آرش کمانگیر که جان خود را در تیر گذاشت و تیر را پرتاب کرد.
۳. به نظر شما چگونه میتوان از فرهنگ و ادب فارسی پاسداری کرد؟
جواب:
۱. با حفظ ارزشهای فرهنگی و انتقال آن به نسلهای آینده
۲. اجرای عملی فرهنگ و ادب فارسی
۳. آموزش، یاددهی و یادگیری
سعی کنیم از لغات و کلمات انگلیسی و عربی در زبان فارسی خود تا حد ممکن استفاده نکنیم و به جای آن کلمات، از معادلات فارسی آنها استفاده کنیم.
واج آرایی (نغمۀ حروف) صفحه ۳۳
گاهی شاعر یا نویسنده حرفی را در یک بیت یا عبارت، چند بار تکرار میکند و این تکرار باعث زیباتر شدن شعر یا عبارت میشود
مانند:
تکرار «ف» و «ر» در این عبارت:
کشور ما همواره سرزمین سپند فرّ و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.
و یا تکرار «خ » در این بیت سعدی:
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
پاسخ فعالیتهای نوشتاری: صفحه ۳۴
۱- خواستگاه= غلط ->خاستگاه= درست فروق= غلط -> فروغ= درست
بگذارد= غلط -> بگزارد=درست
خیره گی= غلط -> خیرگی= درست
۲- همگان مفردش همه
ارمغان جمعش ارمغانها
رادان مفردش راد
ادب جمعش آداب
۳- ایرانیان با دیگر مردمان پیوسته به مردی و داد و دانایی رفتار میکردهاند. چشم جهانیان را به خیرگی خواهی کشاند و تیرگی ناخویشتن شناسی و از خود بیگانگی را خواهی زدود.
کشور ما همواره سرزمین سپند فر و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.
بخوان و بجوی و بپوی و ایران و خود را بشناس
۴. تو در این زمان مایهی دلگرمی و اعتبار و شادابی ایران هستی
هرگاه پسوند، " ان/ ی" به پایان واژههایی نظیر
"زنده، راننده، دونده، پرنده" که (ه) آخر آنها به صورت کسره -ِ تلفظ میگردد، افزوده شود، این گونه نوشتهمیشود: "زندگی، رانندگی، دوندگان، پرندگان"