شعر خوانی: شوق مهدی (عج) صفحه ۴۲
۱. گفتم: که روی خوبت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
معنی: گفتم که چرا چهرهی زیبایت ازمن پنهان هست و من تو را نمیبینم گفت: تو با اعمالت پرده و حجابی بین من و خودت درست کردهای وگرنه من صورتم آشکار است.
۲. گفتم: که از که پرسم، جانا نشان کویت؟ گفتا: نشان چه پرسی، آن کوی، بینشان است!
گفتم ای جان من آدرس کوچهات را از که بپرسم؟
گفت: از چه آدرسی میپرسی؟ آن محله بینشان است.
۳. گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا: که در ره ما غم نیز شادمان است.
معنی: گفتم که انتظار دوری تو برای من از شادمانی بهتر است گفت: غم انتظار ما خود یک نوع شادمانی است.
۴. گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آنکه سوخت او را کی ناله یا فقان است؟
معنی: گفتم از شوق دیدار تو از درون دارم میسوزم گفت آن کسی در راه ما سوخت ناراحتی و آه و ناله نمیکند.
۵. گفتم: ز فیض بپذیر، این نیمجان که دارد گفتا: نگاه دارش غم خانهی تو جان است!
به او گفتم از فیض کاشانی این نیم جان را بپذیر
گفت آن را نگه دار غم خانهی تو جان تو است
فیض کاشانی
شاعر و فقیه دورهی صفوی شاگرد ملاصدرا
آثار: تفسیر صافی
کتاب وافی
شرح صحیفهی سجادیه
دیوان اشعار
شوق المهدی
چو ایران نباشد، تن من مباد
بدین بوم و بر، زنده یک تن مباد
اگر قرار است که ایران نابود شود، از خدا میخواهم که من هم نیست و نابود شوم و هیچکس دیگری در این سرزمین، زنده نباشد.
آرایه: واج آرایی حرف«ن»
تن و من: جناس
نکته دستوری: چو (= اگر) : حرف ربط
مباد: فعل دعایی است
زنده: مسند
یک تن: نهاد
فصل آزاد باید توسط دانشآموزان نوشته شود
موضوع و شیوهی نوشتن به اینگونه است که دانشآموز با خود میاندیشد که اگر خودش عضو مولفان کتاب بود و نوشتن این درس به عهدهی او قرار داده میشد در معرفی استان خود چه متنی را مینوشت.
متن درس را به روش درسهایی که تا به حال در فارسی خواندهای در پیش نویس آماده نمایید سپس با خط خوانا در کتاب بنویسید و پس از آن نام خود جزء مولفان کتاب قرار دهید.
هدایت شده از آموزش و پرورش مهاباد
لینک کانال های آموزشی مقاطع سه گانه مدیریت آموزش و پرورش مهاباد
آموزش ابتدایی(پایه ها به تفکیک):
@aemahabad
آموزش متوسطه اول:
@motavasete1
متوسطه دوم:
@motavasete2mahabad
روابط عمومی آموزش و پرورش مهاباد
هدایت شده از متوسطه اول (آموزش تعطیل نیست)
30.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درس #ادبیات /درس ۱۲
پایه #هشتم
صبح
پنجشنبه ۲۲ اسفند ۹۸
🅰️ @amozeshtv
درس ششم: راه نیک بختی صفحه ۴۸
خوانش: خواندن
مؤثر: اثر گذار
درک: فهم
پیکارگرانه: باجنگاوری
فروتنی: خاکساری، تواضع
محتوا: شامل، درون مایه
لحن: آهنگ
حماسی: شجاعانه
گونهای: نوعی
نصیحت: پند
سعادت: نیک بخت
خرسند: راضی
میکوش: کوشش کن
چابکی: زرنگی، چالاکی
زنهار: پرهیز کن
تامّل: اندیشه کردن
نشمار: به شمار نیاور
زین گفته سعادت تو جویم
پس یاد بگیر هرچه گویم
سعادت: خوشبختی،نیک بختی
معنی: از این سخن خوشبختی تو را میخواهم؛ پس هر چه را که میگویم، یاد بگیر.
میباش به عمر خود سحرخیز
وز خواب سحرگهان بپرهیز
سحرخیز: کسی که صبح زود از خواب برمیخیزد. سحرگهان: هنگام سحر، سحرگاه
معنی: در تمام زندگی خود،آدم سحرخیزی باش و از خوابِ دمِ صبح دوری کن.
بیت تلمیح دارد به:«سحر خیز باش تا کامروا شوی».
با مادر خویش مهربان باش
آمادۀ خدمتش به جان باش
معنی: با مادرت همیشه مهربان باش و آماده باش تا از جان و دل به او مهربانی کنی.
با چشم ادب نگر پدر را
از گفتۀ او مپیچ سر را
نگر: نگاه کن
معنی: با نهایت ادب و فروتنی و احترام به پدرت نگاه کن و از سخنان و دستورهای او سرپیچی نکن
چون این دو شوند از تو خرسند
خرسند شود ز تو خداوند
خرسند: قانع، راضی، خشنود
معنی: اگر این دو(پدر و مادر) از تو راضی و خشنود شوند؛ مطمئن باش که خداوند نیز از تو راضی میگردد.
چون با ادب و تمیز باشی
پیش همه کس عزیز باشی
معنی: اگر مؤدّب و پاکیزه باشی، همه دوستدارِ تو خواهند شد.
میکوش که هرچه گوید استاد
گیری همه را به چابکی یاد
چابکی: چالاکی، سرعت
معنی: تلاش کن تا هرچه را که استاد و راهنمایت میگوید، همه را به سرعت و چالاکی یاد بگیری.
زنهار مگو سخن به جز راست
هر چند تو را در آن ضررهاست
زنهار: برحذر کن، آگاه باش، بپرهیز
معنی: آگاه باش که سخنی به جز راستی بر زبان خود جاری نکنی؛ حتّی اگراز این جهت به تو ضررهایی برسد.
بیت تلمیح دارد به سخن پیامبر (ص):
«قُولوا الحقَّ وَلَو عَلَی اَنفُسِکُم؛ حق را بگویید
هرچند به زیانتان باشد».
هر شب که روی به جامۀ خواب
کن نیک تاّمل اندر این باب
کان روز به علمِ تو چه افزود
وز کردۀ خود چه بُردهای سود
جامه: پوشاک، لباس، اینجا به معنی رختخواب
تأمّل: اندیشهکردن، فکرکردن، درنگکردن، دقتکردندرامری
معنی: هرشب هنگام خواب، در این مورد خوب فکر و اندیشه کن که در آن روز چه چیزی به علم و آگاهی خود اضافه کردی و از کارهایی که انجام دادی چه سود و بهرهای بردهای؟
نکته: بیتهایی که خواندن آنها و همچنین معنی آنها به یکدیگر وابسته باشند ابیات موقوف المعانی (وابستگی معنایی) نام دارند.
روزی که در آن نکرده ای کار
آن روز ز عمر خویش مشمار
معنی: روزی را که در آن کار مفید و مؤثّری انجام ندادهای، آن روز را جزء عمر خود به حساب نیاور
(ایرج میرزا: دیوان اشعارا)
درس ۶ ص ۴۹
۱.شاعر برای سعادت وخوشبختی چه کارهایی پیشنهاد میکند؟
۱: سحرخیزباشد. ۲:با مادرش مهربانی کند و در خدمتش باشد.
۳: با ادب وتمیز باشد.۴: حرفهای پدر را گوش کند.
۲. این جمله "جز راست نباید گفت؛ هر راست نشاید گفت" باکدام قسمت شعر تناسب دارد؟
زنهار مگو سخن به جز راست
هرچند تورا در آن ضررهاست
۳. برای پر بار کردن روزهای زندگی چه بایدکرد؟
باید اندیشید و هر روز کار مفیدی انجام داد چون روزی که در آن کار انجام نگرفته است جز عمر آدمی حساب نمیشود.
روزی که در آن نکرده ای کار
آن روز ز عمر خویش مشمار
۴. به نظر شما چه کارهای دیگری باعث سعادت و خوشبختی انسان میشود؟
توکل به خدا، نظم و برنامهریزی در کارها، تلاش مستمر در زندگی، آرامش و ...
"دانش های زبانی و ادبی"
نکتۀ اوّل:
گاهی اوقات شاعر برای رعایت وزن مجبور میشود کلمهها را مخفّف(کوتاه شده) به کار ببرد.
میباش به عمر خود سحر خیز
وز خواب سحرگهان بپرهیز
سحرگاهان
نکته ی دوم:
ادبیات اندرزی یا تعلیمی چیست؟
شاعران و نویسندگان همۀ ملتها سرودهها و نوشتههایی دارند که در آنها راه بهتر زیستن، خوشبختی و سعادت را نشان میدهد به این نوع سرودهها و نوشتهها ادبیات اندرزی یا تعلیمی میگویند.
چند نمونه از بهترین ادبیات اندرزی یا تعلیمی ایران را نام ببرید.
بوستان و گلستان سعدی – مثنوی معنوی مولوی – کلیله و دمنه
پاسخ فعالیتهای نوشتاری
۱. خواب- خویش- خواندن- خوانش
۲. با مادر خویش مهربان باش
آمادۀ خدمتش به جان باش(مهربان-جان)
با چشم ادب نگر پدر را
از گفتۀ او مپیچ سر را (پدر- سر)
چون با ادب و تمیز باشی
پیش همه کس عزیز باشی(تمیز- عزیز)
۳. متمم -> گفته - مفعول-> سعادت
۴. میکوش که هرچه گوید استاد
گیری همه را به چابکی یاد
در املای واژههای 《جزء》و《جز》باید دقت کنیم؛:《جزء》به معنای 《بخشی از کل چیزی》است و 《جز》به معنای مگر، غیر، الّا و ...
درس هفتم: آداب نیکان صفحۀ ۵۱
عارفان: بزرگان
طلب: خواستن
ارشاد: راهنمایی
طعام: خوراک
برخاست: بلند شد
مستمعان: شنوندگان
آداب: قواعد
دامنش بگرفت: کمک خواست
دعوی: ادعا کردن
فرع: جزء، شاخه
نیت: قصد
رضا: رضایت
حسد: حسودی
خلق: آفریده
مستمع: شنونده
طلب کنید: بخواهید
پیوسته: پی در پی
زیست: زندگی
دستاورد: اختراع
استعداد: توانایی
آسایش: آسودگی
بیفزاید: اضافه کند
چرتکه: وسیلهای که در قدیم برای شمارش اعداد از آن استفاده میشد
اسطرلاب: ابزاری که منجمان در روزگار قدیم برای تعیین وضعیت ستارگان از آن استفاده میکردند
داد و ستد: خرید و فروش
پایبند: ایستاده، معتقد
هنجار: روش
متناسب: مناسب
معیار: وسیلهای برای اندازهگیری
حصار: دیوار
آراسته: مرتب، تزیین شده، زینت یافته
نسنجیده: فکر نکرده
هویت: شخصیت
رهاورد: نتیجه، سوغات، هدیه سفر
تمدن: فرهنگ
مظاهر: ج مظهر، نمونهها
روح انگیز: جلادهندۀ روح، آنچه روح را بههیجان آوَرَد، دل انگیز
کمال: اوج
متعالی: عالی شده
اسارت: اسیر بودن
هیاهو: فریاد
غوغایی: شلوغی
فضایل: خوبیهای اخلاقی
ویرانگر: خراب کننده
غفلت: فراموش کردن
پاس داشتن: مراقبت کردن
جلوه: ظاهر
آسیب: صدمه
سنّت: راه، روش
سیرت: سرشت، طبیعت، شریعت
آوردهاند: نقل کرده اند، روایت کردهاند
شُکوه: بزرگی، عظمت
ابزار: وسیله
شیخ: مردپیر، بزرگ، دانشمند، شخصبزرگوار، مرشد
احوال: جمع حال، حالها
طعام: خوراک، غذا
از بهر: بهخاطر
عارف: دانا، حکیمربانی، خداشناس
اسارت: اسیر شدن، اسیری
عرض کردن: بیان کردن
استعداد: آمادگی، توانایی
غفلت: فراموش کردن، ازیادبردن، بیخبری، فراموش کاری
فرع: غیر اصل، مقابلاصلی، شاخه
اصل: بنیان، اساس
فرهنگ: دانش، تربیت، مجموعۀ آداب و سنّتهای دینی و ملّی یک سرزمین
اعتقاد: عقیده داشتن، یقین کردن، باور کردن
فضایل: جمع فضیلت، خوبیها، برتریها
باری: به هرجهت، به هرحال
کارایی: به کار آمدن، مورد استفاده قرار گرفتن
بغض: دشمنی، کینه، ضدّ حب
کمال: کاملشدن، آراستگی صفات، معرفت، ترقّی
پیک: فرستاده، نامه رسان، قاصد کینه عداوت، دشمنی، نفرت، مقابل مهر و محبّت
تسلّط: مسلّط شدن، چیره شدن، دست یافتن بر کسی یا چیزی
لای: گِلیکه ته ظرف یاجوی یا حوض آب مینشیند، لجن
چاپار: پیک، نامه بر، قاصد
مرشد: راهنما، رهبر
مرید: شاگرد، آنکه پیرو پیری شود و از او آداب طریقت بیاموزد، مقابل مرشد
چیرگی: غلبه، ظفر، پیروزی، استیلا، تسلّط
مُستَمِع: شنونده
حرمت: احترام، عزّت
مسیر: راه
حریم: آنچه حرام شده، پیرامون و گرداگرد خانه و عمارت، مکانی که دفاع از آن واجب باشد.
مُعتَرِف: اعتراف کننده، اقرار کننده
حسد: بدخواهی، بدخواستن
وارونه: برعکس، واژگون
داد و ستد: بِده و بستان کردن، دادن و گرفتن
هنجار: راه، طریق، راهوروش، راهراست، طبق قاعده و رسم
دعوی: ادّعا
هویّت: حقیقت شی یا شخص که مشتمل بر صفات
جوهری او باشد، شخصیّت، ذات، هستی وجود، شناسنامه
ذِکْر: یاد کردن، بیان کردن
رایانه: کامپیوتر
خودارزیابی
۱- سه درس که بهلول به جنید آموخت، چه بود؟
در خوردن اصل آن است که لقمۀ حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب بهجا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.
در سخن گفتن نیز باید اوّل، دل، پاک باشد و نیّت
درست باشد و آن گفتن برای رضای خدا باشد وگرنه سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و در آداب خواب، اصل این است که در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد و در ذکر حق باشی تا به خواب روی.
۲- درزندگی امروزی، چه آسیبهایی انسان را تهدید میکند؟ استفاده از فناوریهای پیشرفته هرچه که ما را کمک میکند، امّا اگر از آنها درست استفاده نشود همانقدر که کمک میکند مارا تهدید هم میکند.
استفاده نابهجا و نسنجیده از امکاناتی که فراهم آمده است. شکستن شکوه وحرمت انسانی و کمرنگ شدن آداب و اخلاق، رهاورد تمدّن ماشینی و علم زدۀ غرب است.
۳- به نظرشما بهترین زمان سخن گفتن و بهترین زمان سکوت و خاموشی، چه هنگامی است؟
زمانی که از شخص سؤالی پرسیده میشود جواب دهد و هنگامی که دیگران سخن میگویند و از او سؤال نشده است سکوت کند.
۴- چرا حریم قانون، دین وهنجارهای اخلاقی، فرهنگ و آداب جوانمردی را رعایت کنیم؟ چون رعایت آن به نفع ماست و وظیفه هر شهروند، رعایت آنهاست. گذشته از آن اگر ما رعایت نکنیم ممکن است به آتش همان بیحرمتی خود، بسوزیم.
ادبیات-هشتم
ادبیات فارسی پایه هشتم (درس هفتم)🔽🔽🔽🔽🔽🔽:
آداب نیکان
🔻🔻🔻🔻معنای واژه ها:
آورده اند :نقل کرده اند
شیخ:پیر ،مراد،راهنما
مرید :شاگردان،پیروان
ارشاد:راهنمایی
باری:به هرحال ،خلاصه
به قدر :به اندازه
بی موقع و حساب :نه به جا
از پی :به دنبال
طعام :خوراک
چرتکه:وسیله ای چوبی و مهره ای که مخصوص حساب و کتاب در قدیم بوده است.
چاپار:پیک ،پست چی
مستمعان :شنوندگان
آداب :راه ها و رسم ها
دعوی :ادعا
معترف:اعتراف کننده ،اقرار کننده
تاریکی دل :گمراهی
نیت :قصد ،اراده
بغض:گرفتگی گلو
خلق:مردم
اسطرلاب:ابزار علم و ستاره شناسی قدیم
چیرگی :تسلط ،پیروزی
هنجار :معیار ،قاعده
حرمت :عزت و احترام
متعالی :بلندمرتبه و برتر
فناوری:تکنولوژی
حریم :مکان قابل دفاع و احترام
آفرینش گری :خلاقیت
پیوسته :همواره ،مداوم
🔻🔻🔻🔻🔻🔻معنی برخی عبارت ها:
✅مریدان از پی او رفتند.
☑️معنی عبارت:شاگردان دنبال او رفتند.
✅او را طلب کنید که مرا با او کار است
☑️معنی عبارت :او را بخواهید و پیدا کنید که من با او کار دارم .
✅از پیش خود می خورم
☑️معنی عبارت :به غذای دیگران دست درازی نمی کنم و از آن چه که جلوی خودم است می خورم.
✅آری به قدر می گویم و بی موقع و بی حساب نمی گویم .به قدر فهم مستمعان می گویم .
☑️معنی عبارت:بله ،به اندازه سخن می گویم ،بی موقع و بدون فکر حرف نمی زنم و به اندازه ای که شنوندگان حرفمم را بفهمند ؛سخن می گویم .
✅چه جای طعام خوردن که سخن گفتن هم نمی دانی
☑️معنی عبارت:غذا خوردن که بلد نیستی هیچ ،سخن گفتن هم بلد نیستی .
✅جنید دامنش بگرفت
🔸دامن کسی را گرفتن :کنایه از متوسل شدن به کسی _از او درخواست کمک کردن
___________________
🔻🔻🔻🔻🔻تاریخ ادبیات:
محمد حبله رودی
از نویسندگان بزرگ قرن یازدهم هجری است و اثر معروف ((جامع التمثیل)) از اوست .
⭕️کتاب جامع التمثیل کتابی است درباره ی تمثیل ها و حکایت ها به ویژه حکایت هایی که به صورت امثال در آمده اند .
________________
⭕️⭕️⭕️جنید بغدادی :
ابوالقاسم بن محمدبن جنید ،عارف معروف و عالم دینی که در قرن دوم و سوم می زیسته .وی در بغداد به دنیا آمد و از کسانی است که درباره ی علم توحید در بغداد سخن گفته است .
⭕️⭕️⭕️بهلول :
از اشخاص دانا و آگاه معاصر هارون الرشید خلیفه ی عباسی بود.وی نسبت به مسائل اجتماعی خود دیدی انتقادی و طنز آمیز داشت.
پایدار باشید 🌷🌷🌷