eitaa logo
فارسی هشتم
507 دنبال‌کننده
3 عکس
12 ویدیو
7 فایل
ادبیات متوسطه اول
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درس هفتم: آداب نیکان صفحۀ ۵۱ عارفان: بزرگان طلب: خواستن ارشاد: راهنمایی طعام: خوراک برخاست: بلند شد مستمعان: شنوندگان آداب: قواعد دامنش بگرفت: کمک خواست دعوی: ادعا کردن فرع: جز‌ء، شاخه نیت: قصد رضا: رضایت حسد: حسودی خلق: آفریده مستمع: شنونده طلب کنید: بخواهید پیوسته: پی در پی زیست: زندگی دستاورد: اختراع استعداد: توانایی آسایش: آسودگی بیفزاید: اضافه کند چرتکه: وسیله‌ای که در قدیم برای شمارش اعداد از آن استفاده می‌شد اسطرلاب: ابزاری که منجمان در روزگار قدیم برای تعیین وضعیت ستارگان از آن استفاده می‌کردند داد و ستد: خرید و فروش پایبند: ایستاده، معتقد هنجار: روش متناسب: مناسب معیار: وسیله‌ای برای اندازه‌گیری حصار: دیوار آراسته: مرتب، تزیین شده، زینت یافته نسنجیده: فکر نکرده هویت: شخصیت رهاورد: نتیجه، سوغات، هدیه سفر تمدن: فرهنگ مظاهر: ج مظهر، نمونه‌ها روح انگیز: جلادهندۀ روح، آنچه روح را به‌هیجان آوَرَد، دل انگیز کمال: اوج متعالی: عالی شده اسارت: اسیر بودن هیاهو: فریاد غوغایی: شلوغی فضایل: خوبی‌های اخلاقی ویرانگر: خراب کننده غفلت: فراموش کردن پاس داشتن: مراقبت کردن جلوه: ظاهر آسیب: صدمه سنّت: راه، روش سیرت: سرشت، طبیعت، شریعت آورده‌اند: نقل کرده اند، روایت کرده‌اند شُکوه: بزرگی، عظمت ابزار: وسیله شیخ: مردپیر، بزرگ، دانشمند، شخص‌بزرگوار، مرشد احوال: جمع حال، حال‌ها طعام: خوراک، غذا از بهر: به‌خاطر عارف: دانا، حکیم‌ربانی، خداشناس اسارت: اسیر شدن، اسیری عرض کردن: بیان کردن استعداد: آمادگی، توانایی غفلت: فراموش کردن، ازیادبردن، بی‌خبری، فراموش کاری فرع: غیر اصل، مقابل‌اصلی، شاخه اصل: بنیان، اساس فرهنگ: دانش، تربیت، مجموعۀ آداب و سنّت‌های دینی و ملّی یک سرزمین اعتقاد: عقیده داشتن، یقین کردن، باور کردن فضایل: جمع فضیلت، خوبی‌ها، برتری‌ها باری: به هرجهت، به هرحال کارایی: به کار آمدن، مورد استفاده قرار گرفتن بغض: دشمنی، کینه، ضدّ حب کمال: کامل‌شدن، آراستگی صفات، معرفت، ترقّی پیک: فرستاده، نامه رسان، قاصد کینه عداوت، دشمنی، نفرت، مقابل مهر و محبّت تسلّط: مسلّط شدن، چیره شدن، دست یافتن بر کسی یا چیزی لای: گِلی‌که‌ ته‌ ظرف‌ یاجوی‌ یا حوض آب‌ می‌نشیند، لجن چاپار: پیک، نامه بر، قاصد مرشد: راهنما، رهبر مرید: شاگرد، آنکه پیرو پیری شود و از او آداب طریقت بیاموزد، مقابل مرشد چیرگی: غلبه، ظفر، پیروزی، استیلا، تسلّط مُستَمِع: شنونده حرمت: احترام، عزّت مسیر: راه حریم: آنچه‌ حرام‌ شده، پیرامون ‌و گرداگرد خانه‌ و عمارت، مکانی که دفاع از آن واجب باشد. مُعتَرِف: اعتراف کننده، اقرار کننده حسد: بدخواهی، بدخواستن وارونه: برعکس، واژگون داد و ستد: بِده و بستان کردن، دادن و گرفتن هنجار: راه، طریق، راه‌وروش، راه‌راست، طبق قاعده و رسم دعوی: ادّعا هویّت: حقیقت‌ شی ‌یا شخص ‌که ‌مشتمل ‌بر صفات‌ جوهری ‌او باشد، شخصیّت، ذات، هستی وجود، شناسنامه ذِکْر: یاد کردن، بیان کردن رایانه: کامپیوتر خودارزیابی ۱- سه درس که بهلول به جنید آموخت، چه بود؟ در خوردن اصل آن است که لقمۀ حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به‌جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. در سخن گفتن نیز باید اوّل، دل، پاک باشد و نیّت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدا باشد وگرنه سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و در آداب خواب، اصل این است که در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد و در ذکر حق باشی تا به خواب روی. ۲- درزندگی امروزی، چه آسیب‌هایی انسان را تهدید می‌کند؟ استفاده از فناوری‌های پیشرفته هرچه که ما را کمک می‌کند، امّا اگر از آنها درست استفاده نشود همان‌قدر که کمک می‌کند مارا تهدید هم می‌کند. استفاده نابه‌جا و نسنجیده از امکاناتی که فراهم آمده است. شکستن شکوه وحرمت انسانی و کم‌رنگ شدن آداب و اخلاق، رهاورد تمدّن ماشینی و علم زدۀ غرب است. ۳- به نظرشما بهترین زمان سخن گفتن و بهترین زمان سکوت و خاموشی، چه هنگامی است؟ زمانی که از شخص سؤالی پرسیده می‌شود جواب دهد و هنگامی که دیگران سخن می‌گویند و از او سؤال نشده است سکوت کند. ۴- چرا حریم قانون، دین وهنجارهای اخلاقی، فرهنگ و آداب جوانمردی را رعایت کنیم؟ چون رعایت آن به نفع ماست و وظیفه هر شهروند، رعایت آنهاست. گذشته از آن اگر ما رعایت نکنیم ممکن است به آتش همان بی‌حرمتی خود، بسوزیم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ادبیات-هشتم ادبیات فارسی پایه هشتم (درس هفتم)🔽🔽🔽🔽🔽🔽: آداب نیکان 🔻🔻🔻🔻معنای واژه ها: آورده اند :نقل کرده اند شیخ:پیر ،مراد،راهنما  مرید :شاگردان،پیروان  ارشاد:راهنمایی باری:به هرحال ،خلاصه  به قدر :به اندازه  بی موقع و حساب :نه به جا  از پی :به دنبال طعام :خوراک  چرتکه:وسیله ای چوبی و مهره ای که مخصوص حساب و کتاب در قدیم بوده است. چاپار:پیک ،پست چی  مستمعان :شنوندگان  آداب :راه ها و رسم ها دعوی :ادعا  معترف:اعتراف کننده ،اقرار کننده  تاریکی دل :گمراهی  نیت :قصد ،اراده  بغض:گرفتگی گلو  خلق:مردم  اسطرلاب:ابزار علم و ستاره شناسی قدیم  چیرگی :تسلط ،پیروزی هنجار :معیار ،قاعده  حرمت :عزت و احترام  متعالی :بلندمرتبه و برتر  فناوری:تکنولوژی حریم :مکان قابل دفاع و احترام  آفرینش گری :خلاقیت  پیوسته :همواره ،مداوم 🔻🔻🔻🔻🔻🔻معنی برخی عبارت ها: ✅مریدان از پی او رفتند. ☑️معنی عبارت:شاگردان دنبال او رفتند. ✅او را طلب کنید که مرا با او کار است ☑️معنی عبارت :او را بخواهید و پیدا کنید که من با او کار دارم . ✅از پیش خود می خورم ☑️معنی عبارت :به غذای دیگران دست درازی نمی کنم و از آن چه که جلوی خودم است می خورم. ✅آری به قدر می گویم و بی موقع و بی حساب نمی گویم .به قدر فهم مستمعان می گویم . ☑️معنی عبارت:بله ،به اندازه سخن می گویم ،بی موقع و بدون فکر حرف نمی زنم و به اندازه ای که شنوندگان حرفمم را بفهمند ؛سخن می گویم . ✅چه جای طعام خوردن که سخن گفتن هم نمی دانی ☑️معنی عبارت:غذا خوردن که بلد نیستی هیچ ،سخن گفتن هم بلد نیستی . ✅جنید دامنش بگرفت 🔸دامن کسی را گرفتن :کنایه از متوسل شدن به کسی _از او درخواست کمک کردن ___________________ 🔻🔻🔻🔻🔻تاریخ ادبیات: محمد حبله رودی از نویسندگان بزرگ قرن یازدهم هجری است و اثر معروف ((جامع التمثیل)) از اوست . ⭕️کتاب جامع التمثیل کتابی است درباره ی تمثیل ها و حکایت ها به ویژه حکایت هایی که به صورت امثال در آمده اند . ________________ ⭕️⭕️⭕️جنید بغدادی : ابوالقاسم بن محمدبن جنید ،عارف معروف و عالم دینی که در قرن دوم و سوم می زیسته .وی در بغداد به دنیا آمد و از کسانی است که درباره ی علم توحید در بغداد سخن گفته است . ⭕️⭕️⭕️بهلول : از اشخاص دانا و آگاه معاصر هارون الرشید خلیفه ی عباسی بود.وی نسبت به مسائل اجتماعی خود دیدی انتقادی و طنز آمیز داشت. پایدار باشید 🌷🌷🌷
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گروه اسمی: به اسم های موجود در یک جمله گروه اسمی می گویند. ممکن است یک واژه یاچند واژه باشد گروه اسمی به مفهوم اصطلاحی که تاکنون با آن سر وکار داشته اید نیست. در زندگی تا زمانی که چند چیز در کنار هم قرار نگیرد، به آن گروه نمی گوییم. مثلاً به مجموع چند نفر گروه می گوییم. ولی هیچگاه به یک نفر گروه نمی گوییم. گروه در زبان فارسی چنین مفهومی ندارد. یعنی به یک کلمه (اسم) هم گروه می گوییم و به یک اسم با وابسته های آن نیز یک گروه می گوییم . مثال: (درخت)یک گروه اسمی است.(درخت گردو)نیز یک گروه اسمی است. (همین ده درخت گردوی بزرگ)هم گروه اسمی دیگر تشکیل می دهد. توجّه: در هر گروه یک هسته وجود دارد و ممکن است یک یا چند وابسته نیز وجود داشته باشد. وجود هسته اجباری و لازم و وجود وابسته اختیاری است. چگونگی قرارگرفتن یک اسم در گروه اسمی: به این جمله دقت کنید: من برای خرید کفش به بازار رفتم. سؤال: به نظر شما چند گروه اسمی در این جمله هست؟ پاسخ: 3 گروه 1- من 2- خرید کفش 3- بازار من، نهاد است و نهاد همیشه یک گروه اسمی است. خرید کفش، پس از حرف اضافۀ "برای" قرار گرفته و متمم است. که "خرید" در این جا هسته و "کفش" وابسته است. بازار، پس از حرف اضافۀ "به" قرار گرفته و متمم است. می دانیم که متمم همیشه اسم است. کلماتی که در نقش های مختلف(متمم ـ مفعول ـ قید ـ مسند) قرار می گیرند، اسم هستند. اگر بتوانید نقش ها را تشخیص دهید گروه ها را هم تشخیص داده اید. حال چگونه هسته و وابسته را از هم تشخیص دهیم. 1- خرید کتاب: کلمه یا کلماتی که با یک کسره(نقش نمای اضافه) به کلمۀ پس از خود متصل می شود، هسته می باشند. در یک گروه اولین کلمه ای که کسره می گیرد "هسته" و کلمه یا کلمات بعد وابسته است. مثال: در گروه (نقاشی زیبای علی) نقاشی، هسته و بقیۀ کلمات وابسته می‌باشد .(زیبا) وابسته و (علی) وابستۀ وابسته است. سؤال: در گروه "این خانۀ بزرگ" هسته و وابسته را مشخص کنید؟ پاسخ: هسته ← خانه وابستۀ پیشین ← این وابستۀ پسین ← بزرگ نتیجه: پس وابسته ها پیش یا پس از اسم قرار می گیرند. از همین رو زبان شناسان وابسته های را به دو گروه تقسیم می کنند. 1- وابسته های پیشین 2- وابسته های پسین وابسته های پیشین: 1) صفت اشاره: مانند: این، آن، همین، همان، چنین، چنان، آنگونه، اینگونه و .... . این کتاب، آن دوست، همین خانه، همان مداد، همین ماشین، چنین مردی، چنان کاری * دقت کنید، این کلمات زمانی صفت هستند که به همراه اسم به کار روند و گرنه به تنهایی ضمیر هستند. مثال: برادرم آن را برداشت. در این جا کلمۀ "آن" به یک چیزی که نامش نیامده اشاره دارد، یعنی به جای آن کلمه آمده است و ضمیر نام دارد. ولی اگر بگوییم "برادرم آن ساعت را برداشت" آن صفت است زیرا همراه یک اسم (ساعت) به کار رفته است. *نکته: هرگاه بعد از واژه های اشاره شده مکث کوتاهی شود، یعنی بتوانیم بعد از آن ها نشانۀ "،" بگذاریم باز واژۂ مورد نظر «ضمیر اشاره» است. مثال: این، مجید است. 2)صفت پرسشی: هرگاه واژه های «کدام ،کدامین، چه، چگونه، چطور، چه جور، چه سان، چه قدر، چه اندازه، چه مقدار، چند، چندم، چندمین، هیچ و....» همراه با اسم بیایند «صفت پرسشی» نامیده می شوند. اما اگر با اسم یا جانشینان آن همراه نباشد «ضمیر پرسشی» هستند. مثال: کدام كتاب را دوست داری؟(صفت پرسشی) كدام را دوست داری؟ (ضمیر پرسشی) 3) صفت مبهم: هرگاه نشانه های مبهم «هر، همه، هیچ، فلان، چندین، خیلی، کمی، بسیاری، اندکی، قدری، برخی، بعضی، پاره ای، چندان ،...» همراه اسم یا جانشینان اسم ذکر شوند، «صفت مبهم» هستند و اگر بدون همراهی اسم و جانشینان اسم ذکر شوند «اسم مبهم» هستند. مثال: همۀ مردم آمدند. همه همراه با اسم است پس ← صفت مبهم همه، آمدند. همه، همراه با اسم نیست پس ← ضمیر مبهم *نکته: هرگاه چند، چندین، هیچ، مفهوم پرسشی داشته باشند دیگر نشانه مبهم نیستند و صفت پرسشی به حساب می آیند. مثال: هیچ عاقلی را می شناسی؟ کلمۀ "چه" می تواند ضمیر پرسشی یا ضمیر تعجبی باشد. به مثال ها توجه کنید. چه کتابی خریدی؟ چه، صفت پرسشی است. چه کتاب زیبایی! چه، صفت تعجبی است. یعنی درتشخیص اینگونه مباحث باید به معنا توجه لازم و کافی کرد. 4) صفت تعجبی: هرگاه واژه های چه، عجب، چقدر همراه اسم یا جانشینان اسم باشند، صفت تعجبی و اگر به تنهایی بیایند،«ضمیر تعجبی» هستند. مثال:چه کار خوبی کردی! چه وابستۀ پیشین وصفت تعجبی است. کار هسته است. چه کردی! کار هسته است. و به قرینۀ لفظی حذف شده است.
5) صفت شمارشی: الف)صفت شمارشی اصلی: هرگاه اعداد یک تا بی‌نهایت با اسم یا جانشینان اسم همراه گردند، «صفت شمارشی»اصلی اند و اگر به تنهایی ذکر شوند «ضمیر شمارشی»اند مثال: یک روز پیشت می آیم صفت شمارشی ب) صفت شمارشی ترتیبی: صفتی است که با لفظ «-مین» یا «-م» همراه است. صفتی که با «_مین» همراه می شود وابسته پیشین و صفتی که با « -م» همراه می شود وابسته پسین است. مثال: چهارمین سال تولد برادرم را جشن گرفتیم. چهارمین وابستۀ پیشین و صفت شمارشی است. سال هسته است. خرداد، ماه سوم سال است. سوم وابستۀ پسین و صفت شمارشی است. ماه هسته است. 6) صفت عالی: همۀ صفت هایی که وند (ترین) دارند صفت عالی هستند و همیشه وابستۀ پیشین واقع می شوند. مثال: دیدن او بزرگ ترین آرزوی من است. بزرگ ترین وابستۀ پیشین و آرزو هسته است. 7) شاخص: عناوین و القابی را می گویند که پیش از اسم می آیند. شاخص ها بی هیچ فاصله ای در کنار هسته قرار می گیرند و خود اسم یا صفت هستند و می توانند در جایی دیگر هسته گروه اسمی باشند. مشهور ترین شاخص ها عبارتند از: آقا، خانم، استاد، حاجی خواهر، برادر، عمو، عمه، خاله، تیمسار، سرلشکر، کدخدا، مهندس، دکتر، امام، شهید و ... مثال: دکتر احمدی وارد شد. دکتر وابستۀ پیشین و شاخص است. مثال: امام علی (ع) فرمودند. امام وابستۀ پیشین و شاخص است. نکته ۱): شاخص ها به تنهایی دارای هیچ نقش نحوی (فاعلی، مفعولی، مسندی،...) نیستند. نکته۲): اگر عناوین و القاب با کسرۂ اضافه (نقش نمای اضافه)همراه باشند، شاخص محسوب نمی شوند بلکه هستۀ گروه اسمی است مثال: دبیر ادبیات، گروهبان علوی قواعد هم نشینی وابسته های پیشین: ۱. شاخص نزدیک ترین وابستۀ پیشین به هسته در گروه اسمی است که معمولا با اسم های خاص انسان به کار می رود مانند: سرلشکر نوذری. ۲. هم نشینی صفت ترتیبی(ـُ مین) با ممیز کاربرد اندک دارد مانند: دومین تخته قالی به فروش رفت. ۳. صفت عالی نمی تواند با ممیز هم نشین شود. مثلا نمی توان گفت: بهترین تن میوه. ۴. اگر صفت تعجبی وابستۀ پیشین باشد، هیچ وابستۀ پیشین دیگری بعد از آن نمی تواند قرار گیرد. مثلا ً نمی توان گفت چه یک اطاق بزرگی! که وجود وابستۀ(یک)در این جا صحیح نیست. ۵. صفت مبهم با صفت شمارشی هم نشین می شود. مثال: هر سه جلد کتاب فروخته شد. 6. صفت مبهم با صفت پرسشی هم نشین نمی شود مثلا ً نمی توان گفت: چند همه کس آمدند ۷.صفت اشاره دورترین وابسته پیشین به هسته است. مثال: همین چهار درخت انگور درباغ است. وابسته های پسین: ۱) «ی» نکره: کتابی خواندم. ۲) نشانه های جمع: درختان، گل ها، معلمین. ۳)صفت شمارشی ترتیبی(همراه با پسوند -م): نفر هفتم. ۴)صفت تفضیلی: سخن برتر.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دانش‌ زبانی صفحۀ ۵۶ گروه اسمی گروه اسمی یک یا چند کلمه است که همه با هم یک نقش را در جمله ایفا می‌‌کنند؛ مثلاً در جملۀ زیر سه گروه اسمی مشخّص شده‌اند: معلّم، کتاب فارسی را به این دانش‌آموز کوشا داد. نهاد مفعول متمّم هر گروه اسمی در اصل یک اسم است(هسته) امّا این اسم ممکن است با کلماتی دیگر گسترش یابد (وابسته‌ها)؛ مثلاً در گروه اسمی‌های جملۀ بالا معلّم ،کتاب و دانش‌آموز «هسته» هستند و کلمات دیگر «وابسته». توضیح: گروه اسمی ممکن است یک کلمه باشد که همان هسته است. (مانند گروه اسمی معلّم در مثال بالا) دربارۀ جامع التمثيل و مؤلّف آن: كتابی است دربارۀ تمثيل‌ها و حكايت‌ها به ويژه حكايت‌هايی كه به صورت امثال در آمده‌اند. محمّدعلی (محمّد) حبله رودی، اديب و نویسندۀ قرن يازدهم (دورۀ صفوی) آن را به زبان فارسی نوشته است. بررسی برخی از جملات و عبارات درس ۱- او را طلب کنید که مرا با او کار است: او را بخواهید (صدا کنید) زیرا با او کار دارم. ۲- از پیش خود می‌خورم: از جلوی خودم غذا برمی‌دارم و می‌خورم. ۳- شیخ در پی او روان شد: شیخ به دنبال او راه افتاد. ۴- به قدر می‌گویم و بی‌موقع و بی‌حساب نمی‌گویم: به اندازۀ لازم صحبت می‌کنم و حرف‌های بی‌جا و بی‌موقع نمی‌گویم و روی آنها فکر می‌کنم. ۵- به قدر فهم مُستَمِعان می‌گویم: به اندازه‌ای حرف می‌زنم که شنوندگان بفهمند و درک کنند. ۶- از بهر خدا، مرا بیاموز: به‌خاطر خدا، به من یاد بده. ۷- تو دعویِ دانایی می‌کردی، اکنون که به نادانی خود مُعتَرِف شدی، تو را بیاموزم: تو ادّعای دانش و فضل می‌کردی، حالا که اعتراف کردی که هیچ نمی‌دانی، به تو یاد می‌دهم. ۸- اصل در خوردن، آن است که لقمۀ حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به‌جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود: حقیقت خوردن آن است که خوراک و لقمه‌ات پاک و حلال باشد و اگر غذای حرام را صد برابر از این کارها را انجام بدهی اثری ندارد بلکه دل تو را سیاه می‌کند. (نور حق به آن نمی‌تابد.) ۹- آن گفتن برای رضای خدا باشد: سخن گفتن فقط به خاطر خدا و رضای او باشد. ۱۰- در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد: در دلت، نسبت به هیچ مسلمانی، دشمنی و حسادت نداشته باشی فعّالیت‌های نوشتاری ۱. در متن درس، واژه‌هایی را بیابید که در آنها یکی از حروف"ع، غ، ض، ذ" به کار رفته باشد؛ سپس معنای هر یک را بنویسید. عارفان: خداشناسان طعام: غذا، خوراک عرض کرد: گفت مستمعان: شنوندگان حضرت: حضور، قرب، آستان دعوی. ادعا اصل: پایه، اساس بغض: گرفتگی گلو ذهن: خاطر غفلت: بی‌خبری ۲. در متن زیر، گروه‌های اسمی را بیابید و هستۀ هر یک را مشخص کنید. انسان، موجودی اجتماعی است و جامعه هنجارهای فرهنگی، سنّت‌های اعتقادی و ارزش‌های خاصی دارد. ۳. برای خواندن درست و مناسب متن "آداب نیکان" چه لحنی را باید برگزید؟ اندرزی در برخی از کلمات، نشانۀ(~) به کار می‌رود؛ مانند "درآمد، آداب، الآن، قرآن، خوش‌آواز". این کلمات و مشابه آنها را باید شناخت و به کاربرد نشانۀ "~" در آنها توجّه داشت. به کار نبردن نشانۀ "مد" در اینگونه واژه‌ها، ابهام و اشکال ایجاد می‌کند؛ مانند: مآل‌اندیش: (عاقبت‌اندیش) -> مال‌اندیش: (ثروت‌دوست) در دسته‌ای دیگر از کلمه‌ها نیز از گذاشتن نشانۀ "مد" بر روی آنها باید پرهیز کرد؛ مانند: فرایند: (فرآیند) پیشامد: (پیش‌آمد) دلارم: (دل‌آرام) همایش: (همآیش) موارد داخل پرانتز غلط است.
حکایت خودشناسی صفحه ۵۸ تاریخ ادبیات: کتاب«اَسرارالتوحید» در مورد فرد عارفی به نام«شیخ ابوسعید ابوالخیر» می‌باشد، نوه شیخ ابوسعید یعنی «محمد بن منوّر»،در قرن ۶ هجری قمری، این کتاب را نوشت. تحلیل محتوایی و ساختاری: محتوای این حکایت به مغرور نشدن در زندگی اشاره دارد. یعنی چنانچه زندگی روی خوشی به ما نشان داد و نعمت‌های الهی به سوی ما سرازیر شدند، مغرور نشویم، شاکر صاحب اصلی آن نعمت‌ها باشیم و همواره به خاطر داشته باشیم که از کجا به کجا رسیده‌ایم. نثر این درس، ساده است و واژگان کهنه و قدیمی مثل: جولاهه، جولاهگان را به کار برده است. همچنین از ترکیبهایی استفاده کرده که امروزه تحول معنایی یافته‌اند. مثلاً در این متن، به غلط نیفتم، به معنی به اشتباه نکردن است در حالیکه امروزه به غلط‌افتادن(به غلط کاری افتادن) به معنی عذرخواهی کردن، رایج است. نکته دیگر، استفاده از واژه‌های مخففی مانند: برون(بیرون)، بدان(به آن) می‌باشد. به علاوه فعل(شد) به معنای(رفت) و کاربرد ماضی استمراری کهن(آمدی) به جای(می‌آمد) و حرف(را) در معنای حرف اضافه(به) و فعلهای پیشوندی(در شدن)است. معنی حکایت زمانی یک بافنده به مقام وزارت رسیده بود. هرروز صبح برمی‌خاست و کلید را برمی‌داشت و درِ اتاق را بازمی‌کرد و تنها در آنجا می‌رفت و یک ساعتی در آنجا می‌ماند. سپس بیرون می‌آمد و به نزد پادشاه می‌رفت. به پادشاه خبر دادند که او چه کاری انجام می‌دهد. پادشاه به این فکر افتاد که در آن خانه چیست؟ روزی ناگهان به دنبال وزیر وارد آن خانه شد. گودالی مانند گودال بافندگان در آن خانه دید. دید وزیر پایش را در آن گودال فروکرده. پادشاه به او گفت که این چیست؟ وزیر گفت ای پادشاه، این همه خوشبختی که من دارم همه از طرف پادشاه است. من گذشتۀ خود را فراموش نکرده‌ام که این(بافنده) بودم. هرروز زندگی گذشتۀ خود را یادآوری می‌کنم تا مغرور نشوم. پادشاه انگشتری (نگین پادشاهی) بیرون آورد و گفت بگیر و در انگشت کن. تا اکنون وزیر بودی؟ از الآن پادشاهی! معنی واژه‌ها و نکات دستوری جولاهه: بافنده بامداد: صبح برخاستی: برمی‌خاست، بلند می‌شد در آنجا شدی: به آنجا وارد می‌شد ساعتی: یک ساعت بودی:می ماند برون آمدی: بیرون می‌آمد نزدیکِ: پیشِ امیر را: به امیر خاطر به آن شد: به فکرش افتاد در پسِ: به دنبالِ در شد: وارد شد،رفت چنان که جولاهگان را باشد: آنگونه که لازمه شغل بافندگان است دولت: خوشبختی مرا هست: دارم ابتدای خویش: گذشته خود به غلط نیفتم: اشتباه نکنم اکنون امیری: اکنون امیر هستی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درس هشتم: آزادگی صفحۀ ۵۹ درس هشتم: آزادگی می‌دانیم که جامی هفت اثر و مثنوی معروف «هفت اورنگ» دارد که به تقلید از مثنوی‌های نظامی گنجه‌ای است. به نام‌های: سلسلةالذهب، سلامان و ابسال، تحفة‌الاحرار، سبحة‌الابرار، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون، خردنامه اسکندری داستان «حکایت پیر خارک» در مثنوی «سبحه الابرار» به نظم درآمده است خارکش: حمال خار، خارکن دلق: نوعی لباس پشمی زِبر که فقیران می‌پوشند درشت: زِبر، خشن پشته: توده فرازنده: برپا کننده نوازنده: نوازش کننده رُخَم: صورتم بُگشادی: باز کردی عزت: ارجمندی، مقام حد: مرز، لیاقت، شایستگی ثنا: ستایش کردن سفتن: سوراخ کردن مغرور: خود بینی شکرگزاریش: تشکر کردن او خِرِف: کم عقل بالین: بالش زین سان: این چنین دولت: اقبال، خوشبختی خواری: پستی زین: از این فلان: بهمان، اشاره به شخص نامعلوم خَس: شخص پست و فرومایه چاشت: یک قسمت از چهار قسمت روز که در آن چیزی بخورند افتادگی: ناتوانی عز: سربلندی، عزت نژند: غمگین آزادگی: جوانمردی ۱- شخص پیری لباس پشمی خشنی پوشیده بود و کوله باری از خار را با خود حمل می‌کرد. ۲- پیرمرد باهر قدمی که برمی‌داشت خدا را شکر می‌کرد ۳- ای خدایی که این روزگار و آسمان را برافراشته‌ای و ای کسی که آرامش دهندۀ دلهای غمگین هستی ۴- وقتی که ازسر تا پای خود را نگاه می‌کنم می‌بینم که همه گونه لطفی در حقم کرده‌ای ۵- خوشبختی و سعادت را در مقابل چشمان من قرار داده‌ای و ارجمندی و بزرگی را مانند تاج بر سر من نهادی ۶- من در حدی نیستم که بتوانم از عهدۀ شکرگزاری و سپاس‌های تو برآیم ۷- نوجوانی در حالی که (اسب غرور را می‌راند) مغرور بود، به پیر نزدیک شد ۸- جوان ستایش پیرمرد را شنید و به او گفت: ای پیر کودن خاموش شو ۹-تو خار بر پشت نهاده‌ای و به سختی راه می‌روی! بخت و اقبال و عزتت کدام است؟ ۱۰- تو عمرت را در خارکشی به سر برده‌ای و هنوز تفاوت خواری و سربلندی را نمی‌دانی (زندگی را تلف کرده ای و بیهوده گذرانده ای) ۱۱- پیر گفت چه سربلندی ازاین بهتر که محتاج به کسی مانند تو نیستم ۱۲-که ای فلانی به من صبحانه یا شام بده و یا نان و آبی بده که بخورم ۱۳- خدا را شکر می‌گویم که مرا خوار و ذلیل نساخت و به شخصی پستی چون تو گرفتار نکرد ۱۴- با وجود فقر و نداری خداوند به من آزادی و آزادگی بخشید. خودارزیابی صفحۀ ۶۱ ۱. از نظر پیر خارکش، عزّت و آزادگی چیست؟ قانع بودن و محتاج دیگران نبودن، خوارنشدن در مقابل دیگران. ۲. باتوجه به شعر شخصیت پیر و جوان را با هم مقایسه کنید. جوان مغرور و پرادعا، پیر فروتن و بی‌ادعا. جوان زیاده خواه ولی پیر قانع. جوان ارزش و سعادت را در ثروت و قدرت می‌دید امّا پیر ارزش‌ها را در قانع بودن و بی‌نیازی نسبت به دیگران می‌دید. ۳. چگونه می‌توان به عزّت آزادگی رسید؟ باید ابتدا فکر خود را تغییر داد. زندگی انسان‌ها در گرو فکر آنهاست یعنی ما آنچنان که فکر می‌کنیم زندگی می‌کنیم. کوشا، قانع، شکرگزار و فروتن بود و طمع نداشت. ۴. شعر این درس به چه شیوه‌ای خوانده می‌شود؟ به شیوۀ داستانی. به‌طوری که شنونده به شنیدن ادامۀ آن مشتاق باشد. دانش ادبی صفحۀ ۶۱ مثنوی (دوتایی) مثنوی یا دوتایی شعری است که در هر بیت مصراع اوّل با مصراع دوم هم قافیه است و در بیت بعدی قافیه عوض می‌شود. ×........‌‌‌‌‌......... × ................ +..............‌‌.‌.. + ................ ♤................ ♤ ............... ◇................ ◇ ................ ... تا آخر شعر به همین ترتیب مثنوی بیشتر برای بیان داستان‌ها به کار می‌رود. مهم‌ترین مثنوی‌های فارسی: شاهنامۀ فردوسی، بوستان سعدی، مثنوی معنوی از مولوی، لیلی و مجنون از نظامی پاسخ فعالیت‌های نوشتاری ۶۲ ۱. در بالا آمده ۲. معنی دولت امروزه حکومت و هیات وزرا است ولی در گذشته به معنی اقبال و نیک‌بختی بود. ۳. شامم، آشامم- خوار، گرفتار- افتادگی، آزادگی ۴. دست نیاز سوی کسی دراز نکردن نکته برخی کلمات به دو شکل به کار می‌روند؛ نظیر 《خرف، خرفت》یا 《خورش، خورشت. هنگام نوشتن املا، لازم است به نحوۀ تلفظ گویندۀ این گونه کلمات توجه کافی داشته باشیم.