هدایت شده از آموزش و پرورش مهاباد
لینک کانال های آموزشی مقاطع سه گانه مدیریت آموزش و پرورش مهاباد
آموزش ابتدایی(پایه ها به تفکیک):
@aemahabad
آموزش متوسطه اول:
@motavasete1
متوسطه دوم:
@motavasete2mahabad
روابط عمومی آموزش و پرورش مهاباد
هدایت شده از متوسطه اول (آموزش تعطیل نیست)
30.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درس #ادبیات /درس ۱۲
پایه #هشتم
صبح
پنجشنبه ۲۲ اسفند ۹۸
🅰️ @amozeshtv
درس ششم: راه نیک بختی صفحه ۴۸
خوانش: خواندن
مؤثر: اثر گذار
درک: فهم
پیکارگرانه: باجنگاوری
فروتنی: خاکساری، تواضع
محتوا: شامل، درون مایه
لحن: آهنگ
حماسی: شجاعانه
گونهای: نوعی
نصیحت: پند
سعادت: نیک بخت
خرسند: راضی
میکوش: کوشش کن
چابکی: زرنگی، چالاکی
زنهار: پرهیز کن
تامّل: اندیشه کردن
نشمار: به شمار نیاور
زین گفته سعادت تو جویم
پس یاد بگیر هرچه گویم
سعادت: خوشبختی،نیک بختی
معنی: از این سخن خوشبختی تو را میخواهم؛ پس هر چه را که میگویم، یاد بگیر.
میباش به عمر خود سحرخیز
وز خواب سحرگهان بپرهیز
سحرخیز: کسی که صبح زود از خواب برمیخیزد. سحرگهان: هنگام سحر، سحرگاه
معنی: در تمام زندگی خود،آدم سحرخیزی باش و از خوابِ دمِ صبح دوری کن.
بیت تلمیح دارد به:«سحر خیز باش تا کامروا شوی».
با مادر خویش مهربان باش
آمادۀ خدمتش به جان باش
معنی: با مادرت همیشه مهربان باش و آماده باش تا از جان و دل به او مهربانی کنی.
با چشم ادب نگر پدر را
از گفتۀ او مپیچ سر را
نگر: نگاه کن
معنی: با نهایت ادب و فروتنی و احترام به پدرت نگاه کن و از سخنان و دستورهای او سرپیچی نکن
چون این دو شوند از تو خرسند
خرسند شود ز تو خداوند
خرسند: قانع، راضی، خشنود
معنی: اگر این دو(پدر و مادر) از تو راضی و خشنود شوند؛ مطمئن باش که خداوند نیز از تو راضی میگردد.
چون با ادب و تمیز باشی
پیش همه کس عزیز باشی
معنی: اگر مؤدّب و پاکیزه باشی، همه دوستدارِ تو خواهند شد.
میکوش که هرچه گوید استاد
گیری همه را به چابکی یاد
چابکی: چالاکی، سرعت
معنی: تلاش کن تا هرچه را که استاد و راهنمایت میگوید، همه را به سرعت و چالاکی یاد بگیری.
زنهار مگو سخن به جز راست
هر چند تو را در آن ضررهاست
زنهار: برحذر کن، آگاه باش، بپرهیز
معنی: آگاه باش که سخنی به جز راستی بر زبان خود جاری نکنی؛ حتّی اگراز این جهت به تو ضررهایی برسد.
بیت تلمیح دارد به سخن پیامبر (ص):
«قُولوا الحقَّ وَلَو عَلَی اَنفُسِکُم؛ حق را بگویید
هرچند به زیانتان باشد».
هر شب که روی به جامۀ خواب
کن نیک تاّمل اندر این باب
کان روز به علمِ تو چه افزود
وز کردۀ خود چه بُردهای سود
جامه: پوشاک، لباس، اینجا به معنی رختخواب
تأمّل: اندیشهکردن، فکرکردن، درنگکردن، دقتکردندرامری
معنی: هرشب هنگام خواب، در این مورد خوب فکر و اندیشه کن که در آن روز چه چیزی به علم و آگاهی خود اضافه کردی و از کارهایی که انجام دادی چه سود و بهرهای بردهای؟
نکته: بیتهایی که خواندن آنها و همچنین معنی آنها به یکدیگر وابسته باشند ابیات موقوف المعانی (وابستگی معنایی) نام دارند.
روزی که در آن نکرده ای کار
آن روز ز عمر خویش مشمار
معنی: روزی را که در آن کار مفید و مؤثّری انجام ندادهای، آن روز را جزء عمر خود به حساب نیاور
(ایرج میرزا: دیوان اشعارا)
درس ۶ ص ۴۹
۱.شاعر برای سعادت وخوشبختی چه کارهایی پیشنهاد میکند؟
۱: سحرخیزباشد. ۲:با مادرش مهربانی کند و در خدمتش باشد.
۳: با ادب وتمیز باشد.۴: حرفهای پدر را گوش کند.
۲. این جمله "جز راست نباید گفت؛ هر راست نشاید گفت" باکدام قسمت شعر تناسب دارد؟
زنهار مگو سخن به جز راست
هرچند تورا در آن ضررهاست
۳. برای پر بار کردن روزهای زندگی چه بایدکرد؟
باید اندیشید و هر روز کار مفیدی انجام داد چون روزی که در آن کار انجام نگرفته است جز عمر آدمی حساب نمیشود.
روزی که در آن نکرده ای کار
آن روز ز عمر خویش مشمار
۴. به نظر شما چه کارهای دیگری باعث سعادت و خوشبختی انسان میشود؟
توکل به خدا، نظم و برنامهریزی در کارها، تلاش مستمر در زندگی، آرامش و ...
"دانش های زبانی و ادبی"
نکتۀ اوّل:
گاهی اوقات شاعر برای رعایت وزن مجبور میشود کلمهها را مخفّف(کوتاه شده) به کار ببرد.
میباش به عمر خود سحر خیز
وز خواب سحرگهان بپرهیز
سحرگاهان
نکته ی دوم:
ادبیات اندرزی یا تعلیمی چیست؟
شاعران و نویسندگان همۀ ملتها سرودهها و نوشتههایی دارند که در آنها راه بهتر زیستن، خوشبختی و سعادت را نشان میدهد به این نوع سرودهها و نوشتهها ادبیات اندرزی یا تعلیمی میگویند.
چند نمونه از بهترین ادبیات اندرزی یا تعلیمی ایران را نام ببرید.
بوستان و گلستان سعدی – مثنوی معنوی مولوی – کلیله و دمنه
پاسخ فعالیتهای نوشتاری
۱. خواب- خویش- خواندن- خوانش
۲. با مادر خویش مهربان باش
آمادۀ خدمتش به جان باش(مهربان-جان)
با چشم ادب نگر پدر را
از گفتۀ او مپیچ سر را (پدر- سر)
چون با ادب و تمیز باشی
پیش همه کس عزیز باشی(تمیز- عزیز)
۳. متمم -> گفته - مفعول-> سعادت
۴. میکوش که هرچه گوید استاد
گیری همه را به چابکی یاد
در املای واژههای 《جزء》و《جز》باید دقت کنیم؛:《جزء》به معنای 《بخشی از کل چیزی》است و 《جز》به معنای مگر، غیر، الّا و ...
درس هفتم: آداب نیکان صفحۀ ۵۱
عارفان: بزرگان
طلب: خواستن
ارشاد: راهنمایی
طعام: خوراک
برخاست: بلند شد
مستمعان: شنوندگان
آداب: قواعد
دامنش بگرفت: کمک خواست
دعوی: ادعا کردن
فرع: جزء، شاخه
نیت: قصد
رضا: رضایت
حسد: حسودی
خلق: آفریده
مستمع: شنونده
طلب کنید: بخواهید
پیوسته: پی در پی
زیست: زندگی
دستاورد: اختراع
استعداد: توانایی
آسایش: آسودگی
بیفزاید: اضافه کند
چرتکه: وسیلهای که در قدیم برای شمارش اعداد از آن استفاده میشد
اسطرلاب: ابزاری که منجمان در روزگار قدیم برای تعیین وضعیت ستارگان از آن استفاده میکردند
داد و ستد: خرید و فروش
پایبند: ایستاده، معتقد
هنجار: روش
متناسب: مناسب
معیار: وسیلهای برای اندازهگیری
حصار: دیوار
آراسته: مرتب، تزیین شده، زینت یافته
نسنجیده: فکر نکرده
هویت: شخصیت
رهاورد: نتیجه، سوغات، هدیه سفر
تمدن: فرهنگ
مظاهر: ج مظهر، نمونهها
روح انگیز: جلادهندۀ روح، آنچه روح را بههیجان آوَرَد، دل انگیز
کمال: اوج
متعالی: عالی شده
اسارت: اسیر بودن
هیاهو: فریاد
غوغایی: شلوغی
فضایل: خوبیهای اخلاقی
ویرانگر: خراب کننده
غفلت: فراموش کردن
پاس داشتن: مراقبت کردن
جلوه: ظاهر
آسیب: صدمه
سنّت: راه، روش
سیرت: سرشت، طبیعت، شریعت
آوردهاند: نقل کرده اند، روایت کردهاند
شُکوه: بزرگی، عظمت
ابزار: وسیله
شیخ: مردپیر، بزرگ، دانشمند، شخصبزرگوار، مرشد
احوال: جمع حال، حالها
طعام: خوراک، غذا
از بهر: بهخاطر
عارف: دانا، حکیمربانی، خداشناس
اسارت: اسیر شدن، اسیری
عرض کردن: بیان کردن
استعداد: آمادگی، توانایی
غفلت: فراموش کردن، ازیادبردن، بیخبری، فراموش کاری
فرع: غیر اصل، مقابلاصلی، شاخه
اصل: بنیان، اساس
فرهنگ: دانش، تربیت، مجموعۀ آداب و سنّتهای دینی و ملّی یک سرزمین
اعتقاد: عقیده داشتن، یقین کردن، باور کردن
فضایل: جمع فضیلت، خوبیها، برتریها
باری: به هرجهت، به هرحال
کارایی: به کار آمدن، مورد استفاده قرار گرفتن
بغض: دشمنی، کینه، ضدّ حب
کمال: کاملشدن، آراستگی صفات، معرفت، ترقّی
پیک: فرستاده، نامه رسان، قاصد کینه عداوت، دشمنی، نفرت، مقابل مهر و محبّت
تسلّط: مسلّط شدن، چیره شدن، دست یافتن بر کسی یا چیزی
لای: گِلیکه ته ظرف یاجوی یا حوض آب مینشیند، لجن
چاپار: پیک، نامه بر، قاصد
مرشد: راهنما، رهبر
مرید: شاگرد، آنکه پیرو پیری شود و از او آداب طریقت بیاموزد، مقابل مرشد
چیرگی: غلبه، ظفر، پیروزی، استیلا، تسلّط
مُستَمِع: شنونده
حرمت: احترام، عزّت
مسیر: راه
حریم: آنچه حرام شده، پیرامون و گرداگرد خانه و عمارت، مکانی که دفاع از آن واجب باشد.
مُعتَرِف: اعتراف کننده، اقرار کننده
حسد: بدخواهی، بدخواستن
وارونه: برعکس، واژگون
داد و ستد: بِده و بستان کردن، دادن و گرفتن
هنجار: راه، طریق، راهوروش، راهراست، طبق قاعده و رسم
دعوی: ادّعا
هویّت: حقیقت شی یا شخص که مشتمل بر صفات
جوهری او باشد، شخصیّت، ذات، هستی وجود، شناسنامه
ذِکْر: یاد کردن، بیان کردن
رایانه: کامپیوتر
خودارزیابی
۱- سه درس که بهلول به جنید آموخت، چه بود؟
در خوردن اصل آن است که لقمۀ حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب بهجا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.
در سخن گفتن نیز باید اوّل، دل، پاک باشد و نیّت
درست باشد و آن گفتن برای رضای خدا باشد وگرنه سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و در آداب خواب، اصل این است که در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد و در ذکر حق باشی تا به خواب روی.
۲- درزندگی امروزی، چه آسیبهایی انسان را تهدید میکند؟ استفاده از فناوریهای پیشرفته هرچه که ما را کمک میکند، امّا اگر از آنها درست استفاده نشود همانقدر که کمک میکند مارا تهدید هم میکند.
استفاده نابهجا و نسنجیده از امکاناتی که فراهم آمده است. شکستن شکوه وحرمت انسانی و کمرنگ شدن آداب و اخلاق، رهاورد تمدّن ماشینی و علم زدۀ غرب است.
۳- به نظرشما بهترین زمان سخن گفتن و بهترین زمان سکوت و خاموشی، چه هنگامی است؟
زمانی که از شخص سؤالی پرسیده میشود جواب دهد و هنگامی که دیگران سخن میگویند و از او سؤال نشده است سکوت کند.
۴- چرا حریم قانون، دین وهنجارهای اخلاقی، فرهنگ و آداب جوانمردی را رعایت کنیم؟ چون رعایت آن به نفع ماست و وظیفه هر شهروند، رعایت آنهاست. گذشته از آن اگر ما رعایت نکنیم ممکن است به آتش همان بیحرمتی خود، بسوزیم.
ادبیات-هشتم
ادبیات فارسی پایه هشتم (درس هفتم)🔽🔽🔽🔽🔽🔽:
آداب نیکان
🔻🔻🔻🔻معنای واژه ها:
آورده اند :نقل کرده اند
شیخ:پیر ،مراد،راهنما
مرید :شاگردان،پیروان
ارشاد:راهنمایی
باری:به هرحال ،خلاصه
به قدر :به اندازه
بی موقع و حساب :نه به جا
از پی :به دنبال
طعام :خوراک
چرتکه:وسیله ای چوبی و مهره ای که مخصوص حساب و کتاب در قدیم بوده است.
چاپار:پیک ،پست چی
مستمعان :شنوندگان
آداب :راه ها و رسم ها
دعوی :ادعا
معترف:اعتراف کننده ،اقرار کننده
تاریکی دل :گمراهی
نیت :قصد ،اراده
بغض:گرفتگی گلو
خلق:مردم
اسطرلاب:ابزار علم و ستاره شناسی قدیم
چیرگی :تسلط ،پیروزی
هنجار :معیار ،قاعده
حرمت :عزت و احترام
متعالی :بلندمرتبه و برتر
فناوری:تکنولوژی
حریم :مکان قابل دفاع و احترام
آفرینش گری :خلاقیت
پیوسته :همواره ،مداوم
🔻🔻🔻🔻🔻🔻معنی برخی عبارت ها:
✅مریدان از پی او رفتند.
☑️معنی عبارت:شاگردان دنبال او رفتند.
✅او را طلب کنید که مرا با او کار است
☑️معنی عبارت :او را بخواهید و پیدا کنید که من با او کار دارم .
✅از پیش خود می خورم
☑️معنی عبارت :به غذای دیگران دست درازی نمی کنم و از آن چه که جلوی خودم است می خورم.
✅آری به قدر می گویم و بی موقع و بی حساب نمی گویم .به قدر فهم مستمعان می گویم .
☑️معنی عبارت:بله ،به اندازه سخن می گویم ،بی موقع و بدون فکر حرف نمی زنم و به اندازه ای که شنوندگان حرفمم را بفهمند ؛سخن می گویم .
✅چه جای طعام خوردن که سخن گفتن هم نمی دانی
☑️معنی عبارت:غذا خوردن که بلد نیستی هیچ ،سخن گفتن هم بلد نیستی .
✅جنید دامنش بگرفت
🔸دامن کسی را گرفتن :کنایه از متوسل شدن به کسی _از او درخواست کمک کردن
___________________
🔻🔻🔻🔻🔻تاریخ ادبیات:
محمد حبله رودی
از نویسندگان بزرگ قرن یازدهم هجری است و اثر معروف ((جامع التمثیل)) از اوست .
⭕️کتاب جامع التمثیل کتابی است درباره ی تمثیل ها و حکایت ها به ویژه حکایت هایی که به صورت امثال در آمده اند .
________________
⭕️⭕️⭕️جنید بغدادی :
ابوالقاسم بن محمدبن جنید ،عارف معروف و عالم دینی که در قرن دوم و سوم می زیسته .وی در بغداد به دنیا آمد و از کسانی است که درباره ی علم توحید در بغداد سخن گفته است .
⭕️⭕️⭕️بهلول :
از اشخاص دانا و آگاه معاصر هارون الرشید خلیفه ی عباسی بود.وی نسبت به مسائل اجتماعی خود دیدی انتقادی و طنز آمیز داشت.
پایدار باشید 🌷🌷🌷
گروه اسمی:
به اسم های موجود در یک جمله گروه اسمی می گویند. ممکن است یک واژه یاچند واژه باشد
گروه اسمی به مفهوم اصطلاحی که تاکنون با آن سر وکار داشته اید نیست. در زندگی تا زمانی که چند چیز در کنار هم قرار نگیرد، به آن گروه نمی گوییم. مثلاً به مجموع چند نفر گروه می گوییم. ولی هیچگاه به یک نفر گروه نمی گوییم.
گروه در زبان فارسی چنین مفهومی ندارد. یعنی به یک کلمه (اسم) هم گروه می گوییم و به یک اسم با وابسته های آن نیز یک گروه می گوییم .
مثال: (درخت)یک گروه اسمی است.(درخت گردو)نیز یک گروه اسمی است. (همین ده درخت گردوی بزرگ)هم گروه اسمی دیگر تشکیل می دهد.
توجّه: در هر گروه یک هسته وجود دارد و ممکن است یک یا چند وابسته نیز وجود داشته باشد. وجود هسته اجباری و لازم و وجود وابسته اختیاری است.
چگونگی قرارگرفتن یک اسم در گروه اسمی:
به این جمله دقت کنید:
من برای خرید کفش به بازار رفتم.
سؤال: به نظر شما چند گروه اسمی در این جمله هست؟
پاسخ: 3 گروه
1- من 2- خرید کفش 3- بازار
من، نهاد است و نهاد همیشه یک گروه اسمی است.
خرید کفش، پس از حرف اضافۀ "برای" قرار گرفته و متمم است. که "خرید" در این جا هسته و "کفش" وابسته است.
بازار، پس از حرف اضافۀ "به" قرار گرفته و متمم است.
می دانیم که متمم همیشه اسم است. کلماتی که در نقش های مختلف(متمم ـ مفعول ـ قید ـ مسند) قرار می گیرند، اسم هستند. اگر بتوانید نقش ها را تشخیص دهید گروه ها را هم تشخیص داده اید. حال چگونه هسته و وابسته را از هم تشخیص دهیم.
1- خرید کتاب: کلمه یا کلماتی که با یک کسره(نقش نمای اضافه) به کلمۀ پس از خود متصل می شود، هسته می باشند.
در یک گروه اولین کلمه ای که کسره می گیرد "هسته" و کلمه یا کلمات بعد وابسته است.
مثال: در گروه (نقاشی زیبای علی) نقاشی، هسته و بقیۀ کلمات وابسته میباشد .(زیبا) وابسته و (علی) وابستۀ وابسته است.
سؤال: در گروه "این خانۀ بزرگ" هسته و وابسته را مشخص کنید؟
پاسخ: هسته ← خانه وابستۀ پیشین ← این وابستۀ پسین ← بزرگ
نتیجه: پس وابسته ها پیش یا پس از اسم قرار می گیرند. از همین رو زبان شناسان وابسته های را به دو گروه تقسیم می کنند.
1- وابسته های پیشین
2- وابسته های پسین
وابسته های پیشین:
1) صفت اشاره:
مانند: این، آن، همین، همان، چنین، چنان، آنگونه، اینگونه و .... .
این کتاب، آن دوست، همین خانه، همان مداد، همین ماشین، چنین مردی، چنان کاری
* دقت کنید، این کلمات زمانی صفت هستند که به همراه اسم به کار روند و گرنه به تنهایی ضمیر هستند.
مثال: برادرم آن را برداشت. در این جا کلمۀ "آن" به یک چیزی که نامش نیامده اشاره دارد، یعنی به جای آن کلمه آمده است و ضمیر نام دارد. ولی اگر بگوییم "برادرم آن ساعت را برداشت" آن صفت است زیرا همراه یک اسم (ساعت) به کار رفته است.
*نکته: هرگاه بعد از واژه های اشاره شده مکث کوتاهی شود، یعنی بتوانیم بعد از آن ها نشانۀ "،" بگذاریم باز واژۂ مورد نظر «ضمیر اشاره» است.
مثال: این، مجید است.
2)صفت پرسشی:
هرگاه واژه های «کدام ،کدامین، چه، چگونه، چطور، چه جور، چه سان، چه قدر، چه اندازه، چه مقدار، چند، چندم، چندمین، هیچ و....» همراه با اسم بیایند «صفت پرسشی» نامیده می شوند. اما اگر با اسم یا جانشینان آن همراه نباشد «ضمیر پرسشی» هستند.
مثال: کدام كتاب را دوست داری؟(صفت پرسشی) كدام را دوست داری؟ (ضمیر پرسشی)
3) صفت مبهم:
هرگاه نشانه های مبهم «هر، همه، هیچ، فلان، چندین، خیلی، کمی، بسیاری، اندکی، قدری، برخی، بعضی، پاره ای، چندان ،...» همراه اسم یا جانشینان اسم ذکر شوند، «صفت مبهم»
هستند و اگر بدون همراهی اسم و جانشینان اسم ذکر شوند «اسم مبهم» هستند.
مثال: همۀ مردم آمدند. همه همراه با اسم است پس ← صفت مبهم
همه، آمدند. همه، همراه با اسم نیست پس ← ضمیر مبهم
*نکته: هرگاه چند، چندین، هیچ، مفهوم
پرسشی داشته باشند دیگر نشانه مبهم نیستند و صفت پرسشی به حساب می آیند.
مثال: هیچ عاقلی را می شناسی؟
کلمۀ "چه" می تواند ضمیر پرسشی یا ضمیر تعجبی باشد.
به مثال ها توجه کنید.
چه کتابی خریدی؟ چه، صفت پرسشی است.
چه کتاب زیبایی! چه، صفت تعجبی است.
یعنی درتشخیص اینگونه مباحث باید به معنا توجه لازم و کافی کرد.
4) صفت تعجبی:
هرگاه واژه های چه، عجب، چقدر همراه اسم یا جانشینان اسم باشند، صفت تعجبی و اگر به تنهایی بیایند،«ضمیر تعجبی» هستند.
مثال:چه کار خوبی کردی! چه وابستۀ پیشین وصفت تعجبی است. کار هسته است. چه کردی! کار هسته است. و به قرینۀ لفظی حذف شده است.
5) صفت شمارشی:
الف)صفت شمارشی اصلی: هرگاه اعداد یک تا بینهایت با اسم یا جانشینان اسم همراه گردند، «صفت شمارشی»اصلی اند و اگر به تنهایی ذکر شوند «ضمیر شمارشی»اند
مثال: یک روز پیشت می آیم صفت شمارشی
ب) صفت شمارشی ترتیبی:
صفتی است که با لفظ «-مین» یا «-م» همراه است. صفتی که با «_مین» همراه می شود وابسته پیشین و صفتی که با « -م» همراه می شود وابسته پسین است.
مثال: چهارمین سال تولد برادرم را جشن گرفتیم. چهارمین وابستۀ پیشین و صفت شمارشی است. سال هسته است.
خرداد، ماه سوم سال است. سوم وابستۀ پسین و صفت شمارشی است. ماه هسته است.
6) صفت عالی:
همۀ صفت هایی که وند (ترین) دارند صفت عالی هستند و همیشه وابستۀ پیشین واقع می شوند.
مثال: دیدن او بزرگ ترین آرزوی من است. بزرگ ترین وابستۀ پیشین و آرزو هسته است.
7) شاخص:
عناوین و القابی را می گویند که پیش از اسم می آیند. شاخص ها بی هیچ فاصله ای در کنار هسته قرار می گیرند و خود اسم یا صفت هستند و می توانند در جایی دیگر هسته گروه اسمی باشند.
مشهور ترین شاخص ها عبارتند از:
آقا، خانم، استاد، حاجی خواهر، برادر، عمو، عمه، خاله، تیمسار، سرلشکر، کدخدا، مهندس، دکتر، امام، شهید و ...
مثال: دکتر احمدی وارد شد. دکتر وابستۀ پیشین و شاخص است.
مثال: امام علی (ع) فرمودند. امام وابستۀ پیشین و شاخص است.
نکته ۱): شاخص ها به تنهایی دارای هیچ نقش نحوی (فاعلی، مفعولی، مسندی،...) نیستند.
نکته۲): اگر عناوین و القاب با کسرۂ اضافه (نقش نمای اضافه)همراه باشند، شاخص محسوب نمی شوند بلکه هستۀ گروه اسمی است مثال: دبیر ادبیات، گروهبان علوی
قواعد هم نشینی وابسته های پیشین:
۱. شاخص نزدیک ترین وابستۀ پیشین به هسته در گروه اسمی است که معمولا با اسم های خاص انسان به کار می رود مانند: سرلشکر نوذری.
۲. هم نشینی صفت ترتیبی(ـُ مین) با ممیز کاربرد اندک دارد مانند: دومین تخته قالی به فروش رفت.
۳. صفت عالی نمی تواند با ممیز هم نشین شود. مثلا نمی توان گفت: بهترین تن میوه.
۴. اگر صفت تعجبی وابستۀ پیشین باشد، هیچ وابستۀ پیشین دیگری بعد از آن نمی تواند قرار گیرد. مثلا ً نمی توان گفت چه یک اطاق بزرگی! که وجود وابستۀ(یک)در این جا صحیح نیست.
۵. صفت مبهم با صفت شمارشی هم نشین
می شود. مثال: هر سه جلد کتاب فروخته شد.
6. صفت مبهم با صفت پرسشی هم نشین نمی شود مثلا ً نمی توان گفت: چند همه کس آمدند
۷.صفت اشاره دورترین وابسته پیشین به هسته است. مثال: همین چهار درخت انگور درباغ است.
وابسته های پسین:
۱) «ی» نکره: کتابی خواندم.
۲) نشانه های جمع: درختان، گل ها، معلمین.
۳)صفت شمارشی ترتیبی(همراه با پسوند -م): نفر هفتم.
۴)صفت تفضیلی: سخن برتر.