هدایت شده از متوسطه اول (آموزش تعطیل نیست)
36.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درس #ادبیات_فارسی درس ١٢
پایه #نهم
ساعت ٩:٢٠
جمعه ٢٣ اسفند ٩٨
🅰️ @amozeshtv
هدایت شده از متوسطه اول (آموزش تعطیل نیست)
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس ماده درسی فارسی نهم فصل4 درس 11 زن پارسا
👈👈👈راه های تشخیص موصوف و صفت از مضاف و مضاف الیه.
🔑۱_ صفت جدا از موصوف در عالم بیرون وجود ندارد ولی مضاف الیه مستقل از مضاف وجود خارجی دارد.
💥مثال: قلم زیبا. در این جا (زیبا) جدا از کتاب وجود خارجی ندارد.
قلم علی. در اینجا سیروس و قلم دو موجود مستقل و جدا از هم هستند.
🔑۲_ دو کلمه ( این) و (است) را به اول و آخر ترکیب اضافه می کنیم. سپس کسره بین دو کلمه را حذف می کنیم. اگر عبارت معنی بدهد٬ ترکیب وصفی ( موصوف و صفت) است اگر عبارت معنا ندهد ترکیب اضافی ( مضاف و مضاف الیه) است.
💥مثال: نگهبان خانه.(این) نگهبان خانه( است) عبارت معنا نمی دهد . (مضاف و مضاف الیه) .
💥نگهبان باهوش(این)نگهبان با هوش( است). عبارت معنا می دهد.(موصوف و صفت)
🔑۳_ در ترکیب اضافه هر دو کلمه اسم و یا یک کلمه اسم و کلمه دیگر ضمیر است. اما در ترکیب وصفی یک کلمه اسم و کلمه دیگر صفت است.
💥مثال: دفتر خوب ( ترکیب وصفی) .
کتاب علی ( ترکیب اضافی)
کتاب من ( ترکیب اضافی).
🔑۴_ در این روش کسره ی بین دو کلمه را حذف می کنیم سپس بعد از کلمه اول ویرگول می گذاریم و در آخر فعل ( است) را قرار می دهیم. اگر عبارت معنی بدهد٬ ترکیب وصفی و اگر معنی ندهد٬ ترکیب اضافی است.
💥مثال: مرد جوان .مرد، جوان است. عبارت معنا می دهد ( ترکیب وصفی)
کیف علی . کیف، علی است. عبارت معنی نمی دهد .( ترکیب اضافی)
🔑۵_ در این روش به آخر کلمه دوم ( تر) یا(ترین) اضافه می کنیم٬ سپس کسره ی بین دو کلمه را حذف کرده و در آخر عبارت فعل ( است) را اضافه می کنیم. اگر عبارت معنا دهد٬ ترکیب وصفی و اگر معنا ندهد٬ ترکیب اضافی است.
💥مثال: پدر علی . پدر علی تر است. عبارت معنی نمی دهد. ( ترکیب اضافی)
پدر دلسوز. پدر دلسوزتر است. عبارت معنا می دهد. ( ترکیب وصفی)
🔑۶_ موصوف اسمی است که قبل از صفت می آید و معمولا(ی) به خود می گیرد.
💥مثال: دست زیبا می توانیم بگوییم دستی زیبا اما به مضاف نمی توانیم ( ی) اضافه کنیم.
💥مثال: کتاب علی٬ نمی توانیم بگوییم کتابی علی.
)ماضی ساده/ مطلق =بن ماضی+شناسه های ماضی :
رفتم / رفتی/ رفت / رفتیم / رفتید / رفتند.
نکته: گاهی در قدیم برای زینت بخشیدن به فعل ماضی ساده پیشوند
« ب»می افزودند
بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من
۲)ماضی استمراری=می+ماضی ساده :
می رفتم / می رفتی / می رفت /می رفتیم / می رفتید / می رفتند
نکته 1: گاهی در قدیم به جای « می» از پیشوند « همی» استفاده
می کردند :
همی کشت و همی گفت ای دریغا که باید کشتن و هشتن در این دشت
نکته 2: گاهی در قدیم به جای « می» در اول فعل ، از پسوند « ی » در اخر فعل استفاده می شد :
کبوتران به طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندی
3)ماضی نقلی=صفت مفعولی+ام.ای.(است).ایم.اید.اند :
رفته ام / رفته ای / رفته است / رفته ایم / رفته اید / رفته اند
نکته : شکل کامل فعل ماضی نقلی ( رفته استم / رفته استی و.... )
در قدیم گاهی مورد استفاده قرار میگرفت :
آن شنیدستی ( شنیده ای ) که از عشق نباید ترسید
4)ماضی بعید=صفت مفعولی+بودم.بودی.بود.بودیم.بودید.بودند :
رفته بودم / رفته بودی / رفته بود /.........
5)ماضی التزامی=صفت مفعولی+باشم.باشی.باشد.باشیم.باشید.باشند :
رفته باشم / رفته باشی / رفته باشد / .......
6 ) ماضی مستمر/ ملموس = داشت + شناسه + ماضی استمراری فعل اصلی : داشتم میرفتم / داشتی میرفتی / داشت می رفت / .......
نکته : گاهی بین دو جزء کمکی و اصلی ماضی مستمر فاصله ایجاد می شود که نباید ما را به اشتباه بیندازد :
داشتم کم کم به او دل می بستم ( داشتم می بستم = ماضی مستمر)
7)مضارع اخباری=می+بن مضارع+شناسه های مضارع :
می روم / می روی / میرود/.......
نکته 1: گاهی در قدیم به جای پیشوند « می» از «همی» استفاده می شد:
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدار ها
نکته2 :گاهی این فعل (چه در زمان حاضر چه در قدیم ) بدون علامت خاص به
کار برده می شود :
بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند ؟ بگفت اندوه خرند و جان فروشند. (کوشند/ خرند / فروشند ، مضارع اخباری هستند)
این کار مشکلاتی را با خود همراه دارد ( دارد = مضارع اخباری)
نکته3 : گاهی در گذسته به جای « می » ا ز« ب» در ابتدای فعل استفاده
می شد
8)مضارع التزامی= ب+بن مضارع+شناسه های مضارع :
ببینم / ببینی / ببیند / ..........
نکته1 : گاهی این فعل بدون پیشوند « ب » مورد استفاده قرار می گیرد :
اگر دستم رسد (برسد) بر چرخ گردون ........
نکته2 : گاهی به جای پیشوند « ب» در اول فعل از « می» استفاده می شود و برای تشخیص این فعل از مضارع اخبای فقط باید به معنی آن توجه کرد :
زاغ گفت: من باری جای نگه دارم و می نگرم (بنگرم) تا چه کنند
نکته3: شکل ظاهری « سوم شخص مفرد ماضی استمراری » و « دوم شخص جمع مضارع اخباری » در برخی افعال شبه هم هستند و فقط باید در جمله تفاوت آنها را تشخیص داد :
می خرید ( آن پسر هر روز کتاب می خرید «ماضی استمراری» ) و (شما همیشه کتاب می خرید « مضارع اخباری »)
این نکته برای افعال زیر نیز صدق میکند
دریدن / خریدن / لرزیدن / سنجیدن / لغزیدن / پریدن / ......
نکته4 : دوم شخص جمع مضارع التزامی و دوم شخص جمع فعل امر از نظر ظاهر کاملا شبیه هم هستند :
شاید به قایم شهر بروید ( مضارع التزامی ) به قایم شهر بروید( امر)
9 )مضارع مستمر ( ملموس ):فعل های کمکی از مصدر « داشتن » ( دارم / داری / دارد / ....) + مضارع اخباری :
دارم می روم / داری می روی / دارد می رود /........
نکته : گاهی هم بین جزء کمکی و اصلی مضارع مستمر فاصله ایجاد می شود:
دارم کم کم به موفقیتشان امیدوار می شوم ( دارم می شوم= مضارع مستمر)
10)آینده=خواهم.خواهی.خواهد.خواهیم.خواهید.خواهند+بن ماضی :
خواهم گفت / خواهی گفت/ خواهد گفت/ ...
نکته های مهم درس نهم
راز موفّقیت
لوح : تخته ، صفحه ای از چوب یا حلبی و ...
محضر : محل حضور ، درگاه
مناظره : بحث و گفت و گو با کسی جهت اثبات سخن خود
طنین : صدا و آواز
درخت وجود : اضافه تشبیهی
میمانست : شبیه بود
فروزان : تابان و درخشان
فراست : هوشمندی ، زیرکی باطنی
من نام تو را کوه آهن نهاده ام: کنایه از محکم و استوار بودن
نقرهفام : نقره رنگ ، نقره ای
ماه چون ظرفی سیمگون می درخشد: آرایه تشبیه
سیمگون : مثل سیم ، نقره ای ، سیم نقره
غرق اندیشه و خیال می شوم: کنایه از بفکر فرو رفتن
آن چه استادان در سینه دارند: در حافظه دارند
گنجینه وجود: اضافه تشبیهی
آخرین پرسش
رمقی : نیرویی ، توانی
شمع وجود : اضافه تشبیهی
فقیه : دانا و عالم
نفسش به شماره افتاده بود:کنایه ازبه سختی نفس کشیدن
بالین : بستر
مقطّع : بریده بریده
تمنا: خواهش ،درخواست
تعرّض : اعتراض
شیون : ناله و زاری
دیده از جهان فرو بستن : کنایه از مردن
بلند آوازه : معروف و مشهور
مهد : گهواره
لحد : گور ، قبر
ز گهواره تا گور دانش بجوی : مصرعی از فردوسی است که نویسنده آن را تضمین کرده است
درس نهم 9 : راز موفقیت صفحه 70
لوح: تابلو گلی
می نهاد: می گذاشت، قرارمی داد
محضر: محل حضور، پیشگاه
نهفته: پنهان
مناظره: گفتگوی دو طرفه
دانش اندوزی: یاد گرفتن علم
می مانست: شبیه بود
فراست: زیركی باطنی
نقره فام: نقره رنگ
بی كران: بی پایان
سیمگون: نقره مانند، سپیدفام
شگفتا: ای عجب
واپسین: آخرین
تمنّا: خواهش
طنین: آواز
فراست: هوشمندی، زیرکی باطنی
رنجور: آزرده، غمگین، بیمار
بالین: بالش، بستر
تعرض: حالتی از اعتراض به خود گرفتن
شیون: ناله و زاری
مَهد: گهواره، بستر
رمق: توان، نیرو
مقطّع: بریده، بریده بریده
لحد: گور، جایی از گور که سر مرده است رخسار: چهره
واپسین: آخرین
فقیه: دانشمند علم فقه
خود ارزیابی صفحه 76
سوال1 :چرا هم کلاسی خواجه نصیر به او لقب»کوه آهن« داد؟ زیرا معتقد بود او خستگی نمیشناسد و با اینکه دوازده سال
بیشتر نداشت نیمی از روز را در محضر یک استاد و نیمی دیگر را در محضر استاد دیگری میگذارند ولی آثار خستگی در چهره اش نمایان نمی شود.
سوال2 :ویژگی های اخلاقی ابوریحان و خواجه نصیر را مقایسه کنید.
هر دو پشتکار و همت زیادی در فراگیری علم و دانش، داشتند هر دو پیگیر مسئله های علمی بودند؛ هر دو خواستار دانستن علم بودند تا خواندن آن، یاد گرفتن مشتاقانه مسائل علمی، یادگیری در همه حال و در همۀ وضعیت ها و همه شرایط.
سوال3 :به نظر شما راز موفّقیّت، در زندگی امروز، چیست؟
داشتن همت و پشتکار، برنامه ریزی، تلاش و کوشش، تفکر و به کار بردن تجربیات دیگران.
سوال4 :چرا ابوریحان بیرونی در آخرین لحظات عمر خود، اصرار داشت مطالب جدیدی بیاموزد؟ چون دوست نداشت در
نادانی و جهالت بمیرد. او معتقد بود که انسان مسئله ای را بداند و بمیرد بهتر است تا نادانسته و جاهل بمیرد.
نکته زبانی درس 9 صفحه 76
ماضی ساده ، ماضی نَقلی
ماضی ساده از انجام کاری در زمان گذشته خبر میدهد؛ مانند: نوشتم، رفت، خوردید
طرز ساخت ماضی ساده: بن ماضی + شناسه
ماضی نقلی از انجام کاری در زمان گذشته خبر میدهد ولی اثرآن کار تاکنون باقی است؛ مانند: نوشتهام، رفته است، خوردهاید
طرز ساخت ماضی نقلی: بن ماضی+ ه + (ام، ای، است، ایم، اید، اند)
گفت و گو صفحه 77
سؤال 1:خود را به جای خواجه نصیرالدّین توسی بگذارید و از زبان او علّت های موفّقیّتش را بیان کنید.
سلام، بچهها می دونید چرا من موفق شدم:
به خاطر: استفاده از زمان مناسب دوران کودکی برای استفاده از محضر چند استاد معتبر و خوب، مطالعه و تحقیق و بحث و
مناظره برای رسیدن به پاسخ دلخواه مناسب، آرامش یافتن هنگام درس خواندن و بحث کردن در مورد مسائل مهم، سرعت زیاد یادگیریهایم و استفاده کامل از زمان شبانه روزی برای مطالعه، خسته نشدن هنگام یادگیری و مطالعه و استفاده از استادان، داشتن پدری صبور و مهربان که قسمتی از بحث و گفت و گو را با او انجام میدادم، توجه به پیرامون خودم برای پی بردن به پدیده های طبیعی و آفریده ها برای رسیدن به خداشناسی و خودشناسی، هدفم از خواندن دانستن بود پس بسیار می خواندم و در گنجینه ذهنم جای میدادم.
سوال2: داستان ابوریحان بیرونی را به صورت نمایش در کلاس اجرا کنید.
ابتدا تقسیم کار کنید و به هر کدام از دوستان و هم کلاسیهایتان یک نقش بدهید. سپس گفت و گوی شخص را به او گوشزد کنید چند بار تمرین کنید آنگاه نمایش را اجرا کنید.
تمرین نوشتن صفحه 78
سؤال1: نوع رابطۀ معنایی (ترادف، تضاد) کلمه های زیر را مشخص کنید.
جاهل، دانا متضاد/ فراست، زیرکی مترادف/
فروزان، بی فروغ متضاد/ بلند آوازه، گمنام متضاد/نقره فام، سیمگون مترادف/ بحث، گفت و گو مترادف
سوال2 :مانند نمونه، جدول زیر را کامل کنید.
فعل زمان نوع شمار شخص بن
شنیدم: گذشته ساده مفرد اول شخص شنید
می خندیدیم: گذشته ماضی استمراری جمع اول شخص خندید
گفته اند: گذشته ماضی نقلی جمع سوم شخص گفت
بپرسید: حال مضارع التزامی جمع دوم شخص پرس
دارد مینویسد حال مضارع مستمر مفرد سوم شخص نویس
سؤال3: جملۀ زیر با کدام قسمت درس، ارتباط معنایی بیشتری دارد؟ دلیل آن را بنویسید.
«انسانِ بلند همت تا پایه ای بلند به دست نیاورد، از پای طلب ننشیند».
هرچه بیشتر میآموخت عشق و علاقهاش به دانش اندوزی بیشتر میشد. به تشنه ای
می مانست که ساعتها در بیابانی خشک
و زیر نور خورشید فروزان مانده است و سپس به آب میرسد ولی هرچه از آن می نوشد گویی تشنه تر می شود.
سؤال4: آرایه های هر عبارت را مشخص کنید.
الف) هر روز درخت وجود نصیرالدین، پر بارتر میشد.
تشبیه: درخت وجود
ب) همه یک صدا نام او را بر زبان می راندند.
کنایه: بر زبان راندن کنایه از مشهور شدن
درس دهم 10 صفحه 79: آرشی دیگر
فوق باور: باورنکردنی، غیر قابل تصوّر
بدعهد: پیمان شکن، بد قول
بی امان: پشت سرهم
باروت: مواد منفجره
سِلاح: اسلحه، ابزار جنگیدن
مهد: گهواره، سرزمین، مرکز، کانون
افق: کرانه آسمان
هراس انگیز: ترسناک، هولناک
شیرمردان: دلاوران
نام آور: مشهور
بی گمان: بی شک
از هر سو: از هر طرف
جوشید: بالا آمد
خروشان: پرجوش وخروش
جَست: پرید، جهید
کمند: دام، تله
رَست: آزاد شد
پرسان: پرسش کنان
صحنه: میدان نبرد
کوردل: نادان
دستان: لقب رستم
تیغ: شمشیر
پرواکرد: بلندشد، بالا رفت
آتش خیز: آنچه از آن آتش بیرون می آید
کیمن: پنهان شدن جهت حملۀ ناگهانی
تکبیر: صدای الله اکبر
غوغا: هیاهو، سروصدا
تل: تپّه
شط: رود بزرگ
دف: یکی از آلات موسیقی
واکرد: بازکرد
برفراز: بربالای
آرایه های ادبی قصۀ تکرار آرش
این سروده (استقبالی)است از شعر شادروان قیصر امین پور با عنوان: ظهر روز دهم
در فضای کلی شعر به نحوی آوا معنایی نیز درک می شود. به دلیل نغمۀ واج هایی ویژه چون:ش.س.ت.خ فضای خاکی سنگر و صدای سوت و شوت گلوله را بشنوید
جنگ جنگی نابرابر بود
جنگ جنگی ناعادلانه بود
جنگ جنگی فوقِ باور بود
جنگ جنگی باورنکردنی بود
(تکرار چهارگانۀ جنگ: آرایۀ تکرار)
کیسه های خاکی و خونی
خطّ مرزی را جدا می کرد
خطّ مرز را کیسه های پر از خاک و خون از هم جدا می کرد
(واج آرایی در تکرار حرف«خ»)
دشمن بد عهد بی انصاف
با هجوم بی امان خود
دشمن بدقول و ناجوانمرد با حملات پی در پی
مرزها را جابه جا می کرد
پیشروی می کرد
از میان آتش و باروت
از میان تیرهای آتشین و باروت
(آتش و باروت: آرایۀ تناسب)
می وزید از هر طرف، هرسو
تیرهای وحشی و سرکش
از هر سمتی سمتی تیرهای وحشی و چموش مانند باد می آمد
(وحشی و سرکش: آرایۀ تناسب)
تیرهای وحشی و سرکش:اضافۀ استعاری
(تیر به حیوان تشبیه شده است. مشبهٌ به حذف شده است اما صفات و لوازم مشبهٌ به محذوف را آورده است که نوعی استعاره است)
سرکش و ترکش: جناس اختلافی
موشک و خمپاره و ترکش
(تیر و موشک و خمپاره و ترکش: مراعات نظیر)
آن طرف، نصف جهان با تانک های آتشین در راه
این طرف، ایرانیان تنها
(آن طرف و این طرف:1. تضاد2.کنایه از: لشکر دشمن و سپاه ایران)
نصف جهان: کنایه از انبوهی لشکر دشمن
این طرف، تنها سلاح جنگ، ایمان بود
(ایمان: مشبه، سلاح جنگ: مشبهٌ به
تشبیه بلیغ، ادات و وجه محذوف است.
وجه شبه: عامل دفاع و پایداری و مقاومت بودن)
خانه های خاک وخون خورده
(واج آرایی در تکرار حرف«خ»)
در ضمن (آوامعنایی) هم دریافت می شود. چون حال و هوای قرار گرفتن در فضایی که خاک و خون باشد هم به تصویر کشیده شده. زمانی که در چنین فضایی قرار بگیریم برای آن که خاک و..وارد گلو نشود با صوت (خخخ...) مانع ورود خاک به گلو می شویم حال با خواندن این پاره هم، همزمان گویی در فضا قرار گرفته ایم.
مهدِ شیران و دلیران بود
جایگاه شیرمردان و دلاوران بود
(شیران: استعاره از رزمندگان شجاع و دلاور)
شهرخونین، شهرِ خرمشهر
(شهر خونین: کنایه از خرمشهر)
در غروبِ آفتابِ خویش
چشم در چشم افق می دوخت
(چشم درچشم افق می دوخت: آرایۀ تشخیص)
(کنایه چشم در چشم دوختن: زل زدن و خیره شدن)
در دهان تانک ها می سوخت
(چشمِ افق/ دهانِ تانکها: اضافۀ استعاری)
( می دوخت و می سوخت: جناس اختلافی)
شهر، از آن سوی سنگر ها
شیرمردان را صدا می زد:
از شیرمردان درخواست کمک می کرد
(شهر خرّمشهر شیرمردان را صدا می زد:آرایۀ تشخیص)
اگر شهر را مجاز از مردم شهر بگیریم دیگر تشخیص نیست
آی ای مردان نام آور
ای همیشه نامتان پیروز
(واج آرایی در تکرار حرف«آ /ی»)
بیگمان امروز
فصلی از تکرار تاریخ است
گر بماند دشمن، از هر سو
خانه هامان تنگ خواهد شد
خاکمان به تسخیر دشمن در می آید
ناممان در دفتر تاریخ
کوچک و کم رنگ خواهد شد
در تاریخ از نسل ما به خواری یاد می کنند
کوچک و کم رنگ شدن نام: کنایه از فراموشی و خوار شدن
تنگ شدن خانه: کنایه از تجاوز دشمن به وطن و استعمار
خون میان سنگر آزادگان جوشید
خون ایرانیان به جوش آمد
(سنگرِ آزادگان: سنگر ایرانیان)
(خون جوشیدن: کنایه از غیرت و عصبانیت و خشمگینی)
مثل یک موج خروشان شد
(خون مثل موج خروشان شد: آرایۀ تشبیه)
کودکی از دامن این موج بیرون جست
(سیما معنایی: به سیمای املایی حروف: ی.ن.ج.دقت کنید. گویی موج دریا ست!)
از کمند آرزوها رست
(کمندِ آرزوها: اضافۀ تشبیهی)
از کمند آرزو رستن: آرزو نداشتن و برای شهادت آماده شدن، تشبیه کنایی
رست و جست: جناس اختلافی
چشم او در چشم دشمن بود
(واج آرایی: ش کنایه از زل زدن و خیرگی)
دست او در دست نارنجک
(دست نارنجک: ضامن انفجاری نارنجک/اضافۀ استعاری)