ادامۀ درس دهم صفحه 81
جنگ، جنگی نابرابر بود
جنگ، جنگی فوق باور بود
کودک تنها، به روی خاکریز آمد
صدهزاران چشم، قاب عکس کودک شد
انبوه دشمن به او خیره شدند
(همه باحیرت به کودک ایرانی نگاه می کردند)
(صد هزاران:کنایه از تعداد بسیار زیاد)چشم به قاب عکس تشبیه شده (تشبیه)
چشمها از این و آن پرسان:
(تضاد: این و آن)
کیست این کودک؟
او چه می خواهد از این میدان؟
صحنۀ جانبازی است اینجا؟
یا زمین بازی است اینجا؟
آرایۀ تجاهل العارف: گوینده در موضوعی مشخّص به گونه ای پرسش میکند که گویی در آن موضوع آگاهی ندارد و خود را به نادانی می زند. مثال: «وَما تِلْکَ بِیَمیِنکَ یا موسی»: «ای موسی در دست چه داری؟»
یا:
اینک به حیرتم
کاین شعر عاشقانۀ پر شور و جذبه را
باران سروده است، یا من سرودهام؟
دشمنان کور دل، امّا
(کور دل کنایه از گمراه و بدون آگاهی و بصیرت) در دلش، خورشید ایمان را نمی دیدند
(خورشید ایمان: اضافۀ تشبیهی)
تیغ آتشخیز دستان را نمی دیدند
تیغ استعاره از نارنجک به قرینۀ آتشخیز
آتشخیز کنایه از نابودگر
(دستان تلمیح به زال دستان پدر رستم که دارای شمشیر بسیار برّان و تندی بود. لقب دستان را سیمرغ به زال داد.)
(*دستان در معنای دستها هم به ذهن متبادر می شود هر چند اینجا ارتباطی ندارد ایهام تبادر است)
دستان نماد و رمزی است برای دلیرمردان شجاع
در نگاهش خشم و آتش را نمی دیدند
واج آرایی ش
آتش استعاره از خشم
بر کمانش تیر آرش را نمی دیدند
(تلمیح به داستان آرش کمانگیر که گویند با گذاشتن تیری درکمان خود، توانست مرز ایران و توران را مشخص کند و دست دشمن را از تجاوز به ایران کوتاه کند. هر چند آرش در این راه جان خود از دست داد اما نماد و رمزی شد برای جانبازان غیوری که در راه حفظ وطن از همۀ توان خویش بهره بردند.)
در رگش خون سیاوش را نمی دیدند.
(واج آرایی در تکرار «ش»)
سیاوش: تلمیح به داستان سیاوش، هنگامی که مظلومانه سر از تنش جدا شد(برخلاف میل دشمنان که خواستند مخفیانه او را به قتل برسانند و خونش را درون تشتی ریختند)
قطره ای از خون او بر زمین ریخت و باعث شد ایرانیان دمار از روزگارشان بر آورند.
خون سیاوش در این جا رمز و نمادی است از اینکه: اگر خون مظلومی به ناحق بر زمین بریزد، روزگار انتقام او را خواهد گرفت.
سیاوش نماد پاکی و مظلومیت
کودک ما بغض خود را خورد
چشم در چشمان دشمن کرد
(واج آرایی ش)
با صدایی صاف و روشن گفت:
(صدایی صاف و روشن: آرایۀ حس آمیزی دارد)
حس آمیزی: گاهی آدمی با بهره گیری از نیروی خیال لذات مربوط به یک حس را به حس دیگر انتقال می دهد. حس آمیزی به آرایه ای گفته می شود که در آن محسوسات یکی از حواس را به حس دیگری نسبت
می دهیم و یک چیز واحد را با دو حس درک می کنیم. نگاهِ سرد، درکِ سبز، عقل سرخ.
«آی ای دشمن
من حسین کوچک ایران زمین هستم
تانکهای شومتان را درکمین هستم
مثل کوهی آهنین هستم».
زمین و کمین: جناس اختلافی
تشبیه خود به کوه
ناگهان تکبیر پر وا کرد
«تکبیر پر وا کرد: جان بخشی/جاندار پنداری»
در میان آتش و باروت غوغا کرد
(تناسب: آتش و باروت)
کودکی از جنس نارنجک
دردهان تانکها افتاد...
(دهانِ تانکها: اضافۀ استعاری)
لحظه ای دیگر
از تمام تانکها، تنها
تلّی از خاکسترِ خاموش
(واج آرایی :ت)
ماند روی دستهای دشت
(دستهای دشت: اضافۀ استعاری)/ (دست و دشت: جناس اختلافی)
آسمان از شوق، دف می زد
(تشخیص/ انسان انگاری)
شطّ خرّمشهر ، کف می زد
(تشخیص/ انسان انگاری)
(دف و کف:جناس اختلافی)
کف: ایهام دارد1. کف زدن ودست زدن 2. کف کردن آب در اثر حرکت و جنبش)
شهر یکباره به خویش آمد
شهر: مردمِ شهر(مجاز)
البته اگر منظور خود شهر خرمشهر باشد
می شود: تشخیص که با توجه به ادامۀ شعر به تشخیص نزدیکتر است
چشم اشک آلوده را وا کرد
وا کرد: وا پیشوند نیست بلکه مسند است.
واج آرایی (ش)
(تشخیص/ انسان انگاری)
بر فراز گنبدی زیبا
(منظور گنبد مسجد جامع خرمشهر است.)
پرچم خود را تماشا کرد.
(تشخیص/ انسان انگاری)
خودارزیابی صفحه 84
درس دهم
1- کدام قسمت از درس، اشاره به شهید «حسین فهمیده» دارد؟
خون میان سنگر آزادگان جوشید/مثل یک موج خروشان شد/کودکی از دامن این موج بیرون جست/ از کمند آرزو ها رست/ چشم او در چشم دشمن بود/دست او در دست نارنجک آی، ای دشمن/ من حسین کوچک ایران زمینم/ یک تنه با تانک هاتان در کمینم/مثل کوهی آهنینم
2- در باره این مصراع شعر «آن طرف نصف جهان، با تانک های آتشین در راه» توضیح دهید.
در جنگ هشت سالۀ ایران و عراق، بیشتر کشور های جهان از رژیم عراق حمایت می کردند. این کشور ها سلاح های جنگی، نیرو های نظامی و ... را به کشور عراق می دادند.
3- چه شباهت هایی بین این درس و درس هفتم «هم زیستی با مام میهن» وجود دارد؟
هر دو درس ما را به حمایت و دفاع از وطن تشویق می کنند و اینکه فرزندان هر ملت از خاک عزیز خود دفاع می کنند و خود را فدای مام میهن می نمایند.
تلمیح (اشاره)
هرگاه با شنیدن بیت یا عبارتی به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتیم، بدون آنکه آن موضوع مستقیماً تعریف شده باشد، آن بیت یا عبارت دارای آرایۀ تلمیح است.
پدرم روضۀ رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم
(اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم.)
گفت و گو
1. در بارۂ شباهت های آرش کمانگیر و حسین فهمیده گفت وگو کنید.
هر دو از قهرمانان ایران بوده اند که جانشان را برای میهن فدا کردند، هر دو شیفتۀ ایران و سرافرازی کشور بودند و برای استقلال و آزادی وطن عاشقانه جنگیدند.
نوشتن
1. در مصراع های زیر، واژه های نادرست املایی را بیابید و شکل صحیح آنها را بنویسید.
الف) غوقا -> غوغا
ب) صلاح -> سلاح
پ) حجوم -> هجوم
2. هر یک از بیت های زیر به کدام داستان اشاره دارد؟ چکیدۂ آنها را در دو بند بنویسید.
الف) چون سگ اصحاب کهف آن خرس زار
شد ملازم در پی آن بردبار
چند نفر جوان با ایمان در زمان دقیانوس ستمگر برای حفط ایمان خود از مرکز حکومت فرار کردند و به روستایی نزد چوپانی که دوستشان بود رفتند. آنها با هم به غاری پناه بردند، هنگام حرکت به طرف غار سگ چوپان با سماجت آنان را تعقیب کرد و به غار وارد شد وقتی آنها 300 سال به اذن خدا خوابیدند سگ نیز چونان آنان خوابید و به درجۀ انسانی صعود کرد.
ب) بزد تیر بر چشم اسفندیار
سیه شد جهان پیش آن نامدار
گشتاسب برای از میان برداشتن اسفندیار رویین تن به او مأموریت می دهد که رستم را به اسارت گرفته به نزد او ببرد. اسفندیار نامدار نصایح رستم را نمی پذیرد و در نهایت با هم درگیر می شوند. رستم با راهنمایی سیمرغ تیری از درخت گز درست می کند و با آن چشم اسفندیار که آسیب پذیر بوده را هدف قرار میدهد و او را می کشد.
3. درک و دریافت خود را از سروده زیر، در دو بند بنویسید.
«آسمان از شوق دف می زد/ شطّ خرمشهر، کف می زد/ شهر یکباره به هوش آمد/ چشم اشک آلوده را وا کرد/ بر فراز گنبدی زیبا/ پرچم خود را تماشا کرد».
این سروده با آهنگی استوار و محکم به حماسۀ بیرون راندن دشمن از خرمشهر اشاره دارد، از این اتفاق مهم آسمان به وجد آمده دف می زند و شطّ خرمشهر با خوشحالی کف می زند.
در اینجا خرمشهر به هوش می آید و چشم های اشک آلود خود را که به خاطر اسارتش به دست ناپاکان بود، وا می کند و رها می شود. جوانان و نیروهای قهرمان میهن پرچم زیبا و سه رنگ کشورمان را بر فراز گنبد مسجد جامع خرمشهر به اهتزاز در می آورند.
حکایت نیک رایان - صفحه 86
عملی شریف: کاری بزرگ و مهم
عزل کرد: بر کنار کرد
عملی خسیس: کاری کم ارزش
نیکو سیرتی: خوش ذاتی
داد: عدل، انصاف
شریف: بزرگوار، با ارزش
اسکندر، یکی از کاردانان را از عملی شریف، عزل کرد و عملی خسیس به وی داد.
معنی:
اسکندر یکی از عوامل کار بلد خود را از کار با ارزش و مهم برکنار کرده و کاری کم ارزش و سطح پایین به وی سپرد.
نکات:
شریف (با ارزش و مهم) و خسیس(کم ارزش و سطح پایین): تضاد/ عزل کرد: برکنارکرد
روزی آن مرد بر اسکندر درآمد؛ اسکندر گفت: چگونه میبینی عمل خویش را؟
معنی:
روزی آن مرد اسکند را دید. اسکندر گفت: کار خود را چگونه می بینی؟
نکات:
درآمد: وارد شد. فعل پیشوندی
گفت: زندگانی ات دراز باد! نه مرد به عمل، بزرگ و شریف گردد، بلکه عمل، به مرد، بزرگ و شریف گردد.
معنی:
گفت: عمر شما طولانی باشد! انسان با انجام کار بزرگ نمی شود و ارزش نمی یابد، بلکه کار با مرد بزرگ می شود و ارزش می یابد.
انسان به خاطر پست و مقام ارزش پیدا نمی کند بلکه افراد هستند که به شغل ها ارزش می دهند.
پس در هر عمل که هست، نیکو سیرتی می باید و داد.
پس در هر کاری، باید روش خوب و مناسب و انصاف را به کار گرفت.
داد: دادگری، انصاف
بهارستان_جامی
عبدالرحمان جامی قرن نهم
این کتاب به پیروی از گلستان سعدی به نظم و نثر نوشته شده است.
میلاد گل :
1 - هنگام تولد امام زمان عج و شادابي جان عاشقان رسید. بلند شو و شادی کن زیرا عید عارفان و عاشقان آن حضرت آمده است.
گل و بهار و عید :مراعات
2 - افسرده نباش و آرام و ساکت نباش زیرا با ولادت امام زمان عج، جهان آفرینش ، جانی تازه گرفت.
تکرار :جان . جان و جهان :جناس افزایشی . جان جهان :تشخیص . واج آرایی ج-ا-ن
3-همه جهان از خوشی و شادی این میلاد، زیبا و پر از گل لاله شد، زیرا پادشاه تمام جهان آمده است.
واج آرایی :ن - ا . عیش گلزار:تشخیص . زمین و آسمان :متضاد
4 - آماده ی پذیرش امر و نهی و دستورات او باش و آگاه باش که نجات بخش مردم جهان آمده است.
واج آرایی :م - ن . امر و نهی :متضاد