عزیزترین فرزندان 🥀🥀🥀این آب وخاک که در راه مبارزه با باطل وایستادگی در کنار حق، وتحکیم پیوند با امام (ره) خود را فدا 🥀نمودند تا نماد🕯️🕯️ دیانت و پیشگامان عرصه مجاهدت، ایثار، ومردانگی بودند،،، شهدای هویزه از جمله فرمانده رشید آنها شهید🥀 «سید حسین علم الهدی»🥀همه با شجاعت تمام در برابر دشمن مقاومت نمودند،، وبه علت فقدان پشتیبانی وکمبود مهمات شربت🥀 شهادت🥀 نوشیدند، تا مظهر شرافت ایران زمین باشند،،، وامروز سالگرد عملیات هویزه یاد می کنیم آن بزرگ مردان شجاع🥀 را با ذکر صلواتی بر محمد وآل محمد،،، 🤲
یاعلی (ع)
ستاد تربیتی دبستان غیردولتی حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها
☀️ #حدیث_روز
وقف
فرزندان
علم و دانش
✅ پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
💢 اذا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ ، الَّا فِي ثَلَاثٍ ، صَدَقَةُ جَارِيَةٍ ، أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ ، أَوْ وَلَدُ صَالِحُ يَدْعُو لَهُ ؛
💠 هرگاه فرزند آدم بميرد عمل او قطع می شود مگر از سه چيز:
1⃣ صدقه ی جاريه (وقف به عنوان نمونه ای از صدقه جاريه)،
2⃣ علمی که از آن سود برده شود
3⃣ يا فرزند صالحی که برای او دعا کند.
📙 وسائل الشيعه، 292/13
یاعلی (ع)
ستاد تربیتی دبستان غیردولتی حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها
#داستانک
« #ببخشید_شما_ثروتمندید ؟ »
هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند.
هر دو لباسهاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه میلرزیدند.
پسرك پرسید: ببخشین خانم ، شما مقوای باطله دارین؟
مقوای باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمیزد و نمیتوانستم به آنها كمك كنم. میخواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپاییهاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: بیایین تو یه فنجون شیر كاكائوى گرم براتون درست كنم.
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم.
زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد.
بعد پرسید: ببخشین خانم! شما پولدارین ؟
نگاهى به فرش نخنماى خانه نگاهی انداختم و گفتم: من؟ اوه... نه!
دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: آخه رنگ فنجون و نعلبكیاش به هم میخوره.
آنها درحالى كه مقواها را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجانهاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینیها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم.
سیب زمینى،، آبگوشت،، سقفى بالاى سرم،، همسرم،، یك شغل خوب و دائمى،، همه اینها به هم میآمدند.
وسائل را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق كوچك خانهمان،، را مرتب كردم. لكههاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. میخواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم، كه هیچ وقت یادم نرود، چه آدم ثروتمندى هستم.،، وقدر نعمات خداوند را همیشه بدانم،، وشکر کنم،،،
یاعلی (ع)
ستاد تربیتی دبستان غیردولتی حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها
🔔[ تلنگرانه ]
🔥آتش چوب کبریت از سرش شروع
میشود❗️
و برجانش می افتد...
📛 مراقب افکارت باش..❗️
مخصوصا در خلوت ها...
یاعلی (ع)
ستاد تربیتی دبستان غیردولتی حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها