eitaa logo
منبرک فاطمی
8.9هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
🔸 مباحث قرآنی، اخلاقی،داستان 🔸اهلبیت ومناسبتهامذهبی 🔸احکام کاربردی،پاسخگو 🔸مرثیه و مداحی 🔸عفاف وحجاب 🔸جهادتبیین 🔸فرزندآوری 🔸مهدویت 🔸شهدا 🔸نماز ✔️ هدیه به رهبر شهید و والدین،وخواهروبرادرانم. (فاطمی) @a_f_133 🔺فهرست https://eitaa.com/fatemi222/6618
مشاهده در ایتا
دانلود
منبرک فاطمی
سلام 😊 امشب یکی از یاران امیرالمومنین که در حکمت ۴۳ حضرت ازش تعریف می‌کنه رو براتون معرفی می‌کنیم😍
برای اینکه به اصل مطلب برسید و ترجمه بعضی از مطالب را مشاهده کنید حتماً کلمات آبی را کلیک کنید👆
🌸🍃﷽🍃🌸 📗 خلاصه چهار کتاب آسمانی (۱) ⭕️ سکوت ✨ قال امیرالمومنین علیه السلام: 🔹 قرَأْتُ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ کُلِّ کِتَابٍ کَلِمَهً مِنَ التَّوْرَاهِ مَنْ صَمَتَ نَجَا . . . 🔹 تورات و انجیل و زبور و قرآن را خواندم و از هر یک کلمه‏اى انتخاب کردم: 1️⃣ از تورات این جمله را انتخاب کردم: “هر که سکوت اختیار کند نجات یابد.” 📚 منبع: تحریر المواعظ العددیه، صفحه: ۳۴۲ 📖 داستان: 💬 لقمان حکیم به پسرش گفت: 🔹 “امروز طعام مخور و روزه بگیر، و موقع افطار هرچه از صبح بر زبان آوردی، بنویس. شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان؛ آنگاه روزه‏ات را باز کن و طعام خور.” 🟣 “شبانگاه، پسر هرچه نوشته بود، خواند. دیروقت شد و فرصت افطار گذشت و نتوانست طعام بخورد. 🟣 روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد. 🟣 روز سوم باز هرچه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر پدر خواند، دیر شد و او نتوانست طعامی بخورد. ❎ روز چهارم، هیچ نگفت. 🔹 شب، پدر از او خواست که کاغذها را بیاورد و نوشته‏‌ها را بخواند. 🔹 پسر گفت: امروز هیچ نگفته‌ام تا بخوانم. ✅ لقمان گفت: “پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که روز قیامت، آنان که کم گفته‏‌اند، چنان حال خوشى دارند که اکنون تو دارى. 👈 ادامه در پست بعدی... 🍃🌹🍃 @fatemi222
📗 خلاصه چهار کتاب آسمانی (۲) ⭕️ قناعت 👈 ادامه پست قبلی ✨ قال امیرالمومنین علیه السلام: 🔹 قرَأْتُ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ کُلِّ کِتَابٍ کَلِمَهً . . . وَ مِنَ الْإِنْجِیلِ مَنْ قَنِعَ شَبِعَ… 🔹 تورات و انجیل و زبور و قرآن را خواندم و از هر یک کلمه‏اى انتخاب کردم: 2️⃣ از انجیل این جمله را انتخاب کردم: “هر کس قناعت داشته باشد زندگی راحتی دارد.” 📚 منبع: تحریر المواعظ العددیه، صفحه: ۳۴۲ 📖 داستان ۱: 💬 گویند شغالی، چند پرِ طاووس بر خود بست و سر و روی خویش را آراست و به میان طاووسان درآمد. طاووس‌ها او را شناختند و با منقار خود، بر او زخم‌ها زدند. شغال از میان آنان گریخت و به جمع همجنسان خود بازگشت؛ اما گروه شغالان نیز او را به جمع خود راه ندادند و روی خود را از او برمی‌گرداندند. 🔹 شغالی نرمخوی و جهاندیده، نزد شغال خودخواه و فریبکار آمد و گفت: «اگر به آنچه بودی و داشتی قناعت می‌کردی، نه منقار طاووسان بر بدنت فرود می‌آمد و نه نفرتِ همجنسانِ خود را بر می‌انگیختی. آن باش که هستی و خویشتن را بهتر و زیباتر و مطبوع‌تر از آنچه هستی، نشان مده که به اندازه‌ی بود، باید نمود.» 📖 داستان ۲: 🔸 ابو وائل گفت: من با دوستم به زیارت سلمان رفتیم و سلمان نان جو و نمک برایمان آورد. دوست من گفت: اگر در این نمک سعتر هم بود بهتر بود. سلمان از نزد ما رفت و آفتابه‌اش را به رهن گذاشت و مقداری سعتر گرفت و آورد. وقتی غذایمان را خوردیم دوست من گفت: شکر خداوند که ما را قناعت بخشید (و با قناعت غذا خوردیم) 🔹 سلمان گفت: اگر به روزی خود قانع بودید آفتابه من به رهن نمی‌رفت. 👈 ادامه در پست بعدی... 🍃🌹🍃 @fatemi222
📗 خلاصه چهار کتاب آسمانی (۳) ⭕️ ترک شهوت 👈 ادامه پست قبلی ✨ قال امیرالمومنین علیه السلام: 🔹 قَرَأْتُ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ کُلِّ کِتَابٍ کَلِمَهً . . . وَ مِنَ الزَّبُورِ مَنْ تَرَکَ الشَّهَوَاتِ سَلِمَ من الْآفَاتِ … 🔹 تورات و انجیل و زبور و قرآن را خواندم و از هر یک کلمه‏اى انتخاب کردم:  3⃣ از زبور این جمله را انتخاب کردم: “هر کس از شهوات دوری کند، از آفات سالم می‌ماند.” 📚 منبع: تحریر المواعظ العددیه، صفحه: ۳۴۲ ▫️شهوت انواع دارد، مانند: ⏺ شهوت جنسی ⏺ شهوت خواب ⏺ شهوت مال ⏺ شهوت ریاست ⏺ شهوت تنوع‌طلبی (در کوتاه مدت وسایل زندگی؛ ماشین؛ تلفن همراه؛ لباس و… را عوض می‌کنند)  👈 ادامه در پست بعدی... 🍃🌹🍃 @fatemi222
📗 خلاصه چهار کتاب آسمانی (۴) ⭕️ توکل 👈 ادامه پست قبلی ✨ قال امیرالمومنین علیه السلام: 🔹 قَرَأْتُ التَّوْرَاهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ کُلِّ کِتَابٍ کَلِمَهً . . . وَ مِنَ الْفُرْقَانِ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه 🔹 تورات و انجیل و زبور و قرآن را خواندم و از هر یک کلمه‏اى انتخاب کردم:  4⃣ از قرآن این جمله را انتخاب کردم: “هر کس به خدا توکل کند، خدا او را کفایت می‌کند.” 📚 منبع: تحریر المواعظ العددیه، صفحه: ۳۴۲ 📖 داستان: 🔹 این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین‌شاه طلبه‌ای در مدرسه مروی تهران بود و بسیار بسیار انسان فقیری بود. ❓ شبی از شدت تهیدستی و گرفتاری به این فکر میوفتد که بالاخره چه باید کرد؟ آیا به مراجع تقلید وقت روی آورم؟ یا نامه‌ای به شاه نوشته و از او کمک بخواهم؟ یا… ♻️ سرانجام شب را تا نزدیک سپیده در فکر سپری می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که نباید به انسان‌ها مراجعه کنم و تنها راه این است که نامه‌ای به خدا بنویسم و خواسته‌های خود را بصورت کتبی از او بخواهم. 📜 به همین جهت خالصانه و در اوج اعتماد و امید به خدا، نامه‌ای به درگاه خدای متعال نوشت که نامه او در موزه گلستان تهران تحت عنوان “نامه‌ای به خدا” نگهداری می‌شود. 📎 مضمون نامه: 🍃 بسم الله الرحمن الرحیم ✍ خدمت جناب خدا! ✋ سلام علیکم 🔹 اینجانب بنده شما هستم. از آنجا که شما در قرآن فرموده‌اید: ✨ “و ما من دایه فی الارض الا الله رزقنا” هیچ موجود زنده‌ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده من است، ✅ من هم جنبنده‌ای هستم از جنبندگان شما در روی زمین. و در جای دیگر قرآن فرموده‌اید: ✨ “ان الله لایخلف المیعاد” مسلماً خدا خلف وعده نمی‌کند. 🔹 بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم: 1⃣ خانه‌ای وسیع 2⃣ همسری زیبا و متدین 3⃣ یک خادم 4⃣ یک کالسکه و سورچی 5⃣ یک باغ 6⃣ مقداری پول برای تجارت 🔹 لطفا پس از هماهنگی به من اطلاع دهید. 🏫 مدرسه مروی –حجره شماره ۱۶– نظرعلی طالقانی 💭 نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر می‌کند که نامه را کجا بگذارم؟ 🕌 می‌گوید مسجد خانه خداست. پس به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) می‌رود و نامه را در سوراخی در دیوار مسجد قایم می‌کند. 🔹 فردای آن روز، ناصرالدین شاه با درباری‌ها می‌خواستند به شکار بروند. کاروان او از جلوی مسجد می‌گذشت. ناگهان به اذن خداوند، باد تندی شروع به وزیدن می‌کند و نامه نظرعلی را روی پای ناصر الدین‌شاه می‌اندازد. ناصرالدین شاه نامه را می‌خواند و شکار را کنسل کرده دستور می‌دهد کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه مروی می‌فرستد و نظرعلی را به کاخ فرا‌می‌خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند، دستور می‌دهد همه وزرایش جمع شوند و می‌گوید: ✅ “نامه‌ای را برای خدا نوشته بودند، ایشان به ما حواله فرمودند. پس ما هم باید انجامش دهیم“ و دستور می‌دهد همه خواسته‌های نظرعلی یک به یک اجرا شود. 🍃🌹🍃 @fatemi222
. 🔵 غلام امام صادق (ع) حضرت صادق علیه السّلام غلامی داشت که وقتی حضرت داخل مسجد می‌شد افسار قاطرش را می‌گرفت و آن را نگه می‌داشت تا آن جناب برگردد. یک روز نشسته بود و زمام قاطر را در دست داشت. قافله ای از خراسان آمده بودند، مردی از کاروانیان به او گفت، ممکن است بروی از امام علیه السّلام تقاضا کنی مرا به جای تو بگمارد تا غلام آن جناب باشم؟ (اگر این کار را کنی) تمام ثروت خود را به تو می‌بخشم. من از هر نوع دارایی، ثروت زیادی دارم، برو و مالک تمام اندوخته من باش! من هم مهار و افسار قاطر امام را می‌گیرم. گفت: الان می‌روم و اجازه می‌خواهم. غلام خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیده و گفت: فدایت شوم! شما که سابقه خدمت کاری و ارادت مرا می‌دانید. اگر خداوند ثروتی را حواله من کند، شما جلوگیری می‌کنید؟ فرمود: من از مال خود به تو می‌بخشم، چطور از مال دیگری جلوگیری می‌کنم؟! غلام جریان مرد خراسانی را نقل کرد. امام فرمود: اگر تو نسبت به خدمت کاری ما بی علاقه شده ای و آن مرد علاقمند است، پیشنهاد او را می‌پذیریم و تو را می‌فرستیم. همین که غلام رو برگردانید که خارج شود، امام علیه السّلام او را صدا زد و فرمود: تو را به واسطه سابقه خدمتکاری که نسبت به ما داشته ای یک نصیحت می‌کنم آنگاه اختیار با تو است، خواستی برو و خواستی بمان. روز قیامت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به نور خدا چنگ می‌زند و امیر المؤمنین علیه السلام به دامن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنگ می‌زند و امامان نیز به دامن امیر المؤمنین علیه السّلام چنگ می‌زنند و شیعیان ما هم دامن ما را دارند و به هر جا که وارد شویم آنها نیز وارد می‌شوند و با ما خواهند بود. غلام عرض کرد: نه آقا! پس من نمی روم و آخرت را بر دنیا مقدم می‌دارم. غلام به جانب خراسانی رفت. آن مرد گفت: با قیافه دیگری برگشتی! آن طوری که رفتی، حالا چنان نیستی. جریان را برای خراسانی نقل کرد و او را خدمت حضرت صادق علیه السّلام برد. امام صادق علیه السّلام محبت و علاقه اش را پذیرفت و دستور داد به غلام هزار دینار بدهند. مرد خراسانی از جای حرکت کرده خداحافظی نمود و تقاضا کرد امام علیه السّلام برایش دعا کند. حضرت صادق علیه السّلام برای او دعا کرد. 📔 الخرائج و الجرائح: ج۱، ص۳۸۸ 📚معارفی از امام_صادق (ع) https://eitaa.com/fatemi222/3358
. 🕊️ رفاقت با کبوتربازان روزی نامه‌ای به امضای عدّه‌ای از بزرگان و معاریف شیعه به دست امام صادق علیه السلام رسید که چند نفر از امضاکنندگان خود حامل نامه بودند. این نامه بیانگر شکایت از روشِ معاشرتی و رفاقت آمیز مفضّل بن عمر (یکی از شخصیّتهای شیعه و شاید نماینده و وکیل امام صادق علیه السلام در کوفه) با یک عدّه کبوترباز و افراد به ظاهر بی بندوبار بود. درین نامه از حضرت خواسته شده بود مفضّل را از رفت و آمد با کبوتربازان و گرم گرفتن با آنها منع فرماید. امام صادق علیه السلام پس از خواندنِ آن نامه، نامه ای دربسته برای مفضّل، به وسیله همان چندنفر فرستاد و فرمود این نامه را جز به دست مفضّل به کسی ندهند. حُسن اتّفاق، موقعی نامه حضرت به دست مفضّل رسید که امضاکنندگانِ نامه، همه در خانه او حاضر بودند، او نامه را در حضور آنان باز کرده و خواند و سپس به دستِ آنها داد و گفت: می‌دانید که این نامه از امام صادق علیه السلام است، آن را بخوانید و بگویید چه باید کرد؟ آنها نامه را گرفته خواندند و متوجّه شدند امام درین نامه تنها دستورِ چند قلم معامله به مفضّل داده که انجامش مستلزم رقمی درشت پول نقد می‌باشد و باید مفضّل تهیه کند، امّا هیچ گونه اشاره ای به محتوای نامه آنها به امام و یا اظهار ناراحتی از روش معاشرتی مفضّل نشده. ناگفته پیداست که چون امام صادق ارتباط مفضّل با آن عده جوانِ کبوترباز را دلیل بر امضای روشِ غلط کبوتربازیِ آنان نمی دانست و از طرفی به موقعیّت علمی و تقوائی مفضّل و مقصودش از رفاقت با آنها آگاهی داشت، موضوع نامه بزرگانِ کوفه را به روی خود نیاورد و با برخورد منفی نسبت به آن چیزی در رابطه با آن به مفضّل ننوشت تا خود آنها را از واقع امر آگاه نماید. اکنون برویم برسر اصل موضوع نامه امام و عکس العمل منفی بزرگان و امضاکنندگانِ نامه قبلی نسبت به نامه امام. آنها با خواندنِ نامه، همه سر به زیر انداخته، سکوت نمودند و بعضی هم شروع کردند به یک دگر نگاهِ معنی دار کردن و بالاخره با ایراد جمله استبعادآمیز: این کارها نیازمند به رقمِ بزرگی پول نقد است که باید پیرامون آن فکر کنیم و در صورت امکان فراهم و جمع آوری نموده به تو تسلیم نمائیم. از دست به جیب بردن و کمک برای انجام خواسته امام تعلُّل و عذرخواهی کردند و چون برخاستند بروند، مفضّل که مرد زیرک و دانائی بود و گویا دورادور از نامه شکوائیّه حاضرین به امام صادق اطّلاع پیداکرده بود، بی آن که عکس العملی نشان دهد، با خونسردی و پُختگی مخصوص، آنها را برای صرف غذا دعوت به ماندن کرد و نگذاشت از خانه بیرون روند. و در همان موقع از پیِ کبوتربازان فرستاد و چون همه حاضر شدند، در حضورِ آن عدّه از بزرگان کوفه نامه امام را برای آنها خواند. کبوتربازان بدون هیچ گونه تعلُّل و عذرتراشی از جای برخاسته، رفتند و هنوز مفضّل و میهمانانش از خوردنِ غذا دست نکشیده بودند که برگشتند و هریک مبلغی درخورِ توانائی خود از یک هزار و دوهزار درهم و رقمهائی از دینار آوردند و همه را یک جا جمع کرده تسلیم مفضّل نموده و رفتند. در این موقع مفضّل روی سخن به امضاکنندگان نامه شکوائیه کرد و گفت: شما از من می‌خواهید که امثال این جوانان... را به خود راه ندهم و بدون توجه به این که امکان سر به راست کردنِ آنها در کار است و ممکن است در یک چنین مواردی باری از دین بردوش نهند، آنان را از دور و برِ خود بِرانم. شما چنین پندارید که خداوند محتاج به نماز و روزه شماها می‌باشد، که مغرور بدان شده اید! امّا در مقام گذشتِ مالی و کمک به دین خدا هریک عذرتراشی و تعلُّل می‌کنید و انجامِ امرِ امام را به دفع الوقت می‌گذرانید! امضاکنندگانِ نامه که انتظار یک چنین گذشتِ مالی و بلندهمّتی را از کبوتربازان نداشته و رفاقت مفضّل با آنان را برمبنای بی بندوباریِ اخلاقی و امثال آن تلقّی کرده بودند، این عمل را پاسخِ دندان شکن و قانع کننده ای برای نامه خود و برخورد منفی و سکوت امام صادق علیه السلام نسبت به آن دانستند و حتّی از شکایتِ خود از مفضّل به امام نادم گردیده، برخاستند رفتند. 📔 منهج المقال، ص۳۴۳ 📚معارفی از امام_صادق (ع)👇 https://eitaa.com/fatemi222/3358
. ✨ ارزش انسان مرد دهاتی پیوسته خدمت امام صادق علیه السلام رفت و آمد می‌کرد. مدتی امام علیه السلام او را ندید. حضرت از حال او جویا شد. شخصی محضر امام بود خواست از مرد دهاتی عیب جویی کند و به این وسیله از ارزش او نزد امام بکاهد، گفت: آقا آن مرد دهاتی و بی سواد است، چندان آدم مهمی نیست. امام علیه السلام فرمود: شخصیت انسان در عقل اوست و شرافتش در دین او و بزرگواریش در تقوای اوست، ارزش آدمی بسته به این سه صفت است. زیرا مردم از لحاظ نسل یکسانند و همه از آدم هستند و مزایای مادی ارزش آفرین نمی‌باشند. آن مرد از فرمایش امام علیه السلام شرمنده شد و دیگر چیزی نگفت. 📔 بحار الأنوار: ج٧٨، ص٢٠٢ 📚معارفی از امام_صادق (ع)👇 https://eitaa.com/fatemi222/3358
. 🔸 فرجام اعتماد به شراب خوار اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام دینار زیادی داشت. مردی از قریش هم قصد داشت که به یمن مسافرت کند. اسماعیل به عنوان مشورت از پدرش پرسید: ای پدر، همانا فلانی می‌خواهد به یمن برود و من مقداری دینار دارم. آیا صلاح می‌دانی که دینارها را به او بدهم تا از آن جا، کالایی برایم بخرد. امام صادق علیه السلام فرمود: پسرم آیا خبر نداری که او شراب خواری می‌کند؟ اسماعیل گفت: مردم این چنین می‌گویند. امام فرمود: پسرم این کار را نکن. اسماعیل از فرمان پدرش سرپیچی کرد و دینارها را به آن مرد داد. او نیز پول‌ها را از بین برد و حتی اندکی از آن‌ها را برنگرداند. از قضا امام صادق علیه السلام و اسماعیل در آن سال به حج رفتند. اسماعیل هنگام طواف خانه خدا می‌گفت: خدایا، به من پاداش عطا فرما و زیان آن دینارها را جبران کن. امام صادق علیه السلام در آن هنگام، به او رسید و فرمود: پسرم ساکت باش! به خدا سوگند تو نباید چنین چیزی را از خدا طلب کنی؛ زیرا خبر داشتی او شراب می‌نوشد، ولی به او اطمینان کردی. اسماعیل گفت: ای پدر، همانا من ندیدم که او شراب بخورد، بلکه از مردم شنیدم. امام فرمود: پسرم، همانا خداوند عزیز در کتابش می‌فرماید: پیامبر به خداوند و به مؤمنان ایمان می‌آورد؛ یعنی پیامبر حرف خدا را و مؤمنان را تصدیق می‌کند. پس زمانی که مؤمنان نزد تو شهادت دادند، ایشان را تصدیق کن و به شراب خوار اعتماد نکن. هم چنین خداوند بزرگ در قرآن می‌فرماید: اموال خودتان را به آدم‌های نادان ندهید. پس هیچ نادانی از شراب خوار، نادان تر نیست؛ زیرا به شراب خوار هنگام خواستگاری زن نمی دهند. هم چنین مورد شفاعت قرار نمی گیرد و نزد او چیزی به امانت نمی گذارند. اگر کسی نیز به شراب خوار اعتماد کند، او امانت را از بین می‌برد. بدین جهت، خداوند به امانت سپارنده، اجر نمی دهد و مال از بین رفته اش را به او برنمی گرداند و جبران نمی کند. 📔 بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۲۶٧ 📚معارفی از امام_صادق (ع)👇 https://eitaa.com/fatemi222/3358