eitaa logo
نفوس مطمئنه
731 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.3هزار ویدیو
123 فایل
🌸🍃﷽🍃🌸 تقدیم به روح همه شهدا خصوصا شهید عارف(فاطمی) 🌸رفاقت با شهدا https://eitaa.com/fatemi48/279 🌸داستانهای شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280 🌸روایتگری شهدا https://eitaa.com/fatemi48/979 سایر کانال https://eitaa.com/fatemi222/10600 @a_f_133
مشاهده در ایتا
دانلود
سردار زهرایی ( از خاطرات شهید محمد اسلامی نسب ) عملیات کربلای 4 به اتمام رسیده بود. اطلاع یافتم که دشمن تعدادی از شهدا را در زیر خاک های گرم و سوزان شلمچه دفن کرده است. جمعی از اسرای عراقی را برای تفحص از جسد این عزیزان در منطقه نگه داشتیم. مدتی را به جستجو پرداختند، اما اثری نیافتند. ناامیدانه دست از تلاش بر داشتند و آستین به عرق خیس کردند. در راه رفتن به اردوگاه بودند که ناگهان فریاد یکی از آنها به هوا خواست و مفهوم کلام عربی اش این بود که من جای دفن شهدا را به خاطر آوردم، برویم تا نشانتان بدهم. برادران را به پای تپه ای برد که پرچم عراق بر روی آن نقاشی شده بود ... زمین را حفر کردند و اجساد را بیرون آوردند. از قبل به مسئول تعاون لشکر تأکید کرده بودم که اگر جسد شهید اسلامی نسب پیدا شد به من اطلاع بده. همین طور هم شد. سریعاً خود را به معراج شهدا رساندم، حیرت و شگفتی غیر قابل وصفی بر چهره ام گل انداخت وقتی آن پیکر مجروح را تازه و معطر دیدم. اصلاً انگار نه انگار که پانزده روز در زیر خاک های گرم و سوزان آرمیده بود. خدایا! خیلی عجیب بود. جنازه عراقی ها که یکی دو روز از آن می گذشت بوی تعفنش بلند می شد اما شهید ما هنوز بعد از سه ما پیکرش سالم بود. بعد از سه ماه و هشت روز که شهید اسلامی نسب را برای خاکسپاری آورده بودند پهلوی این شهید شکافته بود و خون تازه بیرون می آمد. به اين شهيد به دليل آنكه علاقه بسيار زياد به معناي واقعي به حضرت زهرا(س) داشت دوستانش بهش ميگفتند سردار زهرايي...... https://eitaa.com/fatemi48/2361
سردار زهرایی ( از خاطرات شهید محمد اسلامی نسب ) عملیات کربلای 4 به اتمام رسیده بود. اطلاع یافتم که دشمن تعدادی از شهدا را در زیر خاک های گرم و سوزان شلمچه دفن کرده است. جمعی از اسرای عراقی را برای تفحص از جسد این عزیزان در منطقه نگه داشتیم. مدتی را به جستجو پرداختند، اما اثری نیافتند. ناامیدانه دست از تلاش بر داشتند و آستین به عرق خیس کردند. در راه رفتن به اردوگاه بودند که ناگهان فریاد یکی از آنها به هوا خواست و مفهوم کلام عربی اش این بود که من جای دفن شهدا را به خاطر آوردم، برویم تا نشانتان بدهم. برادران را به پای تپه ای برد که پرچم عراق بر روی آن نقاشی شده بود ... زمین را حفر کردند و اجساد را بیرون آوردند. از قبل به مسئول تعاون لشکر تأکید کرده بودم که اگر جسد شهید اسلامی نسب پیدا شد به من اطلاع بده. همین طور هم شد. سریعاً خود را به معراج شهدا رساندم، حیرت و شگفتی غیر قابل وصفی بر چهره ام گل انداخت وقتی آن پیکر مجروح را تازه و معطر دیدم. اصلاً انگار نه انگار که پانزده روز در زیر خاک های گرم و سوزان آرمیده بود. خدایا! خیلی عجیب بود. جنازه عراقی ها که یکی دو روز از آن می گذشت بوی تعفنش بلند می شد اما شهید ما هنوز بعد از سه ما پیکرش سالم بود. بعد از سه ماه و هشت روز که شهید اسلامی نسب را برای خاکسپاری آورده بودند پهلوی این شهید شکافته بود و خون تازه بیرون می آمد. به اين شهيد به دليل آنكه علاقه بسيار زياد به معناي واقعي به حضرت زهرا(س) داشت دوستانش بهش ميگفتند سردار زهرايي...... https://eitaa.com/fatemi48/2361
روضه دو نفری ( از خاطرات شهید اسلامی نسب ) من و شهید عبدالحمید اکرمی تازه به مقر شهید دست بالا در شیراز برای کارهای عقیدتی آمده بودیم. از اقبال خوبی که داشتیم در چادر فرمانده ساکن شدیم. دیری نپایید که زهد و تواضع و رفتار نیک فرمانده( یعنی سردار محمد اسلامی نسب)(3) ما را مجذوب شخصیت وی ساخت. انگار نه انگار که فرمانده است، خاکی و خودمانی بود در عین حال دوست داشتنی. هنوز چند روز بیشتر از حضورمان در مقر نمی‏گذشت که متوجه شدیم سردار اسلامی نسب و شهید باقری ـ آن دو یار همدل ـ هر روز عصر از چادر فاصله می‏گیرند و تا چند ساعت برنمی‏گردند. حس کنجکاوی تحریکم کرد که از کارشان باخبر شوم. روز بعد به اتفاق اکرمی سراغشان رفتیم. پشت تل کوچکی از خاک زمزمه هایی شنیدیم. متوجه شدیم شهید باقری رو به قبله نشسته و روضه می‏خواند و شهید اسلامی نسب در سجده است. شور و حال خاصی داشتند و هر دو به شدت اشک می‏ریختند. لحظاتی بعد شهید باقری به سجده رفت و شهید اسلامی شروع به مداحی کرد. الحمدللّه هر دو مداح اهل بیت بودند و مصیبت حضرت زهرا(س) می‏خواندند برای من سؤالی پیش آمد که آخر چرا دو نفری؟ من روضه دونفری ندیده بودم. https://eitaa.com/fatemi48/2361
سربندی که یک شهید انتخاب کرد ( خاطره ای از شهید شبستانی ) چند ساعتي مانده به عمليات «والفجر4»، هوا به شدت سرد، ابرهاي سياه، نم نم بارون، هواي دل بچه ها را غمگين و لطيف کرده و هر کسي در فکر کاري است. يکي اسلحه اش را روغن کاري مي کنه، يکي نماز مي خونه. ذکر است و زمزمه و يک جور ميقات. همه گرد هم مي چرخند تا از همديگر حلاليت بطلبند. هر کسي به توانش و به قدر معرفتش. بچه گنبد کاووس بود از لشکر 25 کربلا داره در به در دنبال سربند يا زهرا(س) مي‌گرده، مياد پيش ما دو نفر و من بهش گوشزد مي کنم که همه سربندها براي ما مقدس هستند. ميرحسين مي‌گويد: درست مي گويي، آفرين، اما بدان که هر کسي به فراخور حال و دلش. ما سادات، عاشق مادرمان حضرت فاطمه الزهرا(س) هستيم. من ديشب خواب عجيبي ديدم، آقا امام زمان (عج) باشال سبز رنگي به گردن، سربند يا زهرا(س) را بسته به پيشاني ام و بهم گفت: سلام من را به همرزمانت برسان، بگو قدر خودشان را بدانند. من حالي غريب پيدا مي کنم و اشک نم نم مي چکد. بعد از هم جدا مي شويم. طولي نمي کشد که وقت رفتن مي رسد. توي کانال نشسته ايم، زمزمه بچه ها بلند است و باران نرم نرم مي بارد. سيد ميرحسين، سربندي از يا فاطمه زهرا(س) به پيشاني بسته و جلوي ستون به سمت منطقه موعود عملياتي پيش مي رويم. ساعاتي بعد،رمز عمليات خوانده مي شود و ديگر همه از هم جدا مي شويم. جنگ سنگين مي شود... https://eitaa.com/fatemi48/2361
روضه دو نفری ( از خاطرات شهید اسلامی نسب ) من و شهید عبدالحمید اکرمی تازه به مقر شهید دست بالا در شیراز برای کارهای عقیدتی آمده بودیم. از اقبال خوبی که داشتیم در چادر فرمانده ساکن شدیم. دیری نپایید که زهد و تواضع و رفتار نیک فرمانده( یعنی سردار محمد اسلامی نسب)(3) ما را مجذوب شخصیت وی ساخت. انگار نه انگار که فرمانده است، خاکی و خودمانی بود در عین حال دوست داشتنی. هنوز چند روز بیشتر از حضورمان در مقر نمی‏گذشت که متوجه شدیم سردار اسلامی نسب و شهید باقری ـ آن دو یار همدل ـ هر روز عصر از چادر فاصله می‏گیرند و تا چند ساعت برنمی‏گردند. حس کنجکاوی تحریکم کرد که از کارشان باخبر شوم. روز بعد به اتفاق اکرمی سراغشان رفتیم. پشت تل کوچکی از خاک زمزمه هایی شنیدیم. متوجه شدیم شهید باقری رو به قبله نشسته و روضه می‏خواند و شهید اسلامی نسب در سجده است. شور و حال خاصی داشتند و هر دو به شدت اشک می‏ریختند. لحظاتی بعد شهید باقری به سجده رفت و شهید اسلامی شروع به مداحی کرد. الحمدللّه هر دو مداح اهل بیت بودند و مصیبت حضرت زهرا(س) می‏خواندند برای من سؤالی پیش آمد که آخر چرا دو نفری؟ من روضه دونفری ندیده بودم. https://eitaa.com/fatemi48/2361
سربندی که یک شهید انتخاب کرد ( خاطره ای از شهید شبستانی ) چند ساعتي مانده به عمليات «والفجر4»، هوا به شدت سرد، ابرهاي سياه، نم نم بارون، هواي دل بچه ها را غمگين و لطيف کرده و هر کسي در فکر کاري است. يکي اسلحه اش را روغن کاري مي کنه، يکي نماز مي خونه. ذکر است و زمزمه و يک جور ميقات. همه گرد هم مي چرخند تا از همديگر حلاليت بطلبند. هر کسي به توانش و به قدر معرفتش. بچه گنبد کاووس بود از لشکر 25 کربلا داره در به در دنبال سربند يا زهرا(س) مي‌گرده، مياد پيش ما دو نفر و من بهش گوشزد مي کنم که همه سربندها براي ما مقدس هستند. ميرحسين مي‌گويد: درست مي گويي، آفرين، اما بدان که هر کسي به فراخور حال و دلش. ما سادات، عاشق مادرمان حضرت فاطمه الزهرا(س) هستيم. من ديشب خواب عجيبي ديدم، آقا امام زمان (عج) باشال سبز رنگي به گردن، سربند يا زهرا(س) را بسته به پيشاني ام و بهم گفت: سلام من را به همرزمانت برسان، بگو قدر خودشان را بدانند. من حالي غريب پيدا مي کنم و اشک نم نم مي چکد. بعد از هم جدا مي شويم. طولي نمي کشد که وقت رفتن مي رسد. توي کانال نشسته ايم، زمزمه بچه ها بلند است و باران نرم نرم مي بارد. سيد ميرحسين، سربندي از يا فاطمه زهرا(س) به پيشاني بسته و جلوي ستون به سمت منطقه موعود عملياتي پيش مي رويم. ساعاتي بعد،رمز عمليات خوانده مي شود و ديگر همه از هم جدا مي شويم. جنگ سنگين مي شود... https://eitaa.com/fatemi48/2361
نفوس مطمئنه
شهدا و ارتباط با حضرت فاطمه سلام الله علیها 👇👇
شهدا و ارتباط با حضرت فاطمه سلام الله علیها 👆
1_15851449460.pdf
حجم: 440.4K
پاورپوینت مخصوص کربلایی ۴
🌹درروز ٩ دی - روز بصیرت - یاد و خاطره سردار شهیدحاج حسین همدانی را که درتمام مقاطع حساس انقلاب به ویژه فتنه ٨٨ بصیرتی مثال زدنی داشت را گرامی می داریم و بر روح بلندش صلوات می فرستیم ✅داستان‌های شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280
🌸🍃﷽🍃🌸 ۱_دو توصیه راهبردی سردار https://eitaa.com/fatemi222/7320 ۲_دو دغدغه سردار دلها https://eitaa.com/fatemi222/7315 ۳_هفده ویژگی مکتب سلیمانی https://eitaa.com/fatemi222/2171 ۴_بیست داستان از سردار https://eitaa.com/fatemi48/979 ✔️تفصیل مباحث مربوط به سردار دلها https://eitaa.com/fatemi222/7283 در نشر معارف مرتبط با شهدا مشارکت کنیم
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹گرچه رفتی، ز دلم حسرت روی تو نرفت 🌹در این خانه به امید تو باز است هنوز.. 🌹به یاد شهدای گمنام فتنه۸۸
🌹درجه سرداری 🌹