eitaa logo
نفوس مطمئنه
731 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.3هزار ویدیو
123 فایل
🌸🍃﷽🍃🌸 تقدیم به روح همه شهدا خصوصا شهید عارف(فاطمی) 🌸رفاقت با شهدا https://eitaa.com/fatemi48/279 🌸داستانهای شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280 🌸روایتگری شهدا https://eitaa.com/fatemi48/979 سایر کانال https://eitaa.com/fatemi222/10600 @a_f_133
مشاهده در ایتا
دانلود
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیادبود خادم الشهدا، شادروان کربلایی محمد جعفرزاده که هرساله در راهیان نور،پای کار شهدا بود،چه به عنوان عوامل اجرایی کاروان و چه به عنوان زائر راهیان نور. روحش شاد.🙏
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸معجزه ای که شهید حاج کاظم رستگار هدیه کرده به مادرش از بهش🌹 🔸ماجرا رو از زبان مادر شهید در کلیپ ببینین🌹 ماجرایی در مورد شهید کاظم رستگار و مادرش نقل می‌شود که در آن مادر این شهید پس از شهادت پسرش که سواد خواندن قرآن را نداشت، در خواب پسرش را می‌بیند که به او می‌گوید بعد نماز قرآن را بردارد و بخواند. خواب مادر و درخواست او: مادر شهید در خواب پسرش را می‌بیند که به او می‌گوید در بهشت جای خوبی دارد و از او می‌پرسد که چه چیزی برایش بفرستد. مادر شهید از او می‌خواهد که به او قرآن خواندن یاد بدهد تا بتواند در جلسات قرآن خوانی شرکت کند و خجالت نکشد. توصیه شهید: شهید در خواب به مادرش می‌گوید که بعد از نماز صبح قرآن را بردار و بخوان. مادر شهید پس از نماز این کار را می‌کند و متوجه می‌شود که می‌تواند قرآن را بخواند. آزمایش و تأیید: این موضوع به برادر شهید اطلاع داده می‌شود و او این کرامت را نزد آیت‌الله نوری همدانی مطرح می‌کند. آیت‌الله نوری همدانی از مادر شهید می‌خواهد که قرآن را بخواند و او بدون مشکل قرآن را می‌خواند. سپس آیت‌الله نوری همدانی قرآنی را به او می‌دهد که در آن صفحات خاصی متن غیر از قرآن وجود دارد. مادر شهید آن صفحات را نمی‌تواند بخواند و این نشان می‌دهد که خواندن قرآن توسط او یک معجزه بود که پس از شهادت شهید رستگار اتفاق افتاده است
4_6019582989615243774.aac
حجم: 11.8M
روایتگری مهندس ناصرکاوه از خدمات سردار سرلشگر پاسدار، شهید امیرعلی حاجی زاده، جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴ مسجد الهادی(ع)، تهران
Amir Kermanshahi [ PapilMusic.ir ]4_5852665154444991721.mp3
زمان: حجم: 6.1M
کلیپ «صدق الله» امیر کرمانشاهی، بی نظیر و تکرار نشدنی، التماس دعا
فرمانده‌ای که مخفیانه لباس نیرویش را می‌شُست... من بچه‌ی شمالِ‌شهرِ مشهد بودم و مادرم لباس‌هام رو می‌شُست. وقتی به جبهه اعزام شدم هنوز توی همون حال و هوای خونه‌ی خودمون بودم... یه روز محمدرضا بهم گفت: لباس‌هات چه خوشبوئه... بهش گفتم: مادرم لباس‌های منو با صابون لوکس می‌شوره... گذشت و یه‌ بار با هم رفتیم ارومیه. محمدرضا رو به من کرد و گفت: اسم صابونی که مادرت لباس‌هاتو باهاش می‌شُست چی بود؟ گفتم: صابون لوکس. بعد از این قضیه من که عادت نداشتم لباس‌هام رو بشویم، می‌دیدم همیشه لباسهایم تمییزه. به این فکر افتادم که کار چه کسی می‌تونه باشه، تا اینکه یاد سفرم به ارومیه همراه با محمدرضا افتادم. احتمال دادم که کار ایشونه... یه بار هم بهش گفتم: چه کسی لباس‌های منو شسته؟ ایشونم گفت: حالا یه کسی پیدا شده و لباس‌هات رو شسته؛ شما چیکار داری؟ چون لو نداد؛ تصمیم گرفتم شبها کشیک بدم تا ببینم ماجرا از چه قراره... یه شب متوجه شدم که یه نفر داره آب گرم می‌کنه تا لباس‌های کثیف رو بشوید. اما همون زمان خوابم برد؛ ولی بعدها فهمیدم که محمدرضا لباس‌هام رو می‌شوره... 🕊🌹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ https://eitaa.com/fatemi48
سخت است برای آنکه مَرد باشد دستش بسته باشد... 🔹گروهی از اسرای ایرانی پس از عملیات عراق در البیضا https://eitaa.com/fatemi48
مردی که برای شهادت، دست همسرش را می‌بوسید 🔹شهید حسین تقی کاکو مردی بود که زندگی‌اش را با افق شهادت تنظیم کرده بود. همسرش مرضیه می‌گوید حسین حتی در لحظات دلخوری‌های سادۀ خانوادگی، صبح دست او را می‌بوسید تا با دل صاف از خانه بیرون برود، چون معتقد بود باید شایستۀ شهادت باشد. 🔹برای حسین، شهادت یک خواسته نبود، یک سبک زندگی بود؛ سعی می‌کرد با احترام عمیق به پدر و مادر، ولایت‌پذیری خالصانه و جبران خطاهای روزمره، به این هدف نزدیک شود. 🔹مرضیه، حالا با ۴ فرزند کوچک، هم باید جای پدر را پر کند، هم تکیه‌گاه عاطفی باشد. با دلی آرام می‌گوید: «به بچه‌ها یاد دادم هر وقت دلتنگ شدند، از بابایشان بخواهند بغلشان کند». 🔹در خانه‌شان، آغوش پدر حالا نامرئی اما همیشگی است. حسین برای آرامش این خاک رفت و در دلتنگی‌های خانواده‌اش ماندگار شد. 🖼اما چطور همسر شهید از همان لحظه اول، دلش آرام گرفت؟ اینجا بخوانید https://eitaa.com/fatemi48
شهادت ۳ نیروی پلیس در چابهار 🔹پلیس سیستان‌وبلوچستان: در پی درگیری روز گذشتۀ عوامل گروهک تروریستی با کارکنان گشت انتظامی در شهرستان چابهار ۳ نفر از کارکنان پلیس به علت شدت جراحات وارده به شهادت رسیدند. https://eitaa.com/fatemi48
🔸خودسازی‌های آقا منصور ... 🌼 |زمانی كه از جبهه بر‌می‌گشت، خیلی از شبها می‌رفت كوه و همونجا نمازشب می‌خوند؛ و اکثراً نزدیکای اذان صبح برمی‌گشت. وقتی هم میومد مثل هميشه موتورش رو از دور خاموش می‌كرد تا مزاحم همسایه‌ها نشه. 🌼 |هر وقت من رو سرگرم كارای منزل میدید؛ می‌گفت: مادر! کارهاتون رو کم كنيد و به‌جاش برید دنبال مطالعه و خودسازی. 🌼 | کم حرف می‌زد و بیشتر گوش می‌داد. از طرفی مراقب بود کسی با حرفای بیهوده وقتش رو تلف نکنه. اگه کسی توی صحبت باهاش، حرفای بیهوده می‌زد؛ منصور با حفظ احترام بحث رو می‌برد سمت حرفای مفید. 🌼 |بارها می‌گفت: بايد از بدن کار کشید. کارهای سنگین می‌کرد و قرارش با خودش اين بود که وقتی به نهايتِ خستگی رسید، باز يک ساعت اضافه‌تر کار کنه. 🌼 |از هر فرصتی برا تربیت نفسِ خودش استفاده می‌کرد. یه روز که هوا خیلی گرم بود، با هم از كوه برمی‌گشتيم. شدیدا تشنه بودیم که رسیدیم به یک بستنی فروشی. منصور گفت: بریم بستنی بخوریم؛ رفتیم، اما نخورد و گفت: من خيلی به بستنی علاقه پيدا كردم؛ بهتره به هوای دلم رفتار نکنم. 🌼 |یه روز پاش رو گذاشت روی یه تشک و گفت: به به! چیه تشک نرمی؛ اما خيلی از مردم حتی یه زیرانداز ساده هم ندارن... همین باعث شده بود که منصور بیشتر روی زمین بخوابه و تشک نندازه. 🌼 |بعد از انقلاب همیشه می‌گفت: جايی نگید من رو ساواک گرفته و زندان رفتم یا شکنجه شدم... در این حد اخلاص داشت 📚منبع: کتاب "مروری بر زندگی شهید منصور موحدی" ✅داستان‌های شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280
رابطه عاشقانه‌ای با خد‌ا‌ داشت. یک بار به من‌ گفت: خدا...خدا...خدا... همه چیز دست‌ خداست..! تمام‌ مشڪلات‌ بشر به خاطر‌ دوری از خداست‌.. ما باید مطیع‌ محض‌ او باشیم او‌ از‌ سود و‌ زیان‌ ما خبر‌ دارد. هر چه گفته باید‌ قبول‌ ڪنیم. چون خیر‌ و‌ صلاح‌ ما همین‌ است. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌