eitaa logo
نفوس مطمئنه
731 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.3هزار ویدیو
123 فایل
🌸🍃﷽🍃🌸 تقدیم به روح همه شهدا خصوصا شهید عارف(فاطمی) 🌸رفاقت با شهدا https://eitaa.com/fatemi48/279 🌸داستانهای شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280 🌸روایتگری شهدا https://eitaa.com/fatemi48/979 سایر کانال https://eitaa.com/fatemi222/10600 @a_f_133
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹 شهید لاجوردی یارِ صادق و پولادین انقلاب ♦️شهید «سیداسدالله » یکی از چهره‌های اصیل مبارزه با رژیم بود که مجاهدت‌ها و مبارزاتش را پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه داد. او با بینش و عمیق دینی‌اش شناختی دقیق از و و داشت و بر همین اساس گروهک مجاهدین خلق (منافقین) و سران قدرت‌طلبش را به خوبی می‌شناخت. ♦️لاجوردی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حُکم امام خمینی (ره) به عنوان دادستانِ انقلاب تهران منصوب شده بود از یک سو نقشی پُررنگ در هدایت نوجوانان و جوانان فریب خورده از سوی منافقین و برگرداندن بسیاری از آنها به دامان دین و مردم داشت و از سوی دیگر در برخورد قاطع با افراد لجوج و جنایتکار این گروهک و صیانت از امنیت و آرامش ملت محکم و قاطع بود. ♦️لاجوردی نهایتا پس از عمری تلاش و مجاهدت مومنانه و مخلصانه در روز ۱ شهریور ۱۳۷۷ توسط در بازار تهران شد و به شهادت رسید. امام خامنه‌ای از شهید لاجوردی با عناوینی چون «یارِ صادق و پولادین انقلاب» نام برده‌اند. ♦️در شرایطی که دشمن و ضدانقلاب کینه‌توز و لجوج با دروغ‌گویی و فضاسازی سعی دارد جای و را تغییر دهند وظیفه‌ای مضاعف و سنگین در بازشناسی چهره‌ی این مجاهدت فی‌سبیل‌الله و یار و همراه مخلص انقلاب و ملت بر عهده‌ی همگان است. http://l1l.ir/29gs 🗓 یکم شهریور سالروز سیداسدالله لاجوردی توسط منافقین در سال ۱۳۷۷ ✅داستان‌های شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280
شهیدی که حضرت زهرا (س) به عروسی اش آمد بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ   آقا مصطفی وقتی می خواست برا عروسی اش کارتِ دعوت بنویسه، برا اهل بیت (ع) هم کارت فرستاد. یه کارتِ دعوت نوشت برا امام رضا(ع) ، مشهد. یه کارت برای امام زمان(ع)، مسجد جمکران. یه کارت هم به نیتِ دعوت کردنِ حضرت زهرا(س) نوشت و انداخت توی ضریحِ حضرت معصومه... قبل از عروسی حضرت زهرا(س) اومدند به خواب مصطفی و بهش فرمودند: « چرا دعوت شما را رد کنیم؟ چرا به عروسی شما نیاییم؟ کی بهتر از شما؟ ببین همه آمدیم. شما عزیز ما هستی. »   📌خاطره ای از زندگی روحانی شهید مصطفی ردانی پور 📚منبع: یادگاران ۸ (کتاب شهید ردانی پور) ، صفحه ۸۴ . ✅داستان‌های شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280
🌹چقدر در این شب‌ها و روزها جای خادم الرضا شهید رئیسی خالیه 🕊شادی روح همه آنهایی که به این ملت و شیعه خدمت کردند و امروز بین ما نیستند صلواتی قرائت کنید.
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 شهید زندگی کنی، شهید میشی امام رضایی باشی، رو سفید میشی کی چی میخوادش توی حرم، فرقی نداره پنجره فولادِ رضا(علیه السلام)، نه نمیاره ... خوشا به حالتان
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠
عالم آل محمد (ص)

▫️ وجود مبارك امام رضا (سلام الله علیه) به عنوان (صلی الله علیه و آله و سلم) نام گرفته است. 👈🏻 این فرصت پدید آمد كه توانست متدینین به ادیان را با هم مرتبط كند. اختلاف دلیل می‌خواهد نه اتحاد‼️ | | | |
🔴متفقین سوم شهریور1320،ایران را اشغال کردند و ارتش مدرن رضاخان نتوانست 3روز مقاومت کند.امادر 8سال دفاع مقدس مقابل استکبار،یک وجب از خاک ما دراشغال نماند.
🔵جوانمرد قصاب 🔶متروی تهران ایستگاهی دارد به نام جوانمرد قصاب این جوانمرد بامرام را می شناسید؟ 🔹او مردی بود همیشه با و‌ضو. 🔹وقتی از او می پرسیدند: عبدالحسین، چه خبر از وضع کسب و کار؟ می گفت: الحمدلله، ما از خدا راضی هستیم، او از ما راضی باشه...!! 🔹هیچکس دو کفه ترازوی عبدالحسین را مساوی ندیده بود، سمت گوشت مشتری همیشه سنگین تر بود. 🔹اگر مشتری مبلغ کمی گوشت میخواست، عبدالحسین دریغ نمی کرد. می گفت: «برای هر مقدار پول، سنگ ترازو هست.» 🔹وقتی که میشناخت که مشتری فقیر است، نمی گذاشت بجز سلام و احوالپرسی چیزی بگوید. مقداری گوشت می پیچید توی کاغذ و می داد دستش.‌ 🔹گاهی هم پول را میگرفت و دستش را می برد سمت دخل و دوباره همان پول را می داد دست مشتری و می گفت: «بفرما ما بقی پولت.» 🔹این جوانمرد با مرام، چهل و سه بهار از عمرش را گذراند و در نهایت در یکی از عملیات های دفاع مقدس با ۱۲ گلوله به شهادت رسید. 🌷شهید عبدالحسین کیانی همان جوانمردقصاب است! 🌷شادی روح همه شهدا مخصوصا شهید عبدالحسین کیانی صلوات بفرستید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم https://eitaa.com/fatemi48
اگر مرا دوست داشتید راهم را دوست داشته باشید که همان راه امام عزیز است و به نداى رهبرم لبیک گویید.
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•|🕊|• •| |• ابراهیم میگفت: همیشــه یه کاری کــن که اگه خدا تو رو دید خوشــش بیـــاد نـــه مــــــردم🤍... زن_عفت_افتخار
برای جذب جوان‌ترها به هیئت خیلی تلاش می‌کرد. اگر یک جوان برای اولین بار به هیئت می‌آمد، سعی می‌کرد او را بیشتر از بقیه تحویل بگیرد. با آن‌ها می‌رفت فوتبال و ... . با جوان‌ترها رفیق می‌شد و از این طریق آن‌ها را با امام حسین (ع) آشنا می‌کرد.
❇️ روایتی از علاقه امام خمینی نسبت به شهید عراقی 🔹شهید مهدی عراقی در سال 1357، عازم فرانسه شد تا به دیدار امام خمینی برود. بعد از ورود عراقي و توکلي‌بينا به نوفل‌لوشاتو، امام‌خميني عراقي را بسيار مورد لطف و محبت قرار دادند؛ زيرا اين ديدار پس از چهارده سال دوري و تحمل زندان و تبعيد اتفاق مي‎افتاد و عراقي در اين مدت از نظر جسمي ضعيف و شکسته شده‌ بود. 🔹در حضورِ جمع امام خطاب به مهدي عراقي مي‌‏‌گويند: «مهدي من تو هستي؟ چرا اين‌قدر پير شدي؟» اما عراقي درحالي‌که از خوشحاليِ ديدار با امام اشک مي‌ريخت، گفت: «من اصلاً يادم نمي‌‏آيد که اتفاقي افتاده است». 🔹بعد از آن نيز امام در ديدار با دانشجويان در وصف مهدي عراقي فرمودند: «در بين اينهايي که حبس بودند، پانزده سال حبس بودند. بعضي وقت‎ها که با من مصاحفه مي‎کردند، دست‌شان دستِ يک پهلوان بود و حالا که مصافحه مي‎کنند، دست يک آدم عادي شده». يا به روايت يکي ديگر از اعضاي حاضر در پاريس، امام درباره‌ عراقي فرموده بودند: «اين جوان‌هاي رشيد ما را اين‌قدر زير شکنجه و زندان اذيت و آزار داده‎اند که من وقتي در اولين برخورد ديدم، باور نکردم که آن قامت رعنا و آن هيکل رشيد، اين‌قدر زير شکنجه‌ شاه افسرده شده‌ باشد.»
ماجرای راضی کردن امام برای پوشیدن جلیقه ضد گلوله موقعی که امام می‌خواستند از پاریس به تهران بیایند چند تن از آقایان رفتند و چند تا جلیقه ضد گلوله خریداری کردند. یکی را هم برای امام (ره) خریده بودند. امام (ره) در ابتدا با پوشیدن جلیقه مخالفت می‌کنند و آقایان ناچارا می‌روند سراغ آقای اشراقی. آقای اشراقی می گویند : «من نمی‌توانم این حرف‌ها را به امام (ره) بزنم» . دوتایی می روند سراغ حاج احمد خمینی ایشان هم می گوید : «کار من نیست. اگر شما می خواهید موفق شوید بروید به حاج مهدی بگوئید». 🔹سه نفر می روند پیش شهید مهدی عراقی و نیم ساعت با او صحبت می کنند تا قانع شود که خطر در فرودگاه دوگل پاریس وجود دارد و ما در این جا احساس خطر می کنیم. خلاصه حاج مهدی قانع می شود و جلیقه را بر می دارد و پیش امام می رود و می گوید: «من چهل سال مقلد شما بوده ام حالا شما ده دقیقه مقلد من باشید! گفته اند که وضعیت فرودگاه اینجا خطرناک است و شما باید این را بپوشید من خودم در هواپیما از تن تان در می آورم. قسمتان می دهم به جدتان قبول کنید» خیلی ها می توانستند بروند و این حرف ها را بزنند ولی چون شهید عراقی خالصانه حرفش را زد خالصانه هم جا افتاد و امام قبول کرد