📆 ۴ شهریور ۱۳۵۸ — ترور حاج مهدی عراقی، یار انقلاب و امین امام
ص⏳ بح روز یکشنبه چهارم شهریورماه 1358، سه موتورسوار از گروهک فرقان، حاج مهدی عرافی را هنگامی که مانند هر روز، به همراه حسین مهدیان و حسام، فرزند کوچکش، روانه مؤسسه کیهان بودند، به رگبار گلوله بستند و پدر و پسر را به شهادت رساندند. به فرمان امام(ره) پیکر حاج مهدی را به قم منتقل کردند و در کنار حضرت معصومه(س) به خاک سپردند. امام نیز در تشیع جنازه وی شرکت کردند. شب هنگام، امام خمینی(ره) بر مزار آن شهید حاضر شدند و بیست دقیقه به دعا مشغول بودند که رویدادی کم مانند در رفتار امام(ره) شمرده می شود. مهدی عراقی و یارانش، در فراز و نشیب انقلاب اسلامی و پس از آن در جمهوری اسلامی ایران، همواره پیرو رهبری و ولی فقیه بودند و به همین دلیل توانستند از لغزش هایی که گروه های جهادی و سیاسی دیگر گرفتارشان شدند، مصون بمانند.
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📺 زندگی و مبارزات شهید مهدی عراقی
▫️ ۴ شهریور ۱۳۵۸ -- ترور حاج مهدی عراقی توسط گروهک فرقان
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جالبه ، خبرنگار زن که در زمان جنگ با اسیرا توی اردوگاه عراق مصاحبه کرده ، پیداش کردن و آوردنش ایران و با همان بچهها ملاقات کرده ،بسیارجالبه دیدن داره
واقعا جالبه و دیدنی هستی
🕊 @fatemi48
🔹نوشته
یه زمانی 3 نفر توی سنگر یجوری میجنگیدن که دشمن نفهمه فقط 3 نفر مونده!
امروز توی بلندگو داد میزنن گشنهایم، پول هم نداریم..........
🕊 @fatemi48
🗓 به مناسبت ، سالروز شهادت مبارز انقلابی سيدعلی اندرزگو (۱۳۵۷ ش)
✨ وَلَا تَحسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَموَاتَا بَل أَحيَاءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُونَ. سوره آل عمران - آیه ۱۶۹
🔹 هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
✨ قال النبی صلي الله عليه و آله: يُباهِي اللّه تعالى المَلائِكةَ بِالمُجاهِدينَ؛ خداوند بزرگ با مجاهدان، بر فرشتگان مىبالد.
📚 منبع: جامع الأخبار، ص ۹۳
📖 داستانک:
🔸️ من مشهد بودم؛ پانزده روز بعد از پیروزی [انقلاب]، امام گفته بودند زن و فرزندان اندرزگو را بیاورند ببینم. لذا به من تلفن کردند که خودت را هرطور هست برسان به تهران، امام میخواهند شما را ببینند.
🔹 من اصلاً باور نمیکردم که میان این همه زنی که در ایران هست، فقط امام میخواهد مرا ببینند؛ تعجب کرده بودم و باورم نمیشد.
🔸️ ولی صبح دیدم به دنبال من آمدند و گفتند باید حرکت کنی. من ساکم را آماده کردم و بچهها را مرتب کردم و فردا حرکت کردیم آمدیم به تهران.
🔹 روز جمعه بود... سخنرانی امام که تمام شد، ما را بردند خدمت امام.
در اتاق، امام تک و تنها نشسته بودند. ما هم نشستیم. امام بچهها را بوسید، گریهشان گرفته بود با من احوالپرسی میکرد، امام فرمودند: «خدا رحمتشان کند». من اصلاً ناراحت نشدم، چون باور نمیکردم که همسرم شهید شده باشد. من به امام گفتم که باور نمیکنم که ایشان شهید شده باشند، چون که شب نوزدهم به من تلفن کرده بودند.
🔸️ امام فرمودند: «این خبری است که ما در نجف شنیدهایم، خدا کند که اینطور باشد که شما میگویید». من دیگر چیزی نگفتم، فقط به امام گفتم: چه شهید شده باشد، چه شهید نشده باشد، برای من هیچ فرقی ندارد.
🔹 من میخواهم بچههایم بزرگ بشوند و آنها را به دست شما بسپارم و در راه اسلام و قرآن و شما و دین شهید بشوند. همان راهی را که شما میروید، بروند. به همان راه که امام حسین رفت و همان راهی که پدرشان رفت بروند.
🔸️ امام خیلی ما را دعا کردند و گفتند: «ما به وجود شما زنها افتخار میکنیم».
🔹 یک ربع بیست دقیقه بعد امام باز بچهها را بوسیدند. یک سکه طلا به هر کدامشان دادند و پرسیدند که خانه دارید یا نه؟ گفتم بله، داریم. بعد آمدیم مشهد.
🔸️ دوباره قم خدمتشان رسیدیم. آنجا هم امام گفتند: «بچهها را باز پیش من بیاورید». بعدها به گوشم رسید که برادرزادههای این شهید نزد امام رفته بودند. آنها به من گفتند که امام فرمودهاند: «ما نصف انقلاب را از دست شهید اندرزگو داریم». این را اطرافیان امام (هم) گفته بودند، که او خیلی مبارزه کرده، خیلی فعال بوده، نصف انقلاب را ما از این شهید داریم.
📚 منبع؛ برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره)، جلد ۱، ص ۲۰۲، فصل چهارم (شهدا و خاندان شاهد)، مولف: غلامعلی رجایی، ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۹۲
http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_61227/10250
شهید جلال افشار🌷
آیت الله بهاء الدینی عاشق اذانهای جلال بود.
🗣 موقع اذان میفرمود: آنکه اذان را با معنامیگوید، اذان بگوید.و منظورش جلال بود. وقتی هم اذان میگفت، میفرمود: ایشان خیلی خوب اذان میگویند. در تشویقش میفرمودند: احسنت بابا!👏
🌷غروب روز ۲۴ تیر ۱۳۶۱، در منطقه علملیاتی رمضان و در ماه رمضان، وقتی آفتاب داشت غروب میکرد، آماده اذان گفتن شد و به بچهها گفت تا آماده نماز شوند. بچهها یکی یکی از سنگرها برای وضو بیرون میآمدند و جلال آماده اذان گفتن میشد که گلوله توپی آمد و ترکشی نثار پهلویش نمود. هنوز زیر لب داشت اذان میگفت. او شهید اذان شد.
📚 کتاب "جلوه جلال"
منبع: وب سایت برشها
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
🕊 @fatemi48
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💊 ساختار تامین دارو در جنگ
🎙 به روایت زنده یاد دکتر اسماعیل جبارزاده مسئول بهداری لشکر عاشورا؛
دوران جنگ تحمیلی | دهه ۶۰
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 همه حاج قاسماند💕
🎙 اشعاری بسیار زیبا و شنیدنی با نوای گرم و دلنشین حاج صادق آهنگران
حالا تمام مردم ما حاج قاسم اند
یک یک میان حادثه ها حاج قاسم اند...