eitaa logo
نفوس مطمئنه
731 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.3هزار ویدیو
123 فایل
🌸🍃﷽🍃🌸 تقدیم به روح همه شهدا خصوصا شهید عارف(فاطمی) 🌸رفاقت با شهدا https://eitaa.com/fatemi48/279 🌸داستانهای شهدا https://eitaa.com/fatemi48/280 🌸روایتگری شهدا https://eitaa.com/fatemi48/979 سایر کانال https://eitaa.com/fatemi222/10600 @a_f_133
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نوشته یه زمانی 3 نفر توی سنگر یجوری می‌جنگیدن که دشمن نفهمه فقط 3 نفر مونده! امروز توی بلندگو داد میزنن گشنه‌ایم، پول هم نداریم.......... 🕊 @fatemi48
🗓 به مناسبت ، سالروز شهادت مبارز انقلابی سيدعلی اندرزگو (۱۳۵۷ ش) وَلَا تَحسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَموَاتَا بَل أَحيَاءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُونَ. سوره آل عمران - آیه ۱۶۹ 🔹 هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. ✨ قال النبی صلي الله عليه و آله: يُباهِي اللّه تعالى المَلائِكةَ بِالمُجاهِدينَ؛ خداوند بزرگ با مجاهدان، بر فرشتگان مى‌بالد. 📚 منبع: جامع الأخبار، ص ۹۳ 📖 داستانک: 🔸️ ‌‌من مشهد بودم؛ پانزده روز بعد از پیروزی [انقلاب]، امام گفته بودند زن و فرزندان اندرزگو را‌‌ ‌‌بیاورند ببینم. لذا به من تلفن کردند که خودت را هرطور هست برسان به تهران، امام‌‌ ‌‌می‌خواهند شما را ببینند. 🔹 من اصلاً باور نمی‌کردم که میان این همه زنی که در ایران هست‌،‌ ‌‌فقط امام می‌خواهد مرا ببینند؛ تعجب کرده بودم و باورم نمی‌شد. 🔸️ ولی صبح دیدم‌‌ ‌‌به دنبال من آمدند و گفتند باید حرکت کنی. من ساکم را آماده کردم و بچه‌ها را مرتب‌‌ ‌‌کردم و فردا حرکت کردیم آمدیم به تهران. 🔹 روز جمعه بود... سخنرانی امام‌ ‌که ‌‌تمام شد، ما را بردند خدمت امام. در اتاق، امام تک و تنها نشسته بودند. ما هم نشستیم.‌ امام‌‌ ‌‌بچه‌ها را بوسید، گریه‌شان گرفته بود با من احوالپرسی می‌کرد،‌ ‌‌امام فرمودند: «خدا رحمتشان کند». من اصلاً ناراحت نشدم، چون باور نمی‌کردم که‌‌ ‌‌همسرم شهید شده باشد. من به امام گفتم که باور نمی‌کنم که ایشان شهید شده‌‌ ‌‌باشند، چون که شب نوزدهم به من تلفن کرده بودند. 🔸️ امام فرمودند: «این خبری است که‌‌ ‌‌ما در نجف شنیده‌ایم، خدا کند که اینطور باشد که شما می‌گویید». من دیگر چیزی‌‌ ‌‌نگفتم، فقط به امام گفتم: چه شهید شده باشد، چه شهید نشده باشد، برای من هیچ‌‌ ‌‌فرقی ندارد. 🔹 من می‌خواهم بچه‌هایم بزرگ بشوند و آنها را به دست شما بسپارم و در راه‌‌ ‌‌اسلام و قرآن و شما و دین شهید بشوند. همان راهی را که شما می‌روید، بروند. به همان‌‌ ‌‌راه که امام حسین رفت و همان راهی که پدرشان رفت بروند. ‌ ‌‌🔸️ امام خیلی ما را دعا کردند و گفتند: «ما به وجود شما زن‌ها افتخار می‌کنیم». 🔹 یک ربع‌‌ ‌‌بیست دقیقه بعد امام باز بچه‌ها را بوسیدند. یک سکه طلا به هر کدامشان دادند و‌‌ ‌‌پرسیدند که خانه دارید یا نه؟ گفتم بله، داریم. بعد آمدیم مشهد. 🔸️ دوباره قم خدمتشان‌‌ ‌رسیدیم. آنجا هم امام گفتند: «بچه‌ها را باز پیش من بیاورید». بعدها به گوشم رسید که‌‌ ‌‌برادرزاده‌های این شهید نزد امام رفته بودند. آنها به من گفتند که امام فرموده‌اند: «ما‌‌ ‌‌نصف انقلاب را از دست شهید اندرزگو داریم». این را اطرافیان امام (هم) گفته بودند، که او‌‌ ‌‌خیلی مبارزه کرده، خیلی فعال بوده، نصف انقلاب را ما از این شهید داریم.‌ 📚 منبع؛ برداشت‌هایی از سیره امام خمینی (ره)، جلد ۱، ص ۲۰۲، فصل چهارم (شهدا و خاندان شاهد)، مولف: غلامعلی رجایی، ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۹۲ http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_61227/10250
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شهید جلال افشار🌷 آیت الله بهاء الدینی عاشق اذان‌های جلال بود. 🗣 موقع اذان می‌فرمود: آن‌که اذان را با معنامی‌گوید، اذان بگوید.و منظورش جلال بود. وقتی هم اذان می‌گفت، می‌فرمود: ایشان خیلی خوب اذان می‌گویند. در تشویقش می‌فرمودند: احسنت بابا!👏 🌷غروب روز ۲۴ تیر ۱۳۶۱، در منطقه علملیاتی رمضان و در ماه رمضان، وقتی آفتاب داشت غروب می‌کرد، آماده اذان گفتن شد و به بچه‌ها گفت تا آماده نماز شوند. بچه‌ها یکی یکی از سنگرها برای وضو بیرون می‌آمدند و جلال آماده اذان گفتن می‌شد که گلوله توپی آمد و ترکشی نثار پهلویش نمود. هنوز زیر لب داشت اذان می‌گفت. او شهید اذان شد. 📚 کتاب "جلوه جلال" منبع: وب سایت برش‌ها ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🕊 @fatemi48
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی حاج حسین خرازی به جای تیر و تفنگ در وسط میدان جنگ روضه طلب می‌کرد... بشنوید از حاج مهدی ‌‌🕊 @fatemi48
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💊 ساختار تامین دارو در جنگ 🎙 به روایت زنده یاد دکتر اسماعیل جبارزاده مسئول بهداری لشکر عاشورا؛ دوران جنگ تحمیلی | دهه ۶۰
🌷 شهید آوینی: «اراده‌ای که بر انگیزه‌های الهی متکی باشد بزرگترین قدرتی است که در جهان وجود دارد و آفریدگار متعال همه آفرینش را مسخّر همین قدرت قرار داده است. با مدعی بگویید که بیهوده این سوی آن سوی نزند؛ راز بزرگترین قدرت ما اینجاست: انگیزه‌های ایمانی» 🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 همه حاج قاسم‌اند💕 🎙 اشعاری بسیار زیبا و شنیدنی با نوای گرم و دلنشین حاج صادق آهنگران حالا تمام مردم ما حاج قاسم اند یک یک میان حادثه ها حاج قاسم اند...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹️شهید عزیز نصیرزاده: 🔴 اونی که ضرر کرده ما هستیم، نه شهدا
🔸توصیه‌ی امام خمینی بعد از یک ازدواجِ شیرین... 🌼 |اکبر با سر و وضع ساده و لباس معمولی اومد خواستگاری‌. رفتیم توی اتاق تا صحبت کنیم. اکبر گفت: با اجازه‌تون برم وضو بگیرم... رفت و بعد از چند دقیقه، با صورتی خیس و آستین‌هایی بالا زده برگشت. درحالیکه دکمه‌های آستین لباس نظامی‌اش رو می‌بست، مقابلم نشست. حیا مانع شد به صورتش نگاه کنم. چشمم به قالی خیره مونده بود. بسم‌الله گفت و چند آیه از قرآن رو با لحن قشنگی تلاوت کرد. صدای زیباش به دلم نشست. قرآن خوندنش که تموم شد، حرفاش رو شروع کرد. من هم فقط گوش می‌دادم. هرچه اکبر بیشتر می‌گفت، دهان من بیشتر بسته می‌شد. انگار زبونم بند اومده بود. به حرف عزیزجون رسیده بودم که همیشه می‌گفت: اگه خواستگاری بیاد که قسمتت باشه، آدم زبونش بند میاد!... 🌼 |گفتم: با اجازه پدر و مادرم، بله! صدای صلوات بلند شد. مادرم نزدیک اومد، منو بوسید و گفت: مبارک باشه دخترم! خوشبخت بشی. دیدی چطور خوابم تعبیر شد؟ همون موقع که تو خواب دیدم امام اومد خونمون و براتون خطبه خوند، دلم روشن بود که قسمت می‌شه بیام خدمت امام... امام بلند شد تا جلسه رو ترک کنه. اکبر مقابلشون ایستاد و گفت: حضرت آقا! دست شما درد نکنه، قبول زحمت کردید. از شما می‌خواهم یه نصیحتی هم به ما بکنید. امام دستی به شونه‌اش گذاشت و فرمود: جوان! بروید با هم مهربان باشید. با هم مهربان باشید... 👤خاطراتی از زندگی جانباز شهید اکبر آقابابایی 📚منبع: کتاب "والعصر بخوان" ●واژه‌یاب: 🕊 @fatemi48