eitaa logo
شعر فاطمی
5هزار دنبال‌کننده
125 عکس
131 ویدیو
49 فایل
فهرست https://eitaa.com/fatemi8/100 محرم https://eitaa.com/fatemi8/484 فهرست روضه ومداحی کانال اصلی https://eitaa.com/fatemi222/6620 اشعارویژه سفر عتبات https://eitaa.com/fatemi414/277
مشاهده در ایتا
دانلود
ما برای دفن شاه کربلا آماده‌ایم رو به سوی قتلگاه و علقمه بنهاده‌ایم یک بدن صد پاره از شمشیر و تیر خنجر است این گل دامان لیلا یا علی اکبر است یک بدن بی‌دست و سر مانده کنار علقمه مثل مادر اشک ریز و در عذایش فاطمه سیزده ساله گلی افتاده در دریای خون از حنای خون شده سر تا به پایش لاله‌گون لاله‌ها پیداست اما غنچه‌ی پرپر کجاست پیکر سرباز ششماهه علی‌ اصغر کجاست جسم یاران حسین ابن علی بر روی خاک از دم شمشیر و خنجر قطعه قطعه چاک چاک از کنار علقمه آید صدای زمزمه می‌چکد بر جسم ثارالله اشک فاطمه ✍️ 📝✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100roze1
هدایت شده از منبرک فاطمی
🌸🍃﷽🍃🌸 🇮🇷طرح مشارکت قربانی؛ 🔺دفع جنگ وبلا از عموم مردم 🔺 سلامتی رهبر معظم انقلاب 🔺سلامتی نیروهای نظامی کشور 🔺پیروزی جبهه اسلام بر کفر جهانی 🔰مرحله اول دو گوسفند به قیمت ۲۲ میلون تومان خریداری شد و در بین نیازمندان توزیع شد. 🔰در این مرحله گوسفند سوم ذبح میشود. 🔰جهت این گوسفند. مبلغ ۴ میلون تومان تابحال جمع شده. ✅مشارکت هر قربانی از ۵۰ هزار تومان تا ....شروع می شود 👈 👈 عزیزان هر مقدار در توان دارند واریز کنند. شماره کارت طلاب جهادی '
6037-9979-5020-8331
روی شماره بزنید کپی میشود👆 ..................... 🔰با تشکر از مساعدت همه بزرگواران 👌ارسال جهت سایر علاقه مندان 🇮🇷 @fatemi222
::YEKNET.IR::4_441074896278127795.mp3
زمان: حجم: 11.9M
🎤 مداحی زیبای محمودکریمی 🌴 قطره قطره اشکام یار لحظه هامه همدم چشامه 🏴 مداحی شهادت امام سجاد (علیه السلام)
روز سوم است آفتاب داغ کربلا طوری بر بدن‌ها تابیده که رنگ پیکرها را تغییر داده‌است. زنان قبیله بنی اسد، گذارشان به کربلا افتاده است. با یک دشت روبرو شده اند پر از نیزه و شمشیرهای شکسته. گویی "دو سپاه چند هزار نفری" مقابل هم جنگیده اند و برای "چند هزار" کشته گرفتن، آنهمه سلاح خرج شده است! حالی که یک سپاه، فقط داشته… دشت، معطر است... بدن‌های مانده قاعدتاً باید نفس کشیدن را هم مشکل کنند، اما دشت سراسر عطرآگین است. قبل از زنان بنی اسد، ملائک از آسمان آمده اند و پیکرها را با آب حیات از بهشت، غسل داده اند… زنان را اندوه فرا می‌گیرد. می‌دانند که این بدن ها، پیکرهای سپاه حسین علیه السلام هستند و باید دفن شوند. (بدن ناپاک سپاهیان یزید به دستور عمر سعد همان روز بعد از واقعه دفن شده بود) زنان نزد مردان خود برمی‌گردند و آنچه رخ داده را، آنچه که باید بشود را، تعریف می‌کنند. اما مردان… می‌ترسند!… مردان قبیله از ابن زیاد و تهدیدهای رعب آورش، سخت می‌ترسند. زنان اما جور دیگرند. ساعتی پیش، دیده‌اند آنچه خلایق تا قیام قیامت خواهند شنید! تاب ندارند… به مردان می‌گویند: باشد! بمانید! خودمان می‌رویم! و ابزار تدفین در دست، راهی می‌شوند. از این صولت غیرت و عاطفه زنان، مردان به جوش می‌آیند! بیدار می‌شوند! ترس رنگ می‌بازد! ترس همیشه مقابل عاطفه و غیرت رنگ می‌بازد، کم می‌آورد، لرزان و رنگ پریده به گوشه‌ای می‌خزد… روز سوم است. مردان و زنان بنی اسد، به کربلا رسیده اند؛ به دشتی سرتاسر بدن... باید شروع کنند. شروع هم می‌کنند. اما ناگاه متحیر می‌مانند! روی قبرها چه بنویسند؟! بنویسند این یکی پیکر کیست؟ آن یک پیکر چه کسی‌ست؟ صاحب پیکرهایی که سر ندارند را، چطور باید شناخت؟!..... روز سوم است. همه متحیر اند و دست بر کمر، مستأصل... ناگاه، سواری از دوردست ظاهر می‌شود. مردی بر مرکبی سوار است. محزون و خاک آلود، روبه قبیله می‌کند: من این پیکرها را می‌شناسم؛ مدد کنید تا تدفین را سرعت ببخشیم... و حق همین است. امام را جز امام، تغسیل و تدفین نمی‌کند! قانون خداوند است؛ ولو مستلزم معجزه باشد یا طی‌الارض یا هرچه. حبیب بریر حر زهیر جُون سعید قاسم علی اکبر عباس... همه را علی بن الحسین علیه‌السلام می‌شناسد و می‌شناساند. اما نوبت به در خاک گذاشتنِ پیکر هزار زخم حسین علیه‌السلام که میرسد، زین العابدین علیه‌السلام داخل قبر می‌رود. هرچه صبر می‌کنند، بیرون نمی‌آید. نگاه می‌کنند و می‌بینند پسر حسین، مانند عمه اش زینب، صورت بر حنجر بریده گذاشته و رگ های بریده پدر را بوسه می‌زند… الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون و السّلامُ علی من دفنَه اهل القُری ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
میزبان رفته‌ست از اینجا و مهمان مانده‌ است یک گلستان گل در این بَرِّ بیابان مانده است   گرچه آل الله را بردند از این سرزمین جسمشان رفته‌ست از اینجا ولی جان مانده است قومی از راه آمدند و روی خاک کربلا ماه را دیدند که صدچاک و بی‌جان مانده است   یک طرف در خیمه‌هایی سوخته دیدند که در عبایی پیکری اما پریشان مانده است   در کنارش نوجوانی بود چون قرص قمر بر تنش رد هلال سم اسبان مانده است   پیکری بی دست را دیدند بین علقمه آسمانی بر زمین از تیرباران مانده است   از حضور مشک پاره نزد او دریافتند ساقی‌اش حتی کنار آب، عطشان مانده است   ناگهان از راه مردی آمد و با گریه گفت چشمتان از چه بر این اجساد حیران مانده است   این عمو عباس، این هم اکبر و این قاسم است این تنی هم که در این گودال، عریان مانده است...   ...پاره های پیکر بابای مظلوم من است که جدا از هم، چنان آیات قرآن مانده است   پیکرش را با حصیری می‌برم در قبر و آه آه که انگشتی از دست سلیمان مانده است ✍ ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
عالم از شور تو غرق هیجان است هنوز نهضتت مایه الهام جهان است هنوز بهر ویرانی و نابودی بنیان ستم خون جوشان تو چون سیل ، دمان است هنوز در فداکاری مردانه ات ای رهبر عشق چشم ایام به حیرت ، نگران است هنوز کربلای تو پیام آور خون است و خروش مکتبت راهنمای همگان است هنوز تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست از قیام تو پیام تو عیان است هنوز همه ماه محرم ، همه جا کرب و بلاست در جهان موج جهاد تو روان است هنوز جاودان بینمت اِستاده به پیکار ، دلیر لا “اری الموت” تو را ورد زبان است هنوز باغ خشکیده ی دین را تو ز خون دادی آب نه عجب گر که شکوفا و جوان است هنوز تربت پاک تو ای اسوه آزادی و عشق سرمه دیده صاحب نظران است هنوز خون گرمت زند آتش به سیه خرمن ظلم که به خون تو دو صد شعله نهان است هنوز انقلاب تو به ما درس فضیلت آموخت نقش اخلاص تو سرمشق جهان است هنوز بر جبین «شفق» این لوحه گلرنگ غروب هر شب از خون تو صد گونه نشان است هنوز 💢محمد حسین بهجتی ( شفق )💢
🏴 امان از شام! ☑️ از امام سجاد علیه السلام پرسیدند:‌ 🔹 سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ ▫️ در پاسخ سه بار فرمودند: 🔸 الشّام، الشّام، الشّام... امان از شام! در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود: 🗡 ۱. ستمگران در شام اطراف ما را با شمشیرها احاطه کردند و بر ما حمله می‌نمودند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می‌زدند. 🩸 ۲. سرهای شهداء را در میان کجاوه‌های [۱] زن‌های ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس(علیه السلام) را در برابر چشم عمه‌هایم زینب و ام کلثوم (علیها سلام) نگه‌ داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم (علیه السلام) را در برابر چشمان خواهرانم سکینه و فاطمه می‌آوردند و با سرها بازی می‌کردند و گاهی سرها به زمین می‌افتاد و زیر سم چارپایان قرار می‌گرفت. 🔥 ۳. زن‌های شامی از بالای بام‌ها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه‌ام افتاد و چون دست‌هایم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم. عمامه‌ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزاند. 🎺 ۴. از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می‌گفتند: 🔹 «ای مردم! بکُشید این‌ها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند؟!» 🔯 ۵. ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را در خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آن ها می‌گفتند: 🔹 این‌ها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را (در خیبر و خندق و ...) کشتند و خانه‌های آن‌ها را ویران کردند و امروز شما انتقام آن‌ها را از این‌ها بگیرید. ⛓ ۶. ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آن ها مقدور نساخت. 💥 ۷. ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شب‌ها از سرما، آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن، همواره در وحشت و اضطراب به سر می‌بردیم... ⬅️ برگرفته از کتاب تذکرة الشهداء ملاحبیب کاشانی 📝 پی نوشت: [۱] چیزی چون سبدی بزرگ و سایبانی بر سر آن که بر پشت اشتر نهند و بر آن نشینند. ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
هفت روز است که من داغ برادر دیدم هفت روز است سر نیزه فقط سر دیدم هفت روز است فقط زخم زبانم زده اند طعنه بر اشک من و قد کمانم زده اند هفت روز است که بعد تو گرفتار شدم پی تو راهی هر کوچه و بازار شدم باورم نیست سرت بر سر نی ها باشد بدن بی کفنت در دل صحرا باشد باورم نیست زدم بوسه روی حنجر تو باورم نیست که غارت شده انگشتر تو باورت نیست که این کوفه چه آورده سرم باورم نیست که با قاتل تو همسفرم عده ای پیرهن کهنه تو دزدیدند عده ای بر سر تو سنگ زده خندیدند چشم گریان مرا خوب تماشا کردند پیش چشمان ترم هلهله برپا کردند ▪️▪️▪️▪️▪️▪️ ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
💔🖤 ✍️ مداح_ اهل_ بیت_ خانم زاده به کربلا حسین، شاه شهیدان به خون آغشته پیکر، در بیابان به تنهایی و غربت، در دشت خونین فدای دین شد او، با قلب سوزان علمدار حسین، عباس دلاور به راه حق فدا شد، با جان و سر به یاد او دل ما، پر از غم و درد شهید‌ راه حق شد، آن شیر دلاور به خیمه‌ها فتاده، آتش ز کینه به غارت رفته آنجا، تمام خیمه‌ دل زینب شکسته، ز جور دشمنان اسیر غم شده، در دست عدوان به کوفه رفتند، اهل بیت اطهر به زنجیر بسته، با چشم‌های تر دل عالم بسوزد، ز داغ این غم تسلیت باد این غم، به هر دم به شام رفتند، اهلِ بیت حیدر به سر نیزه سر شاه بی‌سر زینب چی دیده، ز آن غم بی‌حد، «بخشی» دلخون از این غم، تا ابد یاحیدر🌴 ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
سید و مولا حسین، آرام دل ها حسین سید و مولا حسین، آرام دل ها حسین زمزمه عاشقان، یاحسین و یاحسین ندارم غیر تو فکر و خیالی بنفسی انت و اهلی و مالی روضه های مقتل را، مثل باران می گرییم در غم تو اين شبها، با شهیدان می گرییم اشک ما مرثیه خوان فرات است مولای ما قتیل العبرات است با ولایت می مانیم، شور ما از عاشوراست ای عاشقان بسم الله، راه قدس از کربلاست تنها نگذارم در میدان، ولی را مولايم رهبرم سِيد علی را كل يوم عاشورا، كل ارض كربلا وارث خون حسين، مهدي زهرا بيا يار مظلومان كي ميرسي از راه العجل العجل يا حجةَ الله ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100
🚩 می شود من هم برایت شعر «ای ایران» بخوانم؟ وقت آن آمد که از امّید، از ایمان بخوانم حجّتی دارم که پاکوبان و دست‌افشان بخوانم نام فردوسی شنیدم، بوی نقّالی می‌آید فالی از حافظ گرفتم بیتی از عُمّان بخوانم از فریدون، از سیاوش، از کمانداران آرش از درفش کاویان، از رستم دستان بخوانم از امیران، از کبیران، میرزاکوچک‌ضمیران از دلیران، از دلیری‌های تنگستان بخوانم خسته هرگز نیستم ای خنده‌ات آرام دل‌ها می‌شود من هم برایت شعر "ای ایران" بخوانم؟...
1. جواد محمد زمانی > امشب ز فرط زمزمه غوغاست در تنور > حال و هوای نافله پیداست در تنور > خاکستر است و شعله و پروانهای که سوخت > امشب تمام عشق همین جاست، در تنور > > اینجا مدینه نیست ولی با هزار غم > دست دعای فاطمه بالاست در تنور! ### 2. عبدالعلی نگارنده > به خولی بگفت آن زن پارسا > که را باز از پا درآوردهای؟ > که در این دل شب چو غارتگران > برایم زر و زیور آوردهای؟ > چو بشناخت سر را بگفت ای عجب! > سری با شکوه و فر آوردهای > در این کلبه تنگ و بی نور من > ز گردون، مه انور آوردهای 3. پیمان طالبی > زینب قرار بود که سر را بغل کند > آه از سعادتی که نصیب تنور شد > > خون تو خاک را به دو پیمانه مست کرد > بر خاک تا که ریخت، شراب طهور شد 4. محمد رسولی > چه شبی میگذرد در دلِ پنهانِ تنور > سر خورشید شده گرمی دُکانِ تنور > دیشبی را شه دین در حرمش مهمان بود > امشب ای وای سر او شده مهمانِ تنور 5. محمد جواد شیرازی > کجایی عزیزم چرا کم ظهوری؟! > شنیدم برادر که کنج تنوری > ز خاکسترِ منتشر بین مویت > به پا شد به قلبم چه یومُ النّشوری > > نبودی ببینی که در وقت غارت > شکستند از زینبت چه غروری ### 6. روایت زن خولی (نثر شاعرانه) > دیدم چهار زن مجلله، دور تنور نشستن > یکی میگه: "حسین جان، مادرت حوا به فدای تو" > ... یه خانم قد خمیده آمد کنار تنور > هی صدا میزد: "مادرت برات بمیره حسین!" ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100