روز سوم است
آفتاب داغ کربلا طوری بر بدنها تابیده که رنگ پیکرها را تغییر دادهاست.
زنان قبیله بنی اسد، گذارشان به کربلا افتاده است.
با یک دشت روبرو شده اند پر از نیزه و شمشیرهای شکسته.
گویی "دو سپاه چند هزار نفری" مقابل هم جنگیده اند و برای "چند هزار" کشته گرفتن، آنهمه سلاح خرج شده است!
حالی که یک سپاه، فقط #هفتاد_و_دو_نفر داشته…
دشت،
معطر است...
بدنهای مانده قاعدتاً باید نفس کشیدن را هم مشکل کنند،
اما دشت سراسر عطرآگین است.
قبل از زنان بنی اسد، ملائک از آسمان آمده اند و پیکرها را با آب حیات از بهشت، غسل داده اند…
زنان را اندوه فرا میگیرد.
میدانند که این بدن ها، پیکرهای سپاه حسین علیه السلام هستند
و باید دفن شوند.
(بدن ناپاک سپاهیان یزید به دستور عمر سعد همان روز بعد از واقعه دفن شده بود)
زنان نزد مردان خود برمیگردند و آنچه رخ داده را، آنچه که باید بشود را، تعریف میکنند.
اما مردان… میترسند!…
مردان قبیله از ابن زیاد و تهدیدهای رعب آورش، سخت میترسند.
زنان اما جور دیگرند.
ساعتی پیش، دیدهاند آنچه خلایق تا قیام قیامت خواهند شنید!
تاب ندارند…
به مردان میگویند: باشد! بمانید! خودمان میرویم!
و ابزار تدفین در دست، راهی میشوند.
از این صولت غیرت و عاطفه زنان، مردان به جوش میآیند!
بیدار میشوند!
ترس رنگ میبازد!
ترس
همیشه مقابل عاطفه و غیرت رنگ میبازد،
کم میآورد،
لرزان و رنگ پریده به گوشهای میخزد…
روز سوم است.
مردان و زنان بنی اسد، به کربلا رسیده اند؛
به دشتی سرتاسر بدن...
باید شروع کنند.
شروع هم میکنند.
اما
ناگاه متحیر میمانند!
روی قبرها چه بنویسند؟!
بنویسند این یکی پیکر کیست؟ آن یک پیکر چه کسیست؟
صاحب پیکرهایی که سر ندارند را،
چطور باید شناخت؟!.....
روز سوم است.
همه متحیر اند و دست بر کمر، مستأصل...
ناگاه،
سواری از دوردست ظاهر میشود.
مردی بر مرکبی سوار است.
محزون و خاک آلود، روبه قبیله میکند: من این پیکرها را میشناسم؛
مدد کنید تا تدفین را سرعت ببخشیم...
و حق همین است.
امام را جز امام، تغسیل و تدفین نمیکند!
قانون خداوند است؛
ولو مستلزم معجزه باشد یا طیالارض یا هرچه.
حبیب
بریر
حر
زهیر
جُون
سعید
قاسم
علی اکبر
عباس...
همه را علی بن الحسین علیهالسلام میشناسد و میشناساند.
اما نوبت به در خاک گذاشتنِ پیکر هزار زخم حسین علیهالسلام که میرسد،
زین العابدین علیهالسلام داخل قبر میرود.
هرچه صبر میکنند، بیرون نمیآید.
نگاه میکنند و میبینند پسر حسین، مانند عمه اش زینب، صورت بر حنجر بریده گذاشته
و رگ های بریده پدر را بوسه میزند…
الا لعنة الله علی القوم الظالمین
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
و السّلامُ علی من دفنَه اهل القُری
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
#دفن_ابدان_مطهر_شهدای_کربلا
میزبان رفتهست از اینجا و مهمان مانده است
یک گلستان گل در این بَرِّ بیابان مانده است
گرچه آل الله را بردند از این سرزمین
جسمشان رفتهست از اینجا ولی جان مانده است
قومی از راه آمدند و روی خاک کربلا
ماه را دیدند که صدچاک و بیجان مانده است
یک طرف در خیمههایی سوخته دیدند که
در عبایی پیکری اما پریشان مانده است
در کنارش نوجوانی بود چون قرص قمر
بر تنش رد هلال سم اسبان مانده است
پیکری بی دست را دیدند بین علقمه
آسمانی بر زمین از تیرباران مانده است
از حضور مشک پاره نزد او دریافتند
ساقیاش حتی کنار آب، عطشان مانده است
ناگهان از راه مردی آمد و با گریه گفت
چشمتان از چه بر این اجساد حیران مانده است
این عمو عباس، این هم اکبر و این قاسم است
این تنی هم که در این گودال، عریان مانده است...
...پاره های پیکر بابای مظلوم من است
که جدا از هم، چنان آیات قرآن مانده است
پیکرش را با حصیری میبرم در قبر و آه
آه که انگشتی از دست سلیمان مانده است
✍ #محمدعلي_بياباني
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
عالم از شور تو غرق هیجان است هنوز نهضتت مایه الهام جهان است هنوز
بهر ویرانی و نابودی بنیان ستم
خون جوشان تو چون سیل ، دمان است هنوز
در فداکاری مردانه ات ای رهبر عشق
چشم ایام به حیرت ، نگران است هنوز
کربلای تو پیام آور خون است و خروش مکتبت راهنمای همگان است هنوز
تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست
از قیام تو پیام تو عیان است هنوز
همه ماه محرم ، همه جا کرب و بلاست
در جهان موج جهاد تو روان است هنوز
جاودان بینمت اِستاده به پیکار ، دلیر
لا “اری الموت” تو را ورد زبان است هنوز
باغ خشکیده ی دین را تو ز خون دادی آب
نه عجب گر که شکوفا و جوان است هنوز
تربت پاک تو ای اسوه آزادی و عشق
سرمه دیده صاحب نظران است هنوز
خون گرمت زند آتش به سیه خرمن ظلم
که به خون تو دو صد شعله نهان است هنوز
انقلاب تو به ما درس فضیلت آموخت
نقش اخلاص تو سرمشق جهان است هنوز
بر جبین «شفق» این لوحه گلرنگ غروب
هر شب از خون تو صد گونه نشان است هنوز
💢محمد حسین بهجتی ( شفق )💢
🏴 امان از شام!
☑️ از امام سجاد علیه السلام پرسیدند:
🔹 سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟
▫️ در پاسخ سه بار فرمودند:
🔸 الشّام، الشّام، الشّام...
امان از شام!
در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود:
🗡 ۱. ستمگران در شام اطراف ما را با شمشیرها احاطه کردند و بر ما حمله مینمودند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل میزدند.
🩸 ۲. سرهای شهداء را در میان کجاوههای [۱] زنهای ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس(علیه السلام) را در برابر چشم عمههایم زینب و ام کلثوم (علیها سلام) نگه داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم (علیه السلام) را در برابر چشمان خواهرانم سکینه و فاطمه میآوردند و با سرها بازی میکردند و گاهی سرها به زمین میافتاد و زیر سم چارپایان قرار میگرفت.
🔥 ۳. زنهای شامی از بالای بامها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامهام افتاد و چون دستهایم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم. عمامهام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزاند.
🎺 ۴. از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و میگفتند:
🔹 «ای مردم! بکُشید اینها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند؟!»
🔯 ۵. ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را در خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آن ها میگفتند:
🔹 اینها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را (در خیبر و خندق و ...) کشتند و خانههای آنها را ویران کردند و امروز شما انتقام آنها را از اینها بگیرید.
⛓ ۶. ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آن ها مقدور نساخت.
💥 ۷. ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شبها از سرما، آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن، همواره در وحشت و اضطراب به سر میبردیم...
⬅️ برگرفته از کتاب تذکرة الشهداء ملاحبیب کاشانی
📝 پی نوشت:
[۱] چیزی چون سبدی بزرگ و سایبانی بر سر آن که بر پشت اشتر نهند و بر آن نشینند.
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
هفت روز است که من داغ برادر دیدم
هفت روز است سر نیزه فقط سر دیدم
هفت روز است فقط زخم زبانم زده اند
طعنه بر اشک من و قد کمانم زده اند
هفت روز است که بعد تو گرفتار شدم
پی تو راهی هر کوچه و بازار شدم
باورم نیست سرت بر سر نی ها باشد
بدن بی کفنت در دل صحرا باشد
باورم نیست زدم بوسه روی حنجر تو
باورم نیست که غارت شده انگشتر تو
باورت نیست که این کوفه چه آورده سرم
باورم نیست که با قاتل تو همسفرم
عده ای پیرهن کهنه تو دزدیدند
عده ای بر سر تو سنگ زده خندیدند
چشم گریان مرا خوب تماشا کردند
پیش چشمان ترم هلهله برپا کردند
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
#محرم
#عاشورا💔🖤
✍️#شاعر_ مداح_ اهل_ بیت_ خانم #بخشی زاده
به کربلا حسین، شاه شهیدان
به خون آغشته پیکر، در بیابان
به تنهایی و غربت، در دشت خونین
فدای دین شد او، با قلب سوزان
علمدار حسین، عباس دلاور
به راه حق فدا شد، با جان و سر
به یاد او دل ما، پر از غم و درد
شهید راه حق شد، آن شیر دلاور
به خیمهها فتاده، آتش ز کینه
به غارت رفته آنجا، تمام خیمه
دل زینب شکسته، ز جور دشمنان
اسیر غم شده، در دست عدوان
به کوفه رفتند، اهل بیت اطهر
به زنجیر بسته، با چشمهای تر
دل عالم بسوزد، ز داغ این غم
تسلیت باد این غم، به هر دم
به شام رفتند، اهلِ بیت حیدر
به سر نیزه سر شاه بیسر
زینب چی دیده، ز آن غم بیحد،
«بخشی» دلخون از این غم، تا ابد
یاحیدر🌴
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
سید و مولا حسین، آرام دل ها حسین
سید و مولا حسین، آرام دل ها حسین
زمزمه عاشقان، یاحسین و یاحسین
ندارم غیر تو فکر و خیالی
بنفسی انت و اهلی و مالی
روضه های مقتل را، مثل باران می گرییم
در غم تو اين شبها، با شهیدان می گرییم
اشک ما مرثیه خوان فرات است
مولای ما قتیل العبرات است
با ولایت می مانیم، شور ما از عاشوراست
ای عاشقان بسم الله، راه قدس از کربلاست
تنها نگذارم در میدان، ولی را
مولايم رهبرم سِيد علی را
كل يوم عاشورا، كل ارض كربلا
وارث خون حسين، مهدي زهرا بيا
يار مظلومان كي ميرسي از راه
العجل العجل يا حجةَ الله
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
🚩 می شود من هم برایت شعر «ای ایران» بخوانم؟
وقت آن آمد که از امّید، از ایمان بخوانم
حجّتی دارم که پاکوبان و دستافشان بخوانم
نام فردوسی شنیدم، بوی نقّالی میآید
فالی از حافظ گرفتم بیتی از عُمّان بخوانم
از فریدون، از سیاوش، از کمانداران آرش
از درفش کاویان، از رستم دستان بخوانم
از امیران، از کبیران، میرزاکوچکضمیران
از دلیران، از دلیریهای تنگستان بخوانم
خسته هرگز نیستم ای خندهات آرام دلها
میشود من هم برایت شعر "ای ایران" بخوانم؟...
1. جواد محمد زمانی
> امشب ز فرط زمزمه غوغاست در تنور
> حال و هوای نافله پیداست در تنور
> خاکستر است و شعله و پروانهای که سوخت
> امشب تمام عشق همین جاست، در تنور
>
> اینجا مدینه نیست ولی با هزار غم
> دست دعای فاطمه بالاست در تنور!
### 2. عبدالعلی نگارنده
> به خولی بگفت آن زن پارسا
> که را باز از پا درآوردهای؟
> که در این دل شب چو غارتگران
> برایم زر و زیور آوردهای؟
> چو بشناخت سر را بگفت ای عجب!
> سری با شکوه و فر آوردهای
> در این کلبه تنگ و بی نور من
> ز گردون، مه انور آوردهای
3. پیمان طالبی
> زینب قرار بود که سر را بغل کند
> آه از سعادتی که نصیب تنور شد
>
> خون تو خاک را به دو پیمانه مست کرد
> بر خاک تا که ریخت، شراب طهور شد
4. محمد رسولی
> چه شبی میگذرد در دلِ پنهانِ تنور
> سر خورشید شده گرمی دُکانِ تنور
> دیشبی را شه دین در حرمش مهمان بود
> امشب ای وای سر او شده مهمانِ تنور
5. محمد جواد شیرازی
> کجایی عزیزم چرا کم ظهوری؟!
> شنیدم برادر که کنج تنوری
> ز خاکسترِ منتشر بین مویت
> به پا شد به قلبم چه یومُ النّشوری
>
> نبودی ببینی که در وقت غارت
> شکستند از زینبت چه غروری
### 6. روایت زن خولی (نثر شاعرانه)
> دیدم چهار زن مجلله، دور تنور نشستن
> یکی میگه: "حسین جان، مادرت حوا به فدای تو"
> ... یه خانم قد خمیده آمد کنار تنور
> هی صدا میزد: "مادرت برات بمیره حسین!"
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
بگذارید كنار بدنش گریه كنم
بر تن زخمیِ بی پیرهنش گریه كنم
تا كه سر داشت نشد خون سرش پاك كنم
بگذارید به زخم بدنش گریه كنم
چه غریبانه فغان كرد مرا آب دهید
بگذارید به سوز سخنش گریه كنم
بگذارید گلم را كه فتاده است به خاك
كنم از چادر مادر كفنش گریه كنم
ساربانان مزنیدم به خدا خواهم رفت
اندكی صبر كنار بدنش گریه كنم
سید محمد جوادی
#حضرت_زینب
#وداع_کربلا
https://eitaa.com/fatemi8
❣﷽❣
👆💔 #زمزمه_حضرت_زینب_س
⬛️ #سینه_زنی_حضرت_زینب_س
💔#هفتم_امام_حسین_ع
تمام لاله ها رفتند و تنها مانده ام من
خدا داند نمازم را نشسته خوانده ام من
ز دل خيزد شراره
ندارم راه چاره
که بر هفت آسمانم
نمانده يک ستاره
شبم را سحر
تو اي همسفر
چرا از من جدايي
اميد دلم
همه حاصلم
💔حسين جانم کجائي💔
چرا ديگر نمي تابي تو اي ماه منيرم
از آن لب هاي پرخونت دعا کن من بميرم
شب و روزم سياه است
دو چشم من به راه است
خودم در خيمه اما
دلم در قتلگاه است
رسد بوي تو
چو گيسوي تو
ببين در پيچ و تابم
بيا کن نظر
چو شمع سحر
غم تو کرده آبم
💔حسين جانم کجائي💔
ز داغت يا اخا سوزانده اي بال و پرم را
بيا از قتلگه امشب تماشا کن حرم را
چو بلبل من بنالم
شده افسرده حالم
تو اي ابرو هلالم
ببين همچون هلالم
بيا دلبرم
به سوي حرم
ببين بشکسته بالي
گل چيده ام
بود ديده ام
به گهواره ي خالي
💔حسين جانم کجائي💔
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
#امام_حسین_ع_مناجات
#شب_جمعه
راه تو راه نجات است اباعبدالله
روضهات شرط حیات است اباعبدالله
هر کجا گفتهام از عشق، تو مقصد بودی
عشق تو جلوهی ذات است اباعبدالله
بی تو با هر قلمی هر غزلی سر گیرد
بازیِ با کلمات است اباعبدالله
شب ما سوختگان را قمری لازم نیست
پرچمت نور صراط است اباعبدالله
میزبان حرمت هر شبِ جمعه است خدا
عقل از این مرتبه مات است اباعبدالله
اربعین کرببلا رفته فقط میداند
اشکها برگ برات است اباعبدالله
کشتهی اشکی و سوگند به لبتشنگیات
تشنهات آب فرات است اباعبدالله
✍️ #حسن_کردی
اشعار_آیینی_حسینیه
https://eitaa.com/fatemi8/100