اصـــلأ رقــیه نه، مثلاً دخـــتر خــودت؛
یک شب میان کوچه بماند، چه میشود؟
اصلاً بدون کفش، توی بیابان، پیاده نه !!!
در راه خـــانه تـشــنه بماند، چه میشود ؟
دزدی از او به سیلی و شـلاق و فحش، نه !
تنها به زور گوشـــــواره بگیرد، چه میشود؟
گیریم خیـــمه نه، خانه و یا سرپناه، نه !
یک شعله پیرهنش را بگیرد، چه میشود؟
در بیـــن شــهـر، توی شلوغی، همـیشـــه، نه !
یک شب که نیستی، بهانه بگیرد، چه میشود؟
اصــلاً پدر، عمو و برادر، نه، جوجه ای ،
تشنه مقابل چشمش بمیرد، چه میشود ؟
دست گـنــاهـکـــــار مرا روز رستخیز ،
یک دختر سه ساله بگیرد، چه میشود؟
https://eitaa.com/fatemi8/2218
🔰 ماجرای نبش قبر حضرت رقیه سلام الله علیها
ملا محمدهاشم خراسانی(ره) حکایت نبش قبر حضرت رقیه سلام الله علیها توسط ایشان به منظور ترمیم قبر و رفع آبگرفتگی مضجع شریف حضرت رقیه(س) در سال ۱۲۸۰ هجری، را نقل میکند:
جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقی که نَسَبش به سیّد مرتضی علمالهدی منتهی میشد و سنّ شریفش بیش از 90 سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت. شبی دختر بزرگ ایشان حضرت رقیّه دختر امام حسین علیهالسلام را در خواب دید که فرمودند: «به پدرت بگو: به والی بگوید: میان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذّیت است، بیاید قبر و لحد مرا تعمیر کند.»
دختر به سيّد عرض کرد، ولی سیّد از ترس اهل تسنّن، به خواب اعتنا ننمود. شب دوّم دختر وسطی سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، ترتیب اثری نداد. شب سوّم دختر کوچک سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، باز ترتیب اثری نداد. شب چهارم خود سیّد حضرت رقیّه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: چرا والی را خبردار نکردی؟!
سیّد بیدار شد، صبح نزد والی شام رفت و خوابش را گفت. والی به علماء و صلحاء شام از شیعه و سنّی امر کرد که غسل کنند و لباسهای پاکیزه بپوشند، به دست هر کس قفل ورودی حرم مطهّر باز شد، همان کس برود و قبر مقدّس او را نبش کند، پیکر را بیرون آورد تا قبر را تعمیر کنند.
صلحاء و بزرگان از شیعه و سنّی در کمال آداب غسل کردند و لباس پاکیزه پوشیدند، قفل به دست هیچ کس باز نشد مگر به دست خود مرحوم سیّد، و چون میان حرم آمدند کلنگ هیچ کدام بر زمین اثر نکرد، مگر به دست سیّد ابراهیم.
حرم را قُرق کردند و لحد را شکافتند. دیدند بدن نازنین حضرت رقیه سلامالله علیها، میان لحد و کفن صحیح و سالم است اما آب زیادی میان لحد جمع شده است.
سیّدابراهیم در قبر رفت، همین که خشت بالای سر را برداشت دیدند ،سیّد افتاد. زیر بغلش را گرفتند،
هی میگفت: «ای وای بر من.. وای بر من..
به ما گفته بودند یزید لعنةالله علیه، زن غسّاله و کفن فرستاده ولی اکنون فهمیدم دروغ بوده، چون دختر با پیراهن خودش دفن شده. من بدن را منتقل نمیکنم، میترسم بدن را منتقل کنم و دیگر به عنوان "رقیّه بنت الحسین" شناخته نشود و من نتوانم جواب بدهم.
سیّد بدن شریف را از میان لحد بیرون آورد و بر روی زانوی خود نهاد و سه روز بدین گونه بالای زانو خود نگه داشت و گریه میکرد تا اینکه قبر را تعمیر کردند.
وقت نماز که می شد سیّد بدن حضرت را بالای جایی پاکیزه میگذاشت. پس از فراغ از نماز برمیداشت و بر زانو مینهاد، تا اینکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند، سید بدن را دفن کرد.
و از معجزه آن حضرت این که سیّد در این سه روز احتیاج به غذا و آب و تجدید وضو پیدا نکرد و چون خواست بدن را دفن کند دعا کرد که خداوند پسری به او عطا فرماید.
دعای سیّد به اجابت رسید و در سن پیری خداوند پسری به او لطف فرمود که نام او را "سیّد مصطفی" گذاشت.
آنگاه والی واقعه را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت؛ او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف حضرت رقیّه و امّ کلثوم و سکینه را به سید ابراهیم واگذار کرد.
این قضیه در سال ۱۲۴۲ هجری شمسی رخ داده و در کتاب «معالی» هم این قضیّه مجملاً نقل شده و در آخر اضافه کرده است:
«فَنزلَ فی قبرها و وَضع علیها ثوباً لفَّها فیه و أخْرجها، فإذا هی بنتٌ صغیرةٌ دُونَ البُلوغِ و کانَ متْنُها مجروحةً مِنْ کثرةِ الضَّرب»
«آن سیّد جلیل وارد قبر شد و پارچه ای بر او پیچید و او را خارج نمود، دختر کوچکی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده، و پشت شریفش از زیادی ضربات مجروح بود.»
پس از درگذشت سیّد ابراهیم، تولیت آن مشاهد مشرفه به پسرش سیّد مصطفی و بعد از او به فرزندش سیّد عبّاس رسید.فرزندان سیّد ابراهیم دمشقی معروف و مشهور به "مستجاب الدعوه" هستند.
منابع:
1-اسرار الشهادة، صفحه ٤٠٦.
2-منتخب التواریخ، صفحه ۳۸۸.
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
🖤من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم
🖤غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم
🖤هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن
🖤تاابدحاجـــت روا گردنــــد از یک آمینــــــــم
یا رقیه خاتون س مددی🖤🙏
شهادت حضرت رقیه (س) تسلیت باد🖤
تقدیم به عاشقان اهل بیت(ع)💗
حاجت روا باشید❤️
#سلام_امام_زمانم 💚
آن روز که ما را ز گِل خام سرشتند
در مدرسه ی عشقِ شما نام نوشتند
چون روز ازل نام مرا شیعه نهادند
جز عشق تو "مهدی" دگرم هیچ ندادند
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
ما حسینی گشتهایم از قبل دنیا با حسن
ما خودِ کربُبلا هستیم اما با حسن
هرکه گریَد بر حسن در وقت گریه بر حسین
طور دیگر قُرب دارد پیش زهرا با حسن
هست در نام حسن جان هم جلال و هم جمال
من زیارت میکنم هر پنج تن را با حسن
یک کریم از هر چه دارد هر دو عالَم کافی است
کار ما افتاده است امروز وفردا با حسن
من که هرچه درد دیدم شد مداوا با حسین
من که هر بیچاره دیدم گشت آقا با حسن
کم اگر آوردهای در دخل و خرج خانهات
کار و بارت میشود تنها مهیا با حسن
گاهگاهی شمع روشن کن به سقّاخانهای
نذر کن روز فرج را پیش آقا با حسن
نذر کن باهم حرم سازیم بر خاک بقیع
پیش قبر فاطمه آییم آنجا با حسن
ترس در این سیره هرگز جای اظهاری نداشت
یک طرف دنیا و ظلمش یک طرف ما با حسن
گفت لا یوم و درد و دیوار با او گریه کرد
حجرهی او شد حسینیه حسینش مستمع
قبل عاشورا مُحرم گشت پیدا با حسن
قاسمش جای رجز فرمود اَنا ابن الحسن
تا بهم ریزد سپاهِ کُفر تنها با حسن
اَزرق شامی زمین افتاد قاسم نعره زد
کربلا کامل نمیگردید اِلّا با حسن
روز محشر هر کسی دنبال آقاییست کاش
مادرش آنجا صدا میکرد ما را با حسن
هرکه گریَد زیر این خیمه یقیناً میشود
مادر زهرا سلام الله علیها با حسن
حسن، جانم حسن، حسن، حسن، حسن
خونین کفن حسن، حسن، حسن، حسن
***
فاصله کم شده کمانداری تیرها را دقیقتر میزد
یک نفر برا تن زخمی نیزهاش را عمیقتر میزد
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مداحی زیبا و دلنشین مداح جوان برای امام حسن مجتبی علیهالسلام در برنامه حسینیهی معلی
#
جواد مقدم1_20016754579.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100
✍
صدای حسین میآید
صدای کربوبلای حسین میآید
به هوش باش، صدای حسین میآید..
یکی به پای ترک خورده و پر از تاول
به شوق بوسه به پای حسین میآید
یکی به منصب سقّایی است و مشک به دوش
به سوی واعطشای حسین میآید
یکی به گردنش انداخته غل و زنجیر
به نیّت اُسرای حسین میآید
یکی به هروله با دستۀ طُوَیرجیان
مگر به سعی و صفای حسین میآید
توان آمدن کربلا نداشت یکی
به دست کارگشای حسین، میآید
یکی خیال نمیکرد قسمتش باشد
میآید و به دعای حسین میآید
مسیحی، اهل تسنّن، سیاه و سرخ و سفید
هرآنکه هست، برای حسین میآید
خوشا زیارت آنکس که بعد برگشتن
به پرسشِ فقرای حسین میآید..
شهید کوچۀ ما بین کاروان با ماست
به دیدن شهدای حسین میآید..
دم ورودی کربوبلا چه غوغاییست
نوای نوحهسرای حسین میآید
عمود آخر جادهست و روضهخوان میگفت
جواب أدرک أخای حسین میآید
حسین داغ دلش تازه است و عبّاسش
به پیشواز، به جای حسین میآید..
به گوش باش، عزیز حسین در راه است
به هوش باش، صدای حسین میآید
مهدی جهاندار
#امام_حسین (ع)
#اربعین
#کربلا
✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت
https://eitaa.com/fatemi8/100