eitaa logo
شعر فاطمی
5هزار دنبال‌کننده
125 عکس
131 ویدیو
49 فایل
فهرست https://eitaa.com/fatemi8/100 محرم https://eitaa.com/fatemi8/484 فهرست روضه ومداحی کانال اصلی https://eitaa.com/fatemi222/6620 اشعارویژه سفر عتبات https://eitaa.com/fatemi414/277
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴اشعار روضه شهادت امام رضا علیه السلام 🩸سلام ما به رسول و به پاره‌ی تن او که هست در دو جهان دست ما به دامن او 🩸سلام ما به امام رئوف ما در طوس به او انیس دل و دل بوَد به او مأنوس 🩸سلام ما به امامی که همدم فقراست سلام ما به عزیزی که یوسف زهراست 🩸سلام ما به عزیزی که بود یاور جنگ سلام ما به شهیدی که آب شد چون شمع 🩸سلام ما به شهیدی که مرگ خود طلبید چو شخص مارگزیده به خویش می‌پیچید 🩸تمام عمر غم دوستان کبابش کرد شرار زهر به یک نصف روز آبش کرد 🩸میان حجره‌ی در بسته دست و پا میزد جواد و حضرت معصومه را صدا میزد 🩸به نازنین بدنش پیروهن سرشک افشاند از ان وجود به جز استخوان و پوست نماند 🩸جواد اشک به رخ ناله در نهادش بود رضا سرش به روی دامن جوادش بود 🩸پسر ز دیده‌ی گریان پدر پدر می‌کرد پدر ز سینه‌ی سوزان پسر پسر می‌کرد 🩸الا تمام محبان ز دیده خون بارید از این وداع، وداعی دگر به یاد آرید 🩸همان وداع که تنها عزیز پیغمبر نهاد صورت بر صورت علی‌اکبر 🩸هزار حیف از ان مصحف شریف که سد ورق ورق همه از تیر و نیزه و خنجر 🩸کسی نبود که زخمی بر آن بدن نزند دلی نبود که سوزد بر ان لشکر 🩸کوچه‌ای باز شد و هر که ز ره امد زد ماجرای تو شبیه در و دیوار شده 🩸کسی نبود که زخمی بر ان بدن نزند دلی نماند که سوزد بر او در این لشکر 🩸شنیده‌ام که سر نعش او کشید حسین صدای وا ولدا هفت مرتبه ز جگر ولدی علی 🩸از بس صدا زدی ولدی حنجرم گرفت شاید بلی دهی تو به سوز صدای من 🩸هرگز مجال نیست سخن با دهان پر خون لخته مانع است بخوانی برای من https://eitaa.com/fatemi8/2266 ✅ برای دوستان خود بازارسال کنید. •┈┈••••✾•🌼🌹🌼•✾•••┈
دامن آلوده و بار گناه آورده ام گر چه آهی در بساطم نیست آه آورده ام هر که بودم هر که هستم با کسی مربوط نیست بر امام مهربان خود پناه آورده ام هر که آرد تحفه ای در محضر مولای خود من دو دست خالی و کوه گناه آورده ام در کرم شه را گدا باید گدا را نیز شاه من گدا دست گدایی سوی شاه آورده ام بر کبوترهای صحنت هدیه ی ناقابلی است گندم اشکی که در این بارگاه آورده ام ناله ام در سینه، اشگم در بصر، سوزم به دل نامه ای چون دود آه خود سیاه آورده ام نی عجل با کوه عصیان عفو، نازم را کشد رو به سوی مظهر عفو اله آورده ام ذرّه بودم زائر شمس الشّموسم کرده اند قطره ای بودم به این دریا پناه آورده ام گر چه هستم قطره ای ناچیز، یک دریای اشک هدیه بر مولای خود روحی فداه آورده ام هر فقیری هست دست خالیش سرمایه اش من فقیرم دست خالی را گواه آورده ام «میثما» مولا اگر پُرسد چه آوردی بگو سر به خاک زائرت از گرد راه آورده ام