Mehdi Rasouli971_62637663735461.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
🎧بارون اومده، سید از میدون غرق خون اومده
🎙مداحی حاج مهدی رسولی در وصف شهید سید حسن نصرالله
آه نصرالله آه نصرالله
ای خونت بقای حزب الله
ضاحیه غروب جمعه قتلگاه شد
رفتن علمدار غم سپاه شد
این سینه ی داغدار غرق آه شد
بارون اومده سید از میدون غرق خون اومده
بارون اومده حاج قاسم برات مهمون اومده
خون شهداست جاده ی هدایت
کی بوده شکست واسه ما شهادت
زنده است همیشه خیمه ی ولایت
قطعا ننتصر وعده های حق به ما گفتن ننتصر
قطعا ننتصر ما اگه نترسیم از دشمن ننتصر
آه نصرالله آه نصرالله
ای خونت بقای حزب الله
بارون اومده #حاج_قاسم برات مهمون اومده
#مداحی
#حزبالله
#إنّا_على_العهد
#شهید_سید_حسن_نصرالله
هر چند نگاهم همه بر این در خانه است
ای صاحب خانه نگهی خانه بهانه است
باز آمده ام تا که نشان از تو بجویم
وین کعبه به پیش نظرم سنگ نشانه است
تا آب وصالی دهی از زمزم غیبم
چون سیل روان از مژه ام اشک روانه است
بر من که به کوی تو یکی مرغ اسیرم
نام تو بود دانه و ذکر تو ترانه است
لالی به از آن است که بی ذکر تو باشم
زیرا که به جز ذکر تو هر ذکر فسانه است
رفتم به حجر بوسه زنم گفت به گوشم
هشدار که دل بیت خداوند یگانه است
بی شرمی من بین که گنه کردم و دیدم
هم پیش توام هم دو مَلَک بر سرشانه است
تو بر من مسکین در این خانه گشودی
من هر چه که دارم همه از این در خانه است
"میثم" به دلت مهر علی، در گرانیست
این دُر گران هستی این کهنه خزانه است
غلامرضا سازگار
@fatemi8
بندگانيم و به درگاه خدا آمده ايم
چون فقيران به تمناى نوا آمده ايم
ما كه گِرد يكى خانه طوافى داريم
به گِدايى به سرِ خوان خدا آمده ايم
ما نه مشتاق به سنگيم و نه وابسته به گِل
به وصال تو به سر نى كه به پا آمده ايم
آرزومندى و درويشى و بى سامانى
جمع در ما و به اميد غنا آمده ايم
كوله بار گنه از كوه صفا سنگين تر
خالى از غير و در اين جا به پناه آمده ايم
از سر خاكِ غريب حَسَن(عليه السلام) و امّ البنين(عليها السلام)
خون جگر، شِكوه كنان، سوى خدا آمده ايم
تا بگوييم گلستان خزان است بقيع
از اُحد، وز سر قبر شهدا آمده ايم
@fatemi8
کاروان! می روی و شوق زیارت داری
خوش به حال تو که اینقدر سعادت داری
خوش به حال تو که امسال مسافر شده ای
خانه دوست همین جاست که زائر شده ای
خلق چرخیدند، چرخیدند تا کامل شدند
آب و گل بودند تا دیروز، جان و دل شدند
جام را پر کن صفای خاطر آن خوشدلان
سعی کردند و ز هرچه غیر از او زائل شدند
خلق تا از زمزم معنا لبی تر کرده اند
قطره ای خورده نخورده، مست لایعقل شدند
ای خدا می شود آیا به طوافت برسیم
مثل سیمرغ برآییم و به قافت برسیم
دست در حلقه آن خانه و آن در بزنیم
بوسه بر خاک سر قبر پیمبر بزنیم؟
سلام کعبه! سلام آستان سبز سجودم
سلام قبله من! هستی ام! تمام وجودم
سلام عشق نجیبی که صاف و ساده و پاکی
فدای نیم نگاهت تمام بود و نبودم
@fatemi8
مدینه رفتم و غمخانه دیدم
غریبان را میان خانه دیدم
تمام لاله ها را بو نمودم
ز بی تابی به هر جا رو نمودم
زیارت کرده ام قبر نبی را
شنیدم آه جانسوز علی را
بقیع و گلستان آل طاها
مزار چهار فرزندان رهرا
چه گویم قصه ی درد و محن را
که دیدم قبر خاکی حسن را
دوباره کربلا را یاد کردم
بظر بر تربت سجاد کردم
غم باقر دلم را غرق خون کرد
که چشمانم ز داغش غرق خون کرد
امام صادق و قبر خرابش
مزا در میان آفتابش
چه گویم از فضای دلغمینش
مزار حضرت ام البنینش
حلیمه دایه ی احمد در آنجاست
امیرالمومنین را مادر آنجاست
به اوج آرزوهایم رسیدم
ولیکن قبر زهرا را ندیدم
@fatemi8
مرا به خانه زهرای مهربان ببرید
به خاکبوسی آن قبر بی نشان ببرید
اگر نشانی شهر مدینه را بلدید
کبوتر دل ما را به آشیان ببرید
کجاست آن در آتش گرفته، تا که مرا
برای جامه دریدن به سوی آن ببرید
مرا ـ اگر شدم از دست ـ بر نگردانید
بروی دست بگیرید و بی امان ببرید
کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا
کنار سنگ مزارش، کشان کشان ببرید
مرا که مهر بقیع است در دلم، چه شود
اگر به جانب آن چار کهکشان ببرید
نه اشتیاق به گل دارم و نه میل بهار
مرا به غربت آن هیجده خزان ببرید
کسی صدای مرا در زمین نمی شنود
فرشته ها! سخنم را به آسمان ببرید
@fatemi8
مرغ سحرم دانه ی اشکم شده دانه
پیوسته کشد از جگرم شعله زبانه
تن خسته و کوه گنهم بر روی شانه
من عبد گنه کارم و تو حیّ یگانه
مشتاق توام ورنه گدایی است بهانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
من عبد نمک خوار نمکدان شکن استم
گشتم خجل از توبه، زبس توبه شکستم
باز آمده ام بر در عفو تو نشستم
هر چند بدم عبد گنه کار تو هستم
از بندگیم غیر گنه نیست نشانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
بیچاره و درمانده ام ای دوست نگاهی
با کوه گنه آمده سویت پر کاهی
غیر از سر کوی تو مرا نیست پناهی
سبحانک یا سیّدی العفو، الهی
العفو که جز عفو توام نیست بهانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
سوگند به اشک سحر فاطمه یارب
سوگند به جان پدر فاطمه یارب
سوگند به سوز جگر فاطمه یارب
سوگند به خون پسر فاطمه یارب
با اشک مرا پاک کن ای حیّ یگانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
یا مَن سَبَقَت رَحمتک ای خالق داور
سوگند به العفوِ شب ساقی کوثر
سوگند به پیشانی مجروح پیمبر
العفو، که از وعده ی عفو تو مکرّر
در باغ دلم زد گل امّید جوانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
با عفو تو جرمی نبود جرم دو عالم
آرد گنه خلق زلطف و کرمت کم
بوده است گناه از من و عفو از تو دمادم
هرگز نگذارد کرم و لطف تو «میثم»
از کوی تو گردد به سوی نار روانه
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
@fatemi8