eitaa logo
شعر فاطمی
5هزار دنبال‌کننده
125 عکس
131 ویدیو
49 فایل
فهرست https://eitaa.com/fatemi8/100 محرم https://eitaa.com/fatemi8/484 فهرست روضه ومداحی کانال اصلی https://eitaa.com/fatemi222/6620 اشعارویژه سفر عتبات https://eitaa.com/fatemi414/277
مشاهده در ایتا
دانلود
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند             بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه                 این دیده از آن روست که خونابه فشان است دردا و دریغا که درین بازی خونین               بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت               این دشت که پامال سواران خزان است روزی که بجنبد نفس باد بهاری                   بینی که گل و سبزه کران تا به کران است ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی                 دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند              یا رب چه قدر فاصله ی دست و زبان است خون می چکد از دیده درین کنج صبوری      ‌ این صبر که من می کنم افشردن جان است از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود               گنجی ست که اندر قدم راهروان است
هر چند نگاهم همه بر این در خانه است ای صاحب خانه نگهی خانه بهانه است باز آمده ام تا که نشان از تو بجویم وین کعبه به پیش نظرم سنگ نشانه است تا آب وصالی دهی از زمزم غیبم چون سیل روان از مژه ام اشک روانه است بر من که به کوی تو یکی مرغ اسیرم نام تو بود دانه و ذکر تو ترانه است لالی به از آن است که بی ذکر تو باشم زیرا که به جز ذکر تو هر ذکر فسانه است رفتم به حجر بوسه زنم گفت به گوشم هشدار که دل بیت خداوند یگانه است بی شرمی من بین که گنه کردم و دیدم هم پیش توام هم دو مَلَک بر سرشانه است تو بر من مسکین در این خانه گشودی من هر چه که دارم همه از این در خانه است "میثم" به دلت مهر علی، در گرانیست این دُر گران هستی این کهنه خزانه است غلامرضا سازگار @fatemi8
بندگانيم و به درگاه خدا آمده ايم چون فقيران به تمناى نوا آمده ايم ما كه گِرد يكى خانه طوافى داريم به گِدايى به سرِ خوان خدا آمده ايم ما نه مشتاق به سنگيم و نه وابسته به گِل به وصال تو به سر نى كه به پا آمده ايم آرزومندى و درويشى و بى سامانى جمع در ما و به اميد غنا آمده ايم كوله بار گنه از كوه صفا سنگين تر خالى از غير و در اين جا به پناه آمده ايم از سر خاكِ غريب حَسَن(عليه السلام) و امّ البنين(عليها السلام) خون جگر، شِكوه كنان، سوى خدا آمده ايم تا بگوييم گلستان خزان است بقيع از اُحد، وز سر قبر شهدا آمده ايم @fatemi8
کاروان! می روی و شوق زیارت داری خوش به حال تو که اینقدر سعادت داری خوش به حال تو که امسال مسافر شده ای خانه دوست همین جاست که زائر شده ای خلق چرخیدند، چرخیدند تا کامل شدند آب و گل بودند تا دیروز، جان و دل شدند جام را پر کن صفای خاطر آن خوشدلان سعی کردند و ز هرچه غیر از او زائل شدند خلق تا از زمزم معنا لبی تر کرده اند قطره ای خورده نخورده، مست لایعقل شدند ای خدا می شود آیا به طوافت برسیم مثل سیمرغ برآییم و به قافت برسیم دست در حلقه آن خانه و آن در بزنیم بوسه بر خاک سر قبر پیمبر بزنیم؟ سلام کعبه! سلام آستان سبز سجودم سلام قبله من! هستی ام! تمام وجودم سلام عشق نجیبی که صاف و ساده و پاکی فدای نیم نگاهت تمام بود و نبودم @fatemi8
مدینه رفتم و غمخانه دیدم غریبان را میان خانه دیدم تمام لاله ها را بو نمودم ز بی تابی به هر جا رو نمودم زیارت کرده ام قبر نبی را شنیدم آه جانسوز علی را بقیع و گلستان آل طاها مزار چهار فرزندان رهرا چه گویم قصه ی درد و محن را که دیدم قبر خاکی حسن را دوباره کربلا را یاد کردم بظر بر تربت سجاد کردم غم باقر دلم را غرق خون کرد که چشمانم ز داغش غرق خون کرد امام صادق و قبر خرابش مزا در میان آفتابش چه گویم از فضای دلغمینش مزار حضرت ام البنینش حلیمه دایه ی احمد در آنجاست امیرالمومنین را مادر آنجاست به اوج آرزوهایم رسیدم ولیکن قبر زهرا را ندیدم @fatemi8
مرا به خانه زهرای مهربان ببرید به خاکبوسی آن قبر بی نشان ببرید اگر نشانی شهر مدینه را بلدید کبوتر دل ما را به آشیان ببرید کجاست آن در آتش گرفته، تا که مرا برای جامه دریدن به سوی آن ببرید مرا ـ اگر شدم از دست ـ بر نگردانید بروی دست بگیرید و بی امان ببرید کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا کنار سنگ مزارش، کشان کشان ببرید مرا که مهر بقیع است در دلم، چه شود اگر به جانب آن چار کهکشان ببرید نه اشتیاق به گل دارم و نه میل بهار مرا به غربت آن هیجده خزان ببرید کسی صدای مرا در زمین نمی شنود فرشته ها! سخنم را به آسمان ببرید @fatemi8
مرغ سحرم دانه ی اشکم شده دانه پیوسته کشد از جگرم شعله زبانه تن خسته و کوه گنهم بر روی شانه من عبد گنه کارم و تو حیّ یگانه مشتاق توام ورنه گدایی است بهانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه من عبد نمک خوار نمکدان شکن استم گشتم خجل از توبه، زبس توبه شکستم باز آمده ام بر در عفو تو نشستم هر چند بدم عبد گنه کار تو هستم از بندگیم غیر گنه نیست نشانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه بیچاره و درمانده ام ای دوست نگاهی با کوه گنه آمده سویت پر کاهی غیر از سر کوی تو مرا نیست پناهی سبحانک یا سیّدی العفو، الهی العفو که جز عفو توام نیست بهانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه سوگند به اشک سحر فاطمه یارب سوگند به جان پدر فاطمه یارب سوگند به سوز جگر فاطمه یارب سوگند به خون پسر فاطمه یارب با اشک مرا پاک کن ای حیّ یگانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه یا مَن سَبَقَت رَحمتک ای خالق داور سوگند به العفوِ شب ساقی کوثر سوگند به پیشانی مجروح پیمبر العفو، که از وعده ی عفو تو مکرّر در باغ دلم زد گل امّید جوانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه با عفو تو جرمی نبود جرم دو عالم آرد گنه خلق زلطف و کرمت کم بوده است گناه از من و عفو از تو دمادم هرگز نگذارد کرم و لطف تو «میثم» از کوی تو گردد به سوی نار روانه در را به رویم باز کن ای صاحب خانه @fatemi8
ای به فلک کرده ملک پروری زُهره و شمس و قمرت مشتری یازدهم اختر برج هدی یوسف زهرا حسن العسکری هم به سر دست، زمام فلک هم به کف پات سر سروری خوانده رسولت حسن اهل بیت داده خدایت به همه برتری عسکر تو در همه ارض و سما جنّ و ملک، آدم و حور و پری هم به رضا حجّت هشتم، پسر هم پدر حجّت ثانی عشر کعبه‌ی اهل نظری یا حسن آینه‌ی دادگری یا حسن نخل امید رضوی را ثمر یا که جواد دگری یا حسن یک حسنی و سه محمّد جمال چار علی را پسری یا حسن با همه کس مونسی و همدمی از همه‌گان خوب‌تری یا حسن هم ثمرِ ده شجر طیّیه هم صدف یک گهری یا حسن نام حسن گشته برازنده‌ات شاهدم این حُسن فروزنده‌ات ذکر تو تسبیح و مناجات ما سامره‌ات قبله‌ی حاجات ما چشم خدا ! گر تو اشارت کنی باز شود قفل مهمّاتِ ما مِهر تو در سینه‌ی افروخته مُهر تو در نامه‌ی طاعات ما کوری دشمن به دو دنیا بُوَد دوستی‌ات فخر و مباهات ما بی تو بهشت است جحیم همه با تو قبول است عبادات ما آینه‌ی دل زتو شد منجلی ابا محمّد حسن بن علی ای دو جهان جان و تنت را فدا نطق و بیان و سخن‌ات را فدا ریخته از لعل لبت دُرّ وحی گوهر درج دهنت را فدا آینه در آینه در آینه روی حسن در حسنت را فدا معجز گفتار و نفوذ کلام منطق دشمن شکن‌ات را فدا حُسن تو چون باغ گُل یاسمن باغ گل یاسمن‌ات را فدا یوسف تبعیدی تحت نظر ماه جمالت همه جا جلوه‌گر مدح تو جان‌بخش‌ترین زمزمه مهر تو روشنگر قلب همه یا حسن ابن علی ابن الجواد جان رضا! نور دل فاطمه! رفتارت رفتارِ انبیاء گفتارت آیاتِ محکمه اجدات ارکان نُه سپهر فرزندت گردون را قائمه طوبی عمه‌ی تو را پای بوس حورا نرجس تو را خادمه در حرم قدس تو افلاکیان گشته ثنا خوان تو با خاکیان.. ✍ 🇮🇷 @fatemi222
ای متجلی از رخت جلوۀ حُسن داوری غیر نبی به انبیا داده خدات برتری هم به زمین امامت و هم به سمات، سروری خلقت و طینتت همه فاطمی است و حیدری حسن نکویت از همه کرده ندیده دلبری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری محیط علم و معرفت یگانه گوهرش تویی سپهر، نور اگر دهد مه منورش تویی ملک اگر ملک شده، امام و رهبرش تویی سلام ما به سامره که سایه‌گسترش تویی مزار تو در آن زمین، نموده نورگستری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری در آسمان معرفت شمس تویی، قمر تویی تمام نخل علم را، ریشه تویی، ثمر تویی بحار نور را همه صدف تویی، گهر تویی شب سیاه هجر را، صبح تویی، سحر تویی به دَه امام و یک ولی، پدر تویی، پسر تویی ز وصف ما، ز مدح ما، تو بهتری، تو برتری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری تو چشمۀ علوم حق ز دَه یمِ ولایتی تو حُسن کردگار را جمال بی نهایتی تو برتر از حدیثی و تو فرق هر روایتی تو مظهر حقیقتی، تو مشعل هدایتی تو آن ستوده حضرتی، تو آن بزرگ آیتی نمی‌زنم نمی‌زنم جز درِ این حرم، دری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری ✍ 🇮🇷 @fatemi222
قلب کویر با تو بهشت خدا شده‌ست قم قبله‌ی ارادت دل‌های ما شده‌ست این خاک با حضور تو دارالشفا شده‌ست اینجا حریم روشن آیینه‌ها شده‌ست با تو بهار در دل این خاک پا گرفت مهرت نسیم بود و جهان مرا گرفت دردیم و جز به مهر تو درمان نمی‌شویم ابریم و بی نگاه تو باران نمی‌شویم دل مرده‌ایم و بی مددت جان نمی‌شویم ما نوکر توأییم و پشیمان نمی‌شویم احسانت آیه‌ی کرم اهل بیت شد قم با حضور تو حرم اهل بیت شد ای آفتاب سر زده از گنبد شما بی انتهاست مرحمت بی حد شما قم شهر ماست، مشهد ما مشهد شما پیداست قبر گم شده در مرقد شما اشکیم و می‌چکیم به پای شما فقط عمری‌ست نوکریم برای شما فقط گشته غبار چادر تو آبروی قم عطر بهشت می‌وزد از عطر و بوی قم در رفت و آمدند ملائک به سوی قم باشد حرام آتش دوزخ به روی قم ما را به حشر جزو محبان حساب کن ما را بیا و زائر کویت خطاب کن ما خشک سال و حضرت بارانمان تویی ما رعیتیم و خواهر سلطانمان تویی ماه همیشه کامل ایرانمان تویی آسایش بهار و زمستانمان تویی تاریک بوده‌ایم و تو خورشیدمان شدی یک عمر صبح روشن امیدمان شدی قبل از تو این کویر فقط شوره‌زار بود این خاک چار فصل تنش بی‌بهار بود قم سال‌های سال پیِ یک نگار بود در آرزوی وصل شما بی قرار بود قم با شما سرآمد این روزگار شد بعد از تو با بهشت خدا هم جوار شد مهمان عطر فاطمه‌ام با زیارتت دل بسته‌ام به وعده‌ی صدق شفاعتت چرخیده چرخ زندگی‌ام با سخاوتت از غم خیال نیست به لطف و عنایتت با صد امید و شوق بر این خانه رو زدم من پیک آشنای حرم، اهل مشهدم تو آمدی و کعبه‌ی محبوب ما شدی اهل حجاز و هم وطن خوب ما شدی مرهم‌ترین دوای دل‌آشوب ما شدی نوری برای این دلِ محجوب ما شدی از لحظه ی ورود تو قم آسمانی است نامت همیشه آینه‌ی مهربانی است ✍