eitaa logo
شعر فاطمی
5هزار دنبال‌کننده
125 عکس
131 ویدیو
49 فایل
فهرست https://eitaa.com/fatemi8/100 محرم https://eitaa.com/fatemi8/484 فهرست روضه ومداحی کانال اصلی https://eitaa.com/fatemi222/6620 اشعارویژه سفر عتبات https://eitaa.com/fatemi414/277
مشاهده در ایتا
دانلود
ای چشم عالم از کرامات تو روشن ای روشن از مهرت دل ناقابل من ای با دل من از خودم هم مهربان‌تر هرگز ندیدم از تو یا رب همزبان‌تر از هر چه غیر از خود رهایم کن، رهاتر تا با تو باشم از همیشه آشناتر چشم مرا روشن کن از نور نگاهت بگذار باشم تا همیشه در پناهت راهم بده این بار در حصن حصینت در سایۀ لطف امیرالمؤمنینت با عشق مولا دل شده آیینه‌کاری تا نور تو باشد در این آیینه جاری ذکر لب من یا علی و یا عظیم است من خوب می‌دانم که مولایم کریم است از تو چه می‌خواهم به جز نور ولایت جز یک نگاه لطف و لبخند رضایت روشن کن از نور نگاهت چشمِ دل را سرشار کن از نور این سرچشمه، دل را جان مرا با یک نگاهت شعله‌ور کن از من جدایم کن به خود نزدیک‌تر کن تا با نگاهی محرم اسرار گردم فانی شوم محو جمال یار گردم جان مرا غرق تبسم کن الهی با من به لطف خود تکلم کن الهی تا با تماشایت شبی مدهوش گردم هم لب ببندم هم سراپا گوش گردم تا بنگرم با چشم جان، اعجاز حق را با لهجۀ مولا بگویی راز حق را تا بشنوم با گوش جان سِرّ جلی را در بند بند خود طنین یا علی را هر کس که از تو راز پنهانی شنیده‌ست دیگر از این دنیای فانی دل بریده‌ست :: دنیا برای مرد حق همچون سراب است دنیای او خاک قدوم بوتراب است هر نیمه‌شب دارد دلی از بیم لرزان دارد دلی لرزان‌تر از اشک یتیمان لطفش همیشه می‌شود چون چشمه جاری تا سهم مظلومی نباشد بی‌قراری قلبش به یاد دردمندان بی‌شکیب است لطفش پناه بی‌پناهانِ غریب است با او برای داغداران مرهمی هست یعنی برای بی‌کسان هم همدمی هست ای دل! بیا ما هم سراغ از خویش گیریم راه علی را مدتی در پیش گیریم با اشک، گرد غربت از دل‌ها بگیریم گاهی سراغ از غربت مولا بگیریم ای دل! ببین این زندگی‌ها زندگی نیست راه من و تو، راه و رسم بندگی نیست این لحظه‌ها فانی‌ست، پس کاری کن ای دل! امشب بیا و آبروداری کن ای دل!... ✍ ☑️شعر مذهبی ✔️ @fatemi8
روی زمین نگذاشتی شب‌ها سر راحت وقتی که دیدی مستمندی را سر راهت در جمع مردم با تبسم می‌نشستی آه اما نگفتی با کسی جز چاه از آهت در بین نخلستان عرق می‌ریختی هر روز تا شب کمی خرما و نان باشد به همراهت رؤیای زیبایی برای هر یتیمی بود بین خرابه نیمه‌شب‌ها چهرۀ ماهت محراب کوفه شاهد راز و نیازت بود "مولای یا مولای" نجوای سحرگاهت هر چند طوفانی میان سینه‌ات جاری‌ست آرامشی دارد تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهت شهری کمیلت می‌شود با هر فرازی از یا نور و یا قدوس‌های گاه و بی‌گاهت امروز هم دنیا به مردی چون تو محتاج است... ✍ ☑️شعر مذهبی ✔️ @fatemi8
ترابِ بوترابم، جایی از هفت آسمان بهتر غبارِ خانه‌اش از قصرهای آن جهان بهتر علی یعنی علی یعنی علی یعنی علی یعنی ... چه می‌دانم، هر آن چیزی که می‌دانی از آن بهتر بگردید و بگردانید و بگذارید جای او اگر دیدید از حیدر، امیرِ مؤمنان بهتر بگو با حاجیان آن دورها جز دورِ باطل نیست طواف قبله‌ای باید از آن سنگِ نشان بهتر اگر کاغذ سلاحِ جنگ با قرآن ناطق شد همان بهتر که روی نیزه‌ها باشد، همان بهتر چه گوهرهاست در دستِ عقیل از داغی آهن "عدالت" می‌درخشد مثل دُر، در آن میان بهتر به دارِ نخل، هُرمِ هر دَمِ تمّار "حیدر" بود نخواهد دید نخلستان از آن خرماپزان بهتر غبار پای او سر می‌زند ویران‌نشینان را گدای دیدن روی علی، بی‌خانمان بهتر اگر ای خار، پای زائرانش را زدی بوسه گلستان می‌شوی، گل می‌دهی از زعفران بهتر فقط اینجا گدا را خانه‌زاد خویش می‌دانند کجا داریم از این خانه، از این خاندان بهتر کجا دیدید حاکم، تحتِ امرِ خود شود محکوم یهودی‌ها خبر دارند، از آن داستان بهتر چرا تا "أشهدُ أنّ علی ..." فرسنگ‌ها راه است؟ از این‌جایی که می‌گویند از هر جا اذان بهتر! ولی می‌آید آن روزی که با خود می‌بَرد ما را به دورانِ علی، عصری که بود از هر زمان بهتر به رسمِ احترامِ مقدمِ مولا به پا خیزید! اگر شد حالِ سختِ احتضارم، ناگهان بهتر ✍ ☑️شعر مذهبی ✔️ @fatemi8
ای امید دل زینب https://eitaa.com/fatemi8/612 سری به نیزه بلند است در مقابل زینب https://eitaa.com/fatemi222/1644 نام زینب در شئون زندگی گل می کند https://eitaa.com/fatemi222/1664 روزگار اسیری زینب https://eitaa.com/fatemi222/1804 شب است و بوی جدایی ز کربلا آید https://eitaa.com/fatemi222/1571 پدری خَم شده تا دردِ کمر را بِکِشَد https://eitaa.com/fatemi222/1488 حضرت زینب به کوفه وشام https://eitaa.com/fatemi222/4583 سورای زینب برمحمل https://eitaa.com/fatemi8/693 نام زینب در َشئون زندگی گل می‌کند https://eitaa.com/fatemi222/1664 نشستم عشق را معنا كنم دل گفت:يا زينب https://eitaa.com/fatemi8/912 دست در عالم ایجاد تو داری زینب https://eitaa.com/fatemi8/911 دست در عالم ایجاد تو داری زینب https://eitaa.com/fatemi8/911 مدح هرکس که مقرر شده بر لب باشد https://eitaa.com/fatemi8/909 هستیِ ما هست از عنایت زینب https://eitaa.com/fatemi8/908 📚مدح و میلاد حضرت زینب https://eitaa.com/fatemi8/2362
697.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرّ نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ پشت ابری از ریا می‌ماند اگر زینب نبود چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان در کویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود زخمه زخمی‌ترین فریاد در چنگ سکوت از طراز نغمه وا می‌ماند اگر زینب نبود در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ در گلوی چشم‌ها می‌ماند اگر زینب نبود ذوالجناح دادخواهی بی‌سوار و بی‌لگام در بیابان‌ها رها می‌ماند اگر زینب نبود در عبور بستر تاریخ، سیل انقلاب پشت کوه فتنه جا می‌ماند اگر زینب نبود کانال حدیث منبر 👇👇 https://eitaa.com/hadisemenbar
👇👇خاطره اعتکاف 👇👇 چند ماهی بود ، دلم را غم گرفت زندگی روی خوشش از من گرفت مشکلات زندگی ، در هر سطوح گشته بودند روز و شب سوهان روح راه خوشبختی به من بن بست بود گوییا شر و شرور ، همدست بو د نامیدی ، بس عجیبی داشتم فکر رفتن زین جهان را داشتم اخر خط بهر من ملموس بود فکر شیطانی به من مانوس بود تا که روزی بین راه مدرسه چشمم افتاد بر مدیر مدرسه کرد اشاره و صدا زد ،ای غلام خوانده ای اندر مجازی این پیام گفتمش نه ، چه پیامی بوده است ؟ هیچ کس ان را به من ننموده است گفت اینک این پیام از مسجد است ثبت نام اعتکاف در مسجد است تا نگشته مهلتش اخر تمام زودتر بشتاب ، بهر ثبت نام حرف ایشان بر دل بیمار من چالشی بود بر دل زنگار من من کجا و بودنم در اعتکاف باورش سخت است، با کلی خلاف عقل با نفسم بسی درگیر شد گوییا ابلیس هم ، زنجیر شد لطف حق انشب بداد من رسید افتابی بر تن سردم دمید جلوه حق بر دلم تابنده شد شک و تردید ازدل من کنده شد صبح با شور و نشاطی ، بس تمام گام بنهادم بهر ثبت نام ثبت نام بچه ها پر شور بود از جوان و پیر ، جنسش جور بود اسم من را ثبت کرد شیخ جوان چند روز تا اعتکاف بودی زمان عاقبت صبح ظفر نزدیک شد شهد شیرین سحر نزدیک شد در شب میلاد شاه تاجدار سمت مسجد گشته بودم رهسپار جمله عشاق از هر سو روان ریش سپید بود و جوان و نوجوان تا اذان صبح اول گفته شد رشته پیوند، با رب بسته شد شیخ چون بگرفت به محرابش قرار تا جماعت را نماید بر قرار مومنین پشت سرس در هر مکان اقتدا کردند بر شیخ جوان چون نماز صبح را کردیم تمام عهد خود تجدید کردیم با امام چشمها دیدم که گریان گشته بود اشکها جاری بدامان گشته بود فرصتی شد تا دل بیمار را صیقلی داده ، بخوانم یار را کای خدا ، ای بهترینِ یار من یک نظر کن بر من و افکار من در مسیر بندگی دستم بگیر تا نگردم دست ابلیسان اسیر اشک و اه و ندبه ام دمساز شد زندگی نوع دگر اغاز شد گوییا حال بدم مسرور گشت قلب تاریکم ، همی پر نور گشت پرده یاس از ضمیرم رانده شد نور امید در دلم اکنده شد دم بدم ، ساعت بساعت، ان به ان حال من تغییر می کرد ، هر زمان اوج تغییرم دم افطار بود شور و شادی بر وجودم بار بود با سفارشهای ان شیخ جوان ذکر و تسبیحم به لب بودی مدام اخر شب با وضو رفتم بخواب شیخ گفتا این بود عین صواب خواب در مسجد را نمودم تجربه وه چه خوابی ! با صفا ، بی دغدغه بالشم گویا پرِ جبرییل بود رختخوابم دست اسماعیل بود صوتِ لالاییِ داوود نبی گشته بود در صحن مسجد منجلی طبق دستورِ خداوندِ جلیل جارو بر دست بود ، ابراهیم خلیل فرش مسجد بالهای حور بود درب و دیوارش تماما نور بود دست بسینه حور و غلمان و ملک صحن مسجد پر شده بود تا فلک صف بصف در دسته های بی شمار صد بصد ، بلکه ، هزار اندر هزار ابتدا تا انتها بودند همه خادم ضیف خدا بودند همه معتکف را هاله ای از نور بود شر شیطان از وجودش دور بود الغرض ان شب به عمرم خاص شد در میان ریگها ، الماس شد شب به پایان امد و روزی دگر ذکر یارب یارب و سوزی دگر اشنا گشتم بدوستان جدید احمد و عباس و سامان و سعید دوستان با صفا و با مرام یادشان در خاطرم باشد مدام روز اخر روز قران و دعا ام داوودش ، بیاوردیم بحا لحظه های اخرش بودی عجیب صحن مسجد پر شد از امن یجیب روضه خوان میخواند ذکر الوداع الوداع ای اعتکافم ، الوداع الوداع ای مسجد ای ، بیت خدا باورش سخت است ، شوم از تو حدا ای خدا شکر تو را نتوان نمود ذو الجلالا ساحتت نتوان ستود این منم ، انکس که بودش حال زار حالیا ، بر اسب خوشبختی سوار با زبان بی زبانی شاکرم لطف بسیارت نمودی حاصلم ای خدا ای صاحب بیت و مطاف قسمتم کن سال دیگر اعتکاف غلامرضا باقرنژاد اعتکاف. ۱۴۰۴