#ورود_به_ماه_محرم
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
دیده دریای اشک ماتم اوست
دل بهشت مبارک غم اوست
هر مه نو که سر زند ز افق
گوئیا اوّلین محرّم اوست
قرص خورشید بر فراز سپهر
نقطهای از کتاب ماتم اوست
از دو عالم گذشتم و دل من
پرزنان گرمِ سِیرِ عالم اوست
هر که بیاو بهشت میطلبد
هر کجا رو کند جهنّم اوست
محفل گرم اولیای خداست
هر کجا سایهای ز پرچم اوست
کشتۀ راهِ کشتهای گردم
که خداوند صاحب دم اوست
سایه بر آفتاب حشر زند
سر هرکس که خاک مَقدم اوست
دو جهان را به دِرهمی نخرد
عاشق صادقی که دَرهم اوست
همهشب یاد زخمهای تنش
گریه باید؛ که اشک مرهم اوست
یافتم ره از آن به کعبۀ دل
که دو چشمم همیشه زمزم اوست
دار عشقش ز دار جنّت بِه
به خدا این یقین «میثم» اوست
✍ #غلامرضا_سازگار
متن اشعار دهه محرم
https://eitaa.com/fatemi8/484
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎙 #شور_ابدی| بستهٔ دوم مداحی محرم ۱۴۰۵
متن اشعار دهه محرم
https://eitaa.com/fatemi8/484
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
لشکری سنگ زد و تیر به ترفند آمد
حرمله خیر نبینی! نفسش بند آمد
شمر لبخند زد و غائله از تب افتاد
خاک عالم به سرم! شاه ز مرکب افتاد
لشکر کفر از این صحنه به تکبیر افتاد
شاه تنها، ته گودال بلاگیر افتاد
تشنگی، تشنهی تسبیح و سجودش میکرد
نیزهای پیله به لبهای کبودش میکرد
زیر سنگینی یک چکمه تقلا میکرد
مجتبیزادهای از دور تماشا میکرد
سایهی تیغ جفا، زیر گلویش که رسید
یادگار حسنش داخل گودال دوید
پا برهنه، جگرش را به سر دست گرفت
نعرهای زد؛ مدد از ساقی سرمست گرفت
بانگ برداشت، زبانها ز سخن افتادند
کینهتوزان جمل یاد حسن افتادند
دست خالی به هواداری عشق آمده بود
با لبی تشنه به غمخواری عشق آمده بود
بیسپر بود، ولی عزم یداللهی داشت
بابت زخم فدک نیت خونخواهی داشت
تیغ اگر داشت، چه درسی به جنمها میداد
پاسخ شبههی صلح پدرش را میداد
لحظهای کار قدمهاش به لرزش نکشید
هیچکس بر سر او دست نوازش نکشید
در عوض، جای نوازش به غمش خندیدند
به غرور پدر بیحرمش خندیدند
هاتفی گفت: یتیم است، مراعات کنید!
نیزهای گفت: حسینیست، مجازات کنید!
تیغِ بیرون ز غلافی به تکاپو افتاد
عاقبت قرعه به افتادن بازو افتاد
نوهی فاطمه را از سر کینه کشتند!
به همان شیوهی مرسوم مدینه کشتند
✍ #وحید_قاسمی
متن اشعار دهه محرم
https://eitaa.com/fatemi8/484