وحدت ما با اهل سنت بر سر سنت است؛ ما بر سر بدعت با هیچ کس وحدت نداریم؛ جدای آن که در فقرهی یزید پسر معاویه و قتلهی سیدالشهداء تقیهی با بدعت هم نداریم و بلند و علنی رفض و طعن و لعن میکنیم...
با سنی صوفی و خلفی و حتا سلفی میتوان وحدت کرد. وحدت با سنی یزیدی و سنی سکولار و سنی صهیونی اما نشد است...
مدار وحدت ما با اهل سنت محبت است. آن سنی که محبت اهل بیت پیامبر اعظم را داشته باشد برادر ما است حتا اگر نه صوفی که سلفی باشد...
گفت: آن خادم از شیراز میآید و عربی نمیداند؛ دو هفته در موکب کاهو خرد میکند و همآن جا میخوابد. موسم اربعین که تمام میشود به ایران بر میگردد. آدمهای دیریاب اربعین...
میگفت: مهر تربت را به من دارد و گفت: من شیعه نیستم اما این را از جانبم بینداز در ضریح سیدالشهداء. سالها است که از جادهی شمالی، پیاده از خانه از مشهد به عتبهی کربلاء میروند و از دل مناطق اهل سنت گلستان رد میشوند...
و حضرت رهبر در بارهی آن وزیرهای پیشنهادی دولت التقاط که آنها و انحرافشان از اسلام و انقلاب را میشناختند و با معیارهای مفهومی پیشگفتهشان اسقاطشان کرده بودند هم چیزی نگفتند؛ ما خفی أعظم...
جورابقرمزها خود را رافضی و برائتی و ولایتی میخوانند، اما کمابیش رد پایی از رفض طاغوتی چون اسرائیل و برائت از جاهلیتی چون امریکا و نفی ولایت آنها از اینها دیده نمیشود...
سنت اسلامی در بهترین حالت برای عموم آکادمی ایرانی و خصوص جامعهشناسی آکادمی، عتیقه است اگر زباله نباشد و یا نخاله نباشد...