اعراب جاهلی حاکم بر حجاز و حاشیهی جنوبی خلیج پارس، نه تنها از سلفیگری که حتا از سنیگری و مسلمانزیستی هم دست شستهاند...
کافر چون کافر ببیند خوشش آید؛ این مبنای سادهی شیدایی دگوریهای ایرانشهری نسبت به اعراب بدوشهری است؛ ولایت اسلامشهرستیزها...
مصلحت گسسته از شریعت، نکبت است؛ درست مانند عدالت گسسته از شریعت و معنویت گسسته از شریعت و وحدت گسسته از شریعت...
برای ما که هزار سال است پیچاندن شریعت با معنویت و طریقت و رجعت و وحدت و عدالت را دیدهییم، دور زدن شریعت با مصلحت اتفاق تازهیی نیست...
مصلحت امت احمد همآن مصلحت امت ابلیس نیست؛ ببینید کدام یک از این دو امت در ملت ایران از تشخیص مصلحتهای شما سرخوشند...
مجمع تشخیص مصلحت نظام در حال تبدیل مصلحت ملی به یک شریعت امی نوپدید است...
درگیری ما با حاکمان اعرابی آلسعود نزاع شیعی | سنی نیست، حتا نزاع امامی | وهابی هم نیست؛ نزاع مکتبی | سکولار است، نزاع مؤمن | کافر...
وهابیت، عملیات فریب سکولارهای هار حجاز بود تا دههها توان مکتبیهای امامیه را با آلشیخ بفرسایند، و آلسعود با خیال آسوده پشت نقاب تکفیر، کفر بورزد...
حضرت روحالله آن پیر رندی بود که بازی آلسعود را نخورد تا توان شیعه را در نزاع با وهابیت هدر بدهد. در تمام سالهایی که برای مبارزه با مترسک وهابیت در ایران مؤسسه و شبکه و مجله در میآوردیم ما را به نماز خواندن پشت سر تکفیریهای سلفی و برائت از کفار یانکی در حجاز فرا میخواند...
حضرت رهبر و شهید جمهور دو نمونهی نزدیکند که در حکومت اسلامی کارگزار باید فقیه باشد؛ و اگر نه، هماین طور که همه میبینیم، بی مایه فطیر است...