شریعت محمدی مگر میدان بارفروشی است که با اولویتبندی ریز و درشت، و نو و کهنه، و گوجهخیار کنیم؟ یا چه...
افق جنبش فواحش، از سکولارهای درندهی حجاز تا سکولارهای شرمندهی ایران یک چیز است: بازگشت به طواف برهنه...
آن طلبههای بیتالطائب میگفتند: میهمان باید نوشآبهی ناهار را بخرد. من بیخبر، نوشآبهی خانواده میخریدم و ظهر به بیت میرفتم. بعد از ناهار یکی بطری خالی را تاب میداد و به هر که اشاره میکرد باید ظرفها را میشست؛ و گاه به پنکهی در حال دوران پرت میکردند و به هر که خورد...
جنبش فواحش یک پیوستار برهنهی همبسته است؛ این دلیل سادهی به هم ریختن دگوریهای ایرانی با زدن طلبهها به خط اعراب حجاز است...
کف معرکهی جنگ احزاب حجاب آن چه از مدعیان کار فرهنگی در امر حجاب دیده میشود، کمابیش، کار فرهنگی و حتا کار امنیتی با مؤمنین متشرع است تا با کشف فاحش حجاب سکولارهای متهتک کنار بیایند؛ بیماری خودایمنی در نهادهای فرهنگی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران...
دگوری مستفرنگ ایرانی در بند امر الاهی نیست؛ هماین است که منطق مخالفت مؤمنین متشرع با تهتک کافرانهی خود در کشف فاحش حجاب یا رقص برهنهی علنی یا لمس نامشروع نامحرم را تحریک میفهمد و نه تعبد یا تعهد نسبت به حکمالله...
ما لا یدرک کله، لا یترک کله. این مبنای سادهی اقامهی شریعت به دست فقیه، از اقامهی حکومت شرعی تا اقامهی حجاب شرعی، در عهد غیبت وصی است...
چهار دهه پیش به شریعتمدارها میگفتند: چماقدار و اکنون میگویند: دشنهکش؛ کارگزاران عرفی نظام روی همآن پاشنهاند...
کسانی که نمیتوانند یک نانوایی را اداره کنند، نظریهی حکمرانی فرهنگی میدهند که شریعت محمدی و حجاب شرعی را با بسنده به نصیحت صیانت کنیم...
در حرم محمدی مدینه پی یک سجاده جا بودیم که فرش نباشد تا بتوان زیر نگاه شرطههای وهابی مهر ننهاد و نماز خواند. این روزها در حرم حسینی و این سفر آخر در حرم کاظمی به همآن حال دچار شده بودیم و پی یک سجاده جای بیفرش بودیم و سخت مییافتیم...
این کارگزاران نظام که میخواهند با بسنده به نصیحت، شریعت محمدی و حجاب شرعی را اقامه کنند، با الفبای حکمرانی بیگانهاند...