شریح را که بتوان فقیه خواند، شمر را که بتوان جانباز خواند، سنان را که بتوان مقدس خواند، عمر سعد را که بتوان نمازشبخوان خواند، حرمله را که بتوان رزمنده خواند، خولی را که بتوان شیعه خواند، شبث را از چه نتوان شهید خواند؟ یا چه...
دستاربندهای پروتستان سترون پس از تطبیع کشف حجاب به هماین راحتی به ایستگاه تطبیع شرب خمر رسیدهاند. ایستگاه آخر؟ تطبیع اشغال قدس، قبلهی نخست...
این دستاربندهای پروتستان سترون و صورتی، ترکیب غریبی از نوخلفی و نوبابی و نومرجئه، با بدهبستانهای تمامناشدنی با مستفرنگهای ناصبیمشربند...
دستاربندهای پروتستان و پامنبریهای صورتی آنها پس از کوبیدن جاده برای دگوریهای مستفرنگ ایرانی در کشف فاحش حجاب اکنون به زمینهسازی برای ایشان در شرب علنی خمر رسیدهاند؛ شریعتگریزهای شرمنده که به شریعتستیزهای درنده سواری میدهند...
نشانهی سادهی درنده شدن سکولارهای نهفته، هماین متحجر و مرتجع خطاب کردن متشرع و متعبدهای مکتبی است...
جانمایهی مقاومت قطبیدن عالم است، به قطب حق و به قطب باطل. انکار مطلق دوقطبی معنای سادهاش پا پس کشیدن از قطبش و قطب خودی، و راه دادن به قطب ناخودی است برای قطبیدن یک نظام تکقطبی...
فرقهیی فهمیدن ولایت فقیه، سرش نوخلفیگری است و تهش میشود: نوبابیگری. ولایت منتشر فقیه اما یک مدرسه است که سطر به سطر آن امکان احتجاج دارد، درست مانند خود شریعت تا برسیم به شهادت...
موافقین خلق، از جهت کلامی، بیش از آن که مشرب سرخ امامیه را داشته باشند تهمایهی صورتی مرجئه را دارند...
ما علی گندآبی و محمد بیآبانی و شاهرخ ضرغام و مجید قربانخانی و گندهی همهشان، حر ریاحی، را به خاطر ایستار معصیت که حلواحلوا نمیکنیم. به خاطر جنم و جربزهشان روی سرمان مینهیم که توبهی نصوح کردند و مردانه تا ته خط، روی بردار مغفرت رفتند؛ از این جا بود که شاهد و اسوه شدند...