eitaa logo
فاطمیون
236 دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
3.1هزار ویدیو
22 فایل
پاسداری از حجاب وعفاف مدافعین چادر زهرایی هرکدام از ما می تواند باتبلیغ شیوه حجاب اسلامی یه مجاهد فی سبیل الله باشیم. @fatemyyon
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از منتظر
1_25361522.mp3
زمان: حجم: 3.2M
دعای ندبه
فاطمیون
  ‼️ ┄━••━┄ ┄━•√ فایده پنجم؛ شادتر و با نشاط تر خواهید بود ■□¤ وقتی بی حجاب می شوید احساس می کنید نشاط بیشتری دارید و به دنبال شادتر شدن هستید. احساس می کنید به آرامش بیشتری دست پیدا کرده اید و شاید روزتان را با انرژی بیشتری شروع می کنید. اما حقیقت این است که شل حجابی شاید در ابتدا نشاطی را به دنبال داشته باشد اما بعد از مدتی نه چندان دور متوجه می شوید که این نشاط حقیقی نبوده و بلکه آرامش گذشته را نیز از دست داده اید. بسیار طبیعی است که وقتی ساعت ها در معرض نگاه های نامحرم و ناپاک قرار می گیرید، اثرات منفی آن بر روح، روان و جسم شما باقی خواهد ماند و اینگونه شما بدون اینکه خود بدانید نشاط واقعی را از دست خواهید داد.   با توجه به موارد ذکر شده که می توان آن ها را منفعت های بی حجابی یا شل حجابی نام نهاد، قضاوت با خوانندگان محترم است که فواید و نتایج سودمند حجاب را برگزینند یا منفعت های دنیایی کم حجابی را. | | https://eitaa.com/fatemyyon
🌺🍃🌺🍃🌺 هیچ کس به اسم آزادی، دیوار خانه اش را برنمی دارد و در حیاطش را باز نمی گذارد؛چون ممکن است دزدی رخنه کند و اموالش را به یغما ببرد. حجاب،دیواری است که راه را بر دزد عفاف می بندد و زن را در مصون می سازد. این دیوار را بر نداریم و این دژ را ویران نسازیم. . _در فرهنگ لغات خود، حجاب را پاکی و صداقت معنا کنیم. 🍃🌺🍃🌺🍃 https://eitaa.com/fatemyyon
فاطمیون
‍ •●❥ لاک جیغ ❥●• لاک جیغ قرمز.. مانتوی جلو باز آلبالویی.. کفشای خوشرنگ ده سانتی.. موهای شینیون شده.. به قول مادر جون هفت قلم آرایش! تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم.کفش ها اذیتم میکرد؛پام چند باری پیچ خورد..اما مهم نبود!توی مسیر برگشت از پسرای سیکس پک دار خیابون ونک کلی تعریف و تمجید شنیدم و ذوق کردم! خستگی از سروکولم بالامیرفت،کلید درو چرخوندم؛وارد که شدم جلوی در ورودی یه جفت پوتین خاکی دیدم!قطره های خون روش خودنمایی می کرد.بی توجه به اون،رفتم سمت پذیرایی تا یکم روی مبل لم بدم،خستگیم در بره.شالم رو برداشتم که پرت کنم روی مبل؛یهو با صدای سرفه یه مرد و یالا گفتنش شالی رو که معلق بود بین زمین و هوا گرفتم و انداختم روی سرم..سربه زیر گفت سلام!من اما زل زدم بهش و گفتم سلام! مثل بعضی پسرهای کوچه بازار چشم هاش چهار تا نشد و از حدقه بیرون نزد..حتی یه لحظه نگاهمم نکرد!نیشش تا بناگوش باز نشد..!انگار نه انگار یه دختر با اینهمه رنگ و لعاب جلوش وایستاده..فقط عرق شرم و خجالت روی پیشونیش نقش بست..من برعکس اون؛ در ریلکس ترین حالت ممکن بودم! با چشم غره ی وحید خودمو جمع کردم رفتم آشپزخونه..مادر جون گفت《دوست وحیده؛تازه از ماموریت اومده..》خیره به گلای یاس روی میز ناهارخوری رفتم تو فکر..[ چرا خجالت کشید؟!چرا مثل بعضی از آقایون منو برانداز نکرد! ] صدای مادر جون منو به خودم آورد《لیلی جان بیا برای خداحافظی》رفتم برای بدرقه..آستین سمت چپش کاملا خونی بود،خونی که خشک شده!پرسیدم《دستتون زخمیه؟》نگاهی به آستینش کرد و جواب داد《نه..!خون زخمای دوستمه،تو بغل خودم شهید شد؛امروز آوردیمش..منم هنوز فرصت نکردم لباسامو عوض کنم..》مادر جون گفت《خیر از جوونیت ببینی پسرم...جونتو گذاشتی کف دستت..》آقا محسن《وظیفه ست مادر..هر قطره ی خون من فدای تار موی ناموسم..》 تا اینو گفت سنگینی نگاه مادر جونو رو خودم حس کردم،کمی موهامو زدم زیر شال..آقا محسن برای حفظ حریم من و امثال من می جنگید،اونوقت من ندای آزادی سر داده بودم! آزادی پوچ! یاعلی گفت و رفت!من موندم و چار دیواری اتاق و یه پازل بهم ریخته توی ذهنم! پوتین و خاک و خون.. ناموس و تار مو... مانتوی جلو باز و حیا... کفش جیغ و لاک جیغ.. حجاب و حجاب و حجاب! یه شهید و یه پلاک! @ghaf_313 https://eitaa.com/fatemyyon
🌹 🍃❣ به قد و قواره اش نمی آمد که درباره ازدواج بگوید؛اما با صراحت تمام موضوع را مطرح کرد!💍 گفتیم:زود است،بگذار جنگ تمام شود،خودمان آستین بالا می زنیم. گفت: (( نه،پیامبر فرموده اند ازدواج کنید تا ایمانتان کامل شود،من هم برای تکمیل ایمان باید ازدواج کنم،باید!))🥰 همین ها را گفت که در سن نوزده سالگی زنش دادیم!💐 گفتیم:حالا بگو دوست داری همسرت چگونه باشد؟گفت: (( عفیف باشد و با حجاب.))🍃❣ 🌹 +ماشهادت دادیم که زیباست↓ https://eitaa.com/fatemyyon
⚠️ ♦️بیݩ این انسانهاۍ رنگارنگ! 👥 ڪہ خیـــره مۍشوند و مۍ کننــد تــو را ♦️نگـاه 👀 ڪہ،زودتــر از تـــو ســرش را بــہ زیــر مۍانـــدازد تـــا دل♥️ موݪایش را نشڪنـد😍 یــڪ دنیا ست••• ♦️و زمـــزمہ اۍ🎶 ڪوتــاه: مــــرا عهــــدۍ ست با جـــانان💞 ♦️در ڪوچہ و خیاباݩ نگاه را از ! میهماݩ سنگ فرش خیاباݩ مۍڪنیم😊 و درزهاۍ بهم پیوستہ ڪف پیاده رو را مۍ شماریم. ♦️تا نڪند🚫 چهره بہ چهره! صورت بہ صورت! نگاه بہ نگاه ••• ♦️اما بعضۍ ها صفحات اجتماعۍ📱 را اند! غافݪ از ایݩڪہ چشم👀 پیغام رساݩ است! ♦️ ! 📸عڪس با و محاسݩ با ادیت نورانۍ💫! ✋دست با انگشتر فیروزه💍 و عقیق یماݩۍ! حالت ایستاده و نشستہ با برادراݩ ! 👥 ♦️ ! عڪس سجاده و چادر نماز🌸 در اتاق عرفاݩۍ! 📿 عڪس📸 از گونہ ۍ نصفہ و چشم بارانۍ😢! جمع دوستاݩ و هاۍ اعیاݩۍ! ♦️نیست❌ در شاݩ یڪ یار ! 😔درج ڪامنت با ادبیات بسیار و ! ♦️اینها بخشۍ از مشڪݪاتی ست ڪہ ما ها! در گیر آݩ هستیم•••🙁 خواستہ و یا ناخواستہ😔••• ♦️اگر در فضاۍ مواظب رفتار و نگاه و ڪݪام مان🗣 هستیم! در فضاۍ مجازۍ هم باشیم•••☝🏻 ♦️عڪس📷 با هزار ژست و مدݪ گذاشتݩ در این صفحات📲! مانند این است ڪہ سر چهارراه شهر↹؛ ایستاده و بگیریم! و به تعداد فالوور هاۍ ماݩ چہ دختر و چہ پسر! تماشا ڪنند مارا•••😨 ♦️مواظب باشیم ها را نݪرزانیم💓••• ♦️عهد با را فراموش نکنیم♨️•••!! https://eitaa.com/fatemyyon
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. داستان پرستار بی حجاب 👩⚕ و شهید محمد رضا شفیعی 📖❣ .
فاطمیون
. داستان پرستار بی حجاب 👩⚕ و شهید محمد رضا شفیعی #خواندنی_ها 📖❣ .
🥀 نوار را سمٺ مادر محمدرضا گرفٺم و گفٺم: «این رو دو تا از بچہ ها دادن. مربوط بہ زمانیہ ڪہ محمدرضا مجروح بودهـ . » متعجب نوار و بعد هم من را نگاهـ ڪرد و گفٺ :« توش چیہ حاجـے؟» گفٺم:« بعد از اینڪہ محمدرضا رو عمل میڪنن، یہ تعداد از بچہ ها میرن عیادتش.وقٺـے داشٺہ بہ هوش مـے اومدهـ ، صداش رو ضبط میڪنن.زیارٺ عاشورا مـے خونہ،یا صاحب الزمان میگہ. مـے خواد برهـ خط جلوے تانڪ هاے عراقـے مینــ بڪارهـ. بہ خانوم هایـے ڪہ قرارهـ بیان بهش آمپول بزنن اعتراض مـے ڪنه...» ـ ـ خندید. «راسٺ میگید، بہ این چیزا خیلـے اهمیٺ مـے داد. موقعـے ڪہ تهرانــ بسٺرے بود، رفٺم عیادتش. پرستار ها من رو ڪہ دیدن فهمیدن مادرش هسٺم،شروع ڪردن گلہ و شڪایٺ ڪہ: خانوم! این چہ بچہ ایہ شما دارید، چرا این جوریہ؟ گفٺم:مگه چشہ؟ گفٺند: هر روز یہ بیٺ شعر روے برگہ مینویسہ میزنہ بالای تختش: ـ ـ 【 اے زنـ بہ ٺو از فاطمہ اینـگونہ خطابـ اسٺـ 』 ـ 【 ارزندهـ ترینــ زینٺ زنـ حفظ حجابـ اسٺـ 』 ـ ـ خوابش ڪہ میبرهـ، ڪاغذ رو برمـےداریم پارهـ میڪنیمــ روز بعد دوبارهـ یڪـے دیگہ مینویسہ. ـ ـ آخہ پرسٺار هاے اونجا بہ مقید نبودند... فرازے از ڪتاب: "شانزدهـ سال بعد" زندگـے شہید "محمدرضا شفیعـے" 📇| ویراسٺ: 🌱| https://eitaa.com/fatemyyon ♥|
https://eitaa.com/fatemyyon