هدایت شده از - ؋ـاطمـہ .
ببخشید با اینکه میدونم تو هستی
ولی بازم پریشون و بیقرارم ..! [ یا رب ]
مشتی خدا با اون همه عظمت،
همه رو میبخشه! اونم خطا های بزرگ بزرگشون رو..
بعد ما کی باشیم که بخوایم به خاطر چند تا اشتباه کوچیک
بنده خدا رو نبخشیم ؟..
نقطه سَرِ خط .
مشتی خدا با اون همه عظمت، همه رو میبخشه! اونم خطا های بزرگ بزرگشون رو.. بعد ما کی باشیم که بخوایم
اگر با بخشیدن کسی کوچیک میشد خدا انقدر بزرگ نبود .
نقطه سَرِ خط .
_
- باید به این بلوغ برسیم
که نباید دیده شویم ,
آنکس که باید ببیند ، میبیند.
- حاجقاسمسلیمانی -
حوصله ام به شدت سر رفته بود .
فقط دور هفت حوض را طواف میکردم .
بیکار تر از خودم در آنجا پیدا نمیشد . فکر کردم فقط خودم هستم که انقدر بی حوصله و سردرگم هستم . تنها در گوشه ای خلوت چایی که مزه ی آناناس میداد را مینوشیدم و به جمعیت خیره شده بودم .
استکان چای را سر جایش گذاشتم و رفتم یک بار دیگر دور هفت حوض را طواف کنم .
نمیدانم چرا هر قدم که بر میداشتم قطره اشکی از چشمانم جاری میشد .
ناگهان دعای فرج در بلندگو شنیده شد . گریه هایم بیشتر شد دست خودم نبود . با خودم میگفتم گریه نکن چیزی نشده ؛ اما بدتر گریه هایم شدید تر میشد .
من در آنجا به یک بغل،به یک آغوش گرم نیاز داشتم . کسی آنجا نبود تا بگویم در آغوشم بگیر بدون آنکه بخواهی اندوهم را توضیح دهم . فقط خودم بودم و خدای خودم .
سپس با هزار زحمت اشک هایم را پاک کردم، به رفیق شهیدم داش ابراهیم فکر کردم و به او متوسل شدم،اول خدا و دوم داش ابراهیم مراقبم باشند تا مبادا در وسط آن همه جمعیت گریه زاری کنم . با چهره ای شاد و خوشحال وارد اطراف موکب آنجاشدم .
من با اعماق وجودم به این باور رسیدم خدا آنچه را که در دل پنهان میکنند به خوبی میداند .
۱۴۰۵/۳/۵