eitaa logo
دیوان فضل
273 دنبال‌کننده
327 عکس
251 ویدیو
22 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام کرد و نشان داد جای سلسله را چه بی مقدمه آغاز می کند گله را نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی بهانه کرد فقط طعنه های حرمله را نگاش چونکه به رگ های نامرتب خورد نکرد شکوه و پوشاند زخم آبله را ز استلام لب و خیزران شکایت داشت از اینکه چوب، رعایت نکرد فاصله را کشید زجر، هم از دست زجر هم پایش شبی که گم شد و گم کرده بود قافله را سبب چه بود که هنگامه ورود به شام نمی شنید صدای بلند هلهله را و در ازای دو تا بوسه داد جانش را ندیده چشم کسی اینچنین معامله را
شعر سینه زنی شهادت حضرت رقیه(ای سری که بر نیزه، همچو ماه تابانی) ای سری که بر نیزه، همچو ماه تابانی سَروَر شهیـــــــــدانی، سرور شهیدانی در بــــــــرابر چشمم، روی نی نمایانی سرور شهیــــــــــدانی، سرور شهیدانی من که خسته ام بــابا، دل شکسته ام بابا قلب کوچک خود را، بر تو بسته ام بابا چون ز گلبون باغت، تازه رسته ام بابا روی نیزه از دُختت، می کنی نگهبانی با کمال بـــــی رحمی، دشمنت بیازُردم در طریقۀ عشقت، تازیانه ها خوردم همچون گل به دامانِ، گلشن تو پژمرده تو شقایقِ زیبا، زینب این گلستانی میوۀ دل زهرا، سرو گلشن حیدر لحظه ای نظر فرما، زیر نیزه از دختر خصم دین زند هر دم، تازیانه ام بر سر کی پدر روان باشد، این چنین مسلمانی شمع روشن توحید، ای سکینه قربانت جان دهم چو پروانه، پای شمع سوزانت لعلِ تو پر از خون و اشک غم به چشمانت در برابر چشمم، روی نی نمایانی
حضرت رقیه علیه السلام خورشید من که در شب ویرانه آمدی جانم فدای تو چه غریبانه آمدی بالا نشینی و بِنِگَر خوش نشینی ام حالا که روی خاکِ یتیمانه آمدی بر روی نی تو جا بنِمودی و تشت زر جانا در این خرابه چه شاهانه آمدی چون باب خود علی به یتیمان سری زدی جانم ربوده ای تو که جانانه آمدی شمع دلم برای غم تو ببین که سوخت ای گل برای دیدن پروانه آمدی لعل لبت چرا شده خونین به ضرب سنگ با حنجر بریده به کاشانه آمدی با خود ببر مرا ز خرابه به سوی نور خورشید من که در شب ویرانه آمدی محمد مبشری تقدیم به روح ذاکر و خادم با اخلاص اهل بیت علیهم السلام زنده یاد جلیل خرم
شعر صلوات بر حضرت رقیه (س) با رنج و غمی رقیه (س) در شام خراب چون دید سََرِ پدر به خوناب خضاب روحش به جنان رفت برایش صلوات از غصه و غم تا به ابد رفته به خواب « اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم » آن منبع پر فروغ فیض اَزلی یعنی که رقیه ی حسین بن علی پیوسته فرستید سلام و صلوات بر هدیه ی قدسی نفس لم یزلی « اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم » ای شیعه اگر طالب فیضی و برات مصباح هدی حسین بود راه نجات اولاد حسین مروج اسلامند بر روح رقیه تا قیامت صلوات « اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم » لب تشنه به شام رفتی از سوی فرات ای غنچه پژمرده باغ حسنات ای اُم ابی دچار غم چون زهرا بر اشک شبانه ات رقیه صلوات « اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم » فرزند حسین رقیه اش قبل ممات تر کرد لب خشک پدر ز آّب فرات از کربلا اسیر تا شام خراب تا شام ابد به روح و عزمش صلوات سروده امیر حمزه صابری « اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم » در محفل عشقتان ادب آوردم غم از دلتان برده ، طرب آوردم یادت نرود یک صلواتی بفرست تا نام رقیه را به لب آوردم « اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم » هر جا سخن از رقیه جان می آید صوت صلوات عرشیان می آید در مجلس این سه ساله من معتقدم عطر خوش صاحب الزمان می آید « اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم » بر بنت حسین ،رقیه از جان صلوات بر سه ساله ، عمه ی شهیدان صلوات او فاتح شام و بحث با دخت یزید بر سیرت فاطمی جانان صلوات « اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم »ز
🚩☀️🏴 از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده روزم به شام غربت و غم تیره تر شده آزرده گشت خاطرت از کرده های من آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده تنها خودت برای ظهورت دعا کنی وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده از شام هجر یار بسی توشه می برد آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده باید که بعد از این به غم مادرت گریست فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده از شعله های پشتِ در خانه ی علی است گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند جواد پرچمی
هر اهل دلی یافته راهی به رقیه پس رو زده با کوه گناهی به رقیه هروقت نشسته ست سر شانه ی عباس تقدیم شده منصب شاهی به رقیه هر جا سخن از راه رسیدن به خدا شد داده دل ما زود گواهی به رقیه هرکس که امیدش شده از کل جهان قطع انداخته با گریه نگاهی به رقیه مدیون حسینیم که داده دل ما را گاهی به علی اصغر و گاهی به رقیه وا شد گره از مشکل ما تا که شب قدر ده مرتبه گفتیم : الهی به رقیه
شکسته مثل دلم روی نیزه ها سر تو بریدم از همه دنیاشبیه حنجر تو هزار مرتبه افتاده ای زمین از عرش شده شبیه پر و بال دخترت پر تو چقدر سنگ رسیده برای پابوست چقدر زخم نشسته پدربه محضر تو میان جام شراب یزید دیدم که نبود فاصله ای با سر مطهر تو من اصلا از تو سراغ عبا نمیگیرم تو هم نپرس زمن پس کجاست معجر تو گرسنه بودم و خواب طعام می دیدم ولی نداد کسی لقمه نان به دختر تو شبیه مادر پهلو شکسته شد حالم گرفت دست مرا دستهای خواهر تو ابراهیم میرزائی
من دختری دلسوزم و معصوم و بابایی دورم هنوز از روز و شب‌های شکوفایی سنی ندارم، با عروسکها عجین هستم شب‌ها نمی‌خوابم بدون زنگ لالایی دور از تو این شبها چه‌ها دیدم، نمیدانی! موی سفیدم را ببین از رنج تنهایی چشمی که تا دیروز غرق شادمانی بود آنقدر باریده شده چشمان دریایی دیروز پنهان بوده‌ایم از چشم نامحرم امروز گشته کاروان ما تماشایی من که ندیدم مادرت را، عمه می‌گوید پهلو و دست و صورتم گردیده زهرایی آنقدر سنگین است دستان سنان، دیگر رفته رمق از دست و از پایم توانایی حالا که مهمان دارم و چیزی مهیا نیست با جانم امشب می‌کنم از تو پذیرایی نفيسه سادات موسوی
ای سر در خون خضاب ای لاله ی خوشبوی من لطفاً از پیشم نرو امشب بمان پهلوی من زانوانت را نیاوردی سرم بی بالش است لا اقل بگذار امشب سر روی زانوی من قصد دارم وا کنم این پلکهای بسته را کن تماشایم ولی بابا ! نپرس از موی من برنمی دارم سرت را چون برایم مشکل است خورد شد با تازیانه هر دو تا بازوی من اصلاً امشب من قراری می گذارم با خودت من به ابروی تو می گِریم تو بر ابروی من غصه ی من را نخور آنقدر محکم هم نبود جای سیلی ماند تنها چند شب بر روی من محسن ناصحی
مداح روضه خواند: پدر را خبر کنید شیون کنید یکسر و خون در جگر کنید دختر دلش برای پدر تنگ می شود رحمی به حال ِ دختر دور از پدر کنید دختر چه دیده است که قدش خمیده است؟ کافی است تا به موی سپیدش نظر کنید با تشت خونی آمد و گفت : این سر حسین تا صبح فرصت است که با عشق سر کنید خود آتش جهنمتان است شامیان از دختر سه ساله و آهش حذر کنید سیلی به گوش دختر اگر رسم مردی است ننگِ شماست دعوی مردی اگر کنید.. آن سو نشسته دخترکی با عروسکش ای من فدای آن قد و بالای کوچکش.. سیده تكتم حسينى
تار می بیند دو چشمم راه را تار می بیند به نیزه ماه را دست های کوچکم بی قوت است عضو عضو پیکرم بی قدرت است ناله های بی صدا دیگر بس است خوردن هر بغض در حنجر بس است مثل عمه قد کمان و دل غمین مثل عمه خسته و زار و حزین صورتم نیلی و چشمانم کبود غیر سیلی مرهم زخمم نبود خار صحرا یاور دشمن شده پایِ زخمی ام وَبال تن شده بین صحرا زجر پست و بی حیا زنده کرده ماجرای کوچه را حمله های وحشیانه یک طرف ناسزا و تازیانه یک طرف درد مشت و مو کشیدن یک طرف ‌ بر روی شعله دویدن یک طرف ‌ پا که دیگر یار این افتاده نیست جز مغیلان بهر من سجاده نیست شد نماز من نشسته ای پدر استخوان هایم شکسته ای پدر محمد مبشری
صدای زخمی بزم غمی گرفتم بااشک دیده بابا درمحفل غم من باسر رسیده بابا ای سربـریـدۀ من،خوش آمدی پدرجان بنشین به دیدۀ من، خوش آمدی پدرجان من لالۀ توهستم سه سالۀ توهستم(2) یاس سه سالۀ تو گشته به رنگ نیلی درچشم من نمانده سویی دگرزسیلی ای نوردیدگانم ، خوش آمدی پدرجان درمان دردجانم ، خوش آمدی پدرجان من لالۀ توهستم سه سالۀ توهستم(2) گرمی زنم صدایت من باصدای زخمی آتش گرفته جانم اززخم پـای زخمی ای مرهم دل من، خوش آمدی پدرجان حلال مشگل من، خوش آمدی پدرجان من لالۀ توهستم سه سالۀ توهستم(2) غمگین زهجراکبر دلتنگ اصغـرم من ازهجرروی زهـرا رنجورومضطرم من تاکه بری بهشتم، خوش آمدی پدرجان بااشک خودنوشتم، خوش آمدی پدرجان من لالۀ توهستم سه سالۀ توهستم(2) همراه باتن من رخساره ام کبوداست نماز من سلامش درحالت قعوداست ای قبله گاه رازم، خوش آمدی پدرجان ای معنی نمازم، خوش آمدی پدرجان من لالۀ توهستم سه سالۀ توهستم (2) من ازلب کبودت بگذاربوسه گیرم همراه بوسه خواهم ازداغ توبمیرم ازبهربُردن من ، خوش آمدی پدرجان بنگربه مُردن من، خوش آمدی پدرجان من لالۀ توهستم سه سالۀ توهستم(2)