هلیا :حامیم یک سوال قبل من با کسی بودی ؟؟
حامیم :نه عزیزم این سوال چیه
می پرسی من به غیر از تو به هیچ کسی جز تو فکر نمی کنم و هیچ وقت ولت نمیکنم . مگر اینکه .........
هلیا: مگر اینکه چی .... عاشق شی ..
حامیم :نه عزیزم مگر اینکه ولم کنی و بری اگر هم بری من بازم با هیچکسی نمیرم افسرده می شم .
هلیا :قربونت بشم من ..
حامیم : خدانکنه زندگیم .
توی تمرین این هارو بهم گفتن
هلیا :بچه ها برای کنسرت فردا حاضرین ؟؟؟؟
بچه های بند : اره اماده ایم
ارش :فقط از من جوری عکس و فیلم بگیر که پر جذبه معلوم شم .
همه خندیدند .
حامیم :خب دیگه تمرین بسه بچه ها شما برید من هم هلیا و رها خانم رو می برم .
علیرضا :چی شد هلیا خانم شد هلیا ؟
حامیم :دیگه ههه
رها:نه ممنونم اقا حامیم شما هلیا رو فقط بیارین من باید زود برم هتل خداحافظ.
هلیا : صبر کن می بریمت دیگه.
حامیم :اره رها خانم
رها : نه ممنونم. من میرم خدانگهدار
رها رفت و بچه ها هم رفتند فقط حامیم و هلیا موندن.
حامیم : زود بریم ایران باهم ازدواج کنیم .
هلیا : عع اره ........
حامیم : بریم هتل
هلیا :بربم
سوار ماشین شدن و رفتند دم در هتل
هلیا : دوست دارم دوست دارم دوست دارم .
و هلیا حامیم رو بوس کرد .
حامیم :منم دوست دارم .
حامیم هم لب های هلیا رو بوسه یه طولانی بوسید .
هلیا : رفت توی هتل از خجالت اب شده بود .
شب حامیم به هلیا زنگ زد ...... که ...............
نویسنده : پری 🦋
پارت ۹