شب شد که حامیم به هلیا زنگ زد و گفت
حامیم: بریم بیرون قدم بزنیم
هلیا : بریم قشنگم!
از زبون هلیا
یه بادی سفید با شلوار لی مشکی پوشیدم یه بافر مشکی هم پوشیدم چکمه هام رو هم پوشیدم چتر هم برداشتم چون داشت بارون میومد
حامیم : بیا پایین
هلیا : الان
رفتم پایین نشستم داخل ماشین حامیم رو بغل کردم نشستم رفتیم لب ساحل پیاده شدیم چتر رو برداشتم گفتم بریم
حامیم : چتر بزار تو ماشین میریم
بدون اینکه چرا و چون بگم گذاشتم تو ماشین و رفتیم
رفتیم قدم بزنیم و حامیم شروع کرد به خوندن
+قدم قدم پا به پات همه شهرو قدم زدم
_زیر بارون تو تو خیابون بدون چتر چه حالی داشت باتو قدم زدن
+ یادته یادته میگفتیم باهم ............
حامیم: فکر نمیکردم صدات انقدر خوب باشه
هلیا : نه به اندازه تو✨
هلیا ........................
نویسنده : آندیا🦋
پارت ۱۰
🤍🪽ᕼᗩᘻᓰᘻ🤍🪽
#استوری استوری جدید حامیم ،، کلاه جدیدو نگا❤️🩹❤️🩹✨🤍🤌🤌🤌🤌🤌🤌🤌🤌🤌🤌🤌 این آینه مارو کشت😂😂
عاشق دوربین بالا سر حامیم شدم 😂😂