هلیا : جووووووون
حامیم: کوفت
عکسارو انداختند
هلیا : رها ادیت بزن
رها : باشه
رها رفت تو اتاق خودش هلیا هم رفت پیشش
هلیا : رها به ثنا هم بگو شب نگران نشین من شاید رفتم خونه حامیم
رها : کراش زدین رو هم
هلیا : چی بگم والا
هلیا رفت بیرون اتاق
هلیا : حامیم من رفتم خونه ، بای
حامیم : وایسا باید بیای خونه من
هلیا : من برم وسیله بردارم
حامیم : خودم میرسونمت
هلیا : باشه
رفتند.......................
نویسنده : آندیا 🦋
پارت ۱۴
بچه ها بخدا من الان با گوشیه مامانمم پری هم ایتاش مخفی شده یه چند روزه حالا میخواد بده درستش کنه ، گوشیه مامانمم امکانات ندارع بزارین ببینیم تاشب چی میشه😭😭