#استوری_جدید_حامیم
بچم پروازشون تخیر خورده منم هر چند بار که میخواستم به سفر پرواز تخیر میخرد خیلی بده😢😔🥺
رفتند سوار ماشین شدند
هلیا : حامیم ولی من خیلی می ترسم .
حامیم: نترس اون عوضی حق اینو نداشت به تو دست بزنه .
هلیا : جوووووون جذبه رو
حامیم : بیا برو بالا بیا حواست باشه ببین چیز میز جا نزاری مثل مسواک و شونه و کش مو
هلیا : من دیگه تورو میشناسم منحرف تا نیای خاستگاری .... نه نه نه
حامیم : باید بمونی خونه ی من تا همیشه .
هلیا : بیا خونمون خاستگاری بعد خونه خودمون .
هلیا رفت تا لباس بیاره ولی حامیم رفت توی یوتیوب تا لایو بزاره ولی یه خبر دید
که اون مرده ،،مُرده
هلیا اومد
هلیا : سیااااام
حامبم :سلام
هلیا : باع چده بی شعور
حامیم : اون مرده اون مرده ............
نویسنده : پری 🦋
پارت ۱۵
حامیم : اون مرده اون مرده
هلیا : بگو دیگه نصف جونم کرد
حامیم: اون مرده ، مُرده
هلیا : چییی ، شر نشه واسمون
حامیم : نمیدونم باشد وایسیم تا فردا
هلیا نشست راه افتادیم
هلیا : استرس شدیدی داشتم حتا سر درد گرفته بودم
حامیم : استرس گرفته بودم حالم خیلی خوب نبود
رسیدن خونه
حامیم : بیا بریم بالا
پیاده شدن رفتن خونه
هلیا : حامیم خیلی استرس دارم سرم در میکنه نمیدونم واقعا چمه
حامیم: منم همینم بخدا
هلیا : نتونستم خودم رو نگهدارم و یهو زدم زیر گریه
حامیم : گریه نکن منم گریه میکنما
هلیا : ولی همچنان ادامه دادم
حامیم : بغلش کردم سرشو گذاشتم رو شونم سرم و گذاشتم رو شونش
هلیا : داشتم همین جری گریه میکردم که دیدم...................
پارت ۱۶
نویسنده : آندیا 🦋