از زبون ثنا
کلی با هلیا دردودل کردیم
هلیا : ببخشید بچه ها زیادی دیگه حرف زدم
بچه ها : نه این چه حرفیه
هلیا : حالا چیزی ندارید بخوریم ، گشنمه
رها : چرا الان غذا رو میارم
هلیا : مرسی
غذا رو خوردن و نشستن همه رو تخت
ثنا : همین جوری که داشتیم فیلم میدیدیم یهو هلیا زد زیر گریه
رها : چیشده
هلیا : نمی خواستم بخاطر من اتفاقی برای حامیم بیوفته
رها : حالا مگه حامیم چیزیش شده
هلیا: همین که گریه کرده بخاطر م خودش کلیه
رها : اشکال نداره
هلیا : بچه ها من دیگه برم میخوام برم پیش حامی ازش معذرت خواهی کنم
ثنا: هرجوری خودت میدونی
هلیا : زنگ زدم به حامیم
+ سلام خوبی حامیم
_ سلام مرسی عزیزم
+میخوام برم خونه میای دنبالم یا با اسنپ برم
_ پنج دقیقه دیگه اونجام
+ مرسی عشقم
حامیم زنگ زد
هلیا : سلام
حامیم: بیا پایین
هلیا : چشم امدم
حامیم : چشمت بی بلا
از زبون رها
کلی با ما خداحافظی کردو بغلمون کردو رفت
هلیا : سلام عشقم
حامیم : سلا عزیزم ، خوبی
هلیا : مرسی ،،،، بیا بغلم
حامیم : رفتم تو بغلش
هلیا : ببین حامیم من خیلی عذر میخوام بخاطر اون قضیه
حامیم : چه عذر خواهی وظیفه ی من بود
حامیم : حالا بیا بیرون از این قضیه ،،، بریم کجا
هلیا : بریم خونه کارت دارم
حامیم: باشه
رسیدن خونه ......................
پارت ۲۱
نویسنده : آندیا 🦋