eitaa logo
🤍🪽ᕼᗩᘻᓰᘻ🤍🪽
54 دنبال‌کننده
720 عکس
434 ویدیو
3 فایل
ܢ̣ܘ ࡅ߭ߊ‌ܩܢ حߊ‌ܩܨ حߊ‌ܩࡅ࡙ܩܢ 🤍سلام خوشملم امیـבوارم از کلیپا פּ رمان خوشت بیاـב خوش امـבے هـבـ؋ : ۱kشـבن مرسے عضو میشی کـב ایتا : ۶۲۷عضو ؋ـنـבوم حامیم ◍•ᴗ•◍ ناشناس ؟🪽 https://daigo.ir/secret/71791330068
مشاهده در ایتا
دانلود
حالممممممممممممممم😭😢
هعیییببی
سلام چکار کنیم👋
چشم الان مینویسم👋
و عمل شروع شد زبون حامیم استرس داشتم حواسم نبود دارم چکار میکنم. رفتم خونه چون یکسری وسایل رو جا گزاشتم رفتمو خونه درو باز کردم یهو یاده سوپرایز هلیا افتادم وای قرار بود هم هایا و هم هلیا رو سوپرایز کنیم سری رفتمو لباس و پستونک و شیشه شیرش هم برداشتمو امدم قرار بود که ساعت ۱۰ نیم برم استند اسمش رو بگیرم یادم رفته بود سری رفتمو گرفتم و گذاشتم توماشین حامیم : سلام ،سلام مامان: سلام عزیزم مامان هلیا : سلام پسرم حامیم : امدش ؟ مامان : نه چند ساعت بعد از زبون هلیا احساس کردم یکی داره صدام میکنه میگه: هلیا هلیا جان یهو چشمام رو باز کردم هیوارو دیدم چقدر قشنگ بود موهای فر چشمای مشگی وایی از زبون حامیم یهو در باز شدو یه تخت کوچولو امد بیرون دیدم یه دختر مو فرفری مشکی با چشمای درشت مشکی هیوا بود باورم نمیشد که نمیشد پرستار: اقا حامیم خوشبحالت چه خوشگله حامیم : اره خیلی نازه پرستار : خب بریم لباس تنش کنیم بیایم‌ حامیم :باشه چند دقیقه بعد چند دقیقه بعد دکتر امد ولی بدون هیوا حامی:دکتر هایا کو دکتر:ام .... چیزه.. حامی: دکتر چی شده هایا کجاست.با داد دکتر : آقای صالحی آروم باشید بهتون میگم حامی : خب بگین دیگه چی شدههه.با داد دکتر : آقای صالحی لطف کنید بیاین این ور هلیا: یعنی چی منم باید بدونم.ب داد حامی: هلیا آروم باش میام بهت میگم حامی رفت اونور دکتر: ما داشتیم لباس هایا.............. پارت :۴۵
اینم ادامه پارت حمایت کنید تا پارت بعدی
اگه ۱۰۰ تایی بشیم پارت میدم