پارت۳۳
هستی
نیازی به نفس کشیدن نداشتم احساس میکردم دارم از زمین بلند میشم .
......
اسمان
خودم از حرفی که زدم به هستی پشیمون شدم هستی رفت تو آسانسور حالش بد بود امدم و دیدم صدای یچیزی از بیرون آمد که محکم خورد به چیزی رفتم لب پنجره یا خدا خدایااا ه هستییییی هستی چرا وای خدااا ماشین زد بهش دویدم و رفتم تو کوچه دیدم هستی افتاده و خون از سرش جاری هست تو کوچه دریای خون راه افتاده بود فقط زنگ زدم اورژانس ، نمیتونستم نمیشد نمیشد رفیقت تو این حال ببینی زمان نمیگذشت
فقط ۱ دقیقه اندازه ۱ سال زمان میبرد
تا بلاخره رفتیم بیمارستان داشتن هستی رو با تخت میبردن تو اتاق عمل
....
دکتر : دوست شماست ؟
اسمان : بله آقای دکتر . نگرانی
.....
۳ ساعت بعد
دکتر : عمل تموم شد
اسمان. : چیشد ؟
دکتر : متاسفانه چیزی تا مرگ فاصله ای نداشتن ما با کلی تلاش برگردونیم شون
الان تو کما هستند معلوم نیست کی بهوش میان
....
اسمان
دنیا رو سرم خراب شد کما ! اگه درست باهاش حرف میزدم اینجوری نمی شد
....
اسمان : الان میتونم ببینمشون ؟
دکتر : لباس مخصوص بپوشید لطفا
اسمان: ممنونم
پارت ۳۴
اسمان
لباسم رو عوض کردم و رفتم پیشش اخ بمیرم برات
....
اسمان : اجی ؟ دورت بگردم ببخشید فداتشم من ایشالا بمیرم از این زندگی که دارم
هستی : .........
اسمان : اجی چرا اون چشمای خوشگلت رو باز نمیکنی من نفس راحت بکشم ؟
ها ؟ چرا آخه مگه این رفیقت چه گناهی کرده باورم نمیشه اینجا میبینمت مگه نمیخواستی بچم رو ببینی ؟ پس چرا
هستی: .......
اسمان : اگه بلند نشی همینجا خودم رو میکشم نمیبخشم خودمو به خدا نمیبخشم اجیییی . گریه
هستی : .....
یهو دیدم گوشی هستی زنگ میخوره تو جیبش بود برداشتم وای خدا حامیم بود الان من چه کار بکنم ؟
....
اسمان : امم بله بفرمایید؟
حامی : سلام شما ؟
اسمان : من اسمان هستم دوست هستی
حامی : اهان هستی کجاست ؟ ۱۰۰۰ تا اس ام اس دادم ۱۱۱۱ بار زنگ زدم
اسمان : گریه شدید
حامی : چیشده ؟
اسمان : آقا حامی اسمان تو ... تو کما هستش . گریه شدید
حامی : چ ... چی ؟
......
پارت ۳۵
حامی : چ چی ؟ چی گ گفتی؟ . شوک استرس
اسمان : آقا حامی هستی تصادف کرده . گریه شدید
حامی : کجا. .استرس
اسمان : جلوی در خونمون . گریه
حامی : آدرس بیمارستان رو بده . بغض
اسمان : sms میکنم برات . بغض
حامی : باشه
.....
اسمان
آدرس رو به حامیم دادم و امد
....
حامی : شما آسمان هستید ؟
اسمان : بله خودمم . گریه
حامی : هستی الان کجاست ؟
اسمان : .. ........
حامی : هستی کجاست . داد
اسمان : کما 😭 . گریه
حامی : مگه چیشدههه . داد و گریه
اسمان : هیچی ماشین بهش زد ..)) گریه شدید
حامی: این دکتره ؟
اسمان : عههه ارههه
حامی : سلام آقای دکتر خوب هستید ؟
دکتر: بله بفرماید ؟
حامی : من نامزد هستی راد هستم
دکتر : بله درسته امرتون
حامی : الان حالش بهتره ؟
دکتر : والا معلوم نیستش اون جور تصادف ها معمولا تا ۳ یا ۴ سال زمان میبره
حامی: چ .. چی چندسال ؟ . شوک
اسمان : چی آقای دکتر . گریه در حد مرگ
دکتر : ۳ تا ۴ سال ما تموم تلاشمون ر. کردیمکه الان زنده هستند بزور با شوک مگرنه خدایی نکرده الان دیگه باید میگفتی روحش شاد . متاسفانه از ناحیه مغز آسیب دیده و ستون فقرات معلوم نیست چه اتفاقی میوفته فقط خدا میتونه معجزه کنه اگر زنده بمونن به احتمال زیاد از ناحیه دست و پا فلج میشن متاسفانه.
حامی : فلج ؟.شوک درحد بیهوشی
اسمان : چ ...چی
....
اسمان
چشام سیاهی رفت و افتادم
....
.....
پارت ۳۶
حامی : عه عه آقای دکتر
دکتر : پرستار پرستار . داد
پرستار : بله چیشده ای وای
....
اسمان
یهو به خودم آمدم و چشمام باز شد وای نه دوباره همون اتفاق بچگی دوباره.
...
حامی : اسمان خانم بهترین؟
👩⚕️ : ببخشید عزیزم حالت بهتره ؟
اسمان : بله
👩⚕️: این جور سرگیجه ها خیلی خطرناک هست و به بیماری آسمی بهش میگن
اسمان : بله میدونم وقت هایی که زیاد گریه میکنم اینجوری میشه نفس کم میارم و میوفتم این اتفاق خیلی وقت بود نیافتاده بود
👩⚕️: عزیزم درکل مواظب باش خیلی
....
اسمان
پرستار رفت و حامی یه سوال ازم پرسید
....
حامی : اممم ببخشید چطور این اتفاق افتاد ؟
اسمان : من وقتی متوجه شدم بابام به مامانم خیانت کرده و بچه داره و جلوی من قربون صدقه دخترش رفت توی دادگاه و برای طلاق حالم به شدت بد شد من افسردگی کامل گرفتم و آنقدر گریه کردم که به این بیماری دچار شدم .
حامی : واقعا متاسفم قصد ناراحت کردن نداشتم
اسمان : آقا حامی شما بهتره برید سر زندگیتون ۴ سال از عمرتون همینجوری میشه و ۳۲ سالتونه میشه
حامی : عشق آن است که پایبند باشد
.....
سلاااممم 🤝
چالش داریم🤌🤌
بیاین پیویم و هر سوالی که دوست دارین بپرسین🎀🎀
آیدیم:@Andyakrimi
تا ساعت ۵ ظهر وقت دارین⌚️⌚️
🤍🪽ᕼᗩᘻᓰᘻ🤍🪽
جانا صالحی خواهر حامیم سن : ۲۳ شغل : دکتر دندانپزشک متخصص ارتودنسی و فک
خب عکس خود جانا رو میزاشتی