04.mp3
2.01M
تقدیمِ خلوتهاتون ؛
میون اشکاتون دعا براي ظهور
یادتون نره..
🆔 @Feljomle | فِلجمله
https://eitaa.com/joinchat/4165337119C9dd4f097c3
میگن حضرت عباس نتونست به آرزوش برسـه
و آب رو به خیمـه برسونه...
برایِ همین، خـدا باب الحوائجش کرد
که بتونه آروزیِ بقیه رو برآورده کنه..
به همین قشنگـی.. :)
🆔 @Feljomle | فِلجمله
https://eitaa.com/joinchat/4165337119C9dd4f097c3
∝
🍀عـلامه امـینى (ره) فـرمودند:
شـب و روز عاشورا براى سلامتی
امام زمان عج #صــدقه دهید
چون قلبِ حــضرت اندوهناک جَدِّ
غریب شان، حضـــرت سیدالشهداء اســـت.🖤😞
🆔 @Feljomle | فِلجمله
https://eitaa.com/joinchat/4165337119C9dd4f097c3
میگن شب عاشورا بین خیمه ها یه سیاهی دیدن...☝️
رفتن نزدیک دیدن اقاامام حسین هست نشسته رو خاک ها و داره خار هارو جمع میکنه
گفتن اقا داری چه میکنی؟....
یاصاحب الزمان😭😭😭
اقام فرمودن دارم خارهارو از زمین جمع میکنم اخه فردای عاشـــورا....
😭😭😭
از فردا تازه مصیبت های عقیله بنی هاشم شروع میشه رفقا😭😭
🆔 @Feljomle | فِلجمله
https://eitaa.com/joinchat/4165337119C9dd4f097c3
15.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش منم یه روز برات شهیدشم اربابم حسین علیه السلام 😭😭😭😭
🆔 @Feljomle | فِلجمله
https://eitaa.com/joinchat/4165337119C9dd4f097c3
📖 | کسانی که با خود گفتند اول حج بگذاریم، بعد به حسین میرسیم... نرسیدند!
تاریخ میخواست به همه درس اهمیت اولویتدهی یاد بدهد.
جایی که اولویت، "حسین" است، هیچ تاخیری جایز نیست. باید اولویتها را همراه امام انتخاب کرد، نه زودتر نه دیرتر.
✍ سید علیاصغر علوی
📔 توجیه المسائل کربلا
🆔 @Feljomle | فِلجمله
https://eitaa.com/joinchat/4165337119C9dd4f097c3
Mahmood Karimi-Natarsiya (128).mp3
10.84M
این ساعت و این لحظات، لحظاتیه که علی اصغر به میدون میره و میشه سند مظلومیت ابیعبدالله
خدا لعنتت کنه حرمله
خدا عذابتو زیاد کنه عمرسعد
🆔 @Feljomle | فِلجمله
🖤🖤أعظَمَ اللهُ اجورَنا بمُصابِنا بِالحُسَینِ، وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَع وَلیّهِ الامامِ المَهدیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ(ع)”
😭😭😭😭😭😭
4_5938273464791074841.mp3
7.02M
مگه میشه یه شعری اینطوری کلمه به کلمهش جیگر آدمو بسوزونه
این مخصوص همین ساعاته
برید یه گوشه گوش بدید.
این اتفاقات الان داره رخ میده 😭😭
من اگر روضهخوان بودم برای شام غریبان قرارِ جلسه را جایی بیرون شهر میگذاشتم، وسط یک تکه بیابانِ تاریک، کنار جاده.
بیابان همینجوریش هول دارد. شب هم که باشد دیگر جای خود دارد.
میگفتم حاشیهی جاده موکت پهن کنند، تا رد نور و صدای ماشینهایی که گاه و بیگاه از آن طرفها عبور میکنند، فضا را وهمآورتر کند!
مستمعهایم را برمیداشتم و با خودم میآوردم توی بیابان و میگذاشتم سُکر و سکوتِ صحرا رعب به دلشان بیندازد.
شام غریبان را نمیشود توی حسینیه گرفت، آخر برای آدمهایی که وسط بیابان نباشند چطوری باید روضهی بیابان خواند؟ برای زنهایی که خیالشان از بابت فرزندها تخت باشد چطور باید روضهی اضطرابِ مادرها خواند؟ جمعیتی را که هیچ دلهره و هیچ ترسی ندارند چطور باید برای ترسیدهها گریاند؟ دلِ زنهای تکیه داده به پشتی و صندلی را چطور میشود با یاد زنهای تکیه زده به چوبهای نیمسوخته سوزاند؟ آدمهای زیر یک سقف امن را چطور میشود به یاد آوارههای وسط یک بیابان گریاند؟
مستمعها را میاوردم توی بیابان و میگفتم مثل امشبی یک جایی شبیه اینجا، هشتاد زن و بچهی داغدیدهی لطمهخوردهی آواره را زینب از دور تا دور دشت جمع کرده و زیر یک چادر نیمسوخته پناه داده، این بچههای زخمی، این زنهای شلاقخورده، این طفلهای ترسیده، این مخدرههای آسیبدیده، این حرم غارتزده، این لشکر شکستخورده، این لبهای ترکبرداشته، این پاهای تاولزده، این جانهای رمق از دستداده، این آدمهای مصیبتدیده، اینها را همه باید زینب تیمار میکرده، باید نفر به نفر تسکینشان میداده، باید تسلیِ قلبِ مادرها میشده، باید بچهها را آرام میکرده، تازه باید بیرون خیمه را هم میپاییده و نگهبانی میداده...
باید از فرات هم آب میآورده و به این آدمهای از همپاشیده مینوشانده، باید توی این فاصله که تا لب فرات میرفته حواسش به قهقهی دشمن هم میبوده که یه وقت دوباره سمت حرم خیز نگیرد، تازه باید لحظه لحظه حرارتِ تنِ زینالعابدین را هم میسنجیده که یک موقع زیر تب از دست نرود.
باید بچهها را در آغوش میگرفته شاید کمی آرام شوند، باید زنها را دلداری میداده شاید کمتر بیتاب شوند.
بعد همانطور که اشک امانم را بریده بود میگفتم همهی این زنها که از قبیلِ زینب و رباب و سکینه نبودند، خیلیهایشان زن و بچهی اصحاب بودند، همین زنهای معمولیِ شهر که کمتر صبوری بلدند، کمتر از عهدهی اشکها و غمهای خودشان برمیآیند، بار همهی اینها را زینب به دوش کشیده، زینبی که خودش نباید اشک میریخته، آخر چشم همهی این هشتاد و چند زن و بچه دنبال زینب بوده، کافی بوده زینب یک ذره ضعف نشان بدهد تا اینها همه فرو بریزند.
امشب را زینب چطور به صبح رسانده؟ چطور اینهمه زن و بچهی بیتاب را آرام کرده؟
اینها را میگفتم و میگذاشتم اهل مجلسم چند دقیقه فقط به گریههای بیتاب سرکنند. نگاهشان را سمت بیابان بچرخانند و از خودشان بپرسند یک زن وسط یک بیابان چطور از عهدهی اینهمه برآمده؟!
خوب که گریههایشان را کردند باز ادامه میدادم کاش فقط همین یک شب بود، کاش فقط غصهی جراحتهای همان یک عصر بود... تازه صبح یازدهم که حرامیها شتر بیجهاز آوردهاند زینب این هشتاد و چند نفر را دانه دانه بر مرکب نشانده، حساب کنید فقط همین یک کار چقدر توان از زینب برده؟ چقدر آب دهانش را خشکانده؟
تازه اینها هنوز شروع واقعه بوده، این کاروان باید چهل منزل میرفته، زینب باید چهل منزل هر چه حادثه گرد این کاروان بوده را به دوش میکشیده، جای همهیشان کتک میخورده، خواب به چشمش حرام میکرده، گرسنگی و تشنگی به جان میخریده، باید خودش را سپر همهی بلاها میکرده...
با خودتان حساب کنید زینب چطوری اینهمه را از سرگذرانده؟!
بعد همینجور که اشک میریختم از جا برمیخاستم رو به بیابان با گریههای بلند میگفتم یک جایی شبیه اینجا، نَه خیلی بدتر و ترسناکتر از اینجا زن و بچهی ابیعبدالله آواره و بیکس شب را سرکردهاند، گِل به سر بگیرید و برای بچههای حسین از غصه بمیرید...
اینها را میگفتم و میرفتم سمتِ تاریکی تا مستمعها هم از جا برخیزند و همان حوالی پراکنده شوند، هر کدام نزدیک یک بوته خار بنشینند و تا خود صبح دم یا زینب بگیرند...
✍ملیحه سادات مهدوی
اجر این روضه و اشکهایش تقدیم به آن مجللبانویی که ابیعبدالله به قنوت نماز شبِ او توسل جسته...
🆔 @Feljomle | فِلجمله
https://eitaa.com/joinchat/4165337119C9dd4f097c3
شیخ حسین انصاریان:
مجلس امام حسین پذیرای همه نوع افکار است
اما نه همه نوع ابزار
مهمان حرمت دارد به شرط اینکه حرمت صاحب خانه را حفظ کند
🆔 @Feljomle | فِلجمله
https://eitaa.com/joinchat/4165337119C9dd4f097c3