هدایت شده از Hadis
#part23
حامی :شب رفتم دنبال آوا رفتیم یه کافه من
قهوه سفارش دادم آوا هم اسپرسو...
آوا :چی شده بهم بگو؟!
حامی : دیشب فاطمه بهم زنگ زد بهم گفت بازی هنوز تمام نشده نمی زارم تو آوا بهم برسید
آوا:چی چی چه غلطا .
حامی:تنها راه همینه که باهم ازدواج کنیم
آوا:کی؟
حامی:فردا میام دنبالت می ریم سراغ کارا؟!
اصلا بیا به مامانت زنگ بزن بهش بگو مامان من چند روز نمیام خونه کار دارم برای توهم سپرایز هست ها
آوا:نمی دونم 🤷🏼♀️ ولی باش
آوا:زنگ زدم به مامانم مامانم هم گفت باشه حواست به خودت باشه منم گفت باشه مامان حواسم هست
حامی:خوبه پس این چند روز خیلی بهم قراره خوش بگذره البته اگه فاطمه خانم بزاره
آوا:اوم حرفی برای گفتن ندارم
حامی: رفتیم خونه که آوا وسایل شو بیاره منم رفتم کمکش
مامان زهرا: سلام. آوا می خوای بری پیش حامی
آوا: اره مامان خیلی خوشحالم
حامی: قربون خوش حالیت تا کنار منی نمی زارم آب تو دلت تکون بخوره
حامی: رفتیم خونه خودم آوا لباس شو عوض کرد منم یه اتاق برای آوا درست کرده بودم برای آوا . آوا هم داخل اتاقش لباس شو وسایل رو جمع کرد.
حامی:اصلا حوصله نداشتم به آوا گفتم پیزا میخوری برات سفارش بدم
آوا :هر جور خودت دوست داری عشقم
حامی:پس دوتا سفارش می دم
آوا :باش
(بعد از نیم ساعت)
حامی: گوشیم زنگ خورد رفتم پایین دیدم باز این پیک فاطمه است بهش گفتم واقعاً تو دست بردار نیستی من بمیرم با تا ازدواج نمی کنم من آوا رو می خوام بفهم
آوا:از سکوریت سرشو آورد بیرون گفت بیا دیگه مردم از گشنگی بیا بالا
فاطمه:می بینم آوا روهم آوردی پیشت
حامی: ببخشید که باید از شما اجازه بگیرم که کی بیاد پیشم
حامی:منم رفتم بالا گفتم من نمی زارم تو از این غذا یه گاز بزنی تخم مرغ دست می کنم
آوا :چرا ؟
حامی: چون فاطمه آوردش.
ادامه دارد
نویسنده: حدیث
اد جج میخوام روزی حداقل 5 تا بجاش اگه خواست دسترسی رو برای فور های چنل خودش تا همیشه باز میکنم.
چنلم:
https://eitaa.com/ferferyefandom✨