#part38
"یک روز بےـعےـد"
اوا: امروز کنسرت حامی بود.
خیلی استرس داشتم میخواست معرفیم کنه و خب استرس و اضطراب همه ی وجودمو گرفته بود تازه فردا هم عروسی بود و بدتر استرس داشتم....
به هر حال از جام بلند شدم رفتم یه چیزی خودم رقتم که اماده بشم
یه میکاپ ساده انجام دادم
یه شومیز سفید و یه شلوار دمپا مشکی پوشیدم یه شال توری مشکی هم انداختم دور گردنم چندتا اکسسوری هم انداختم
کتونی سفیدامم برداشتم و با یه عطر استابلمو کامل کردمو سوویچ و ور داشتم رفتم سوار ماشین شدم و رفتم طرف سالن کنسرت وقتی رسیدم سالن خسلی شلوغ بود رفتم بیلیطمو نشون دادم راهنماییم کردن رفتم نشستم که استرسم بدتر شد..
تپش قلب گرفته بودم نمسدونستم چیکار کنم پس همونجا نشستم
که همه یکی یکی اومدن
کم کم سالن پر شد...
چراغا هاموش شد و تایمر شروع شد و تپش قلب منم بدتر شد...
که حامی با ای ستاره وارد شد...!
ادامه دارد...
نویسنده: Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part38 "یک روز بےـعےـد" اوا: امروز کنسرت حامی بود. خیلی استرس داشتم میخواست معرفیم کنه و خب است
ببخشید اگه کوتاه شد عصر هم یکی میدم شبم یکی دیگه
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
ممنون از آنیتا جونم😘🫂
فدات دیشب نتونستم بدم الان میدم یکی دیگه💘🙃
#part39
قدمـ قدمـ پآ بهہ پآت هہمـهہ شـهہرو
قدمـ زدمـ
زیر بآرون تو خیآبون
بدون چتر چهہ حآلی دآشـت بآ تو
قدمـ ردن یآدتهہ یآدتهہ
مـیگفتی مـآهہمـ تو شـب تیرهہ تو
هہمـیشـهہ قلبت وآسـمـ مـیرفت
و هہمـیشـهہ وآسـمـ تنگ مـیشـهہ دلت
خب حآلآ مـن آینجآمـ مـیبینی
کی رفت..
آی سـتآرهہ آی سـتآرهہ.....
اوا: با اهنگ میخوندم و چشم حامی همش روی من بود
وقتی اهنگ تموم شد حامی شروع کرد به حرف زدن
حامی: سلام
به کنسرت خودتون خوش اومدین
داشتم با افراد تو سالن حر فمیزد که یدفه یه چشم های اشنا دیدم
که یه زمانی اون چشم ها تمام زنہدگہی من بود!
او. ن اون چشم ها چشم های ارام بودن
به خودم اومدم و دیدم ارام ردیف دو نشسته و به من زل زده......
ادامه دارد.....
نویسنده: anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
آرآم ایزدی💆🏻♀ 27ساله🤌🏻 شغل: طراح لباس💅
دوستان شخصیت جدید😂💔
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
آرآم ایزدی💆🏻♀ 27ساله🤌🏻 شغل: طراح لباس💅
دادا حامی چه میکنی این کجا اوا کجا🤣💔💘
#part40
حامی: ولی ارام که از ایران رفته بود
شاید من خیالاتی شدم
و اون ارام نیست.
اما اون چشمها چشم های همیشگی
نبود چشمایی نبود که میخندن
پر از غم و اندوه بود
خاطرات من تو اون چشم ها هک شده بود همه ی خاطرات عین یه فیلم از جلو ی چشمم رد شدن
نمیتونستم ادامه بدم غرق ارام شده بودم
انگار همچی داشت برمیگشت
از افراد تو سالن عذر خواهی کردم و صحنه رو ترک کردم
اوا: حامی به یه جا زل زده بود نمیدونستم به جی زل زده بود
اما بغض تو گلوش داشت خفش میکرد
اشک تو چشماش حلقه زده بود
نمیتونستم بفهمم چیه
که حامی صحنه رو ترک کرد گفتم بزارم یکم تنها باشه و بعدش میرم پیشش
حامی: رفتم تو اتاق نشستم که صدای در زده شد احتمال زیاد اوا بود
+بیا داخل
در باز شد اما اما اوا نبود
اون شبیه خاطراتم بود
ارام بود
اومد پیشم نشست.....
ادامه دارد......
نویسنده: aniti
هدایت شده از 𐙚𝑴𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𐙚فور:کممم