خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
ممنون از آنیتا جونم😘🫂
فدات دیشب نتونستم بدم الان میدم یکی دیگه💘🙃
#part39
قدمـ قدمـ پآ بهہ پآت هہمـهہ شـهہرو
قدمـ زدمـ
زیر بآرون تو خیآبون
بدون چتر چهہ حآلی دآشـت بآ تو
قدمـ ردن یآدتهہ یآدتهہ
مـیگفتی مـآهہمـ تو شـب تیرهہ تو
هہمـیشـهہ قلبت وآسـمـ مـیرفت
و هہمـیشـهہ وآسـمـ تنگ مـیشـهہ دلت
خب حآلآ مـن آینجآمـ مـیبینی
کی رفت..
آی سـتآرهہ آی سـتآرهہ.....
اوا: با اهنگ میخوندم و چشم حامی همش روی من بود
وقتی اهنگ تموم شد حامی شروع کرد به حرف زدن
حامی: سلام
به کنسرت خودتون خوش اومدین
داشتم با افراد تو سالن حر فمیزد که یدفه یه چشم های اشنا دیدم
که یه زمانی اون چشم ها تمام زنہدگہی من بود!
او. ن اون چشم ها چشم های ارام بودن
به خودم اومدم و دیدم ارام ردیف دو نشسته و به من زل زده......
ادامه دارد.....
نویسنده: anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
آرآم ایزدی💆🏻♀ 27ساله🤌🏻 شغل: طراح لباس💅
دوستان شخصیت جدید😂💔
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
آرآم ایزدی💆🏻♀ 27ساله🤌🏻 شغل: طراح لباس💅
دادا حامی چه میکنی این کجا اوا کجا🤣💔💘
#part40
حامی: ولی ارام که از ایران رفته بود
شاید من خیالاتی شدم
و اون ارام نیست.
اما اون چشمها چشم های همیشگی
نبود چشمایی نبود که میخندن
پر از غم و اندوه بود
خاطرات من تو اون چشم ها هک شده بود همه ی خاطرات عین یه فیلم از جلو ی چشمم رد شدن
نمیتونستم ادامه بدم غرق ارام شده بودم
انگار همچی داشت برمیگشت
از افراد تو سالن عذر خواهی کردم و صحنه رو ترک کردم
اوا: حامی به یه جا زل زده بود نمیدونستم به جی زل زده بود
اما بغض تو گلوش داشت خفش میکرد
اشک تو چشماش حلقه زده بود
نمیتونستم بفهمم چیه
که حامی صحنه رو ترک کرد گفتم بزارم یکم تنها باشه و بعدش میرم پیشش
حامی: رفتم تو اتاق نشستم که صدای در زده شد احتمال زیاد اوا بود
+بیا داخل
در باز شد اما اما اوا نبود
اون شبیه خاطراتم بود
ارام بود
اومد پیشم نشست.....
ادامه دارد......
نویسنده: aniti
هدایت شده از 𐙚𝑴𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𐙚فور:کممم
#part41
حامی: ارام
ارام: جونم
حامی: خیلی فرق کردی چشمات غم داره تو اون ارام نیستی
چی شدی تو
ارام: بعد از اینکه بابام زورکی فرستادم ترکیه بخاطر اینکه از تو جدا شم
بعدم مجبورم کرد با اون خواستگارم ازدواج کنم
2سال باهاش زندگی کردم ولی چه زندگی همش دعوا و داد و بیداد بعدشم به زور طلاقم داد
منم برگشتم ایران.و اومدم پی تو
حامی: دلم براش سوخت معلوم بود چه دردی کشیده
نگاش کردم که یهو زد زیر گریه ومنم بغلش کردم
که یدفه در باز شد و اوا اومد داخل (اوه اوه گاومون زایید🤣😔)
اوا: حا. می ا. ین ک. یه🙂💔
حامی:....
اوا: حامی با توام
این کیه تازه بغلشم کردی
نکنه بخاطر این بود که کنسرت و ول کردی نه
حامی: اوا درست حرف بزن (برادر من وعده وحید گذاشتی که باش ازدواج میکنی دیگه چی میگی😒😂)
این به درخت میگن اسمش ارامه
ولی لطفا فکر بدی نکن
اوا: چه فکر بدی نکنم تو الان این دختره رو جلو چشم من بغ. لش کردی
حامی یجور دیگه روت حساب باز کرده بودم
ارام: حامی اوا کیه دیگه؟(بغض) 🙂
حامی: ببین برات توضیح میدم باشه
ارام: باش
اوا: من الان باید بدونم تو کی پرو
حامی همچی تموم شد هر چیزی بود تموم شد
دیگه ام دنبالم نیا
حامی: اوا رفت ولی حتی نذاشت براش توضیح بدم
رو کردم سمت ارام که دیدم انقدر گریه کرده چشماش شده کاسه ی خون......
ادامه دارد......
نویسنده: Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part41 حامی: ارام ارام: جونم حامی: خیلی فرق کردی چشمات غم داره تو اون ارام نیستی چی شدی تو ارام
وای خیلی جالبه ارام اومده تو زندگی اینا بعد میگه اوا کیه تازه بغضم کرده😐😂💔