خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
داشتم حلوا درست میکردم حتی آرد توی خونمون هم میدونه حامیم کیه:) 🤣🙏
این یه ایده داد که من یه کاری کنم اوا حلوا ی حامیم و بپذه🤣(نه بچم گناه داره)
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
داشتم حلوا درست میکردم حتی آرد توی خونمون هم میدونه حامیم کیه:) 🤣🙏
کارای غزل تمامی نره 😃
#part48
حامی: رفتم بیمارستان گفتم اتاق آرام ایزدی کجاست اوناهم بهم گفتن
وقتی وارد اتاقش شدم دیدمش دلم واسش کباب شد
رفتم نشستم بغل تختش
آرام: حامی تو الان باید پیش نامزدت باشی فردا عروسیته اگر نامزدت بفهمه الان اینجایی مطمئن باش خیلی دلش میشکنه باید هواشو داشته باشی
حامی: آرام تو چرا انقدر مهربون و دلسوزی!
آرام: حامی حق اون دختر نیست که تو الان اینجا پیش من باشی اون دوستت داره
حامی: یعنی تو منو دوستم نداری؟
آرام: نمیدونستم چی باید بگم چون واقعا دوسش داشتم به پنجره نگاه کردم داشت بارون میومد به تمام قطره های بارون دقت میکردم که دارن روی زمین میوفتن به حامی گفتم
حامی تو برای من مثل این ابر ها میمونی یروزی قلب من بودی ولی منم مثل این ابر ها انقدر گریه کردم که تورو از توی قلبم بندازم بیرون ولی تو قلب من بودی بدون تو نمیتونستم واقعا دوست داشتم و هنوزم دارم ولی تو الان مال آوایی...
حامی: آرام منم تورو خیلی دوست دارم ولی به اندازه تو آوا رو هم خیلی دوست دارم میدونی واقعا نمتونم بین شما دوتا یکی رو انتخاب کنم، ولی فردا عروسی منه آرام من دوست داشتم اون عروسی مال من و تو بود ولی الان واقعا آوا رو خیلی دوست دارم و نمیتونم ازش بگذرم.
آرام: ببین حامی حق اون دختر تویی پس من و ول کن و برو دنبال نامزدت
حامی: هرچی تو بگی ولی مطمئنی؟!
آرام: تا به حال مطمئن تر از این نبودم الان هم میتونی بری چون مامانم داره میاد.
حامی: باشه من میرم ولی بدون هیچ وقت فراموشت نمیکنم
آوا: حامی منم هیچوقت فراموشت نمیکنم
حامی: خدافظ عزیزم...
آرام: خدافظ(بغض)
ادامه دارد...
نویسنده: غزل
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part48 حامی: رفتم بیمارستان گفتم اتاق آرام ایزدی کجاست اوناهم بهم گفتن وقتی وارد اتاقش شدم دیدمش
اینم یه پارت خیلس طولانی برای ممبر های قشنگم.
امیدوارم که خوشتون بیاد... ✨