https://eitaa.com/ferferyefandom/2074
به غرل بگو ایدیشو بدهههه
💙
انیتا: .....
غزل: میدم صبر
حدیث:
نیکا: ....
میشه هانیه هم رمان بنویسه چون قلمش قشنگه
البته قلم شما هم قشنگه اما چون خیلی کم پارت میدین هانیه هم بده
💙
انیتا: بچها شاید هانیه هم نتونه هرروز پارت بده اوکی؟!
غزل: بچه هاااااا!
حدیث:
نیکا:
https://eitaa.com/ferferyefandom/2076
منظورم اینه که باهم پارت بدین چون قلم هانیه هم قشنگه
💙
انیتا: ببینیم چی میشه
غزل: چشم
حدیث:
نیکا:
انیتا تو ایدیت رو بده که هانیه باهات حرف بزنه
💙
انیتا: خب من ایدی هانیه رو میگیرم
غزل: خوذم آیدی هانیه رو میدم
حدیث:
نیکا: چی بگم
لطفا ایدیشو از غزل بگیر بده
مزاحمش نمیشیم
💙
انیتا: شاید نخواددددد
غزل: میدم چشم
حدیث:
نیکا: حرفی نداروم
هانیه میشه تو ناشناس یه پیام بزاری
💙
انیتا: بچها چه گیری به هانیه دادین اگر خودش بخواد با ما همراهی کنه بهمون میگه این بحث رو تموم کنید
غزل: 😳😳😳
حدیث:
نیکا:
رمان همه ی شما قشنگه حتی هانیه امیدوارم همیشه موفق باشید
💙
انیتا: مرسی عزیزم🤍
غزل: مرسی قربون شکلت بشم❤️❤️
حدیث:
نیکا:
چرا جواب ناشناس رو نمیدی
💙
انیتا: دارم میدم🗿
دیشب نبودم که ندادم
غزل: داریم میدیم
حدیث:
نیکا:
پارتتتتتتت ، اگه نمیدی هانیه بده
💙
انیتا: شاید هانیه نتونه الان بده
غزل: امروز میدم
حدیث:
نیکا:
بچها هانیه هم شاید نتونه هرروز پارت بده خب اوکی
بعدم شاید نخواد ایدیش رو بدیم پس این بحث رو تموم کنید اوکی؟؟
ممنونم🤍
هدایت شده از تایم¹ شنبه| TB nava
رمانی از جنس عشق🫀
«رمان خاطره ای در خواب»
---------------------------
+حامی من بدون تو نمیتونم
_ازت متنفرم تو زذگیمو نابود کردی
+دلارام تو دادگاه چیکار میکنه!؟
_من دوست داشتم لعنتی تو نفهمیدی
+نلین با عصبانیت و پرخاشگری وارد اتاق شد
_فاطمه اینجا چیکار میکنه
+ازدواج منو فاطمه خطرناکه
+وقتی از خواب بیدار شدم یه نوری زد به صورتم
هیچ وقت این خاطره هارو یادم نمیره:)
----------------------
نویسنده ها: غزل، آنیتا، حدیث
«عضو جمعیت نویسندگان»
ادامه؟
چنل زیر:
@ferferyefandom✨