#part57
حامی : من قربونت بشم قشنگم ببخشید من از همون موقع بهت نگفتم که منو آرام باهم بودیم
آوا : هوم
حامی : ببخشید اوا
آوا : بس کن حامیم برو بیرون ( با داد )
حامی : اول بزار موهاتو نوازش کنم بعد میرم
آوا : نخیر تو به من دست نمیزنی وگرنه جیغ میکشم
حامی : دختره ی بی اعصاب
حامی رفت لپ آوا رو اروم کشید
حامی : من میرم ولی سریع میام
آوا : برو به مامانم بگو بیاد
حامی رفت و مامان زهرا اومد تو
مامان زهرا : دختر چته تو صدات تا بیرون می اومد
آوا : میخواستم یکم نازمو بکشه ولی رفت
مامان زهرا : اخه دختر تو چقد ناز میکنی ، بیچاره حامی اومد بیرون ناراحت بود
آوا : ععه به حامی پس بگو بیاد داخل
مامان زهرا : قشنگ میخوای مخ پسره رو بدزدی ها
آوا : اره دیگه ، قراره شوهرم بشه خب
مامان زهرا رفت و حامی اومد تو
حامی : آوا ببخشید
آوا : بیا رو تخت بشین منم بلند کن بشینم
حامی : چشم فداتشم
آوا : خدانکنه عه
حامی رو تخت نشست و میخواست آوا رو بنشونه وقتی نشوندش یهو اوا گریه میکرد ولی هیچی نمیگفت
حامی : چی شده نفسم
آوا : حامی لطفا برو بیرون میخوام تنها باشم
حامی : ببخشید لطفا
آوا : بخشیدم برو لطفا
حامی : من نمیرم
آوا : لجباز اگه بهت بگم خب ناراحت میشی
حامی : بگو جیگرم
آوا : من رگ دستو زده بودم بگو خب ( با گریه )
حامی : خب
آوا : دکترا اون قسمت دستمو بخیه زدن و تو هم دستتو گزاشتی رو بخیه ام
حامی : بزار دستتو ببینم
آوا : نه لطفا برو به دکتر بگو بیاد
حامی : وای چرا آستینت خونی شد
+ دکتررررر لطفا بیاین ( با داد )
آوا دراز کشید و چشمم فقط سیاهی رو میدید
حامی : عشقم چشماتو باز کن
آوا : دکتر ب بگو ب بیاد ( خیلی ضعیف )
وقتی دکترها اومدن
دکتر : پرستار اینو ببرید اتاق عمل شاید رگش پاره شده
حامی : صدامو میشنوی آواااا
آوا : .....
حامی : جواب بده
دکتر : سعی نکنید اون بیهوشه
حامی تا اتاق عمل اومد
ادامه دارد ...
نویسنده : hanieh
رمانتون عالیههههههه
فقط میشه ارام بمیره
🎀
انیتا: فداتشم 💘، چیکار بچم دارین😂💔
غزل: بدبخت آرام🤣
حدیث:
هانیه:
نیکا:
رمانتون قشنگ بود
فقط میشه عکس از شحصیت رمان بفرستید و یه ویدیو هم درست کنید
🎀
انیتا: مرسی عزیزدلم، شخصیت ها بالاتر هستن
غزل: عزیزم عکس شخصیت ها بالاتر هستن
حدیث:
هانیه:
نیکا:
مث همیشه اوففففففف
🎀
انیتا: قربونتت
غزل: مرسی عزیزم ❤️✨
حدیث:
نیکا:
هانیه:
https://eitaa.com/ferferyefandom/2271 که هانیه ادمین شد و شما هم امروز زیاد پارت دادین
🎀
انیتا: اها 😂🤍
غزل: 🤣🙏
حدیث:
نیکا:
هانیه:
آرام بهتر بود😭
🎀
انیتا: حرفی ندارم خواهر😔
غزل: نچچچچچ
حدیث: نه
نیکا:
هانیه:
اوا😒
🎀
انیتا: خداروشکر هممون با اوا خصومت شخصی داریم🤣
غزل: دلتم بخواد🤣
حدیث:
نیکا:
هانیه:
امروز هم پارتتون رو گرفتین هم ناشناساتون و جواب دادیم
فقط دلم میخواد یکی بگه پارت 😐
یه نگا به امار بندازین بعد بگین پارت میخوایم خو خجالت بکشین😐💔🗿