داداش خودمی غزل پرستو ام نژدبتیتیتدیتیتیدییدحیدینی تریــاااککککککککککک
-------------------
غزل: نوکرتم پرستو😂🙏
حدیث:پرستو چطوری
عااااقااااا سلامممممم
--------------------
غزل: سلاااااااااام😂👍
حدیث: سلام 😂
۱۲۴۵۶۷
------------------
غزل: فازت چیه داداش!؟ 🤣
حدیث:غزل نمی دونستم هکر هم داریم
اره عزیزم رمان هم کنی خوب میشه همه جوره کانالت خوبه عشقم
---------------------
غزل: ممنونم دورت بگردم🫂🫀
حدیث: ممنون عشقم ❤️
رمانت عالیه خیلی خفنه 🤌✨
-------------------
غزل: مرسی قربونت برم 🙏❤️
حدیث: قربونت برم 🤍❤️
رمانت قشنگه ولی اگه میشه پارت ها طولانی تر بشه
--------------------
غزل: چشم عزیزم سعی میکنم پارت هارو طولانی تر کنم❤️🔥
حدیث:حتما انجام مشه
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
۱۲۴۵۶۷ ------------------ غزل: فازت چیه داداش!؟ 🤣 حدیث:غزل نمی دونستم هکر هم داریم
مثل اینکه هکر هم داریم حدیث🤣🤣
هدایت شده از 𝐆𝐡𝐚𝐳𝐚𝐥 ریپم
#part4
_دلم پیشش گیر کرده بود حالا چطور بهش بگم دویدم سمتش و بهش خانم....
☆آوا حسینی هستم.
_خانم حسینی میشه دعوتتون کنم امشب برای شام؟
☆چرا که نه من شمارم رو به شما میدم که برام لوکیشن رو بفرستید.
_ممنون شماره رو گرفتم و رفتم توی ماشین نشستم شمارش رو توی تلکرام پیدا کردم براش لوکیشن رستوران رو فرستادم و یکهو نگاهم افتاد به پروفایلش رفتم گ داخل اطلاعات شخصیش لامصب خیلی خوشگل بود.
شب شد...
_توی رستوران نشته بودم که یکهو دیدم آوا وارد رستوران شد خیلی خشگل شده بودددد.
☆سلام آقا حامی
_سلام بفرمایید
صندلی رو براش کشیدم عقب و نشست.
_راستش خانم حسینی م.... م... من
☆شما چی؟
_م.. من از ش.. شما راستش خو... خوشم اومده
☆نمیدونستم چی بگم واقعا خیلی شوکه شده بودم، ر.. راستش منم خیلی وقته از شما خوشم اومده بود ولی روم نمیشد بهتون بگم.
یکهو یه صدای وحشتناک اومد...
ادامه دارد...
نویسنده: غزل