رک بگویم از همه رنجیدهام
از غریب و آشنا ترسیدهام
با مرام و معرفت بیگانهاند
من به هر سازی که شد رقصیدهام
در زمستان سکوتم بارها
با نگاه سردتان لرزیدهام
رد پای مهربانی نیست، نیست
من تمام کوچه را گردیدهام
سالها از بس که خوش بین بودهام
هر کلاغی را کبوتر دیدهام
وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیدهام
بیخیال سردی آغوشها
من به آغوش خودم چسبیدهام
من شما را بارها و بارها
لا به لای هر دعا بخشیدهام
مقصد من نا کجای قصههاست
از تمام جادهها پرسیدهام
میروم باواژهها سر میکنم
دامن از خاک شما بر چیدهام
من تمام گریههایم را شبی
لا به لای واژهها خندیدهام.
هدایت شده از چه غلطایی نباید کرد؟
نباید وقتی تو مهمونی به بابام پیام دادم «تو رو خدا پاشید بریم» بلند جلوی همه میگفت: باشه دخترم الان میریم :)
این حرف محمود درویش عجیب غمگینم میکنه:
گمان میکردم آنکه دوستم دارد،
حتی اگر غرقِ در تاریکیام باشم دوستم خواهد داشت،
حتی اگر پر از زخمهای روانی باشم،
حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم،
او با وجود همه ی اینها دوستم خواهد داشت.
اما نه!
او فقط آمده بود از دل ما رد بشود.
هدایت شده از - ملجَاء🇵🇸 -
ملجَاء قصد داره اولین تقدیمیش رو بده .
این پیام رو فور کنید ، که چند بیت شعر از کتابِ وجودِ فاضلِ نظری بهتون تقدیم کنم🤍🌱:))
لینکهاتون :
https://harfeto.timefriend.net/16799075828301
پ.ن: اگر چنل هم ندارید، میتونید آیدیهاتون رو بزارید.
هدایت شده از رنجورِعشق!(:
گفتی که مرا دوستنداری گلهای نیست
بینِمن و عشقِتو ولی فاصلهای نیست
هدایت شده از رنجورِعشق!(:
گفتم که کمی صبرکن و گوش بهمن کن
گفتی که نه! باید بروم ، حوصلهای نیست