4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 با اشک و با لبخند، روزت مبارک ایران من
در تجمعات مخصوصاً این بزرگترها مثل تشییعها، همیشه میخواهم و آرزو میکنم چند نفر باشم. یکی شعار بدهد، یکی فیلم بگیرد، یکی پرچم بچرخاند، یکی عکس بگیرد، یکی گریه کند، یکی راه برود، و مهمتر از همه، یکی که فقط تماشا کند اینهمه آدم عجیب و دوستداشتنی و زیبا و باعظمت و قصهدار را. لانگشات برای نمایش جمعیت ضروری است ولی از لانگشات نمیفهمی اینجا چه آدمهایی هستند و چقدر زیبایند و چقدر میشود جانت را راحت فدایشان کنی. باید به یکییکیشان نگاه کرد. که کار من نیست. من ذاتا آدم کلوزشاتی نیستم. قدیمها که عکاسی میکردم هم هیچوقت رویم نمیشد با دوربین زل بزنم تو صورت سوژه. اما یکی باید این کار را بکند و قصههای این آدمها را ثبت و روایت کند.
امروز یکی از جاهایی که خیلی دلم میخواست چندنفر باشم، لحظهٔ نفسگیری بود که قرار شد در تشییع سردار تنگسیری (+ سردار اسحاقی و خانوادهشان) همه مردم با هم سرود ملی بخوانند. لحظهٔ خاصی بود، مردم خیلی عجیب بودند، بیشترشان با حالت سلام نظامی پشت پیکر سردار سرود را خواندند. این عجیبترین، هیجانانگیزترین و باشکوهترین سرود ملی بود که در همه عمرم خواندم و دیدم. و مشکل هم همین بود هم باید میخواندم هم میدیدم. نمیدانستم کی بخواند؟ کی تماشا کند؟ کی فیلم بگیرد؟ کی پرچم بچرخاند؟ کی لبخند غرور بزند؟ و کی اشک عاشقی بریزد؟ کاش چندنفر بودم، کاش همه بودم، همه کارها را نصفهنیمه انجام دادم.
این فیلم نصفهنیمه هم بماند به یادگار از
باشکوهترین سرود ملی جهان ✌🏽
در ایران شهیدان 🇮🇷
و تهران سربلند 🌷
#روایت_جنگ
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 ای شهید زنده! (قصیدهای در پاسداری از میراث شهیدان، یعنی: حمایت از رهبر جوان ایران) باش ایرانِ عل
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟
(صفحه ۱/۳)
سعی میکنم هرروز در تجمعات مختلف شرکت کنم، به جز تشییعهای بزرگ خیابانی تاحالا گزارش ۲۳ میدان تهران را برایتان نوشتهام. یکی از مواردی که در هر تجمع گوشم برایش تیز است و فیشبرداری میکنم شعارهاست. در همین گزارشها هم برایتان نوشتهام. واقعا اکثریت ۹۹درصدی شعارها زیبا، ارزشمند، هوشمندانه و ملی هستند. اما گاهی، خیلیخیلی کم، شاید دو سه مورد، شعارهای کاملا غلط و تفرقهافکن هم شنیدهام که اکثراً همانجا رفتهام و با گوینده صحبت کردهام. اما یکی از شعارهایی که شاید نتوانیم بگوییم بهخودیخود صددرصد غلط است ولی امروز گفتنش نشانی غلط است و نباید بگذاریم زیاد و تکرار شود شعار «مرگ بر / ننگ بر سازشکار» است. چرا؟
شعار باید هم تریبون ارادهٔ ملت باشد، هم مبتنی بر حقیقت و متناسب با واقعیت. اما این شعار، از بخش دوم بیبهره است، برای اینکه واضح شود، ابتدا کمی از واقعیت امروز ایران بگوییم:
سازشکاری نوعی زیست غیراخلاقی است که در پوشش میانهروی امکان بروز دارد. در وضعیتهای مبهم اجتماعی سیاسی یا در اوضاع دوقطبی، میانهروی به عنوان یک روش اخلاقی یا یک ترفند سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد. جامعهٔ ایرانی الآن در چنین وضعی نیست. الآن وضع سیاسی در نهایت وضوح است و جامعه به شدت تکقطبی است. شاید انگیزهها و اندیشهها متفاوت باشد ولی خروجی و نتیجهٔ عملی یکسان است.
یک توضیح لازم است: جنگ اساسا موقعیتی است که «ملت» را خالصسازی میکند، یعنی کسانی که در حالت صلح و با استفاده از ابهام فضا خود را به دروغ جزو ملت جا میزنند، جنگ رسوایشان میکند و از دایرهٔ مردم بیرون میاندازدشان و کسانی که بیگانه نیستند ولی به اشتباه آب در آسیای دشمن میریزند را جنگ بیدارشان میکند و دوباره به میان ملت میاوردشان. برای مثال کسانی که از دشمن درخواست حمله به وطن را میکنند در موقعیت جنگی به وضوح دیگر جزو ملت آن وطن نیستند، بیگانهاند، اسرائیلی هستند، ولو شناسنامه ایرانی داشته باشند، متولد ایران باشند و فارسی بلد باشند، درست مثل جاسوسهای اسرائیلی که بعضاً همین قابلیتها را دارند. پس وقتی در جنگ از ملت سخن میگوییم طبعاً کاری با آن کمتر از یک دهم درصد ستون پنجم و اتباع بیگانه نداریم که در جنگ هم سرباز دشمناند.
حال در این ۹۹/۹٪ ساکن ایران که واقعاً جزو ملت ایراناند، مردم چه تفکری نسبت به جنگ و معنا و تداومش دارند؟ مردمی که: فکر کنند، همچنان در شوک نباشند و به تصمیم و عمل رسیده باشند؟
چه منطقا، چه با مشاهدهٔ میدانی و گفتگوهای مردمی دو انگیزهٔ بزرگ در میان مردم به نظر میرسد، بعضی هردو انگیزه را دارند و بعضی فقط این را یا آن را.
انگیزهٔ نخست: انتقام شهیدان و تنبیه متجاوز.
انگیزهٔ دوم: حفظ امنیت و بازدارندگی کشور در مقابل تجاوز سوم دشمن.
سوگواران عظیم و خشمگین رهبر شهید، کودکان میناب و دیگر شهیدان و انبوه عظیم داغداران و مجروحان و وطنپرستان در گروه نخست هستند،
و کسانی که فارغ از اعتقادات و احساسات وطنی و انسانی، میخواهند در این کشور زندگیشان را بکنند، کاسبیشان را بکنند، درس بخوانند، نشاط و آرامش و امنیت و ثبات داشته باشند هم در گروه دوم.
اگر امروز در ایران این وحدت عظیم و تکصدایی زیبا را میبینیم دلیلش یکی بودن خاستگاه انگیزه و اندیشه در میان تمام ملت ایران و عدم تکثر فکری نیست، دلیلش این است که خروجی عملی و نتیجهٔ ارادهٔ هرکسی که ایرانی است و ایران را وطن خود میداند، با گرایشهای مختلف، یک چیز است: مجازات و عقبراندن دشمن تا حدی که دیگر نتواند دست به حملهٔ سوم بزند.
[ ادامه 👇🏽]
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟ (صفحه ۱/۳) سعی میکنم هرروز در تجمعات مختلف شرکت ک
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟
(صفحه ۲/۳)
بله بین جزئیاتی مثل اینکه خود ترامپ را بکشیم یا نه، یا میتوانیم بکشیم یا نه، شاید تفاوت دیدگاه باشد، شاید آیتالله جوادی آملی عارف حکیم و مرجع تقلید بزرگ فتوایش قتل ترامپ باشد و فلان سخنگوی اصلاحطلب بگوید آقا این کار خطرناک است یا فلان استراتژیست بگوید اصلا شدنی نیست، و دیگری بگوید این اتقاقا به نفع آمریکاست. اما در اصول اساسی، از جمله:
۱. «تنبیه قاطع متجاوز»
۲. «ملیشدن تنگهٔ هرمز»
۳. «تعطیلی تمام پایگاههای خونخوار و استحکامات متجاوز آمریکا و اسرائیل در مرز و منطقهٔ ایران»
۴. «بازگشت و محاکمهٔ خائنان و وطنفروشان»
۵. «آغاز آتشبس اینبار نه در زمان پیشنهادی ترامپ بلکه در زمانی که اهداف ما محقق و شروط ما پذیرفته شود»
و...
تردیدی بین این ایرانی و آن ایرانی نیست.
شعار محکم و انقلابی این اتحاد مقدس در تأیید تداوم نبرد تا ایجاد بازدارندگی چیست؟
شعارهایی از این دست:
۱. «میجنگیم میمیریم ذلت نمیپذیریم»
۲. «نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا»
۳. «ایرانی با غیرت ذلت نمیپذیرد»
۴. «ارتشی، سپاهی، انتقام! انتقام!»
۵. «مرگ بر آمریکا»
و...
سازش اینجا چه معنی میدهد؟ اینکه کسی بگوید ترامپ را نمیتوانیم بکشیم؟ یا بگوید کشور آمریکا را فتح و نابود نکنیم؟! نه طبیعتا. سازش یعنی اینکه کسی در تنبیه دشمن و بازدارندگی وطن بگوید کوتاه بیاییم.
به این معنا ما سازشکار نه در میان مسئولان شریف ایرانی، بلکه در میان کل ملت ایران نداریم. اگر کسی خائن است که خب خائن است و جزو ملت نیست و عِده و عُدهای هم ندارد (که اگر داشت چهارشنبهسوری «این گوی و این میدان» بود، ولی با حمایت نظامی کامل چند کشور خارجی هم اندازه ترقهای ازشان صدایی در نیامد). اگر بگویید قبلاً جزو مسئولان ایران چنین افرادی را داشتیم، خب قبلا بوده الآن در میان مسئولان کلان فعلی کشور، که همگی جانشان را در دست گرفتهاند برای وطن، منصفانه و با بررسی عملکردهای واقعی و قابل مشاهده نگاه کنیم چنین شخصیتی نداریم، چنین اختیاری هم.
وقتی کسی با مشخصاتی خاص در میان نیست، شعار برای حذفش چه معنایی دارد؟ و چه فایدهای؟ مرگ یا ننگ بر کسی که نیست؟! پس به قول منطقیون این شعار «سالبهٔ به انتفاء موضوع» است و هیچ ارزش و فایدهای ندارد.
⚠️ اما چندتا خطر دارد:
یک: وقتی داریم شعاری تند میدهیم که سویهٔ داخلی دارد (سازشکار که نمیتواند یک خارجی باشد) احتمال سوءتفاهم وجود دارد. احتمال دارد افرادی که خاستگاه انگیزه و اندیشهشان با شعاردهنده یکی نباشد احساس کنند «نکند دارد به من فحش میدهد؟! چون با آمریکا که نیست، با خودش هم که نیست! طبیعتاً فقط من میمانم! که هم مثل او داخلیام، هم تفاوتی با او دارم!» و این میشود سرآغاز دودستگی و دوصدایی و تفرقه در موقعیت جنگی، یعنی چیزی که هدف و آرزو و احتیاج اصلی آمریکا و اسرائیل در این وضع خفتبارشان است.
دو: آن خائن به وطنی که نه جزو مسئولان فعلی کشور است، نه هواداری دارد، نه تربیونی، نه کسی اصلا بهش توجهی میکند، و دوست دارد اگر بتواند برای رسیدن به قدرت یا توجه از سوی بیگانه نقشی سازشکارانه پیدا کند، با این شعار تازه امکان وجودی پیدا میکند! عدهای سادهدل گمان میکنند لابد یک صدای دیگری هم هست که بهش فحش میدهند! خب برویم ببینیم چه میگوید! دشمن هم میگوید انگار میشود روی یک نفر حساب کرد و بهش ضریب داد! و این میشود سرآغاز آنچه اهل فلسفه میگویند «مفهومی که تصورش موجب تصدیق آن میشود»! و آنچه اهالی فیزیک میگویند «جذب قطب منفی توسط قطب مثبت»! و برعکس آن توصیه که حکمتا گفتهاند «الباطل یموت بعدم ذکره» که یعنی نقض غرض.
[ ادامه 👇🏽]
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟ (صفحه ۲/۳) بله بین جزئیاتی مثل اینکه خود ترامپ را
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟
(صفحه ۳/۳)
سه: بهویژه در تاریخ این بیستسال جدا از کسانی که به حق گروهی دیگر را به سازشکاری نکوهیدهاند، گروهی پدید آمدند که از روی جاهطلبی و قدرتطلبی و اینکه بگویند ما از همه انقلابیتریم، یا به دلایلی دیگر، با جهل یا با نفاق، رقبای سیاسی یا فکری خودشان را به سازشکاری متهم میکردند. و این تازه نگاه خوشبینانه است، یعنی اگر نگوییم این یک سازوکار پیچیده و پنهان استعماری و صهیونیستی برای حذف افراد مفید و یاران بهدردبخور رهبر شهید بوده است. یعنی چی؟!
یک محاسبهٔ ساده بکنید، حجم عظیمی از کسانی که توسط این گروه تندرو متهم به سازشکاری شدند، آخر یکییکی شهید شدند! ولی تاکنون یک نفر از خود این مثلا خیلی انقلابیها شهید نشدهاند! خب یک انسان عاقل، مخصوصاً اگر خیلی انقلابی باشد هم باید اندکی به این سیر شک کند! بیایید چند نفرشان را بشماریم:
شهیدان: قاسم سلیمانی، سید ابراهیم رئیسی، حسین امیرعبداللهیان، محمد باقری، امیرعلی حاجیزاده، حسین سلامی، غلامعلی رشید، علی لاریجانی و...
این هشت نام مقدس، این هشت شهید عزیز، نه هشت خدمتگزار معمولی مردم ایران، که هشت قهرمان بزرگ، هشت فرماندهٔ شجاع و هشت ستارهٔ درخشان تاریخ معاصر ایران در دفاع از ایران، پیشرفت ایران، خدمت به مردم ایران و وفای به رهبر شهید ایران بودند. خیلی جالب است که همهٔ این هشتنفر (و البته تعداد دیگری از شهیدان) اول توسط یک گروه تندروی خاص در ایران ترور شخصیتی شدند، و بعد توسط اسرائیل حذف فیزیکی! یعنی آن گروه خواسته یا ناخواسته پیادهنظام عملیات روانی دشمن صهیونی برای به گوشهٔ رینگ بردن شهیدان خدایی ما بودند. و جالب که یکی از مهمترین تهمتها به همهٔ این شهیدان همین «سازشکار» بوده!
خب ضمن هوشیاری کامل و حواسجمعی نسبت به هرگونه سازش و خیانت حقیقی، یک شعور بهرهمند از تجربهٔ تاریخی الآن دیگر متوجه است- با نهایت خوشبینی (که نگوییم بین اسرائیل و اینها ارتباطی هست)- گروهی هستند که بدون رعایت تقوای سیاسی، نفع سیاسیشان و امکان رسیدن به قدرتشان از این رهگذر است که به رقبای خود انگ سازشکاری بزنند (یک روز به حاج قاسم بگویند چون از فلان کار خوب فلان رییسجمهور بد تعریف کردی سازشکاری یا چون به قالیباف رای دادی، یک روز دیگر به باقری بگویند چون رفتی از کنار تخت جمشید عید را تبریک گفتی سازشکاری، به حاجیزاده و سلامی بگویند چون آن زمان که ما گفتیم عملیات نظامی را شروع نکردی سازشکاری و...). بنابراین باید مراقب باشم در این تجمعات خدایی و ملی راهی برای اهوای احزاب سیاسی و در نتیجه شکستن وحدت عظیم ملی و خدشهدار کردن و تهمت زدن به خادمان کشور (چهبسا شهیدان فردا!) باز نکنم که اگر چنین کنم آن وصیت ارجمند رهبر شهیدان یعنی #اتحاد_مقدس را شکستهام و در تحقق تمام شکستهایی که از این عهدشکنی و وصیتشکنی حاصل شود شریک خواهم بود.
شعار خوب، قدیمی و جدید کم نداریم، اینگونه شعارها و رفتارها، «امروز» فایدهٔ روشنی در پیش ندارند و قدرت ما را برای مقابله با دشمن خبیث و خونریزمان زیاد نمیکنند. فکر کنیم به هر شعار، کار و رفتاری که بیش از پیش قدرتمند و متحدمان کند (چه اتحاد مردم با مردم چه اتحاد مردم با مسئولان) و سرانجام به کار پیکار حقیقیمان بیاید.
به امید خدای مهربان،
و قاهر
و قادر.
#روایت_جنگ
@FihMaFih
🌌 پیغامهایی از آنسو
دوستانی دارم که خیلی خواب شاعرهایرفته یا بزرگ و زنده را میبینند، ولی من چندان از این خوابها نمیبینم، تا دو سه شب پیش که خواب دوتا شاعر را با هم دیدم. هردو خواب سرشار از آرامش و روشنایی و لطافت و حس خوب.
خواب اول: خواب دیدم با یکی از استادان رفتیم برای عیادت یا تبریک عید به خانهٔ شاعر بزرگ معاصر زندهیاد استاد «محمدجواد محبت». همانطور مثل همیشه مهربان و گرم و صمیمی و پر انرژی. جناب محبت روی یک مبل کرمرنگ نشسته بود، پیراهنش سفید بود و عبا یا شمدی هم دورش بود و این استاد شاعر همراه مرا خیلی نصیحت کرد درمورد وطن و خدا و... .
خواب دوم: خواب دیدم در یک خانهٔ قدیمی سنتی و زیبا و بزرگ، با تم آبی کبود و کاربنی و سبز یشمی و کاجی، با مرحوم خانم پروین اعتصامی همراهم. انگار فامیل دور باشیم یا یک همچین چیزی. زنگ در را زدند و برای خانم پروین، یک خانم دیگری که من نمیشناختم مهمان آمد. پاشدم رفتم آشپزخانه و در دوتا استکان بلور کمرباریک دوتا چای خوشرنگ ریختم با نعلبکی چینی و قندان چینی و سینی روحی، آوردم برایشان. خانم پروین و آن خانم روی دوتا مبل قدیمی باشکوه طرح ایرانی نشسته بودند؛ خیلی هم پیر نبود به نظرم برخلاف استاد محبت.؛ فکرکنم چهل ساله. چای را که دید خوشحال شد و گفت «پس حالا برای هرسهتاییمون یک فال میگیرم». بعد دیدم رفت سراغ دیوان خودش، گفتم «خانم پروین! فال فقط برای شعر حافظه، مگه آدم با شعر خودش هم فال میگیره؟» گفت «حالا من میگیرم دیگه»! بعد سه تا فال گرفت، فال خودم را باتردید نگاه کردم، ولی دیدم عجب شعر قشنگیست و چقدر خواندنش کیف داشت، جوری بهم چسبید که گفتم بعداً میروم پای دیوانش مینشینم هی شعر میخوانم هی کیف میکنم. بیدار که شدم هیچی از شعر یادم نبود!
امروز سالگرد درگذشت بانو #پروین_اعتصامی ست. رفتم به یاد خوابم به دیوانش تفأل زدم. این مثنوی آمد:
ز قلعه ماکیانی شد به دیوار
به ناگه روبهی گردش گرفتار...
شعر ماجرای پرندهایست که از قلعهٔ امن بیرون میرود و گرفتار چنگ روباه میشود. پرنده در آن گرفتاری تازه یاد روزهای خوب خوش آزادی و امنیتش میافتد. یاد آرامش و وطن و خانواده و بازی و... قدر همه را تازه در این وضعیت میداند.
در این میانه به ذهنش میرسد با روباه مذاکره کند، هم عاقلانه نصیحتش کند، هم مظلومانه بنالد چه وضعیت تلخی دارد خودش که دل روباه به رحم بیاید و هم بگوید چقدر کار روباه زشت است که هر بار در جایی به کسی حمله میکند:
چه گردی هرزه در هر رهگذاری
دهی هردم گلویی را فشاری...
روباه پاسخ حکیمانهای میدهد، میگوید هر اسمی میخواهی روی من و کارم بگذار، ولی در هر صورت این سرشت من است، من روباهم! از بچگی همین بودم و طبیعت من دریدن دیگران است، اگر اینجا کسی شایستهٔ سرزنش است، تویی که خودت را بیدفاع کردی و فکر کردی الآن با گفتگو و مذاکره ما با هم دوست میشویم و من حاضر میشوم زیان کنم و دست از خوردن تو بردارم:
حدیث اتحاد مرغ و روباه
بود چون اتفاق آتش و کاه
چند بیت دیگرش هم باشد برای مطلب بعدی.
ممنون از پروین اعتصامی بزرگ.
خانم شاعر سپاس!
پیام دریافت شد!
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🌌 پیغامهایی از آنسو دوستانی دارم که خیلی خواب شاعرهایرفته یا بزرگ و زنده را میبینند، ولی من چند
🔻 خودشناسی و دیوشناسی
📜 ( #از_میراث_ادبیات_کهن )
منه بر دست دیو از سادگی دست
کدامین دست را بگرفت و نشکست؟
#پروین_اعتصامی
در این بیت، زندهیاد پروین اعتصامی در پایان شعری که بهطور نمادین آموزش دشمنشناسی و میهنشناسی است، یک منطق روشن عقلانی و باستانی را بیان میکند: نفس تو، درون تو، در پستی و راحتطلبی، دوست دارد فکر کند همه دوستش دارند و از همه میشود طمع خوبی داشت. اما حقیقت این است، اگر پیش روی تو کسی «دیو» بود نباید با او دست بدهی، نباید از او امید امن و عافیت و وفا و خیر داشته باشی؛ به این دلیل منطقی و ساده: این دیو، پیش از تو به هیچکس دیگر هم وفا نکرده است. اگر این را نفهمی، هر بلایی سرت بیاید تقصیر دیو و روباه نیست، تقصیر خودت است که فریب روباه درون خودت را خوردی.
اسیرِ روبهِ نفس آنچنانیم
که گویی پرشکستهماکیانیم
بهای زندگی زین بیشتر بود
اگر یک دیدهٔ صاحبنظر بود
تو: مرغ خانگی، روباه: طرّار
تو خوابآلود و دزدِ چرخ بیدار
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 #روایت_تهران : میدانگردی، قسمت دوازدهم: میدان الغدیر (صفحه ۲/۲) [ #روایت_جنگ ] لایهٔ اول، در حل
🔻 #روایت_تهران : میدانگردی، قسمت سیزدهم:
محلهٔ دولتآباد
(صفحه ۱/۲)
[ #روایت_جنگ ]
بعد از یک هفتهٔ پرآتش و چندین قطعی برق، این سهروز تهران آرامتر بود، شاید آرامش قبل از طوفان، شاید هم فقط محدودهٔ شرق، اما از آنطرف تهدید و توطئه برای ایران بیشتر شد؛ و تاثیرش را هم در تجمعات میادین گذاشت:
جمعیت بیشتر! ساعات طولانیتر! و شورونشاط بیشتر!
بیشتر این شبها را در میدان خودمان بودم، ولی از دیشب تصمیم گرفتم دوباره میدانگردی را شروع کنم و با محدودهای که کمتر رفتم: جنوب تهران.
۲۴. میدان بروجردی
اگر میخواهید در تهران یک تجمع رنگآمیز و پرانرژی چندملیتی را تجربه کنید، اگر میخواهید مخلوطشدن شیرینیها و عواطف دو اجتماع عظیم «اربعین» عراق و «۲۲ بهمن» ایران را یکجا تجربه کنید، شما هم این شبها از حوالی ۸ شب سری به دولتآباد بزنید.
دولتآباد از مناطق بسیار قدیمی تهران است. ریشهاش به دورهٔ قاجار برمیگردد. ولی اصل ساختهشدن این محله با این محلیت، مربوط به دورهٔ پهلوی است، وقتی بعثیها در دعواهای سیاسی با پهلویها (که به دستور آمریکا در حال تجهیز کُردها بودند) شروع به مصادرهٔ اموال، آزار و سپس اخراج جمعیتی عظیم از ایرانیها و ایرانیتبارها کردند و ظرف ۶روز همه را با زور به ایران فرستادند. ایرانیتبارهایی که بعضیشان اصلا ایران را ندیده بودند و نمیشناختند و کاملا عراقی به حساب میآمدند. آنزمان بعضی از مراجع تقلید ایران برای حفظ عزت و شرایط زندگی این مردم مظلوم (معاودین) از تعدادی از بازاریهای مذهبی (و اهل مبارزه علیه شاه) خواستند تا خانههایی را برای معاودین بسازند. این شد سنگبنای دولتآباد جدید، منطقهای که انگار یک عراق کوچک در دل تهران بزرگ است.
مردم فکر میکنند عربزبانهای اینجا همه عراقیاند، بله بخشی عراقیاند، ولی بخش زیادی از عراقیها هم در حقیقت ایرانیتبارند. از طرفی هرچه جلو آمدیم از دیگر کشورهای عربی بهویژه سوریه و لبنان نیز به اینجا مهاجر آمد. این سالها دولتآباد بهمرور تبدیل به یکی از مناطق گردشگری تهران شد، برای کسانی که میخواهند غذاها و شیرینیهای عربی بخورند یا با حضور در خیابان و مسجدهای خاص این منطقه برای لحظاتی حس کنند در حال قدم زدن در بغداد، دمشق، بیروت یا کربلا هستند.
تجمعات دولتآباد هم به همین نحو چندملیتی و چندفرهنگی بود. دیاسپورایی! و چندوطنی! شنیده بودم تجمع اصلی در میدان اول دولتآباد است، ولی ما دیر رفتیم و وقتی رسیدیم حوالی ده شب برنامهٔ اولیه و اصلی تمام شده بود و در میدان اول فقط شاهد دستههای مردمی با پرچمگردانی بودیم.
رفتیم تا رسیدیم به میدان بروجردی، که شاید بزرگترین میدان دولت آباد است، آنجا ولی جمعیتی عظیم با شور و انرژی همچنان در میدان بود. هیچ برنامهٔ رسمی در میان نبود ولی مردم گوشهگوشهٔ میدان را پر کرده بودند، آهنگ حماسی پخش میکردند، پرچم میچرخاندند، خوراکی پخش میکردند و میخندیدند! خیلی میخندیدند! هیچ میدانی تا حالا ندیده بودم اندازهٔ اهالی دولتآباد که اینقدر بخندند، شاد باشند، بذلهگویی کنند، هم را بغل کنند، عکس یادگاری بگیرند و آشنا و غریبه با هم ارتباط بگیرند. انگار همه آمده بودند به یک جشن بزرگ! تا برسم به میدان، حتی در کوچهپسکوچههای تاریک کلی آدم که خودشان نشانی از حضور در تجمع نداشتند به من و پرچم بزرگی که داشتم خداقوت و ماشاالله و دمت گرم و... گفتند. یادم آمد بعد چندروز مریضی و در خانه افتادن در عید، اولینبار که تنهایی رفتم میدان محلهٔ خودمان کلی احساس غریبی کردم، اما من امشب در این میدان دیاسپورایی یک لحظه هم احساس غریبی نکردم!
در چارگوشهٔ میدان بروجردی موکبهایی مثل موکبهای اربعین عراق (و خود همین دولتآباد در محرم و صفر) برپا بود که چای و غذا میدادند. عکس آیتالله سیستانی در کنار عکس رهبر شهید بود و عکس ابومهدی المهندس در کنار عکس حاج قاسم.
یک ویژگی خاص دیگر دولتآباد به نسبت دیگر مناطق طبیعتاً موضوع پرچمها بود. بله اینجا هم غلبهٔ کامل با پرچم زیبای ایران بود. ولی اینجا کلی پرچم دیگر را هم میشد ببینیم، از انواع پرچمهای سرخ و نارنجی اهل بیتی و عموماً متبرک به نام امیرمومنان و امام حسین علیهماالسلام تا پرچم رسمی کشور عراق، پرچم حشدالشعبی عراق، پرچم حزبالله لبنان و حتی یک مورد خاص: پرچم انصارالله یمن که گمانم دست خانمی بدون حجاب هم دیدم. البته دولتآباد دیگه مطمئنم مهاجر یمنی ندارد!
آمیختگی پرچمها و شعارها در دولتآباد بیش از هرجای دیگری به ما یادآوری میکرد در یک جنگ منطقهای هستیم و باز به یادمان آورد چندهزار لبنانی و همینطور تعداد زیادی عراقی و شاید یمنی عزیز و شریف، در همین سی روز جانشان را فدای ایرانی کردند که امروز حرم، نماد و پناه انسان و انسانیت است.
خلاصه اگر شما هم اهل میدانگردی شدید، تجربهٔ دولتآباد را از دست ندهید.
@FihMaFih
✍🏼 یک صفحه نقد خودمانی و سرپایی
برای آثار هنری این روزها
انصافاً بیایید همت کنید جلوی انتشار آثار ضعیف را بگیرید. اگر میتوانید جلوی تولیدش را هم. همانطور که پیشینیان شما در روزهای مهم تاریخ چنین کردند.
بنده به عنوان یک دانشآموز نقد هنر و دیدهبان هنر شهادت میدهم فرزندان ایران، فرزندان شما در شاخههای گوناگون هنر آنقدر توانمندند، آنقدر زیادند و آنقدر متکثر و متنوعاند که خدا میداند.
نه شایستهٔ اینهمه استعداد و کار و تنوع است، نه شایستهٔ آن رهبر شهید عظیمالشأنِ ادیبِ شاعرِ هنرشناس و هنرفهم است که ارگانهای بیذوق فرهنگی بردارند کل کشور را دستوری و زوری پر کنند با «دست خدا عیان شد | خامنهای جوان شد»! این شعار اگر یک مصرف کوتاهمدت سیاسی هم داشت دیگر زمانش منقضی شد. یک هفته بعد از انتخاب رهبر فایده داشت و دیگر زمان این متن گذشته و دارد تهنشین میشود و اگر تهنشین بشود این اثر در ژرفساخت خودش بیادب و بیاعتنا به سوگ عظیم ایرانیان و به معنا و مقام انسانی رهبر شهیدمان است. نمیخواهم زیاد بازش کنم. دیگر لطفاً جمع کنید این بنرها را از سطح شهر و شعارش نکنید در دهان مردم.
همینطور آثار ضعیف و سخیف هوش مصنوعی گرافیکی با کمترین مهارت طراح در موضوعات مختلف را.
همینطور ترانهها و نوحههای ضعیف یا نامتناسب شأن این ملت را. آنکه چارواداری حرف میزند قاتل ملت ایران است که یک حیوان فاقد شعور و فرهنگ و دانش است. اگر او اینگونه حرف میزند ما ایرانیان مسلمان و فرهیخته نباید هم قد او بشویم با این قد بلندی که در ادب و فرهنگ و تمدن داریم. جواب هم میخواهیم بدهیم، هجو هم میخواهیم بکنیم باید به شأن خودمان و با زبان خودمان هجو کنیم. مثلاً این هجوخوانی (نگوییم نوحه یا مداحی) «تو غلط میکنی» خیلی خیلی کار ضعیف و سخیفی است. خروجی و فایدهاش برای ما چیست؟ بیشترین کسانی که این را میخوانند و تکرار میکنند به شوخی و به جدی، کودکان هستند. هرجا میکروفون دستشان میرسد شروع میکنند به تو غلط میکنی تو غلط میکنی و بعد هم بین شوخیهای خودشان و بعد هم در ذهنیت خودشان خدای ناکرده. خود همین مفهوم را میشود طوری گفت که ذهن و زبان کودک را هدف قرار ندهد. یعنی میشود هجو کرد و هجو از سستی و پستی دور باشد. به قول سنایی بزرگ «هجو من هجو نیست، تعلیم است» و بینهایت مثال داریم برایش. و اصلا چه فایدهای دارد یک «تو غلط میکنی» به ادبیات منظوم مردم اضافه شود؟ خب اگر میخواهیم به ترامپ بگوییم به زبان انگلیسی به خودش بگوییم، چرا بچههای خودمان را بزنیم؟! ترانه انگلیسی بخوانید مثل خودش باهاش حرف بزنید. این «تو» فقط به مخاطب فارسیزبان برخورد میکند.
کاش آقای ابوذر روحی این کار سطحی را نمیخواند. حالا که خوانده شما پخشش نکنید. هرچیز تازهای میرسد را بیفکر پخش نکنید. این را هم بگویم در میان نوحههای استدیویی اخیر، باز شاید بهترینش را همین آقای ابوذر روحی با تنظیم استادانهٔ امیر جمالفرد و یک شعر خوب و ارزشمند خواند. آهنگ لبیک شاید بهترین و بههنگامترین کار در سوگ رهبر شهید بود. از همه زودتر منتشر شد و در عین حال از همه بهتر هم بود. این هم از جهت «هنرش نیز بگوی». من واقعاً تعجب کردم که خوانندهٔ این هردو اثر یک نفر است.
هموطنان عزیز و سربلند و پاکنیت! اگر نمیدانید بپرسید از اهلش که در گرافیک، در موسیقی، در شعر، در شعار، در تایپوگرافی، در نوحه، در شابلون، در تعبیر، در نماهنگ و... بهترینها کجایند و کدامند:
«فاسئلو اهل الذکر إن کنتم لا تعلمون».
خلاصه کار را جدی بگیریم:
این انقلاب دوم مردم ایران است.
شوخی نگیریم و کم نگذاریم:
این سوگ نائب امام عصر، پرچم بلند ایستادگی و رایت سرخ استقلال ایران است.
«ره، چنان رو، که رهروان رفتند».
@FihMaFih
«قیامی که برای خدا است و نهضتی که براساس معنویت و عقیده است، عقبنشینی نخواهد کرد.
ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئهای هراس ندارد. هراس آن دارد که شهادت، مکتب او نیست.
ملت عزیز ما آن روز که جز مشت خالی و خون پاک هیچ نداشت، بر قدرتهای عظیم شیطانی با فریاد «اللّهاکبر» غلبه کرد؛ و امروز بحمداللّه تعالی جوانان رزمنده از خواهران و برادران دارد که با تعلیمات نظامی در سرتاسر کشور قدرت تفکر را از دشمنان ایران و اسلام سلب و با اعتماد به قدرت الهی و فداکاری در راه اسلام بر همۀ مشکلات و همۀ قدرتهای شیطانی غلبه خواهد کرد.
هان ای ملت سلحشور!
برای مقابله با قدرتهای نظامی ابرقدرتان آماده باشید.
و ای قوای مسلح!
که سربازان اسلام و پیشمرگان هدف و نگهبانان کشورید، مجهز باشید هم به صَلاح و هم به سِلاح، و هراس و خوف به خود راه ندهید که خداوند تعالی پشتیبان و ملت بزرگ، هوادار شماست.
شما نصرت کنید از دین خدا و کشور توحید،
تا خداوند قادر نصرت دهد شما را.
روح الله الموسوی الخمینی
۱۶ شهریور ۱۳۵۹، تهران، جماران».
#امام_خمینی
@FihMaFih
🔻 دربارۀ آتشبس و شروط ایران
(صفحه ۱/۳)
[ #روایت_جنگ ]
امشب وقتی زیرنویس شبکه خبر را دیدیم، نسل ما که زمان پایان جنگ ۸ساله یا نبودند یا در سن شعور نبودند، یکبار برای همیشه معنای واقعی و ملموس «جام زهر» را و اساسا تلخی عظیم و احساس روز اعلان خبر «قطعنامه ۵۹۸» را احساس کرد. هم تلخی و سنگینی ماجرا برای رزمندگان جبههها هم برای امامِ شهیدان خمینی.
برای من که شوکش شدیدتر هم بود، چون از ساعتی قبل از اعلام خبر، با یکی از عزیزان و بستگانم در بحث شدید سیاسی بودیم و من داشتم در نقد بخشی از نکات مقاله ظریف و همچنین در دفاع از این گزاره «طولانیشدن جنگ به نفع ایران و به ضرر آمریکا و امپراتوری و هژمونیاش است» حرف میزدم و باهم داد و فریاد میکردیم!
هممباحثۀ بنده، در اوج بحث گفت «حالا یعنی تا کی دوست داری جنگ ادامه پیدا کند؟» سوال مهمی پرسیده بود، گفتم «بهخودی خود دوست ندارم جنگ ادامه داشته باشد و یکنفر دیگر هم از ما شهید شود، اما فارغ از تمام عواطف و اعتقادات من و دیگران، مسئلۀ منِ ایرانی تعادل هزینه و فایده است، ما هزینههایمان را دادهایم، پس نمیشود امنیتمان تامین نشود و صلح کنیم. اگر همین الآن اهداف راهبردی ما محقق شود و دشمن بپذیرد، من موافق آتشبس میشوم».
گفت چه اهدافی؟ گفتم همه یا اکثریت چنین مواردی:
۱. تعطیلی همۀ پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه و اخراج کاملشان (که انتقامی بود که رهبر شهیدمان برای سردار ملی ایرانیان مشخص کرده بود).
۲. تثبیت تسلط ایران بر تنگۀ هرمز، به این نحو که سهم و شرایط مدیریت عمان هم توسط خود ما تعیین شود.
۳. پایان جنگ، آنزمان و آنشکل که ما میگوییم، نه زمان و شکلی که ترامپ و اساسا کشور متجاوز بخواهد دیکته کند، که معنایش پایدارنبودن صلح بشود.
۴. مشخصشدن متجاوز و مسئول پرداخت غرامات.
و...
همینجاهای بحث بودیم که زیرنویس را دیدیم.
زیرنویس شبکه خبر علیرغم متن حماسیاش ولی به ما فقط این اطلاع را میداد: آتشبس در پایان زمان یکی از اولتیماتومهای ترامپ رخ داده است. امری که به خودی خود برای من و شاید بسیاری از ملت ایران که هرشب جان خودشان را دستشان میگیرند و زیر نور پهپادهای عملیاتی دشمن و زیر صدای آفند و پدافند به میدانها میروند و هیهات من الذله میگویند تلخ بود. قطعا بیش از همه برای خانوادههای صبور و سربلندِ شهدا، که بر مرگ عزیزترینهایشان صبر کردند که بر نفی عزت و پیروزی ایران صبر نکنند.
این تلخی برای من فقط وقتی کم شد (و از بین هم نرفت) که متن کامل بیانیۀ شورای عالی امنیت ملی را خواندم. ایران شروط دشمن را نپذیرفته، بعد از بارها پیشنهاد آتشبس دشمن و بارها اولتیماتوم ترامپ، وقتی حاضر به آتشبس شده که برعکس، دشمن متکبر و مدعی کوتاه آمده و ده مادۀ پیشنهادی ایران را به عنوان اساس مذاکرات پذیرفته. البته این هرگز نه به معنای پذیرش این مواد به عنوان قطعنامه جنگ از سوی دشمن است، نه به عنوان پایان جنگ. ولی به خودی خود، عوضشدن زمین شرطگذاری و همچنین اذعان دشمن به این موضوع مهم است و پیروزی بزرگ و تو دهنی محکمی است به کدخدای خودخواندۀ جهان؛ از طرفی وقتی ده مادۀ پیشنهادی ایران را خواندم واقعا کمی آرام گرفتم، چون در این ده مورد، چند مورد حیاتی و اساسی وجود دارد. ده مورد را ببینید تا در صفحۀ بعدی یکییکی بررسیشان کنیم ببینیم کدامشان ارزش بیشتری دارند و اصلا معنایشان چیست:
۱- آمریکا به طور اصولی متعهد به تضمین عدم تجاوز شود
۲- استمرار کنترل ایران بر تنگه هرمز
۳- پذیرش غنیسازی
۴- رفع همه تحریمهای اولیه
۵- رفع همه تحریمهای ثانویه
۶- خاتمه تمامی قطعنامههای شورای امنیت
۷- خاتمه تمامی قطعنامههای شورای حکام
۸- پرداخت خسارت ایران
۹- خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه
۱۰- توقف جنگ در همه جبههها از جمله علیه مقاومت اسلامی قهرمان لبنان
[ ادامه 👇🏽]
@FihMaFih