🌌 پیغامهایی از آنسو
دوستانی دارم که خیلی خواب شاعرهایرفته یا بزرگ و زنده را میبینند، ولی من چندان از این خوابها نمیبینم، تا دو سه شب پیش که خواب دوتا شاعر را با هم دیدم. هردو خواب سرشار از آرامش و روشنایی و لطافت و حس خوب.
خواب اول: خواب دیدم با یکی از استادان رفتیم برای عیادت یا تبریک عید به خانهٔ شاعر بزرگ معاصر زندهیاد استاد «محمدجواد محبت». همانطور مثل همیشه مهربان و گرم و صمیمی و پر انرژی. جناب محبت روی یک مبل کرمرنگ نشسته بود، پیراهنش سفید بود و عبا یا شمدی هم دورش بود و این استاد شاعر همراه مرا خیلی نصیحت کرد درمورد وطن و خدا و... .
خواب دوم: خواب دیدم در یک خانهٔ قدیمی سنتی و زیبا و بزرگ، با تم آبی کبود و کاربنی و سبز یشمی و کاجی، با مرحوم خانم پروین اعتصامی همراهم. انگار فامیل دور باشیم یا یک همچین چیزی. زنگ در را زدند و برای خانم پروین، یک خانم دیگری که من نمیشناختم مهمان آمد. پاشدم رفتم آشپزخانه و در دوتا استکان بلور کمرباریک دوتا چای خوشرنگ ریختم با نعلبکی چینی و قندان چینی و سینی روحی، آوردم برایشان. خانم پروین و آن خانم روی دوتا مبل قدیمی باشکوه طرح ایرانی نشسته بودند؛ خیلی هم پیر نبود به نظرم برخلاف استاد محبت.؛ فکرکنم چهل ساله. چای را که دید خوشحال شد و گفت «پس حالا برای هرسهتاییمون یک فال میگیرم». بعد دیدم رفت سراغ دیوان خودش، گفتم «خانم پروین! فال فقط برای شعر حافظه، مگه آدم با شعر خودش هم فال میگیره؟» گفت «حالا من میگیرم دیگه»! بعد سه تا فال گرفت، فال خودم را باتردید نگاه کردم، ولی دیدم عجب شعر قشنگیست و چقدر خواندنش کیف داشت، جوری بهم چسبید که گفتم بعداً میروم پای دیوانش مینشینم هی شعر میخوانم هی کیف میکنم. بیدار که شدم هیچی از شعر یادم نبود!
امروز سالگرد درگذشت بانو #پروین_اعتصامی ست. رفتم به یاد خوابم به دیوانش تفأل زدم. این مثنوی آمد:
ز قلعه ماکیانی شد به دیوار
به ناگه روبهی گردش گرفتار...
شعر ماجرای پرندهایست که از قلعهٔ امن بیرون میرود و گرفتار چنگ روباه میشود. پرنده در آن گرفتاری تازه یاد روزهای خوب خوش آزادی و امنیتش میافتد. یاد آرامش و وطن و خانواده و بازی و... قدر همه را تازه در این وضعیت میداند.
در این میانه به ذهنش میرسد با روباه مذاکره کند، هم عاقلانه نصیحتش کند، هم مظلومانه بنالد چه وضعیت تلخی دارد خودش که دل روباه به رحم بیاید و هم بگوید چقدر کار روباه زشت است که هر بار در جایی به کسی حمله میکند:
چه گردی هرزه در هر رهگذاری
دهی هردم گلویی را فشاری...
روباه پاسخ حکیمانهای میدهد، میگوید هر اسمی میخواهی روی من و کارم بگذار، ولی در هر صورت این سرشت من است، من روباهم! از بچگی همین بودم و طبیعت من دریدن دیگران است، اگر اینجا کسی شایستهٔ سرزنش است، تویی که خودت را بیدفاع کردی و فکر کردی الآن با گفتگو و مذاکره ما با هم دوست میشویم و من حاضر میشوم زیان کنم و دست از خوردن تو بردارم:
حدیث اتحاد مرغ و روباه
بود چون اتفاق آتش و کاه
چند بیت دیگرش هم باشد برای مطلب بعدی.
ممنون از پروین اعتصامی بزرگ.
خانم شاعر سپاس!
پیام دریافت شد!
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🌌 پیغامهایی از آنسو دوستانی دارم که خیلی خواب شاعرهایرفته یا بزرگ و زنده را میبینند، ولی من چند
🔻 خودشناسی و دیوشناسی
📜 ( #از_میراث_ادبیات_کهن )
منه بر دست دیو از سادگی دست
کدامین دست را بگرفت و نشکست؟
#پروین_اعتصامی
در این بیت، زندهیاد پروین اعتصامی در پایان شعری که بهطور نمادین آموزش دشمنشناسی و میهنشناسی است، یک منطق روشن عقلانی و باستانی را بیان میکند: نفس تو، درون تو، در پستی و راحتطلبی، دوست دارد فکر کند همه دوستش دارند و از همه میشود طمع خوبی داشت. اما حقیقت این است، اگر پیش روی تو کسی «دیو» بود نباید با او دست بدهی، نباید از او امید امن و عافیت و وفا و خیر داشته باشی؛ به این دلیل منطقی و ساده: این دیو، پیش از تو به هیچکس دیگر هم وفا نکرده است. اگر این را نفهمی، هر بلایی سرت بیاید تقصیر دیو و روباه نیست، تقصیر خودت است که فریب روباه درون خودت را خوردی.
اسیرِ روبهِ نفس آنچنانیم
که گویی پرشکستهماکیانیم
بهای زندگی زین بیشتر بود
اگر یک دیدهٔ صاحبنظر بود
تو: مرغ خانگی، روباه: طرّار
تو خوابآلود و دزدِ چرخ بیدار
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 #روایت_تهران : میدانگردی، قسمت دوازدهم: میدان الغدیر (صفحه ۲/۲) [ #روایت_جنگ ] لایهٔ اول، در حل
🔻 #روایت_تهران : میدانگردی، قسمت سیزدهم:
محلهٔ دولتآباد
(صفحه ۱/۲)
[ #روایت_جنگ ]
بعد از یک هفتهٔ پرآتش و چندین قطعی برق، این سهروز تهران آرامتر بود، شاید آرامش قبل از طوفان، شاید هم فقط محدودهٔ شرق، اما از آنطرف تهدید و توطئه برای ایران بیشتر شد؛ و تاثیرش را هم در تجمعات میادین گذاشت:
جمعیت بیشتر! ساعات طولانیتر! و شورونشاط بیشتر!
بیشتر این شبها را در میدان خودمان بودم، ولی از دیشب تصمیم گرفتم دوباره میدانگردی را شروع کنم و با محدودهای که کمتر رفتم: جنوب تهران.
۲۴. میدان بروجردی
اگر میخواهید در تهران یک تجمع رنگآمیز و پرانرژی چندملیتی را تجربه کنید، اگر میخواهید مخلوطشدن شیرینیها و عواطف دو اجتماع عظیم «اربعین» عراق و «۲۲ بهمن» ایران را یکجا تجربه کنید، شما هم این شبها از حوالی ۸ شب سری به دولتآباد بزنید.
دولتآباد از مناطق بسیار قدیمی تهران است. ریشهاش به دورهٔ قاجار برمیگردد. ولی اصل ساختهشدن این محله با این محلیت، مربوط به دورهٔ پهلوی است، وقتی بعثیها در دعواهای سیاسی با پهلویها (که به دستور آمریکا در حال تجهیز کُردها بودند) شروع به مصادرهٔ اموال، آزار و سپس اخراج جمعیتی عظیم از ایرانیها و ایرانیتبارها کردند و ظرف ۶روز همه را با زور به ایران فرستادند. ایرانیتبارهایی که بعضیشان اصلا ایران را ندیده بودند و نمیشناختند و کاملا عراقی به حساب میآمدند. آنزمان بعضی از مراجع تقلید ایران برای حفظ عزت و شرایط زندگی این مردم مظلوم (معاودین) از تعدادی از بازاریهای مذهبی (و اهل مبارزه علیه شاه) خواستند تا خانههایی را برای معاودین بسازند. این شد سنگبنای دولتآباد جدید، منطقهای که انگار یک عراق کوچک در دل تهران بزرگ است.
مردم فکر میکنند عربزبانهای اینجا همه عراقیاند، بله بخشی عراقیاند، ولی بخش زیادی از عراقیها هم در حقیقت ایرانیتبارند. از طرفی هرچه جلو آمدیم از دیگر کشورهای عربی بهویژه سوریه و لبنان نیز به اینجا مهاجر آمد. این سالها دولتآباد بهمرور تبدیل به یکی از مناطق گردشگری تهران شد، برای کسانی که میخواهند غذاها و شیرینیهای عربی بخورند یا با حضور در خیابان و مسجدهای خاص این منطقه برای لحظاتی حس کنند در حال قدم زدن در بغداد، دمشق، بیروت یا کربلا هستند.
تجمعات دولتآباد هم به همین نحو چندملیتی و چندفرهنگی بود. دیاسپورایی! و چندوطنی! شنیده بودم تجمع اصلی در میدان اول دولتآباد است، ولی ما دیر رفتیم و وقتی رسیدیم حوالی ده شب برنامهٔ اولیه و اصلی تمام شده بود و در میدان اول فقط شاهد دستههای مردمی با پرچمگردانی بودیم.
رفتیم تا رسیدیم به میدان بروجردی، که شاید بزرگترین میدان دولت آباد است، آنجا ولی جمعیتی عظیم با شور و انرژی همچنان در میدان بود. هیچ برنامهٔ رسمی در میان نبود ولی مردم گوشهگوشهٔ میدان را پر کرده بودند، آهنگ حماسی پخش میکردند، پرچم میچرخاندند، خوراکی پخش میکردند و میخندیدند! خیلی میخندیدند! هیچ میدانی تا حالا ندیده بودم اندازهٔ اهالی دولتآباد که اینقدر بخندند، شاد باشند، بذلهگویی کنند، هم را بغل کنند، عکس یادگاری بگیرند و آشنا و غریبه با هم ارتباط بگیرند. انگار همه آمده بودند به یک جشن بزرگ! تا برسم به میدان، حتی در کوچهپسکوچههای تاریک کلی آدم که خودشان نشانی از حضور در تجمع نداشتند به من و پرچم بزرگی که داشتم خداقوت و ماشاالله و دمت گرم و... گفتند. یادم آمد بعد چندروز مریضی و در خانه افتادن در عید، اولینبار که تنهایی رفتم میدان محلهٔ خودمان کلی احساس غریبی کردم، اما من امشب در این میدان دیاسپورایی یک لحظه هم احساس غریبی نکردم!
در چارگوشهٔ میدان بروجردی موکبهایی مثل موکبهای اربعین عراق (و خود همین دولتآباد در محرم و صفر) برپا بود که چای و غذا میدادند. عکس آیتالله سیستانی در کنار عکس رهبر شهید بود و عکس ابومهدی المهندس در کنار عکس حاج قاسم.
یک ویژگی خاص دیگر دولتآباد به نسبت دیگر مناطق طبیعتاً موضوع پرچمها بود. بله اینجا هم غلبهٔ کامل با پرچم زیبای ایران بود. ولی اینجا کلی پرچم دیگر را هم میشد ببینیم، از انواع پرچمهای سرخ و نارنجی اهل بیتی و عموماً متبرک به نام امیرمومنان و امام حسین علیهماالسلام تا پرچم رسمی کشور عراق، پرچم حشدالشعبی عراق، پرچم حزبالله لبنان و حتی یک مورد خاص: پرچم انصارالله یمن که گمانم دست خانمی بدون حجاب هم دیدم. البته دولتآباد دیگه مطمئنم مهاجر یمنی ندارد!
آمیختگی پرچمها و شعارها در دولتآباد بیش از هرجای دیگری به ما یادآوری میکرد در یک جنگ منطقهای هستیم و باز به یادمان آورد چندهزار لبنانی و همینطور تعداد زیادی عراقی و شاید یمنی عزیز و شریف، در همین سی روز جانشان را فدای ایرانی کردند که امروز حرم، نماد و پناه انسان و انسانیت است.
خلاصه اگر شما هم اهل میدانگردی شدید، تجربهٔ دولتآباد را از دست ندهید.
@FihMaFih
✍🏼 یک صفحه نقد خودمانی و سرپایی
برای آثار هنری این روزها
انصافاً بیایید همت کنید جلوی انتشار آثار ضعیف را بگیرید. اگر میتوانید جلوی تولیدش را هم. همانطور که پیشینیان شما در روزهای مهم تاریخ چنین کردند.
بنده به عنوان یک دانشآموز نقد هنر و دیدهبان هنر شهادت میدهم فرزندان ایران، فرزندان شما در شاخههای گوناگون هنر آنقدر توانمندند، آنقدر زیادند و آنقدر متکثر و متنوعاند که خدا میداند.
نه شایستهٔ اینهمه استعداد و کار و تنوع است، نه شایستهٔ آن رهبر شهید عظیمالشأنِ ادیبِ شاعرِ هنرشناس و هنرفهم است که ارگانهای بیذوق فرهنگی بردارند کل کشور را دستوری و زوری پر کنند با «دست خدا عیان شد | خامنهای جوان شد»! این شعار اگر یک مصرف کوتاهمدت سیاسی هم داشت دیگر زمانش منقضی شد. یک هفته بعد از انتخاب رهبر فایده داشت و دیگر زمان این متن گذشته و دارد تهنشین میشود و اگر تهنشین بشود این اثر در ژرفساخت خودش بیادب و بیاعتنا به سوگ عظیم ایرانیان و به معنا و مقام انسانی رهبر شهیدمان است. نمیخواهم زیاد بازش کنم. دیگر لطفاً جمع کنید این بنرها را از سطح شهر و شعارش نکنید در دهان مردم.
همینطور آثار ضعیف و سخیف هوش مصنوعی گرافیکی با کمترین مهارت طراح در موضوعات مختلف را.
همینطور ترانهها و نوحههای ضعیف یا نامتناسب شأن این ملت را. آنکه چارواداری حرف میزند قاتل ملت ایران است که یک حیوان فاقد شعور و فرهنگ و دانش است. اگر او اینگونه حرف میزند ما ایرانیان مسلمان و فرهیخته نباید هم قد او بشویم با این قد بلندی که در ادب و فرهنگ و تمدن داریم. جواب هم میخواهیم بدهیم، هجو هم میخواهیم بکنیم باید به شأن خودمان و با زبان خودمان هجو کنیم. مثلاً این هجوخوانی (نگوییم نوحه یا مداحی) «تو غلط میکنی» خیلی خیلی کار ضعیف و سخیفی است. خروجی و فایدهاش برای ما چیست؟ بیشترین کسانی که این را میخوانند و تکرار میکنند به شوخی و به جدی، کودکان هستند. هرجا میکروفون دستشان میرسد شروع میکنند به تو غلط میکنی تو غلط میکنی و بعد هم بین شوخیهای خودشان و بعد هم در ذهنیت خودشان خدای ناکرده. خود همین مفهوم را میشود طوری گفت که ذهن و زبان کودک را هدف قرار ندهد. یعنی میشود هجو کرد و هجو از سستی و پستی دور باشد. به قول سنایی بزرگ «هجو من هجو نیست، تعلیم است» و بینهایت مثال داریم برایش. و اصلا چه فایدهای دارد یک «تو غلط میکنی» به ادبیات منظوم مردم اضافه شود؟ خب اگر میخواهیم به ترامپ بگوییم به زبان انگلیسی به خودش بگوییم، چرا بچههای خودمان را بزنیم؟! ترانه انگلیسی بخوانید مثل خودش باهاش حرف بزنید. این «تو» فقط به مخاطب فارسیزبان برخورد میکند.
کاش آقای ابوذر روحی این کار سطحی را نمیخواند. حالا که خوانده شما پخشش نکنید. هرچیز تازهای میرسد را بیفکر پخش نکنید. این را هم بگویم در میان نوحههای استدیویی اخیر، باز شاید بهترینش را همین آقای ابوذر روحی با تنظیم استادانهٔ امیر جمالفرد و یک شعر خوب و ارزشمند خواند. آهنگ لبیک شاید بهترین و بههنگامترین کار در سوگ رهبر شهید بود. از همه زودتر منتشر شد و در عین حال از همه بهتر هم بود. این هم از جهت «هنرش نیز بگوی». من واقعاً تعجب کردم که خوانندهٔ این هردو اثر یک نفر است.
هموطنان عزیز و سربلند و پاکنیت! اگر نمیدانید بپرسید از اهلش که در گرافیک، در موسیقی، در شعر، در شعار، در تایپوگرافی، در نوحه، در شابلون، در تعبیر، در نماهنگ و... بهترینها کجایند و کدامند:
«فاسئلو اهل الذکر إن کنتم لا تعلمون».
خلاصه کار را جدی بگیریم:
این انقلاب دوم مردم ایران است.
شوخی نگیریم و کم نگذاریم:
این سوگ نائب امام عصر، پرچم بلند ایستادگی و رایت سرخ استقلال ایران است.
«ره، چنان رو، که رهروان رفتند».
@FihMaFih
«قیامی که برای خدا است و نهضتی که براساس معنویت و عقیده است، عقبنشینی نخواهد کرد.
ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئهای هراس ندارد. هراس آن دارد که شهادت، مکتب او نیست.
ملت عزیز ما آن روز که جز مشت خالی و خون پاک هیچ نداشت، بر قدرتهای عظیم شیطانی با فریاد «اللّهاکبر» غلبه کرد؛ و امروز بحمداللّه تعالی جوانان رزمنده از خواهران و برادران دارد که با تعلیمات نظامی در سرتاسر کشور قدرت تفکر را از دشمنان ایران و اسلام سلب و با اعتماد به قدرت الهی و فداکاری در راه اسلام بر همۀ مشکلات و همۀ قدرتهای شیطانی غلبه خواهد کرد.
هان ای ملت سلحشور!
برای مقابله با قدرتهای نظامی ابرقدرتان آماده باشید.
و ای قوای مسلح!
که سربازان اسلام و پیشمرگان هدف و نگهبانان کشورید، مجهز باشید هم به صَلاح و هم به سِلاح، و هراس و خوف به خود راه ندهید که خداوند تعالی پشتیبان و ملت بزرگ، هوادار شماست.
شما نصرت کنید از دین خدا و کشور توحید،
تا خداوند قادر نصرت دهد شما را.
روح الله الموسوی الخمینی
۱۶ شهریور ۱۳۵۹، تهران، جماران».
#امام_خمینی
@FihMaFih
🔻 دربارۀ آتشبس و شروط ایران
(صفحه ۱/۳)
[ #روایت_جنگ ]
امشب وقتی زیرنویس شبکه خبر را دیدیم، نسل ما که زمان پایان جنگ ۸ساله یا نبودند یا در سن شعور نبودند، یکبار برای همیشه معنای واقعی و ملموس «جام زهر» را و اساسا تلخی عظیم و احساس روز اعلان خبر «قطعنامه ۵۹۸» را احساس کرد. هم تلخی و سنگینی ماجرا برای رزمندگان جبههها هم برای امامِ شهیدان خمینی.
برای من که شوکش شدیدتر هم بود، چون از ساعتی قبل از اعلام خبر، با یکی از عزیزان و بستگانم در بحث شدید سیاسی بودیم و من داشتم در نقد بخشی از نکات مقاله ظریف و همچنین در دفاع از این گزاره «طولانیشدن جنگ به نفع ایران و به ضرر آمریکا و امپراتوری و هژمونیاش است» حرف میزدم و باهم داد و فریاد میکردیم!
هممباحثۀ بنده، در اوج بحث گفت «حالا یعنی تا کی دوست داری جنگ ادامه پیدا کند؟» سوال مهمی پرسیده بود، گفتم «بهخودی خود دوست ندارم جنگ ادامه داشته باشد و یکنفر دیگر هم از ما شهید شود، اما فارغ از تمام عواطف و اعتقادات من و دیگران، مسئلۀ منِ ایرانی تعادل هزینه و فایده است، ما هزینههایمان را دادهایم، پس نمیشود امنیتمان تامین نشود و صلح کنیم. اگر همین الآن اهداف راهبردی ما محقق شود و دشمن بپذیرد، من موافق آتشبس میشوم».
گفت چه اهدافی؟ گفتم همه یا اکثریت چنین مواردی:
۱. تعطیلی همۀ پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه و اخراج کاملشان (که انتقامی بود که رهبر شهیدمان برای سردار ملی ایرانیان مشخص کرده بود).
۲. تثبیت تسلط ایران بر تنگۀ هرمز، به این نحو که سهم و شرایط مدیریت عمان هم توسط خود ما تعیین شود.
۳. پایان جنگ، آنزمان و آنشکل که ما میگوییم، نه زمان و شکلی که ترامپ و اساسا کشور متجاوز بخواهد دیکته کند، که معنایش پایدارنبودن صلح بشود.
۴. مشخصشدن متجاوز و مسئول پرداخت غرامات.
و...
همینجاهای بحث بودیم که زیرنویس را دیدیم.
زیرنویس شبکه خبر علیرغم متن حماسیاش ولی به ما فقط این اطلاع را میداد: آتشبس در پایان زمان یکی از اولتیماتومهای ترامپ رخ داده است. امری که به خودی خود برای من و شاید بسیاری از ملت ایران که هرشب جان خودشان را دستشان میگیرند و زیر نور پهپادهای عملیاتی دشمن و زیر صدای آفند و پدافند به میدانها میروند و هیهات من الذله میگویند تلخ بود. قطعا بیش از همه برای خانوادههای صبور و سربلندِ شهدا، که بر مرگ عزیزترینهایشان صبر کردند که بر نفی عزت و پیروزی ایران صبر نکنند.
این تلخی برای من فقط وقتی کم شد (و از بین هم نرفت) که متن کامل بیانیۀ شورای عالی امنیت ملی را خواندم. ایران شروط دشمن را نپذیرفته، بعد از بارها پیشنهاد آتشبس دشمن و بارها اولتیماتوم ترامپ، وقتی حاضر به آتشبس شده که برعکس، دشمن متکبر و مدعی کوتاه آمده و ده مادۀ پیشنهادی ایران را به عنوان اساس مذاکرات پذیرفته. البته این هرگز نه به معنای پذیرش این مواد به عنوان قطعنامه جنگ از سوی دشمن است، نه به عنوان پایان جنگ. ولی به خودی خود، عوضشدن زمین شرطگذاری و همچنین اذعان دشمن به این موضوع مهم است و پیروزی بزرگ و تو دهنی محکمی است به کدخدای خودخواندۀ جهان؛ از طرفی وقتی ده مادۀ پیشنهادی ایران را خواندم واقعا کمی آرام گرفتم، چون در این ده مورد، چند مورد حیاتی و اساسی وجود دارد. ده مورد را ببینید تا در صفحۀ بعدی یکییکی بررسیشان کنیم ببینیم کدامشان ارزش بیشتری دارند و اصلا معنایشان چیست:
۱- آمریکا به طور اصولی متعهد به تضمین عدم تجاوز شود
۲- استمرار کنترل ایران بر تنگه هرمز
۳- پذیرش غنیسازی
۴- رفع همه تحریمهای اولیه
۵- رفع همه تحریمهای ثانویه
۶- خاتمه تمامی قطعنامههای شورای امنیت
۷- خاتمه تمامی قطعنامههای شورای حکام
۸- پرداخت خسارت ایران
۹- خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه
۱۰- توقف جنگ در همه جبههها از جمله علیه مقاومت اسلامی قهرمان لبنان
[ ادامه 👇🏽]
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 دربارۀ آتشبس و شروط ایران (صفحه ۱/۳) [ #روایت_جنگ ] امشب وقتی زیرنویس شبکه خبر را دیدیم،
🔻 دربارۀ آتشبس و شروط ایران
_(صفحه ۲/۳)_
[ #روایت_جنگ ]
از کمارزشترین بند (بهاندازهٔ فهم فعلی خودم) شروع میکنم:
🔖بند نخست کمارزشترین بند این ده شرط است؛ چون کمترین حساب را میشود رویش باز کرد. آمریکا و سگ هارش اگر بتوانند به جایی حمله کنند، منتظر قانون یا تعهدی نمیمانند. اما خب این شرط با همین توشوتوان کمش از نظر حیثیتی باید در شروط ایران باشد. چون هدف اساسی است ولو بهتنهایی ضمانت اجرایی نداشته باشد.
🔖بندهای ۴، ۵، ۶ و ۷ بندهاییاند که تحققشان نزدیک به معجزه و البته محال است. کافیست در این چند دهه در ایران زندگی کرده باشی تا معنایش را بفهمی. اینها مواردی هستند که با بیستوچندسال مذاکره و امتیازدهی و دیپلماسی نتوانستیم بهدستشان بیاوریم. هرکدامشان محقق شود هم خیلی عجیب است هم گرههای بسیاری را از مسائل اقتصادی و اجتماعی ما باز میکند. ولی یکجای کارشان میلنگد: باز هم باید همواره مراقبشان باشی. وقتی طرف حساب تو غرب وحشی است که به هیچ تعهدی متعهد نیست، همانطور که ترامپ آمد و برجام اوباما را پاره کرد، پسفردا بیناموس دیگری رییسجمهور سیستم شیطانی آمریکا میشود و زیر میز تعهدات ترامپ میزند، تازه اگر خود بیناموسش نزند. البته که بازگرداندن تمام این موارد با این حجم (اگر محقق شوند) آسان نیست، ولی محال هم نیست.
🔖بند ۸ اهمیت و در حقیقت تضمینش بیش از موارد قبل است.، چون اولا نقد و یکباره است نه نسیه و نیازمند تداوم تعهد. ثانیا، مهمتر از خود خسارت، کشور متجاوز و کشور مظلوم را برای همیشه به تاریخ و به قانون معرفی و محکوم میکند. چون فقط مجرم است که خسارت میدهد.
🔖بند ۳ تقریباً با بند قبلی همارزش است، ولی به دلیل عدم اعلان مقدار مبهم است. مسئله این است: یکی از خیزهای احمقانهٔ ترامپ برای صفرکردن غنیسازی در ایران بود. اگر خودش عکس این را بپذیرد آمریکا شکستی قطعی خورده. البته اینطرفش هم هست: یعنی برخلاف شروط دیگر، اگر ما محققش نکنیم ما هم شکست قطعی خوردهایم در این بخش. پس اصلش برای ما و او حیثیتی است، چهبسا برای ما حیثیتیتر. سود و زیان در میزان درصد غنیسازی است.
🔖بند ۱۰ هم تقریباً مثل دو بند قبلی است. ظاهراً خیلی شبیه بند ۱ است، چون مثل همان امیدی به تداوم رعایتش از سوی دشمن متجاوز و وحشی نیست و قطعاً هم به نظر من حتی اگر قبول کنند بعد از مدتی زیرپا میگذارند، مثل دفعات پیشین. اما نکته اینجاست که قبول موقتش هم حیاتی است. چه اینکه میدانیم رزمندگان غیرایرانی جبههٔ مقاومت بهویژه قهرمانان شریف لبنان که ظاهراً تعداد شهیدانشان در این جنگ از شهیدان ایران هم پیشی گرفته، در نزدیکترین جبهه و زیر فشار مستقیم درندگان صهیونیستند. انعقاد این شرط یعنی خرید وقت تنفس و تجدید حیات برای این رزمندگان، همانطور که خود اسرائیل هم به دلیل همین نداشتن فرصت تنفس از ترامپ خواسته هرطورشده آتشبس را قبول کند (و الآن به دروغ میگوید خبری از آتشبس نداشته!)
🔖میماند دو بند مهمتر، حیاتیتر، محکمتر و جسورانهتر، یعنی بند ۲ و ۹. چرا این صفات را در موردشان میگویم؟
اولا تا حد زیادی خودبسندهاند و مشروط نیستند.
ثانیا خودشان میتوانند تضمین بندهای دیگر هم باشند.
ثالثا حتی اگر بندهای دیگر مورد قبول واقع نشوند، این بندها فواید آنها را بهمرور زمان محقق میکنند.
به چه شکل؟
گیریم دشمن هیچ تحریمی را برندارد و گیریم هیچ خسارتی ندهد، با حفظ تسلط ایران بر تنگهٔ هرمز، هم هزینههای مادی ما به مرور تأمین میشود هم با اهرم تهدید به تحریم نفت و شلوسفتکردن و دروازهٔ تنگه، اساسا بسیاری از تحریمهای غرب بیاثر و غیرقابل اجرا میشود.
از طرفی گیریم دشمن شروط ۱ و ۱۰ را قبول نکرد یا قبول کرد و زیرش زد، اگر شرط اخراج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه محقق شود، تهدید حملهٔ آمریکا و همهٔ غربیها به ایران به کمترین حد خود در این صدسال میرسد. بیشترین حجم جنایات آمریکا با استفاده از پایگاههایش در منطقه علیه ما انجام شده. هم در این دو جنگ هم موارد دیگر مثل ترور حاج قاسم. کاری نداریم آمریکا با همهٔ این پایگاهها هم در جنگ شکست خورد، ولی بالاخره ضربه هم کم نزد و عزیز کم از ما نگرفت. اخراج آمریکاییها از منطقه تا حد بسیار زیادی امنیت را به منطقه برمیگرداند، هرچند بدون نابودی اسرائیل این ۹۰درصد، ۱۰۰ نمیشود. ولی با حذف آمریکا از منطقه دیگر نه درندگان صهیونیست، نه این شرکتهای چندملیتی خانوادگی که از آنها با نام دولتهای خلیج فارس یاد میشود و نه دیگر نوکران آمریکا در منطقه وضعیت سابق را نخواهند داشت و بعضی حتی ممکن است تا لبهٔ فروپاشی بروند.
این اهمیت کلیدی این دو شرط برای ایران است که اگر از کل آن شروط دهگانه همین دو محقق شوند ایران به بزرگترین پیروزی قابل تصور رسیده و اگر بدون آنها توافق محقق شود موضوع فرق میکند.
[ ادامه 👇🏽]
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 دربارۀ آتشبس و شروط ایران _(صفحه ۲/۳)_ [ #روایت_جنگ ] از کمارزشترین بند (بهاندازهٔ فهم
🔻 دربارۀ آتشبس و شروط ایران
_(صفحه ۳/۳)_
[ #روایت_جنگ ]
تصور من این است که آمریکا به همین راحتی مخصوصاً زیر بار این دو شرط نمیرود، و تصور دیگرم این است که ایران بر این دو شرط پای میفشارد، که نتیجهٔ این ماجرا ممکن است به آتشی دیگر چهبسا بهزودی زود منتج شود. یعنی آمریکا به بهانهٔ مذاکرات وقت تنفس بخرد برای اسرائیل، نفس تازه کند و هوس تازه کند، تلاش مذبوحانهٔ دیگری بکند و جنایات دیگری و قطعا قطعا شکست دیگری و عظیمتری را تجربه کند، و آنگاه ایران شرط سختتری را به همین دو شرط (به همین اندازه مهم و دشوار و حیاتی) بیافزاید، که بحثش بماند.
آنچه امروز مسلم است این است:
جنگ تمام نشده. همانطور که در آتشبس قبلی گفتیم و بعضی دوستان باور نکردند و متوجه نشدند فرق معنای آتشبس و صلح را. حتی ممکن است فعلا «آتش» هم به معنای واقعی «بس» نشود و ترامپ زیر همین بزند. و چه بسا صلح هم بکند باز زیرش بزند. پس آنچه من میفهمم برای وضعیت امروز به طور واضح این دو امر است:
۱. خالیکردن میدانها به خیال پایان جنگ حماقت است. میدانها باید تا پایان تحقق اهداف ایران مثل همهٔ این روزها گرم باشند. که هم خائنان خیالاتی نشوند، هم دشمن طمع نکند، هم دوست پشتش خالی نشود و با قدرت به دنبال اهداف ایران باشد.
۲. شکستن #اتحاد_مقدس، دمیدن در آتش تفرقه و احساسات بیمنطق و بیکلنگری خیانت است. چهبسا کل قبول خفتبار طرح ایران توسط آمریکا به امید دیدن دوگانگی و دودستگی در ایران باشد. آنچه دشمن را دیوانه و کلافه کرده این تکصدایی ما، این صبر ما و این اتحاد باورنکردنی ماست، کافیست دوتا نادان مثل رسایی یا فلان اصلاحطلب تندرو موج راه بیاندازند و به جان هم بیفتند، عدهای از مردم هم با نیت خوب حرفشان را باور کنند تا کشور دوپاره شود و آمریکا امیدوار. حقیقتا هر صلحی به این زودی حتی با تحقق تمام اهداف برای ما سخت و تلخ است، وقتی این جنایتکاران هنوز روی زمین راه میروند، ولی باید به وظیفه عملکرد، باید این سلاح باستانی صبر را ولو بسیار تلخ با خود نگهداشت و به صداهای تفرقهانگیز، بیتعهد و نادان ضریب نداد، ولو آن صدا دلمان را خوش و خنک کند، که فرمود:
«لو سکت الجاهل ماختلف الناس».
شاید مهمترین بخش آزمون ما همین روزها باشد. و البته که ما برای این روزها تربیت شدهایم.
امیدواریم همانطور که تا این بخش جنگ فرماندهان ایرانی پیروز بودند، در ادامهٔ کارزار، چه با صلح چه با تداوم آتش هم پیروز باشند. اگر شد که بدون شهیدی دیگر ایران به عزت و اقتدار و امنیت خود برسد و هیمنهٔ قلدران شکسته شود که چه بهتر، اگر نشد هم ملت ایران و فرزندان خامنهای شهید را باکی از جنگ و آتش و شهادت و جراحت و نابودی تاسیسات و بمب هستهای و غیرهستهای و ... نیست:
راه جهاد است و در نهایت
یا پیروزی است، یا شهادت
@FihMaFih
🚩 اربعین
(قصیدهای در چهلمین روز عزای رهبر شهید ایران)
شال شفق بر برفهایت سرخی افکند؟
یا که نسیمی، لاله در پایت پراکند؟
کاینگونه در خون غوطهخوردی چون شقایق
آه ای دماوند! ای دماوند! ای دماوند!
از چه بهوقتِ قتل خود خاموش ماندی؟
«آتشفشان قهر ملتهای در بند»!
ای تکیهگاهِ میهنم، ای قلهٔ نور
پشتوپناهِ مردم ای پیر خردمند
ای با صلابت تا به آخر ایستاده
والا چو البرز و جهانآرا چو الوند
باور نمیآید مرا ای مرد نستوه
قتل تورا، زیباترین کوه خداوند
//
شد اربعین، هنگام اشک است و شکایت
شد اربعین، هنگامهٔ سوگ است و سوگند
ای بعد تو همصحبتِ طولانیام: اشک
ای بعد تو در خانهام بیگانه: لبخند
تا صبحِ سرخِ انتقام، ای وتر موْتور!
مردان تو از مرگ خونین سرنتابند
در خاکشان کشتیم اگرچه، دستهدسته
وانداختیم از آسمان، فروندفروند
هستیم در میدانِ این رزمِ نهایی
تا جای پا، سر را، به خاک ما بکوبند
//
شد اربعین ای ماهها بی تو محرم
آه ای تمام سال در داغ تو اسفند
اسفند و... آه از آن بهار سربریده
اسفند و... آه از این عزای بیهمانند
ای آبروبخشِ خلیج فارس امروز
باید بگریم در غمت ارونداروند
هرشب که میآید صدایش، تلخ گویم:
آیا کجا بودی در آن صبح ای پدافند؟
در خواب بودی که ولی را تشنه کشتند؟
اینک مرا بگذار با آوار آفند...
//
شد اربعین، شد موسم اندوه و فریاد
شد چلهٔ میرِ شهیدانِ برومند
آن رسته از دنیای دون، آن خسته از دهر
آن بسته بر پیشانی از خورشید سربند
آن پاکبازِ سرفرازِ صاحبِ راز
سردارِ با فرجامِ خونین گشته خرسند
آن در نجاتِ کودکان جنگیده بسیار
در قتلگاهش رفته با فرزند دلبند
آتشفشان داغهایی بیکران بود
کوهی که آخر دید از نو داغ فرزند
//
در سوگ او با پرچم ایران بیایید
شد اربعینِ رهبر ایران، دماوند!
#حسن_صنوبری
#روایت_جنگ
#شعر
@FihMaFih
🔻معرفتشناسی جهالت
(خطاب اول در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران)
جهالت خیلی هزینهآور است، خیلی دردآور است؛
جهالت خون میطلبد
جهالت خون میطلبد
جهالت خون میطلبد
جهالت خون میریزد بر زمین،
نه هر خونی: پاکترین خونها، بیشترین خونها.
ما در مقابل «خباثت»، عموما جهالت را به خودمان و دیگران میبخشیم: «خب نمیدونستم»! اما حواسمان نیست بسیاری اوقات نتیجه فرقی ندارد، اگرحواسمان به خونریزی و جبرانناپذیری جهل باشد، آن وقت مسئولیتگریزانه نمیگوییم «خب نمیدونستم»، فروتنانه و شرافتمندانه میگوییم: «حق ندارم ندانسته حرفی بزنم و کاری کنم».
شاید بگویید حرف من کمی تند است،
چرا جهالت ما ممکن است به ریختهشدن خون، آنهم پاکترین خونها (مثل خون رهبر شهید، مثل خون کودکان میناب) ختم شود؟
جواب، این متن موثق «زیارت اربعین» و مشابهش در دیگر متون دینی است:
«و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیرت الضلاله».
«و (حضرت سیدالشهداء) خون خویش را در راه تو هدیه کرد، تا بندگانت از جهالت و حیرت گمراهی بیدار شوند»
پس اگر این بندگان جاهل نبودند، آیا سزاوار بود خون پاکترین وجود مقدس انسانی، امام حسین علیه السلام بر زمین بریزد؟ آیا نمیشد فاجعهٔ کربلا رخ ندهد؟
جهالت خیلی خطرناک است، از جهالت بترسیم و بپرهیزیم و هرجا دیدیدم ریشهاش را بزنیم.
خوب است در ایام اربعین سید شهیدان ایران یکبار زیارت اربعین را با توجه به ترجمهاش مرور کنیم.
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻معرفتشناسی جهالت (خطاب اول در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران) جهالت خیلی هزینهآور است، خیلی در
🔻پیروزی و معجزه؟ یا سازش و توطئه؟
(خطاب دوم در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران)
هرکسی برای تفسیر رویدادهای سیاسی اجتماعی جهان، یک یا چند مرجع تفسیری دارد. مسلمانان معتقد به ولایت فقیه، مرجع تفسیری اصلیشان را بنا بر اعتقادات دینی محکم شیعی، ولی فقیه میدانند.
رهبر ایران (بنا بر اعتقاد بسیاری از شیعیان: ولی فقیه و نائب حضرت ولی عصر سلام الله علیه) در پیام دیشب خود از چنین کلمات و مفاهیمی برای تفسیر و تبیین وضعیت فعلی ایران در جنگ دم زدند:
۱. «پیروزی قطعی ملت ایران تا به امروز»
۲. «نعمتی که باید شکرگزارش بود»
۳. «معجزه»
۴. «نوید آغاز آیندهٔ درخشان»
۵. «لزوم حفظ وحدت»
۶. «لزوم مراعات یکدیگر»
۷. «پشتیبانی مذاکرات با حضور در میدانها»
این تفاسیر و کلمات را مقایسه کنید با بلندگوهایی که در این چندروز تفسیرشان از وضعیت کنونی جنگ و فضاسازیشان برای جامعه چنین مفاهیم و کلماتی بود:
۱. «سازش»
۲. «خیانت»
۳. «عقبنشینی»
۴. «توطئهٔ منافقان»
۵. «پشت پردههای خطرناک»
۶. «ابهام»
۷. «بدبودن هرگونه مذاکره»
اگر رهبر ایران را قبول دارید که هیچ، وضع مشخص است، اما اگر رهبر انقلاب را قبول ندارید، و اگر نمیتوانید تشخیص بدهید کدام روایت درست است، فقط به این فکر کنید مرجع کدامیک از این دو نوع روایت و تفسیر رویداد میتواند اتاق فکر موساد و سیا باشد؟ همان را کنار بگذارید برای همیشه. هم گزارههای فعلیاش را هم اساسا نوع تفکرش را.
یا اگر این هم سختتان است دستکم به این فکر کنید: کدامیک از این دو روایت میتواند در صفوف ایران دودستگی بیاندازد و به نفع آمریکا و اسرائیل شود؟ اینطوری هم میشود فهمید فکر درست چیست.
متأسفانه بعضی آدمهای خوب با نهایت نیتهای خوب و نگرانیشان برای کشور و انقلاب به جای روایت صحیح و واقعگرایانهٔ رهبر ایران و فرماندهان جنگ، باز هم فریب روایت مسموم و مشکوک افراد تندرو را خوردهاند. وقت بگذارید و با این آدمها صحبت کنید و نگذارید بیماری در ذهنشان ریشه بدواند. و نگذارید به هیچ نحو آفت تفرقه سنگرهای مقدسمان را آلوده کند.
جالب است که بلندگوها و طراحان این عملیات روانی مقابل ایران و رهبرش را کسانی بر عهده دارند که خودشان را طرفدار رهبر و انقلابیتر از همه مطرح میکنند. این مصائب را رهبر شهید هم با این جماعت داشت و چندوقت یکبار رفتارهای تفرقهافکنانه، تندروانه و تحریفکنندهٔ این جماعت، خشم و عتاب شدید رهبر مهربان ما را برمیانگیخت (قبلا چند نمونهاش را در همین صفحه گذاشتهام که فعلا بگذریم).
به قول آن جوانمرد:
مراقب پنجرههای قلب و مغزمان باشیم.
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻پیروزی و معجزه؟ یا سازش و توطئه؟ (خطاب دوم در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران) هرکسی برای تفسیر ر
🔻روانشناسی تفرقه
(خطاب سوم در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران)
به کسانی که با آتشبس و همچنین جنایات اسرائیل در لبنان خشمگین، سرخورده یا سوالدار شدند حق میدهم. خودم هم مخصوصاً روز اول حال مرگ داشتم. در یادداشت اولم هم حال خودم و هم حقدادنم معلوم بود.
اما به آنکه حال بد درونش را با باور شایعات، قبول توهمات، تهمتزدن به اینوآن، دیگریسازی، تفرقهافکنی، نشستن روی صندلی قربانی، برچسبزنی و مقصرسازی و... بخواهد خوب کند درهیچشرایطی، حتی در امور روزمره و شخصی حق نمیدهم، چه رسد به امور ملیمیهنی. این آدم یا جاهل است، یا تربیت اخلاقی ندارد یا مشکل روانشناختی دارد که در هرصورت باید اول خود را درست کند بعد وارد اجتماع شود.
اگر نتوانیم حال بد خودمان را ریشهیابی و واکاوی کنیم بهمرور میشویم سیاهیلشکر اهوا و احزاب گوناگون.
رندها، فرصتطلبها، جاهطلبها و منحرفان اخلاقی سوار عقدهها و ضعفهای درونی ما میشوند و ما میشویم پل ترقی دنیاشان و هیزم ترقهٔ جهنمشان.
آنها شاید با ما به دنیایشان برسند ولی ما دنیا و آخرت را یکجا میبازیم.
دیروز در اربعین بیشتر شعارها خوب بود، شعاری که دوست نداشتم هم بود، ولی یکگوشه دیدم دارند یک شعار اراجیف را تو دهن مردم میگذارند با این مضمون که آتشبس دلیل شهادت رهبر بود! بعضی واقعا در فروپاشی روانیاند، رفتم گفتم خواهرهابرادرها منطق شعار چیست؟ آتشبس قبلی را که رهبر شهید خودشان بودند، زیر نظر خودشان بود، شعار دشمنشادکن ندهید، خانمی با خشم و نفرتی زایدالوصف به من رو کرد و گفت نصفشب رفتند یواشکی امضا کردند خودشان آمدند بعد به رهبر گفتند! گفتم خواهرم این یعنی این رهبر شایستهٔ رهبری نیست، چنین خیانتی را آقا دیده و تسلیم شده؟ گفت خب اینها به آقا تحمیل کردند! گفتم این هم بزرگترین توهین به رهبر است که اینقدر ناتوان است که بتوانند چنین موضوع مهمی را به رهبر تحمیل کنند و ایشان بر خیانت به ایران و اسلام سکوت کند! گفت نه توهین نیست، آقا توی اجراییات دخالت نمیکند مردم اشتباه کردند اینها را انتخاب کردند، گفتم مسئلهٔ قیمت سیبزمینی نیست که رهبری دخالت نکند، رهبری هزاربار گفته در امور کلان که پای اصل حرکت انقلاب و کشور در میان است با قاطعیت دخالت میکنم، جدا از اینکه مدیریت جنگ که گفتند برای اولینبار صفرتاصد خود آقا در اتاق فرماندهی انجام میدهد...
شعارشان قطع شد ولی حال آن خانم و دوستش حال گفتگوی منطقی نبود، لذا ادامه ندادم.
این حرفهای مهمل را در گوش این خانم خواندهاند. این خانم خوب حالش بد بوده، بهش گفتند تقصیر تو نیست حال بدت، تقصیر آدم بدهاست که آن پشت دارند توطئه میکنند و سازش میکنند، تو بنشین روی صندلی قربانی. اسم سازشگران چیست؟ امروز پزشکیان و عراقچی، یکروز قالیباف و لاریجانی بود، یکروز سلامی و باقری، یک روزی رئیسی و امیرعبداللهیان، یکروزی هم روحانی و ظریف که من هم تا حدی قبول دارم، ولی حقیقت ماجرا مهم نیست، برای کسی که روی صندلی قربانی نشسته همیشه باید اسمی باشد که بشود تقصیرها را گردن او انداخت، اینطوری بی اینکه لازم باشد به خودم زحمت بهترشدن را بدهم، درونم آرام میشود و از عذاب وجدان میرهم.
من خودم را همان شب آتشبس کاویدم.
جدا از تأثرات شدیدم برای رهبری و شهیدان، جدا از نگرانیام درمورد قصاص متجاوزان، جدا از اندوهم برای لبنان، یک ورودی عظیم و پنهان دیگر را پیدا کردم. یک ورودی که ویروسوار هرروز اسم پوشهاش را عوض میکند تا من شناساییاش نکنم، ولی در حقیقت چنین اسمهایی دارد: بیعملی، بیهودگی، کمعملی، کمفایدگی... حقیقتش من در طول جنگ کار درخور و ارزشمندی برای کشورم نکردم. کاری برای سوگ شهیدان و برای انتقامشان و برای نمایش حق و مظلومیت عظیمشان نکردم. مرد گندهام، چهارستون بدنم از خیلیها سالمتر است، ولی اندازهٔ یک گونی خاک سنگر به درد وطنم نخوردم، اندازهٔ یک کولهٔ ارزانقیمتِ دختربچههای مینابی یا قمقمهٔ میکائیل میردورقی عزیزم نتوانستم پرچم مظلومیت شهیدان را بالا ببرم، خب پس به چه دردمیخورم؟ و اگر جنگ واقعاً تمام شود و این فرصت قدکشیدن انسانی به پایان برسد، آن موقع چطور با خود بهدردنخورم مواجه شوم؟!
اگر این درونکاویها و خودشناسیها را نکنم، با انفجار خشم، یأس و اندوه به خودفریبی و دیگرفریبی میافتم، تهمتزنان میافتم به جان عراقچی و پزشکیانی که نه معصوماند، نه نابغه، نه بهشان رأی دادهام نه جزو گرایش سیاسیم هستند، ولی با همهٔ وجود جانشان را کف دستشان گذاشتهاند و همهٔ توانشان را، با تعهد کامل به یکصدایی، گوش به فرمان رهبر دارند برای پیروزی ایران میجنگند. این میشود همانچیزی که آمریکا و شیطان از من میخواهند و همان چیزی که رهبر شهید بارها عکسش را از من خواسته بود. پس ماجرا خیلی اوقات جای دیگری است.
باید کار خوب کنیم، تا حالمان خوب شود.
@FihMaFih