هدایت شده از تبلیغات حنـا
#دختره_تویه_نگاه_عاشق_میشهاما_ببین_چهجوری.....😅🤕🤣
سینی شیر کاکائو رو از دست #مریم گرفتم تا #چادرشو درست کنه.
دستشو بالا برد که چادرشو درست کنه اما دستش زیر سینی خورد و باعث شد تمام شیر کاکائو های داغ بریزه روی شکمم.
#اشکم در اومد و با درد #داد زدم
_#سوختممم!!
دستمو گذاشتم جای سوختگی. #گریه می کردم که همون موقع در باز شد و قامت دو #مرد نمایان شد..
با #ترس سرمو بالا آوردم که نگاهم افتاد به دو چشم مشکی،نگاهم فقط یک #ثانیه بود ولی #احساس کردم چیزی تو دلم تکون خورد. هاج و واج بودم که یهو پسره با نگرانی اومد جلومو و.....❤️😍
⇨♡https://eitaa.com/joinchat/2949840914C3521c39e0c ♡⇦
بدو رمان «کوچه پشتی» رو بخون😍❤️👏🏻🏃🏽♀🏃🏽♂
#عاشقانه_مذهبی_واقعی
هدایت شده از تبلیغات حنـا
مردقصه مون دو برابر خانومشه😎
ولی مهلا خانم با #دلبریهاش دلشوآب میکنه🤤
...رمان کوچه پشتی...
#مذهبی_عاشقانه_واقعی
https://eitaa.com/joinchat/2949840914C3521c39e0c
هدایت شده از تبلیغات حنـا
آزادی به چه قیمت؟!
برنج را دم کرد و پردهی آشپزخانه را کنار زد. برگها روی زمین ریخته بودند . رنگ درختان رو به زردی میرفت. نگران بود. بغض آسمان هم شده بود بغضی روی دلش. ماهور با عجله سمتش دوید:
_ مامان مامان، نیکی!
گوشی را از ماهور قاپید. بی مقدمه گفت:
_نیکی! هرجا هستی همین الان میای خونه. شهر شلوغه نگرانتم مامان. فهمیدی؟!
صدای بوق آمبولانس و آژیر میآمد. نیکی گویی وسط میدان جنگ ایستاده بود. محکم و اشکآلود فریاد زد:
_راحل! داداشم. یادگار مامان شیرینم!
راحله قلبش فشرده شد. روی زمین افتاد و محکم گفت:
_چی شده؟ چی شده نیکی؟ محض رضای خدا بگو چه خبره؟ تو الان کجایی؟
نیکی فریاد زد:
_وسط جهنم!
https://eitaa.com/joinchat/2949840914C3521c39e0c
رمان راحله❌
هدایت شده از تبلیغات حنـا
رمان جنجالیه #راحله ماجرای ورود یه دختره به یه شبکهی خرابکاریِ سیاسی-امنیتی! کارهایی میکنه که حتی تو خواب هم فکرشو نمیکرد..
جدیدترین اثر بانو صداقت
https://eitaa.com/joinchat/2949840914C3521c39e0c