eitaa logo
◜紫の花⊹◞ 🍡
80 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
104 ویدیو
9 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
◜紫の花⊹◞ 🍡
چه اگوجیه😭😭
◜紫の花⊹◞ 🍡
صادقانه این خیلی خاصه
🤣🤣
◜紫の花⊹◞ 🍡
در پی درخواستتون توی ناشناس برای چالش نوشتن این هم از این پ.ن متن ها هوش مصنوعی هست )امید وارم ک
روز دوم: به ارامی در حالی که صدای ارومم به گوش میرسید به پنجره نزدیک شدم جیک جیک میدانستم سایه ام بخاطر نور گرم خورشید به درون خانه ی انها افتاده است... نفسی عمیق کشیدم و سعی کردم کمی بلند تر جیک جیک کنم. جیک جیک ناگهان پرده ی آن خانه کشیده شد. از ترس در حالی که قلب کوچکم درون سینه ام ، از شدت تپش سریع و بسیار ، نزدیک بود بترکد، بال بال میزدم. سریع از ان خانه دور شدم...هنوز میترسیدم، از آن دختر و پدرش. آن را دو هر روز برای من غذایی میریختند ، غذایی ناچیز بود ولی من راضی بودم. اینکه حواسشان به من بود ته دلم را گرم میکرد و ارامشی به من میداد ، اینکه با نبود پدر و مادرم ، آن پدر و دختر حواسشان به من هست باعث خوشحالی و شادی من میشد..‌. . آن دختر مثل همیشه اول به من چند دقیقه زل زد ، سپس لبخندی زد . لبخندی که گگوشه های لبانش تا چشمانش رسید ، چشمانش حلالی شد و گونه هایش کمی رنگ گرفت. دوید و از اتاقش خارج شد . چند دقیقه ی بعد او و پذرش به جلوی پنجره آمدند ، به همراه ظرف غذایی کوچک . ظرف را جلوی پنجره گذاشت و سپس پنجر را بست . چون میدانست من ترسو تر آن هستم که وقتی او در انجا حضور دارد ، به جلوی پنجره بروم و غذایی بخورم. بعد از چند دقیقه به انجا رفتم و اروم اروم شروع به خوردن کردم... . حالا دیگه سیر شده بودم . حالا میخواستم دوباره برم و پرواز کنم. آن دختر یواشکی از گوش ی پرده به من چشم دوخته بود. بال هایم را باز کردم و پرواز کردم و از آنجا دور شدم. مانند روز های گذشته در پنجره باز شد و ان دختر فریاد زد :«خداحافظ جیکو» مرا جیکو صدا میزد، و میدانست که هر روز که میرون ، روز بعد برمیگردم. و این ته دلش را گرم میکرد . اینکه کسی هم منتظر من بود ته دلم را گرم میکرد...
یا خدا
بدبخت شدم که
چه وضعشهههه