eitaa logo
کلاس اولی من 🇮🇷
24.5هزار دنبال‌کننده
11.3هزار عکس
4.1هزار ویدیو
4.2هزار فایل
به نام خدا کلاس اولی من 👇 https://eitaa.com/firststudent برای هماهنگی تبلیغ و تبادل از اینجا شروع کن👇 https://eitaa.com/joinchat/107348382C259fa9b08c کانال اخبار مدارس👇 https://eitaa.com/joinchat/740819599C456ffdeab2
مشاهده در ایتا
دانلود
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✏️👈 تدریس و آموزش صفحه 36 و 37 و 38 👩🏻‍🏫👈 مدرس : سرکار خانم منصوره مکانیکی
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✏️👈 تدریس و آموزش صفحه 39 و 40 👩🏻‍🏫👈 مدرس : سرکار خانم منصوره مکانیکی
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✏️👈 تدریس و آموزش صفحه 41 و 42 👩🏻‍🏫👈 مدرس : سرکار خانم منصوره مکانیکی
@MoallemYariR1 کاربرگ تم 6 ریاضی اول (02).pdf
حجم: 872.3K
🔺 کاربرگ تم 6 ریاضی اول ابتدایی 🔸 :
@MoallemYariR1 کاربرگ تم 6 ریاضی اول (03).pdf
حجم: 818.9K
🔺 کاربرگ تم 6 ریاضی اول ابتدایی 🔸 :
@MoallemYariR1 کاربرگ تم 6 ریاضی اول (06).pdf
حجم: 1.4M
🔺 کاربرگ تم 6 ریاضی اول ابتدایی 🔸 :
@MoallemYariR1 کاربرگ تم 6 ریاضی اول (05).pdf
حجم: 719.7K
🔺 کاربرگ تم 6 ریاضی اول ابتدایی 🔸 :
@MoallemYariR1 کاربرگ تم 6 ریاضی اول (04).pdf
حجم: 1.3M
🔺 کاربرگ تم 6 ریاضی اول ابتدایی 🔸 : 🎯👈 تم شش ریاضی
@MoallemYarIR1_پاورپوینت_تم_6_ریاضی_اول_02.ppsx
حجم: 15.5M
🔺 پاورپوینت تم 6 ریاضی اول ابتدایی 🔸 : 🎯👈 تم شش ریاضی 🔸 : 3pidmashgh
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی فرزندتون در جمع به بزرگتری بی‌احترامی می‌کنه، جلو جمع مجبورش نکنین معذرت خواهی کنه چون ممکنه به علت خجالت و... مقاومت کنه و حتی شروع کنه به قشقرق که این همه چی رو بدتر می‌کنه. در فرصتی مناسب بچه رو به کناری ببرید و رفتار نادرستش رو توضیح بدین و ازش بخواین که باهم معذرت خواهی کنین و اگه بازهم مقاومت کرد از طرف خودتون عذرخواهی کنید و بعداً در خانه با او درباره‌ی احساساتش گفت‌وگو کنین. سلامتی مهدی زهرا صلوات💐 https://eitaa.com/Pishraft23
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داستان نشانه مـ م درس3 : نشانه م مــ م مامانی م زیر درخت نشسته بود و بافتنی می‌بافت. كلاغی از راه رسید. روی شاخه‌ی درخت نشست و پرسید: “توی این هوای گرم، چرا بافتنی می‌بافی”؟ م لبخند زد و گفت: “بالآخره كه هوا سرد می‌شود!” كلاغ گفت:” وا… چه حرفها! و پرید و رفت”. م باز هم بافت و بافت. سیبی از شاخه‌ی درخت كنده شد، افتاد روی دامن م و پرسید: “توی این هوای گرم،كی لباس بافتنی می پوشد؟” م لبخند زد و گفت: “بالآخره یكی پیدا می‌شود كه بپوشد!” سیب لپ‌های تپلش را باد كرد و گفت: “چه چیزها! و قل خورد و رفت”. م باز هم بافت و بافت. باد از راه رسید. توی گوش م پیچید و گفت :” به به … چه قدر قشنگ می‌بافی ! خسته نباشی!برای كی می‌بافی؟” م لپ‌هایش قرمز شد. سرش را پایین انداخت و گفت:” برای م كوچولو، آخه من دارم مامان می‌شوم!” ژاكت كوچكی را كه بافته بود توی دست‌های باد گذاشت. باد هوهو هاها خندید و گفت:” مباركه… مبارك!”